یه بنده خدایی رفت سلمونی (مجموعاً یه تار مو رو سرش بیشتر نداشت!)
سلمونی گفت چپ بزنم یا راست؟
آقاهه گفت: صاف بزن بالا بابا!
این قرتی بازیها به ما نیومده!!
یه بنده خدایی رفت سلمونی (مجموعاً یه تار مو رو سرش بیشتر نداشت!)
سلمونی گفت چپ بزنم یا راست؟
آقاهه گفت: صاف بزن بالا بابا!
این قرتی بازیها به ما نیومده!!
به غضنفر میگند که شما نون خشکاتون رو کجا میگذارید
میگه لای نون
میگن لای نون؟؟!!!!!
میگه والا نمیدونم لای نونه یا نایلونه!!!!
اگه گفتین شباهت/تفاوت صدا وسیما با ماشین های شهرداری چیه؟
شهرداری آشغال جمع می کنه
اما
صذا وسیما آشغال پخش می کنه
یه روز به غضنفر می گن دوازده امام رو می شناسی؟
می گه آره که می شناسم.
می گن پس اسماشون رو بگو.
می گه اینطوری که نه.اگه ببینمشون می شناسمشون.
یه نفر نماز قضا زیاد داشته.زیر سجادش کاربن میرازه
یه روز یه نفر با عموش به فروشکاه میره ازش می پرسن چرا باعموت میری میگه اخه نوشته بودن ورود برای عموم ازاد است!!!
ایرانیها را به چهار طریق می توان شناخت 1-زیر شلواری راه راه آبی دارند 2- وقتی بستی لیوانی را باز می کنند درش را لیس میزنند 3- هر بار که یک قلوپ نوشابه میخورند به شیشه نگاه می کنند 4- تو چهارچوب در وا می ایستند و میگند بفرمایید تو
به غضنفر خبر میدن: بابا شدی! میگه: پس به زنم نگید میخوام سورپرایزش کنم
تا حالا فکر کردین که شباهت حاجی بازاری با خورشید چیه؟
خیلی زحمت نکشین خودم می گم.
هر دو تا شون از پشت کوه اومدن.
اسبه زنگ میرنه سیرک میکه اقا شما برا سیرک تون اسب نمی خواین؟ آقاهه میگه هنرت جیه؟ اسبه میگه احمق دارم حرف میزنم
----
یک نفر می رود مطب دکتر و می گوید: «آقای دکتر، مشکل من این است که کسی مرا تحویل نمی گیرد!»دکتر می گوید: «مریض بعدی!»
----
ازدواج مثل رفتن به رستوران به همراه دوستانه. شما اول هر چی دوست دارید سفارش می دید، ولی بعد که غذای دوستانتون رو می بینید می گید کاش من هم اون غذا رو سفارش داده بودم!
----
بر اثر قطع برق در شهر حیف نون اینا، ده ها تن از هم شهری های حیف نون، ساعت ها روی پله های برقی گیر کردن!
----
مردی با اسلحه وارد بانک شد و تقاضای پول کرد. وقتی پولها را دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد: بله قربان من دیدم. سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا کشت. سپس مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد: نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید!نکته اخلاقی: وقتی شانس در خونه شما را می زنه... ازش استفاده کنید!
----
جیف نون پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!
----
آقای x داشت واسه دوستش تعریف می کرد: وقتی من جوون بودم، دوست نداشتم برم جشن های عروسی، چون تمام عمه ها و خاله های پیرم می آمدند پیش من و بهم سیخونک می زدند و می خندیدند و می گفتند «تو نفر بعدی هستی!»، البته بعداً همه شون از این کار دست کشیدن و این درست از وقتی بود که منم همین کار رو عیناً با اونا می کردم، البته در مجالس ختم!
----
زن جوانی که اولین بچه اش را به دنیا آورده بود، به شوهرش می گه خوبه پوشک عوض کردن بچه رو امتحان کنه!مرد می گه: من الآن کار دارم، بعدی رو من انجام می دم.دفعه بعد که بچه خیس می کنه، زنه به شوهرش می گه: الآن می خوای پوشک عوض کردن بچه رو یاد بگیری؟مرده یه خورده نگاه می کنه بعد به زنش می گه: منظورم پوشک بعدی نبود، منظور بچه بعدی بود!!!
----
حیف نون می ره اداره پلیس، می گه: اومدم بهتون بگم طوطی ام گم شده.ماموره با تعجب می گه: ولی فکر نکنم ما بتوانیم طوطی شما را پیدا کنیم.حیف نون می گه: نه اصلاً دنبالش هم نباشین. من فقط اومدم بهتون بگم که اگر تصادفاً اونو پیدا کردین، بدونین که من با عقاید سیاسیش موافق نیستم!!! به هر کسی که فحش بده، نظر شخصی خودشه!
----
در مجلس سالگرد ازدواج، شوهر رو کرد به میهمانان و با افتخار گفت: من به جرأت می توانم بگویم که من و همسرم 24 سال با خوشبختی کامل زندگی کردیم.یکی از میهمانان گفت ولی شما که 4 سال است که با هم ازدواج کرده اید!مرد گفت: خوب منظور من اون سالهایی است که هر دو مجرد بودیم.
----
کلفتی که تازه به استخدام آقا و خانم مسنی درآمده بود، می گفت: من آدم خیلی سخت کاری هستم، توی دهمون که بودم هر روز از هشت تا اسب و الاغی که داشتیم نگهداری می کردم، هیچ هم خسته نمی شدم، تازه شما که فقط دو نفرین!
----
یه روز حیف نون میره مغازه لوازم خونگی چشمش می افته به فلاسک. می پرسه آقا اون چیه؟ مغازه دار می گه اون فلاسکه، هر چیز سردی رو بداری توش سرد نگه می داره، هر چیز گرمی رو هم بذاری توش گرم نگه می داره. حیف نون خوشحال می شه و یکی می خره. فردا که می ره اداره، فلاسک رو با خودش می بره. رئیسش می پرسه ببینم، چی تو اون فلاسکت داری؟ حیف نون می گه آقای رییس! 2 تا آلاسکا دارم با 3 تا فنجون قهوه!
امروز با یه عالمه جوک و اس ام اس اومدم
شما میتونین بعضی از اون ها رو تو ادامه مطلب بخونین:
زندگی مثل بازی شطرنجه... البته توخیلی بچه ای، برو همون منچتو بازی کن!
: اگه عاشق شدی و می خوای به عشقت برسی به نکات زیر توجه کن:
...
...
....
....
ای شیطون! مچتو گرفتم! حالا طرف کیه؟
در قلبتو واسه کسی بازنکن، چون اونی که دوستت داره خودش کلید داره.
زندگی آنقدر عجیب نیست که شما تصور می کنید... زندگی آنقدر عجیب است که شما نمی توانید تصور کنید.
اگه دیدی یه روز یه پرنده اومد رو شونه ات نشست ..تعجب نکن ..واسه این که من آدرس زیباترین
گل دنیا رو بهش دادم ..بزار یه کمی استراحت کنه ..میره به اون آدرسی که من دادم بهش
تو توی دماغ من چی کار می کنی؟
...
...
...
جنبه شوخی داشته باش!
...
...
...
خواستم بگم: تو نفس منی!
می دونی فرق تو با میرزا نوروز چیه؟
میرزا نوروز پول داشت، کفش نمی خرید، تو موبایل داری SMS نمی دی!
یه نفر تو مسابقه بیست سوالی شرکت میکنه، قبل از مسابقه بهش میگن:
ببین جواب ژاندارمریه ولی همون اول نگی که ضایع بشه، یه چند تا سوال اولش بکن بعد جوابو بگو.
مسابقه شروع میشه، یارو میپرسه: جانداره؟
مجریه میگه: نه.
یارو میگه: مِریه؟
میگه: نه.
یارو میگه: جاندارمریه؟
انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند که
خیال میکند دیگران را فریب داده است !!!
انجیر رو به یارو نشون می دن ، می گن این چیه ؟
می گه آلو بوده چلوندن ،
تو زعفرون خوابوندن ،
بهش کنجد مالوندن ،
یه چوب بهش چپوندن ،
تازه شده گلابی.
سه تا دیوانه هم اتاقی بودن یک روز خبر آوردن که دوتاشون بالا پایین می پرن و میگن که ما سیب زمینی هستیم و داریم تو روغن سرخ میشیم
و سومی ساکت نشسته !
رییس بیمارستان هم طبق معمول رفت که این دیوونه رو مرخص کنه.
پرسید تو چرا با دوستات نیستی ؟
اون هم گفت : آخه من کف ماهیتابه چسبیدم
.................................................
مهربانی را وقتی دیدم که
کودکی خورشید را در دفتر نقاشیش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد
...................................
اگه داشتن شخصی در قلبمون خیلی راحته
ولی این که تو قلب کسی خودتو نگه داری خیلی مشکله
پس قدر قلبی که تو رو تو خودش نگه داشته بدون
.........................................
نسل سوم ؛ بد شانس ترین نسل تاریخ ایران :
تو نوزادی شیر خشک نایاب شده بود...
تو بچگی هم دوران جنگ بود...
دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن...
نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید...
رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن...
فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد...
خواستیم ماشین بخریم بنزین سهمیه بندی شد
.........................................
تلاش برای فراموش کردن کسی که دوستش داری درست مثل این می مونه که
کسی رو که تا حالا ندیدی رو بخوای به خاطر بیاری
.........................................................
سال موش بر شما مبارک ،
سفره تون پر پنیر، مسیرتون بی تله ، زندگیتون خالی از گربه ، دمتون بی جارو
............................................................
موقعی که داری واسه بدست آوردن کسی میدوی آروم بدو
چون شاید یکی هم داره واسه بدست آوردن تو میدوه
............................................................
سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم
....................................................
خدایا! ما اگر بد کنیم،تو را بنده های خوب بسیار است،
تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟
...................................................
وقتی کسی ناراحتت میکنه 42 تا ماهیچه استفاده میشه تا اخم کنی،
اما فقط 4 تا ماهیچه لازمه تا دستت رو دراز کنی و بزنی پس کلهاش
................................................
همه زندگی فقط 3روزه :
اومدن - بودن - رفتن .
من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم
اونم فقط به خاطره تو وقتی هم که دیگه نباشی منم میرم
.........................................................
عشق نمی پرسه تو کی هستی؟
عشق فقط میگه: تو مال منی .
عشق نمی پرسه اهل کجایی؟
فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟
فقط میگه: باعث می شی قلب من بتپه
...................................................
...اگه اهل حالی.اگه خیلی باحالی.یه اف بذار ببینم در چه حالی؟
...........................................
اگر تمام درد های دنیا را نردبان کنی ، دستت به سقف دلتنگی من نمیرسد .
.............................................
یارومیره تلویزیون رو روشن میکنه میبینه کانال یک قران داره کانال 2 قران داره .... کانال 5 هم قران داره....
سیم تلویزیون رو از برق در میاره بوسش میکنه میزاره بالا تاقچه....
...............................................
...
...
...
...
...
شرمنده، یادم رفت چی می خواستم بگم!
دوباره برو بالا، برگرد پایین شاید یادم اومد...
...................................................
توی زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهربازی می مونن، از بودن با اونا لذت می بری، ولی باهاشون به جایی نمی رسی!
...................................................
همیشه پشت سر هر مرد موفق، زنی است... که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره!
...................................................
* _* _*
_* __*
*__ *
* _*_ *
_*_ *_ *
این قاصدک ها رو فوت کردم تا بیان بهت بگن به یادتم.
...................................................
می دونی فرق تو با آهن چیه؟
آهن زنگ می زنه، ولی تو حتی یه SMS هم نمی دی!
...................................................
عاشق آن نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند، عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش، خودش سرما بخورد و
6 تا آمپول بزنه تا دیگه از این غلط ها نکنه!
...................................................
فقط تنبلها معتقدند کاری را که میتوان پسفردا انجام داد، نباید به فردا موکول کرد!
...................................................
الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها ... که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد تالار و شام و عاقد و عکاس و
آرایشگر و فیلم و لباس و تاج و کفش و کیف و ساک و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجیر و سرویس طلا
... آنهم از آن سرویس خوشگلها... و از این جور مشکلها
...................................................
یارو بعد از 3 سال یه پازلو تکمیل میکنه ازش مپرسن فکر نمیکنی زیاد طول کشیده؟میگه:نه رو جلدش نوشته 5 تا 7 سال
...................................................
اموزگار:وحید,بیا پای تخته وفاصله ی بین تهران تا مشهدرو بکش
وحید:اجازه اقا,اینجا تهران..بعدگرمسار..بعدسمنان
اموزگار:چراایستادی؟کو بقیه اش؟
وحید:اقا اجازه,رسیدیم پمپ بنزین بایدبنزین بزنیم!
...................................................
1
2
3
4
5
6
7
8
9
برای امروز بسه فردا الفبا کار می کنیم
--------------------------------------------------
تو ادامه مطلب چه خبره:
...
قبل از همه بگم آدم قطارو پنچر گیری کنه و با آفتابه آب بخوره یا با چنگال دوغ کوفت کنه ولی ضایع نشه
1-یه روزخروس جنگی داشت با پن غذا می خورد و گوسفند بریانی رو که بر سر غذا بود به شدت پاره می کرد و با سرعت می خورد.پن بهش گفت:تو رو با این گوسفند دشمن می بینم نکند مادرش تو را شاخ زده است.خروس جنگی پاسخ داد:تو را نسبت به آن مهربان میبینم ظاهرا مادرش تو را شیر داده است. هه هه هه
2-پن بعد از فارغ التحصیل شدن . پس از مدت ها زحمت رساله ی تحقیقی خود را نوشت و نزد خروس جنگی فیلسوف بزرگ برد و عقیده ی او را نسبت به رساله پرسید:خروس جنگی گفت:در رساله ی شما هم نکات تازه وجود داده هم نکات صحیح...اما نه نکات تازه ی آن صحیح است نه نکات صحیح آن تازه . هه هه هه
3-پن تازه بچه دار شده بود با خوشحالی بچش رو از دست پرستار گرفت و گفت:قربونش برم چه قدر شبیه باباشه.پرستار گفت:بچه ها همه اولش خیلی زشت و بد ترکیبن
4-پن دماغ بزرگی داشت و ریشی کم مو .روزی از خروس جنگی پرسید چرا ریش من کم مو است؟خروس جنگی گفت واضح است چون ریش جنابعالی در زیر سایه ی دماغ به این بزرگی که مانع تابش آفتاب است چه طور رشد کند؟
5-خروس جنگی در سایه ی خرش استراحت می کرد .پن پادشاه (بلا به دور)آن زمان پرسید :چه می کنی ؟خروس جنگی پاسخ داد:در زیر سایه ی شما استراحت می کنم.
6-یه روز پن به روستای خروس جنگی رفت و گفت شنیده ام شما به هر خر و بی شعوری که میرسید می گویید حضرت آقا درست است؟خروس جنگی گفت:بله حضرت آقا
7-پن بالای سر کشاورزی ایستاد و گفت: بکار بکار که تو هر چه بکاری ما میخوریم
کشاورز گفت دارم یونجه می کارم.
8-خروس جنگی به همراه پن به صحرا رفت .پن به او گفت :رفیق این گاو تو را صدا میزند.برو ببین چه می گوید.خروس جنگی رفت و برگشت و گفت: گاو به من گفت ای برادر تو که خروسی بیا و با هم خانه ایت باش چرا با این خر ها می گردی؟