یادداشت های خروس جنگی

بخندید/ بخندانید /یاد بگیرید

+ لیونل مسی

لیونل مسی:

لیونل مسی درتاریخ بیست و چهارم جون سال1987 در بوینس آیرس آرژانتین چشم به جهان گشود.

 

پدرش خورخه نام داشت. در کودکی فوتبال بسیار خوبی داشت. امّا در نوجوانی بیماری بدی گرفت و باعث به آمدن او به بندر بارسلون اسپانیا برای درمان شد. بیماری اش خوب شد. باشگاه  بارسلونا از او دعوت کرد تا در تیم جوانان بارسا فوتبال خوبش را نمایش دهد. در بارسا درخشید و خانواده اش برای اقامت به بارسلون آمدند. لئوآنقدر گلزنی کرد تا به تیم بزرگسالان بارسا رفت. در اولین بازیش درآرژانتین مسی مثل ستاره درخشید و پیراهنش را به پدرش هدیه داد . همچنین در اولین بازیش در لیگ قهرمانان با چلسی به قدری درخشید که شهرت جهانی گرفت. در بازی برگشت در حال درخشیدن بازیکنان چلسی او را به مدّت 6 ماه مصدوم کردند. به طوری که به اولین بازی جام جهانی 2006 نرسید. امّا در بازی بعدی که آرژانتین صربستان را 6 تایی کرد گل زیبای ششم را به ثمر رساند.در بازی یک چهارم در مقابل آلمان بازی نکرد و روی نیمکت نشست.آرژانتین بازی را واگذار کرد به طوری که بیشتر کارشناسان فوتبال عقیده داشتند که با وجود مسی آرژانتین به نیمه نهایی راه پیدا می کرد و از گردونه ی رقابت ها حذف نمی شد.به همین خا طر پکرمن سر مربی آرژانتین را اخراج کردند. بعد از جام جهانی 2006 آلمان، پیشنهادهای زیادی به مسی شد –از جمله پیشنهاد 7میلیارد و 200میلیونی اینتر که معادل با 8 میلیون یورو بود- اما لیونل بارسا را ترجیح داد و پیشنهادها را رد کرد. در لالیگا در نیم فصل اول در بازی با سویا به مدّت 5 ماه مصدوم شد.اما در نیم فصل دوم در بازی برگشت با رئال مادرید هت تریک کرد. گل دقیقه 5 را با 10، 11 را با 22، و 72 را با 92 جواب داد و تیمش را از عزای عمومی در آورد. او گفت:" من این سه گل را به بارسا بدهکار بودم." و گفت:"اولین هت تریکم بود و فقط در محله مان هت تریک کرده بودم." او در مورد گل ها افزود :" صحنه منجر به گل اول را بارها با خود مرور کردم، پاس اتوئو بسیار خوب بود و در فضایی بسیار مناسب به من رسید، خروج کاسیاس سریع و بی نقص بود، اما با توجه به موقعیتی که در آن قرار داشتم توانستم بهترین ضربه ممکن را بزنم و آن را به شکلی زیبا وارد دروازه کنم . گل دوم را به خاطر دارم، محوطه جریمه شلوغ بود و بازیکنان زیادی در آن حضور داشتند بنابراین نمی توانستم توپ را به هر جایی که می خواستم بفرستم. احتمال زیادی وجود داشت ضربه ام به بازیکنان برخورد کند امّا خوشبختانه توانستم آنگونه که می خواستم به توپ ضربه بزنم.عملا هیچ کس نمی توانست مانع از ورود توپ به داخل دروازه شود.گل سوّم امّا شکل متفاوتی داشت.حرکتی کاملا انفجاری بود.رونالدینهو به من نگاه می کرد و متوجه شدم می خواهد مرا پا به توپ کند.در فضای محدودی که پیش رویم بود حرکت کردم الگرا آنجا بود و کاسیاس هوشیار به نظر می رسید .از این که توانستم توپ را با آن کیفیت وارد دروازه کنم بسیار خوشحالم."مسی ششمین کسی بود که در پیراهن بارسا در مقابل رئال هت تریک می کند. در جام قهرمانان دو سال بعد در مقابل لیون 2 گل زد. ودر فصل بعد لا لیگا در همه ی بازی ها گلزنی کرد و هم اکنون آقای گل اسپانیاست.

او تا به حال 2 گل همانند مارادونا زده است . یکی گل  مارادونا را به انگلستان که مسی به ختافه با دریپل کردن 6 نفر انجام داد و گل دیگر مارادونا که با دست گل کرد را مسی به اسپانیول زد و چنین کرد که با سر درون دروازه جای داد.

این علت ها و علت ها ی دیگری است که او را به مارادونا ی دوم معروف کرده است.......

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: ورزش و بیوگرافی


+ برهانی

متولد 23/06/1362 در خواجوی کرمان است
او دارای پدر کرمانی است
دارای 5 برادر و 2 خواهر است
دارای 175سانتی متر قد و 72 کیلوگرم وزن است
او در حال حاظر با برادرش در تهران زندگی میکند
برادر کوچک ارش نیز فوتبالیست است
ارش با ساز زدن هم میانه خوبی دارد
او دف وتنبک را بسیار خوب میزند
ارش ابتدا در تیم میلاد کرمان دروازه بان بود اما بعد از مدتی به خط حمله امد
تیمهایی که ارش در انها توپ زده عبارتند از:میلاد کرمان/شهرداری
کرمان/امیدپاس/بزرگسالان پاس
ارش در فصل 81_82 لیگ برتر ایران پدیده فوتبال معرفی شد
به خاطر سرعت بالا و تکنیکش برانکو او را به تیم ملی دعوت کرد
بهترین گل ملی ارش گل او به تیم ملی قطر در بازیهای مقدماتی جام جهانی 2006 المان است
او همراه تیم ملی ایران به جام جهانی 2006 المان راه پیدا کرده است
قرار است بعد از بازیهای تیم ملی در المان او از پاس تیمی که او راپرورش داد جدا شود و به النصر امارات بپیوندد
ارش در حال حاظر 1 تویوتا کمری سفید دارد
دنیای او به گفته خودش سفید است
از دروغ متنفر است(یعنی اقا ارش اصلا دروغ نمیگن
عاشق ماکارونی است
ارش میگوید تا اخر فوتبال قصد ازدواج ندارد(ما هم باور کردیم اقا ارش
در حال حاظر با وجود ارش برانکو و تبم ملی مشکلی در خط حمله ندارد
امیدوارم هیشه و همه جا
موفق و سلامت باشی

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: ورزش و بیوگرافی


+ عابدزاده

یه بیوگرافی از عقاب آسیا همراه باخصوصیات وشخصیتش براتون میزارم امیدوارم خوشتون بیاد

این بیوگرافی از روزنامه و سایت های مختلف واطلاعات دوستان هست که جمعش کردم وواستون میزارم

 

 

احمد رضا عابدزاده در۳خرداد ۱۳۴۵درشهرآبادان به دنیا امده ولی بزرگ شده شهر اصفهان است اولین تیم عابدزاده هلال احمر بود
درمهر سال ۶۲اولین قهرمانیش را با تیم تام اصفهان درسن۱۷سالگی جشن گرفت
در مرداد۶۴ اولین حضور در لیگ کشور با تیم منتخب اصفهان در لیگ استانی قدس اولین بازی ملی دراین سال باتیم ملی ب درمقابل رومانی
دی ماه۶۵ دومین قهرمانی باتام اصفهان همچنین دراین سال اولین بازی رسمی را باتیم الف مقابل کویت درمقدماتی المپیک۸۸انجام داد

 درتیر۶۶ برای انجام خدمت مقدس سربازی به تیم ژاندارمری تهران پیوست سپس درسال۶۸مجددا به تام اصفهان برگشت

 

 

درسال ۶۹به استقلال تهران پیوست او دراین سال با استقلال به قهرمانی کشور رسید وهمچنین ازدواج کرد
درمهر سال۶۹با تیم ملی درمسابقات آسیایی ۹۰پکن بامهار ۳پنالتی دربازی فینالمقابل کره شمالی قهرمان آسیا شد
قهرمانی جام باشگاه های آسیا بااستقلال درسال۷۰دیگر افتخار عابدزاده بود همچنین دراین سال ودربهمن ماه به قهرمانی لیگ تهران رسید
او یک فصل دیگر هم برای استقلال بازی کرد وبعد از ۳فصل حضور دراستقلال مجددا درسال۷۲به اصفهان برگشت ویک فصل را هم دراصفهان سپری کرد

 

ولی درفروردین۷۳به پرسپولیس آمد ولی چون مصدوم بود تا دی ماه بازی نکرد ودر۳دی ماه اولین بازی رسمی اش رامقابل ملوان با پیراهن پرسپولیس برگزار کرد
اولین قهرمانیش با پرسپولیس دردی ماه۷۴ درلیگ۵آزادگان بدست آورد وی همچنین دراین سال رکورد۱۸بازی بدون گل را از خودش به جای گذاشت که همچنان پابرجاست ودروازه بانی نتوانسته است این رکورد را جابه جا کند
مجددا درتیر۷۶ ودرلیگ۶آزادگان پرسپولیس بابرد ۳بر۰استقلال قهرمان این مسابقات شد عابدزاده به همراه تیم ملی در آذر ۷۶ به جام جهانی صعود کرد به یادماندنی ترین عکس العمل های عابدزاده باوجود مصدومیت دربازیهای استرالیا و ژاپن بود که از جان ودل از دروازه تیم ملی محافظت کرد

 


 

درتیر۷۷ ودرمقابل آلمان درجام جهانی عابدزاده آخرین بازی ملی و۷۸بازیش را انجام داد وبعد از آن دیگر درتیم ملی بازی نکرد
عابدزاده درخرداد۷۸ باز هم باپرسپولیس به قهرمانی درلیگ۸آزادگان دست یافت در همین سال با برد ۲بر۱ استقلال به قهرمانی در جام حذفی دست یافت ولی درآن بازیها عابدزاده مصدوم بودد وداوود فنایی از دروازه پرسپولیس حراست میکرد

 


آخرین حضور عابدزاده در فوتبال درسال ۷۹ وباقهرمانی پرسپولیس درلیگ۹آزادگان به پایان یافت وعابدزاده برای همیشه از فوتبال خداحافظی کرد
ولی متاسفانه سال بعد ودراثر حمله عصبی عابدزاده دچار مشکل شد ومدتها دربیمارستان بستری بود ولی خدارو شکر الان مشکلش برطرف شده وصحیح وسلامت درکنار خانواده و۲پسرش هست ومشغول آموزش دروازه بانی به پسرش هست

 

یه چیزی هم اینجا بگم که انصاری فرد بازرنگی خاصی قصد برهم زدن رفاقت عابدزاده وپروین روداشت که هرگز نتوانست این کار روانجام بدهد وهنوز که هنوزه عابدزاده وسلطان باهم دوست ویار همدیگر هستند


واما درباره شخصیت عابدزاده:

از شخصیت عابدزاده باید بگم که بسیار باهوش مطمئن خونسرد با اعتماد به نفس فوق العاده که حتی چند نفر از باتجربه های تیم ملی درمصاحبه هایی گفتن که ما در بازی بااسترالیا واقعا خودمون باخته بودیم وتنها کسی که به ما روجیه داد وخودشو نباخت عابدزاده بود که با آن حرکات مثال زدنیش روحیه به بقیه منتقل کرد
قدرت مدیریت وفرماندهی تیم استعداد فوق العاده در خروج یک تیم از بحران وبه بالاترین درجه از اعتماد رساندن ی تیم ودر آخر بسیار محبوب ومتین وخیر خواه که هنوز که هنوزه همه اورا به نام عقاب آسیا میشناسن وبدون اغراق باید گفت بهترین دروازه بان تاریخ فوتبال ایران هست
عابدزاده بعد از چند سال از خداحافظیش از فوتبال باحضور دربازی پرسپولیس بابایرن مونیخ وباپیراهن پرسپولیس وبامربی قدیمیش سلطان علی پروین به طور رسمی از مسابقات رسمی خداحافظی کرد

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: بیوگرافی


+ آنجلینا جولی

نام و نام خانوادگی : آنجلینا جولی ویت
تولد: چهارم ژوین 1975
محل تولد: لوس آنجلس
همسر : جان لی میلر(1999-1996) و همسر دوم او بیلی باب تورنتو که در مه 2000 با هم ازدواج کردند.آنجلینا هنگامی که یک سال داشت پدرش جان ویت و مادرش مارچلینا برت رانر (مدلینگ،بازیگر ) از یکدیگر جدا شدند.
او کار مدلینگ را از دوازده سالگی شروع کرد و در شهرهایی مثل لندن و لس آنجلس مدلینگ مشهوری شد. او در سن جوانی کلیپهای خوانندگانی « چون رواین استون، میت لویف،لینی کراویز، انتولینو وندیتیو » همچنین با بازی در فیلم « دزدان کامپیوتر (هکر) » که داستان پنج دانش آموز هکر بود و کارگردانی این فیلم را برادر آنجلی یعنی جیمز هاون را بر عهده داشت بازی کرد و این سر آغاز بازی او و پیوستن به جمع بازیگران هالیوود بود.
فیلموگرافی:
عشق و ترس (2004 ) -- خانم و آقای اسمیت ( 2004 ) -- آلکساندر (2004) -- زنده ماندن(2004) -- فراتر از مرزها (2003) -- گورستان رایدر 2 (2003) -- زندگی یا چیزی مثل آن (2002) -- گناه حقیقی (2001) -- گورستان رایدر (2001) -- فرار در شصت ثانیه (2000) -- گریز دخترک (1999) -- کلکسیون استخوان (1999) -- بازی با احساسات (1998) -- آشپزخانه جهنمی ( 1998) -- بازی مقدس ( 1997) -- همه چیز در عشق ( 1996) -- بدون مدرک ( 1995) -- دزدان کامپیوتری (1995).

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: بیوگرافی


+ مصطفی زمانی

*** مصطفی زمانی متولد سال 1361 و دانشجوی رشته مدیریت است و برای ایفای این نقش آموزش‌های مختلفی را دیده و با حضور در کلاس‌های ورزشی و بدن‌سازی فیزیک خود را به این نقش نزدیک کرده است.
تا می گویی یوسف، همه چهره ای را مجسم می کنند که با دیدنش اگرچاقو به دست داشته باشی حتماً دستت را خواهی برید. ازاین قصه که بگذریم، با خودم فکرمی کردم پیدا کردن یوسف ازمیان خیل چشم رنگی هایی که عرصه سینما را به دست گرفته اند خیلی هم نباید سخت باشد.
یوسفی که ازمیان 3 هزارنفربرای مصاحبه می آید نیزیکی ازهمان چشم رنگی هاست که با مو و ریش بلندش بیشترمرا به یاد مسیح می اندازد. او خیلی اتفاقی گذارش به شهرپر وسوسه و خیال انگیزسینما افتاده و هنوز روزهای دوست داشتنی و دشوارشهرت برای او از راه نرسیده است. به همین خاطرمی شود هر جایی نشست و با او از یوسفی حرف زد که به قول خودش هیچ شباهتی به آن که حالا می بینیم ندارد.
یوسفی که حالا می بینیم جوان 23 ساله ای است اهل فریدون کنار. اوشبیه همه جوان های دور و برم لباس پوشیده و یک غرورپنهانی را درتکان دادن های دست و حتی نگاه کردنش به آدم های میزکناری می بینم. تعجب نمی کنم وقتی می گوید دو تا دوست بیشترندارد وهمکلاسی هایش می گویند: فلانی به زمین هم فخر می فروشد.با مصطفی زمانی دریک شب زمستانی گفتگومی کنم. تا به خانه برسم به یوسفی فکرمی کنم که تصویری کردن حقیقت زیبایی اش بی شک کار دشواری است ( که شاید ازعهده ی هیچکدام ازاین خیل چشم رنگی ها برنیاید).
از نظرخودتان هم بهترین گزینه بودید ؟
من حس می کنم این نقش نیازبه کسی دارد که بدون توجه به دوربین وعوامل پشت صحنه حرف بزند که این کارسختی است. آنهایی که حرفه ای هستند نا خودآگاه مجبورند به این چیزها توجه کنند. صحنه هایی بود که احساس می کردم فقط باید با دلم حرف بزنم . خیلی جاها من اصلاً به کاراکترفکرنمی کردم. او را بازی نمی کردم، خودم بودم. حس می کنم برای این کارنیازبه آن داریم که درونمان را قوی کرده باشیم ومن این کاررا پیشترانجام داده بودم. شاید به خاطرنوع زندگی ای که خداوند برایم رقم زده است. البته به نظرمن یک بازیگرحرفه ای نمی تواند این نقش رابرای مردم ارائه کند. من برای مردم بازی می کنم. اصولاً نقش پیامبر را باید برای مردم بازی کرد.
فکرمی کنید چهره تان چه ویژگی خاصی برای ایفای این نقش داشته است؟
قضیه یوسف یک قضیه باطنی است. زیبایی ظاهری با توجه به زاویه دید مردم تغییرپیدا می کند. پس مطلق بودن را باید دراین زمینه کنارگذاشت. و دیگراین که بعضی چهره ها هستند که بدون داشتن زیبایی ظاهری صمیمیت دارند. آدمها با آنها احساس نزدیکی می کند واین به انسانیت آدم ها برمی گردد. فکرمی کنم کارگردان بیشتردنبال همین بوده است که ازاین نظرتا حدودی به خودم مطمئن هستم، به اضافه ی یک زیبایی ظاهری که البته درگریم بسیاری ازجذابیت های چهره پوشانده شده است. درواقع زیبایی دراینجا براساس فضای پیرامون تعیین می شود. براساس گریم فراعنه مصر وآدم های دور و براست که زیبایی یوسف برجسته ی شود. ازطرفی باید این چهره برای مردم باورپذیرمی شد .اما خب کاندیداهای دیگری هم بودند که چهره های بسیارزیبایی داشتند اما آن انرژی درونی را که کارگردان دنبالش بود نداشتند وگرنه من خودم را ازنظرزیبایی درحد آدم های معمولی می بینم.

با اشاره ای که به نقش یوسف به خاطرنداشتن الگوی زنده و مشخص کردید، به نظر می رسد ترسیم پرقدرت این نقش کار ساده ای نسیت ؟
نقش یوسف را واقعاً یک آدم درد کشیده باید بازی کند. من به جرأت می توانم بگویم در صحنه های زندان 70 درصد خودم را بازی کردم. یا درسکانسی که با یعقوب پیامبرحرف می زنم. پدرم را مقابل خودم می بینم واین به خاطر وابستگی شدیدی است که به پدر ومادرم دارم و درحال حاضرازهم دورهستیم. در واقع این حس دوری ازدرون من نشأت می گیرد. بنابراین به تماشاگر دروغ نگفته ام. اینها همه ترسیم نقش را برای من ساده می کند. ازطرفی همه ی اینها را لطف خدا می بینم. حتی ورودم به دنیای بازیگری را که مدیون هیچ کس نیستم. هیج آشنایی نداشتم و معتقدم تمام سختی هایی که در زندگی تحمل کرده ام بی حکمت نبوده است.
چند بار فیلمنامه را خوانده اید؟
حدود 13 بار.
دراین زمینه مطالعه دینی هم داشتید؟
مطالعه ی دینی زیادی نداشتم. اما کتابهای مختلفی خواندم ازجمله خود قرآن. ازطرفی فیلمنامه براساس شرایط نوشته می شود نه واقعیت. بین آنچه درفیلمنامه هست و آنچه ممکن است با مطالعه عمیق به دست بیاید، گاه دوگانگی وجود دارد که عوض کردنش سخت است. واقعیت گاه باورپذیرنیست. مثل واقعیت رو گرداندن یوسف از زیباترین زن مصر. باید آن را به ذهن مردم جامعه نزدیک کرد، به مردمی که دارای طبیعت وغریزه انسانی هستند. من سعی کردم فیلمنامه نوشته شده را به خودم بقبولانم.
دراین مدت با عوامل مشکلی نداشته اید؟
بعضی ها بودند که الان نیستند وخیلی دلشان نمی خواست که من این نقش را بازی کنم. آنها اغلب سینمایی بودند. البته من اوایل آدم بسیارخشکی بودم. فکرمی کردم اگر روابطم بیش از یک سلام وعلیک باشد ممکن است این تصورپیش بیاید که به خاطرگرفتن نقش حاضرم اخلاقم را زیر پا بگذارم و این موجب ناراحتی خیلی ها شده بود. اما الان به همه ی آنها احترام می گذارم.
بازیگر نقش کودکی یوسف هم با شما نسبت فامیلی دارد. او چگونه انتخاب شد؟
بله، پسرعمه ی من است. پس ازحدود 2 سال همدیگررا دریک مجلس عروسی دیدیم و من حس کردم آن معصومیتی که اینها دنبالش هستند درچهره ی اوهست. همان جا چند تا دیالوگ به او دادم که خیلی خوب جواب داد وگفت بازیگراول استان مازندران بوده است. به این ترتیب او را معرفی کردم و با تستی که ازاو گرفتند، ظرف 3 روزجلوی دوربین رفت.
پیش از این پروژه مشغول چه کاری بودید؟
دررشته مدیریت صنعتی دانشگاه غیرانتفاعی تحصیل می کردم و حسابدار یک شرکت کوچک بودم.
علاقه ی اصلی تان چیست؟
برای من علاقه ی اصلی وجود ندارد. دنبال یک زندگی راحت برای خودم واطرافیانم هستم. به شرط این که به طبیعت، قانون طبیعت ومردم لطمه ای نزند. کافی است خوب فکرکنیم وخوب بخواهیم. خداوند همه چیز را در اختیارمان قرار خواهد داد. باید رمز جهان را بشناسیم. نباید ترسید. باید احتیاط کرد. باید براساس مطالعه وتجربه فاصله ترس واحتیاط را تشخیص داد که ازتارمو نازک تراست.
قصه یوسف بدون شک زیباترین قصه و به گفته قرآن احسن القصص به شمار می رودکه محور اصلی آن بر مبنای عشق زمینی و فرا زمینی است. می خواهم نظرشما را در مورد مقوله عشق بپرسم:
من فکرمی کنم کل جهان هستی براین مبنا قرار دارد که عاشق باشی. تنهاعاشق بودن برای خداوند مهم است. ما آدمهای زمینی هستیم با تعلقات خودمان و دردنیایی زندگی می کنیم که تمامی نعمت ها برای استفاده ی ما درآن قرارگرفته است. باید ازدنیا لذت ببریم بی آن که کسی را بیازاریم. من معمولاً چیزی را درماوراء جستجو نمی کنم. همه چیزرا اطراف خودم پیدا می کنم. مثلاً درعشق به پدر ومادرم. گاهی دربرخی پلان های حسی که نیاز به تمرکز دارد به مادرم زنگ می زنم، صدایش را می شنوم و دیگرهمه چیزبرای من تمام می شود. زیرا آنقدراو را دوست دارم و آنقدر سادگی درعشق پدر و مادرم نسبت به خودم احساس می کنم که ازهردلواپسی و اضطراب دراین جامعه رها می شوم. حتی درمونولوگ هایی که درزندان داشتم هیچ وقت نگذاشتم برای من اشک بگذارند. چرا که آن جمله ها ازعمق وجود من بر می خاست که به عقیده من این نهایت عشق است

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: بیوگرافی