یادداشت های خروس جنگی

بخندید/ بخندانید /یاد بگیرید

+ مبعث رسول اکرم مبارک

با تبریک ای فرخنده روز خدمت شما دوستان عزیز.

روزی که خاتم پیامبران عالم  حضرت محمد مصطفی ص به پیامبری مبعوث شدند و به ما

یاد دادند خوب زندگی کردن را...

همسفرای رویایی وبلاگ خرووس جنگی امیدوارم که در این مبعث همگی به تمام آرزو

هامون برسیم     آمین

الله هم صلی علی محمد و آل محمد

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٩
تگ ها: اطلاعیه


+ بدون متن

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢۸
تگ ها:


+ متن کارت عروسی

آخر این هفته جشن ازدواج ما به پاست
با حضور گرم خود در آن صفا جاری کنید
ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است
لطفا از آوردن اطفال، خودداری کنید!
بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ
معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید
تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه
با غذا و میوه آن جشن افطاری کنید
البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها!
پیش فامیل مقابل آبروداری کنید!
میوه، شیرینی، شب پا تختی ام هم لازم است
پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید!
گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی
دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید!
موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان
پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید!
هر چه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر
هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید!
در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب
کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید!
گرم باید کرد مجلس را، از این رو گاه گاه
چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید
ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک
دست و پا را استفاده، آن هم ابزاری کنید!
لامبادا و تانگو و بابا کرم یا هر چه هست
از هنرهاتان تماما پرده برداری کنید!
البته هر چیز دارد مرزی و اندازه ای
پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید!
حرکت موزون اگر در کرد از خود، دیگری
با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید!
کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟
با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید!
در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور
بی ادا و منت و هرگونه اطواری کنید!

امشب شب آزادى ما گشت تمام
باید بخوریم به خاطرش حتماً شام
زیرا که پس از شوهر و زن بودن ما
پس نه خاطره ماند و نه یارى و نه نام
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ گلناز

حاج قربان علی سلام علیک
پسر جان علی سلام علیک
نام بنده غلام می باشد
خدمتم هم تمام می باشد
رشته ام هست کارگردانی
ولی از منظر مسلمانی
چند سالی است در بلاد فرنگ
طی یک ارتباط تنگاتنگ
با اجانب شبانه محشورم
چه کنم از بلاد خود دورم
دشمنم با سکانس های لجن
مرگ بر سینمای مستهجن
راستی از دهاتمان چه خبر
از رفیقان لاتمان چه خبر
گاوها و خرانتان خوبند؟
همسر و دخترانتان خوبند
چه خبر از نگار من گلنار
لعبتی زیر چادر گلدار
یاد آن چشم های نیلی او
طعم لب های زنجفیلی او….
اخوی ها چطور می باشند
باز هم تخم کینه می پاشند؟
عمه ها خاله ها همه خوبند
گاو و گوساله ها همه خوبند
راستی حال درد سر دارید
از سیاست شما خبر دارید ؟
از شب و شعر و شاعری چه خبر؟
راستی از جزایری چه خبر؟
نان سر سفره ها فرستادند
راستی پول نفت را دادند؟
کسی آنجا نیوز می خواند
افتخاری هنوز می خواند ؟
خادم این بار کشتی اش رابرد
حسنی کوله پشتی اش را برد ؟
رفته آیا به سمت بهبودی
حرکات سهیل محمودی !
درج این نکته هست قابل ذکر
نیستم بنده هیچ روشنفکر
گرچه من چارقل نمی خوانم
شاملو هم به کل نمی خوانم
شعر اهل قبور هم ایضا
بوف بینا و کور هم ایضا
من مجلات زرد می خوانم
من سگ ول نگرد می خوانم
کار کی با براهنی داریم
ما که نسرین ثا منی داریم
خاتمی ماتمی مرا سننه
یا کیارستمی مرا سننه
گاه و بیگاه سینما بد نیست
اندکی حاتمی کیا بد نیست
سینمای یه قل دو قل خوب است
ایرج قادری به کل خوب است
رشته ی من زبیخ و بن الکی است
عشق من سینمای ده نمکی است
جان من حرف مفت را ول کن
فکرما باش و فکراین دل کن
چه قدر صاف و ساده اید هنوز
شوهرش که نداده اید هنوز
پس پریشب باهاش چت کردم
جان قربان علی غلط کردم
به خدا وب نداشتیم اصلا
عربی می نگاشتیم اصلا
انت فی قلبی ایها الگلنار
فقنا ربنا عذاب النار
حبک فی عروق در جریان
همه حتی الورید و الشریان
انت فی چادری شبیه هلن
فتشابه به صوفیای لورن
عشق ما هست سمعی و بصری
به خدا عین حوزه ی هنری
من هم اینجا به کار مشغولم
در پی جمع کردن پولم
رانت خواری نمی کنم اصلا
خرده کاری نمی کنم اصلا
گرچه این سرزمین پراز کفر است
به خدا آک مانده ام در بست
یادتان هست در شلوغی ها
با زنان دست داد آن آقا ؟
همه جا داشت بل بشو می شد
مملکت داشت زیر و رو می شد
گرچه این زن عزیز شد دستش
ولی آن مرد جیز شد دستش
نامه اینجا به بعد شطرنجی است
به گمانم که قا فیه گنجی است …!
بگذریم از دهات می گفتیم
از خر مش برات می گفتیم
راستی جان علی خرش زایید
کل حسن زن برادرش زایید؟
چه خبر از صفای گندمزار
نه ولش کن دوباره از گلنار
بنویسیم و حال و حول کنیم
وقت آن است ما قبول کنیم
مملکت زوج خوب می خواهد
زن و مردی بکوب می خواهد
دست در دست هم نهند زیاد
میهن خویش را کنند آباد
هی به همدیگر اعتماد کنند
جمعیت را فقط زیاد کنند
بعد هم با جناب عزراییل
بشتابند سوی اسراییل
همه در دست شاخ افریقا
یورش آرند سمت امریکا
هرکجا که صلاح می دانند
میخ اسلام را بکوبانند
غرض از این بیاض طولانی
دو کلام است و نیک می دانی
مادرم می رسد به خدمتتان
هم سلامی و هم زیارتتان
گفته ام حلقه ای بیارد او
سنگ بر بافه ای گذارد او
تا غلام از فرنگ برگردد
مهر گلنار بیشتر گردد
چند خطی برای من کافی است
حاج قربان زیاده عرضی نیست ….
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ بچه که بودم

بچه که بودم به من آموختند
فحش نباید بدهی گوسفند
بی ادبی بوده از این خانه دور
حرف رکیکی نزنی بی شعور
بچه ی همسایه به من فحش داد
پند پدر مادرم آمد به یاد
بر دهنش مشت ادب کوفتم
البته با غیظ و غضب کوفتم
شب که پدر قصه ی ما را شنید
نوبت آموزه دوم رسید
پای مرا بست به یک ریسمان
بر کفل و بر کف پایم زنان –
گفت نباید به کسی زور گفت
من چه کنم با توی گردن کلفت
بچه که بودم پدرم یاد داد
عشق بورزم به نبات و جماد
عشق به سوراخ ازن فی المثل
عشق به بوی خوش زیر بغل
عشق به انسان و طبیعت ، گیاه
عشق به ارتش به بسیج و سپاه
عشق به هم نوع ولو دشمنت
عشق به هر کس شده ، حتی زنت
عشق به مفرد به مثنی به جمع
عشق به اینها که رساندم به سمع
تربیتم سیر صعودی گرفت
هیکل من رشد عمودی گرفت
ریش و سبیلی به هم آمیختم
زشت شدم تیغ زدم ریختم
ریختم از صورت خود پشم را
باز عیان کرد پدر خشم را
فرصت اندرز و نصیحت نبود
چاره به جز فحش و فضیحت نبود
گفت: پسر ریش تراشیده ای
نفله ! مگر دختر ترشیده ای
کافر حربی شده ای ظاهرا
قرتی و غربی شده ای ظاهرا
بر سر این صورت صافت مباد
مورچه ای می بکند بکس باد
صورت سیرابی و بی ریش تو
عین حرام است و نجس ، دور شو
تا نشدی مومن و اهل ثواب
زیر پل و روی مقوا بخواب
رفتم و ریشم که به زانو رسید
برگشتم پیش پدر رو سپید
دید که تی شرت به تن کرده ام
پارچه ای زرت به تن کرده ام
گفت: مگر پارچه کم داشتی
لخت و پتی آمده ای آشتی
این که شمایی پسر بنده نیست
کسوت کفار برازنده نیست
پیرهن و دکمه ی تقوات کو؟
سبحه و انگشتر و اینهات کو؟
هیزم دوزخ شده ای نره خر
زود برو پیرهنی نو بخر
مختصری بود ز بسیارها
این همه مشتی است ز خروارها
منحنی تربیتم رشد کرد
حیثیت و شخصیتم رشد کرد
حاصل این شیوه ارزنده ، من
این من خوش ذوق ولی بد دهن...

جنبه هجو این شعر یادمون باشه
ایشون در جواب انتقادهای احتمالی پیشاپیش میگن
نه روشنفکر ملعون پلیدم
نه با چاقو دماغی را بریدم
به قرآن بنده بی تقصیر هستم
«امامی» نیستم اما سعیدم!
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ کوچه ی دلدار

رد می شدم از کوچه ای یارم مرا دید
با همسرم بودم که دلدارم مرا دید
یک روز فحش خواهر و مادر شنیدم
آن روز از بخت بدم خارم مرا دید
یک بار انگشتم درون بینی ام بود
از باجناق خویش بیزارم مرا دید
بعد از هزار و بوق و اندی سال یک بار
وامی گرفتم که طلبکارم مرا دید
انداختم پایین سرم را مثل یک گاو
فهمیده بود از پول پروارم مرا دید
می خواستم پیژامه ام را در بیارم
همسایه ی آن سوی دیوارم مرا دید
از ترس فریادی برآورد از جگرگاه
چون از مقابل بنده پندارم مرا دید!
انگار من از کودکی بیکار بودم
یادم میاید که پرستارم مرا دید
پیش نگاهش از خجالت سرخ گشتم
وقتی که بعد از ختنه شلوارم مرا دید
حرف سیاسی میزدم با سایه ی خویش
ای وای برمن! موش دیوارم مرا دید
می دادم از زور خوشی داد خوشی را
در خلوت خود حیف دادارم مرا دید
آه از ردیف دست و پا گیر« مرا دید»
بگذارتا دست ازتو بردارم «مرا دید»
*****************************
البته در ایران گزینش اینچنین نیست
این مورد از پرونده های حزب نازی ست!
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ درد بیکاری

پیراهن و گیسوی جلفم را که دیدند
با مهربانی گیسوانم را بریدند
من ظاهراً بودم ز اشرار حرامی
ممنونم از نیروی خوب انتظامی
یک روز جین پوشیده بودم او مرا دید
در ضمن او با صورتی بی مو مرا دید
فرمود: از تدریس محرومی برادر
با این قیافه مثل خانومی برادر
گفتم چرا؟ فرمود: چون ضد نظامی
گفتم: برادر! این چه بهتانی ست خامی؟
حتی اگر چیزی که گفتی بنده باشم
سیبیلهایم را هم اکنون می تراشم
آن گونه ای که دخترم را دوست دارم
هم رهبرم هم کشورم را دوست دارم
این مته را بیهوده بر خشخاش مفشار
فرمود پس معتاد هم هستید انگار!
ضد نظام و ضد دین معتادهم روش
گفتم :عجب گیر...برادر گفت :خاموش!
دیدم هوا پس می شود پیش اوفتادم
گفتم: خداحافظ برادر خانه زادم
حالا که قانون شما را نقض کردم
شاید ز بیکاری فرار مغز کردم!
هر چند بیکاری از ایران رخت بسته است
اما وجود یک نفر بیکار بست است
تا غرب با (بی بی سی) و (سی بی اس)خویش
بر ضد ایران شایعا تش را برد پیش
رفتم فرار مغز بنمایم به کابل
دیدم که ممنوع الخروجم بنده بالکل
رفتم مسافرکش شوم ماشین ندارم
ماشین خریده ام ولی بنزین ندارم
رفتم سر بازار پالانی خریدم
شب آمد از درد کمر عر می کشیدم
رفتم قاچاقچی هم شدم اما کساد است
چون دست در این صنف بیش از حد زیاد است
اکنون که بیکارم هزاران چشم بیکار
می بیندم در شکلهای نابهنجار:
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ لب

لب هم لب آن یار خوش اندام قدیمی
مانند لبو قرمز و سوزان و صمیمی
لب بود به اندازه ی بشقاب پر از گوشت
لب بود به مقدار غذاهای رژیمی
لب ها ولی از دیده ی اغیار نهان بود
لب های مسلمان و مسیحی و کلیمی
لب ها همه در معرض دید همگان است
امروز نمانده ست حیایی و حریمی
لب ها شده زیتونی و نارنجی و آبی
لب ها شده تزریقی و دندان شده سیمی
آن خال که بالای لب یار عیان است
فی الفور شود پاک به انگشت نسیمی
با یاری جراحی زیبایی صورت
جر داده لب خویش به اوضاع وخیمی
لب را شتری کرده که یعنی مد روز است
ای غنچه دهان ! نیست تو را عقل سلیمی
هر چند که برخی به من ایراد بگیرند
کاین قافیه خبط است ، ‌‌چه یایی است ؟ چه میمی ؟
اما نتوان هیچ نگفت از لب معشوق
بگذار که ایراد بگیرند چه بیمی
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ رشوه دهنده

آن رشوه دهندهّ کذایی بگریخت
از رافت قوهّ قضایی بگریخت
شهرام جزایری ز زندان اوین
گویا به جزایر هاوایی بگریخت!

***

شهرام که از کار جهان کام گرفت
شد در هتل ِاوین و آرام گرفت
اکنون که گریخته ست دیگر باید
شهرام رها نمود و الهام گرفت!
***

الحق که چه اقتصاد آزادی داشت
لبخند ملیح و چهره ی شادی داشت
من مانده ام از چه رو فراری شده است
آخر هتل ِاوین چه ایرادی داشت!؟
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ گفتم غم تو دارم

گفتم غم تو دارم ...دادم نشان زبانی
گفتم چرا چنینی؟! گفتا مگر ندانی؟
پرسیدمش مگر چیست؟ گفتا: ز عاشقان نیست!!!
گفتم ولی تو عشقی! گفتا: بده بمن بیست
خندید و رو نهان کرد گفتم مده عذابم
گفتا تو خود عذابی !!!گفتم : بیا بخوابم
گفتا به نیشخندی:بینی مرا بخوابی!!!
گفتم . اسیر عشقم گفتا :پی جوابی؟!
گفتم سزایم این نیست گفتا :جهان چنین است
گفتم تو بی وفائی !!گفتا دل تو بشکست؟!
گفتم :نمانده قلبی گفتا: مگر جز این بود؟!!!
گفتم تو دل شکستی گفتا غمت همین بود!!!
ای داد از این جماعت در عاشقی چه رندند!!!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ لیلی و مجنون

گله میـــــکرد ز مجـــــــنون لیلی  -- -  که شــــــــده رابطه مان ایــــــمیلی
حیف از آن رابطه ی انـــــــسانی  ---  که چنیــن شد که خودت می دانی
عشق وقتی بشـــود دات کامی  ---  حاصـــــلش نیـــــست بجز نا کامی
نازنین! خورده مگر گـرگ تو را ؟!  ---  برده یا "دات کام" و "دات اُرگ" تورا ؟!
بهرت ایمـــیل زدم پیشــــــــترک  --- جای  "Subject"  نـوشتم "به درک" !!
به درک گر دل من غمگین است  ---  به درک گر غــم من سنگین است
به درک رابطه گر خـــــــورده تَرَک  ---  قطــــــع آن هم به جــهنم! به درک !
آنـقدر دلخـــــور از این ایمیــــــلم  ---  که به این رابطــــــــه هم بی میلم
مـرگ لیلی ، نِت و مِت را ول کن  ---  همه را جـای "Cancel"."OK ،  " کن
OFF کن این کامپیوتر را ، جانم!  ---  یار من باش و ببیـــــــن من ON ام!
اگــــرت حرفی و پیغامی هست  ---  روی کاغذ بنــــــــویسش، با دست
نامــــــــه، یـک حــالت دیگر دارد  ---  خـــــط تو، لـــطف مـــــــــــــکرر دارد
خسته از Font و ز Format شده ام  ---  دلخــــور از گردالی @ شـده ام
کــــرد Reply به لیلی ، مجنون!  ---  که دلم هست از این Subject خون!
باشــه!، فــردا تلفن خواهم کرد  ---  هــرچه گفتی که "بکن" خواهم کرد
زود تر ، پیش تو خـــــــواهم آمد  --- هی مرتب به تو ســـــــــر خواهم زد
راست گفتی تو عزیزم لــــیلی!  ---  دگر از مــــــن نرســـــــــــــد ایمیلی
نامه ای پســـت نمودم بــــهرت  ---  به امیـــــــــدی که سر آید قـــــــهرت!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ صدای سنگ پا

اهل حمامم
پوستم مهتابی است
پدرم دلاک است
سر طاسی دارد
لۥنگ می اندازد
پدرم شامپویی مصرف کرد
کله اش هی کف کرد
و سپس مویش ریخت
و چه اندازه سرش براق است
حرفه ام دلاکی است
هدف من پاکی است
می نشیند لب سکو آرام
یک نفر با احساس
کودکی را دیدم
می دود در پی صابون و لگن
مشتری های عزیز
لگن خاصره هاتان سالم
رخت ها را نکنید
آب مان بند آمد.
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ او ضاع آشفته ورزش بانوان

نباشد مهم ورزش بانوان
که گفته است فردوسی این را عیان:
" ز نیرو بود مرد را راستی "
که او را نگویند چون ماستی!!
ز نیرو بود راستی " مرد " را
نه زن های کم زور دلسرد را!
کِشد گرچه زن، غصه و درد را
ولی هست نیرو فقط مرد را!
بیارد به زن، مشکلاتش فشار
نیاید ورا لیک نیرو به کار
عجیب است و دور است از انتظار
که نیرو نشد مرتبط با فشار!!
کند زور بازو قوی، فرد را
ز نیرو بود راستی مرد را
بزن بچه و زن اگر خواستی
ز نیرو بود مرد را راستی!
زنان را نیاید چو نیرو به کار
نباید که ورزش کنند از قرار
ندارند زین رو به سالن نیاز
برای زنان، هیچ سالن نساز!
و زن هرچه هم کرد هِی جیغ و ویغ
از او کن تو ابزار ورزش دریغ
چه غم ورزشش گر پر از کاستی ست؟
ز نیرو فقط " مرد " را راستی ست!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ انسان شدن بد است

شاه و گدا رایت و سلطان شدن بد است
با این حساب ساده که انسان شدن بد است
شیطان شبی به روی خودش خنجری کشید
گفتم به تو چه شاعر شیطان شدن بد است
شمشیر لینچان دم کشمش نمی برد
بی جلوه های وی‍ژه جکی چان شدن بد است
رویای دیو شاه پریان دریدن است
پس در نتیجه شاه پریان شدن بد است
ازهر بساط بی غل و غش یک هوا بگیر
یا یک هوا خودت شو از ایشان شدن بد است
یو سف نباش پیرهنت پاره از جلوست
از پشت هم که پاره شود آن شدن بد است
البته بر خواص کمی پاره گی خوشست
اینگونه بر عوام نمایان شدن بد است
ساسان به صرف دختر همسایه شان نبود
همسایه گفته همسر ساسان شدن بد است
سامان رفیق دایی ساسان رفاقتی
اینجا چرا نوشته که سامان شدن بد است
با این ردیف بد همه انگار بد شدند
بند ردیف شعر جوانان شدن بد است
پرسیده اند از سگ اصحاب کهف گفت:
بد خواب می شوید نگهبان شدن بد است
این کوچه های اول تهران خیالشان
پس کوچه های آخر تهران شدن بد است
این کوچه های اول تهران کجائیند
اصلا نه اینکه کوچه در ایران شدن بد است
اینها قرار بوده اتوبان شوند قبل
ماها که دیده ایم اتوبان شدن بد است
هر عابری که با تو عریض و طویل شد
احساس می کنی که خیابان شدن بد است
با قالی پرنده سلیمان به نام شد
بی قالی پرنده سلیمان شدن بد است
پس چون درخت آخر آبان برهنه است
حتما درخت آخر آبان شدن بد است
من میشوم شدن شده فعل همیشگیم
با اینکه پیش عرف کماکان شدن بد است
هر کار می کنیم و پشیمان نمی شویم
  1. لعنت به هر که گفته پشیمان شدن بد است
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها:


+ مایه داران

منم آن بچه پولداری که الان
تو می بینی مرا در این خیابان
همان هستم که شلوارم بود تنگ
لباسم هر ورش باشد به یک رنگ
به چشمم عینک Reyban گذارم
به گوشم گوشی واکمن گذارم
تو که مبهوت من هر روز بودی
مرا حتما شناسایی نمودی
پرایدم قرمز است و پاترولم زرد
دو بنزم را پدر از "آخن" آورد
دوسالی هم خودم رفتم به خارج
نوشتم اسم خود را توی کالج
و چون در تنبلی ممتاز گشتم
اروپا را که گشتم بازگشتم!
بهار مالزی را دوست دارم
زمستان سوی آلمان رهسپارم
روم گر بهر سرگرمی به پاریس
دو ویلا می خرم در"کان"و در"نیس"
اگر یک هفته در تهران بمانم
روم سوی فشم با دوستانم
تلکس و فکس من درجنب و جوش است
موبایلم نیز همواره به گوش است
خلاصه زندگی شیرین و خوب است
کجایش حاوی نقص و عیوب است؟
نمی دانم چرا بعضی ز مردم
نمی پویند راه لندن و رم؟!
اگر از غصه دنیا غمینی
سفر باید کنی حتی زمینی!
به یک جا ماندگاری حیف دارد
سفر سوی فرانسه کیف دارد!
چرا نالی ز کمبود و گرانی؟
سفر کن جان من تا می توانی!
ز بی نانی چرا هی می کنی غش؟
بخور شیرینی و پیتزا به جایش!
چرا آخر ژیان را دوست داری؟!
بخر بنزی به عنوان سواری!
چرا در شوش مسکن می گزینی؟
نداری ظرفی از پیرکس و چینی!
اتاق منزلت مانند گور است
بیا جردن، ببین اینجا چه جوراست؟!
کمی چون وقت من امروز ضیقه(!)
کنم ایجاز: هان ای بدسلیقه!
اگر از خوب و بد بی اطلاعی
بکن با بنده تشریک مساعی
بگویم تا چه چیزی برگزینی
و در دنیا کجاها را ببینی!
ولی فعلا ندارم وقت تفسیر
که پرواز هلندم می شود دیر!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ وزیر و شوفر

یک وزیری داخل ماشین نشست
کیف و گوشی دفتر و دستک بدست
کم کمک با شوفرش دمساز شد
باب صحبت بین آن دو باز شد
آن وزیر از ارز با رانده گفت
شوفر از گاز و کلاچ و دنده گفت
شوفر از فرسایش لاستیک گفت
شیخ از پیمان آتلانتیک گفت
آن وزیر از ارز گفت و از دلار
شوفر از نرخ بلیط لاله زار
گفت می دانی سقوط ارز چیست
یا پزشکان بدون مرز چیست
چیست اصل پادمان و پرتکل
چیست قانون جزا و جزء و کل
گفت ما را با سیاست کار نیست
کار مردان این قر و اطفار نیست
گفت با راننده ی خود آن وزیر
ای عزیز بی خیال سر به زیر
با سیاست هر کسی نا آشناست
حول و حوش نصف عمرش بر فناست
مدتی بگذشت از این ماجرا
آن وزیر از مسندش شد کله پا
مدتی را بی هدف در خانه بود
تا مگر پستی بگیرد زود زود
مثل خود را او فراوان دیده بود
طالع خود را چو آنان دیده بود
چون می آوردندشان از صدر زیر
یا معاون می شدند و یا سفیر
از قضای روزگار و بخت شور
همچنان از کار دولت ماند دور
مدتی در منزلش بی کار بود
فکر و ذکرش پاکت سیگار بود
عصر جمعه حول و حوش انقلاب
چرخ می زد در خیابان بی حساب
از قضا راننده را در راه دید
با وی از احوال خود گفت و شنید
گفت دیگر در بساطم آه نیست
بعد از این از هیچ کار اکراه نیست
قلب شوفر مهربان و صاف بود
خیر خواه وخوب و با انصاف بود
گفت دارم یک رفیق منعطف
صاحب یک خودروی " تهران الف "
با رفیقم ساعتی دیدار کن
بعد از آن با خودروی او کار کن
شیخ با راننده فرمود ای عمو
لطف داری تو ولی تصدیق کو
گفت تصدیق از اساس کار ماست
چون نداری کل عمرت بر فناست
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ آدمت نیستم آنگونه که حوا باشی

آدمت نیستم آنگونه که حوا باشی
عاشقت هم نشدم، هرچه که زیبا باشی
چقدر حرف تو را شب همه شب گوش کنم؟
بچهات نیستم آنقدر که بابا باشی
لیلیا! وقتی مجنون به تو عاشق شده بود
فکر میکرد که اینقدر هیولا باشی؟
فکر میکرد که با آنهمه آوازه حسن
صاحب اینهمه پهنا و درازا باشی؟
اینهمه شهد و شکر کز سخنت میریزد
حدس باید بزند بچه بالا باشی
مرغ باغ ملکوتی، برو و حرف نزن
حیف باشد که چنین بسته دنیا باشی
حیف باشد که در این تیمچه سود و زیان
تابع قاعده عرضه-تقاضا باشی
من به همراه تو میآیم تا قله قاف
چه بسا آنطرفش هم، تو اگر پا باشی
*
عذر می خواهم اگر سوژه طنزت کردم
بخدا فکر نمیکردم اینجا باشی.
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ بالاخره ماندیم

اگر بار گران بودیم ماندیم
اگرنامهربان بودیم ماندیم
اگرمانند سنگ پای قزوین
برای این و آن بودیم ماندیم
اگر با هاله جان نور روزی
رفیق ِدل ستان بودیم ماندیم
برای خوش خوشان مردم خود
طرفدار چاخان بودیم ماندیم
برای مفسدان اقتصادی
اگر تنها فغان بودیم ماندیم
زن بابا برای ملت خود
مامان ِدیگران بودیم ماندیم
وبا چاوز فقط در این سه چار سال
اگر هم داستان بودیم ماندیم
اگر با پول بیت المال هر روز
به یک کشور روان بودیم ماندیم
در این مدت خلاصه هرچه بودیم
به کام دشمنان بودیم ماندیم
اگراز گنده گویی های« جاوید»
چو یک آتشفشان بودیم ماندیم

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ مهربان تر از نفت

ای مهربانتر از نفت در سفره ای مردم

پیوسته همچو الهام مهر تو در تکلم

مکتوب دلنوازت همچون نسیم خوشبوی

از شرق رفته تا غرب، از توس تا ری و قم

در زلف پر شکنجت، صد شانه در تقلا

وز خنده قشنگت، صد غنچه در تبسم

در پرتو نگاهت، عشق است پر انرژی

و اندر جمال ماهت، اشک است در تلاطم

مرغان جنتی را آورده از چپ و راست

حسن تو در طراوت،  لحن تو در ترنم

ای دولت تو دیرین، وی صحبت تو شیرین

تصویری از مودت،  تمثیلی از تفاهم

در هر کلام شیوات، غش میکنند بسیار

وز هر خرام زیبات، صد کفش می شود گم

عشق تو میکنم فاش، گو بوش دشمنم باش

یک جو عنایت تو  بهتر که نان گندم.
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز و سیاست


+ غزه در آتش

دیدم که پادشاهان عرب
خوراک مغز جوانان غزه را
در سه دیس کنفرانس
به پادشاه کشور یأجوج
تقدیم می کنند
آقای بی بی سی!
گویا نیوز!
بالاترین!
شما کاری کنید!
چرا کسی کاری نمی کند برای غزه
تعبیری برای خواب من زخمی
مارادونای عزیز پرتقالی!
تو کاری کن!
شیخ بدون چشم !
صاحب فتوای زمین نمی چرخد
و عکس حرام...
امیر نفت!
که با برادر ناتنی ات
عربی رقصیدی
یک غلطی کن!
خوانندگان رپ و راگ!
شما کاری کنید!
که غزه در دهان گرگ است
به پاپ ژان پل چندم مربوط نیست
به صاحبان کلیسا نه
به خادم الحرمین
به الازهر
به کبارالعلما
هرگز!
آنان برای فتوا بر علیه نماز
با دست باز
آنان فقط
برای مصرف صابون و ادکلون
مُحرم شدن
و انتخاب حلق و تقصیر
و حرمت صید حرم
آفریده شده اند
آقای اسکولاری!
تو کاری کن!
آقای چلسی!
خانم هالیوود!
شما کاری کنید!
خانم آیشواریا!
عروس آمیتاباجان عزیز!
شما کاری کنید!
و شما
ای اسب های اصیل عرب!
نه از نژاد ذوالجناح اید
نه از نژاد براق
از نژاد اینترنت اید و چت روم و آزمایشگاه
از نژاد یورو و جکوزی
سوارانتان را کشتند
و پادشاهانتان را اخته کردند
مردانگی تان را کشیدند
تا در مسابقات پرش
همچنان سواری بدهید و
رستگار شوید
که شیوخ عرب
بزغاله و وزغ را
بر شما مسلط کرد
با این همه هنوز شما
مردترید از آن سه مار
شما کاری کنید
که سازمان ملل تعطیل است!
 
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها: شعر طنز


+ در باب تشکر از مدیران فیلترینگ

آه از این طرح و شیوه د مده

وای از این سایت های قفل شده

 

مثل پلهای منفجر شده اند

سایت هایی که فیلتر شده اند

 

سایت هایی که تازه تشکیل اند

 وی بسا بی دلیل ، تعطیل اند

 

چون که در متن شان، نشد پرهیز

 مثلاً از کلید واژه ((چیز))

 

ای بسا اهل علم چون  نیوتن

 بوده دنبال سرچ ((سیلیکون))

 

وی بسا دکتران معرکه اند

که به دنبال سرچ ((سکسکه))اند

 

بس که مجرای فیلتر شده تنگ

تیرشان خورده بی دلیل، به سنگ

 

وسط جست وجو مچل شده اند

از همین چیزها کچل شده اند

 

همه پرسش کنان به ناچاری

 که:((ببین، فیلترشکن داری؟))

 

واقعاً ای مخابرات عزیز

 از چه رو گیر می دهی تو به(( چیز))؟!

 

گرچه تو شهره ای به سعی و تلاش

 من بمیرم، خدا وکیلی ، باش،

 

جای این قفل و جای فیلترینگ

فکر ((نوریسپانس تو پیجینگ))

 

چون شما آمدی که وصل کنی

 نه اگر وصل شد، تو فصل کنی

 

توی این مشکلات بنیانی

از چه در بند نقش ایوانی ؟
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: شعر طنز


+ خواب نامه

دست از طلب ندارم تا اینقَدَر بخوابم
بگشای در به رویم تا پشت در بخوابم
در طول روز خوابم، مانند جوجه چرتی
آیا شود که یک شب مثل بشر بخوابم؟
گویند روی معشوق تا یک نظر حلال است
آن یک¬ نظر حرامم، تا یک نظر بخوابم
هرکس به قصد کاری با کَس رَوَد به ویلا
اما مرا به ویلات یک شب ببر بخوابم
همواره وقت دیدار گل میخری برایم
یک بار هم، عزیزم! بالش بخر بخوابم
وقتی خمارِ خوابم کِی بیقرارِ عشقم
حتی شب عروسی من تا سحر بخوابم
گفتی: به روزگاری مهری نشسته، گفتم:
بیرون نمیتوان کرد، اما اگر بخوابم
فرقی ندارد اصلاً پهلو و تاقبازش
من حاضرم، عزیزم! حتی دمر بخوابم
وقتی که مستِ خوابم با جمله های بی ربط
در چرت و پرتِ الفاظ مانند بیت فعلی(!)
آنقدر در ترافیک خوابیده ام، که دیگر
در راه می توانم مثل فنر بخوابم
از چارراه سیروس تا مولوی... که سهل است
از بندر گناوه تا رامسر بخوابم
من در تلاشِ خوابم، هِی بوق میزنی تو
بگذار یک دقیقه، ای بی پدر! بخوابم
حتی اگر که ماشین با من کند تصادف
بعد از دو ثانیه مکث روی سپر بخوابم
در سینما همیشه وقتی که فیلمِ طنز است
ششصد نفر بخندند من یک نفر بخوابم
هر وقت بار دیدم بر دوش باربرها
گفتم که کاش چون بار بر باربر بخوابم
در طول روز وقتی چون اسب گرم کارم
حق مسلّم ماست شب مثل خر بخوابم
مگشای تربتم را بعد از وفات و منگر
تا اندرون قبرم من بیشتر بخوابم
همواره قبل خفتن دنبال قرص خوابم
حتی اگر کنار قرص قمر بخوابم
هر دکتری که رفتم جز وحشتم نیفزود 
هفتاد و شش پرستار رفتند وَر به خوابم
وقتی که نیمه شب یک شعر می نویسم
صد بار می روم تا روی اثر بخوابم
تا صبح می توانم در وصف خواب گویم
نزدیک پنج صبح است، باید دگر بخوابم

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: شعر طنز


+ ترفند بازی های ویندوز

حتما شما نیز به مانند تمامی کاربران ویندوز ، برای یکبار هم که شده بازی های موجود در این ویندوز دیدن را دیده اید. این بازی ها به طور پیش فرض در تمامی نسخه های ویندوز نصب میشوند. این بازی ها که شاید به ظاهر بسیار ساده به نظر برسند ، همانند بازیهای معروف دیگر ، پر از رمز و راز هستند! در این ترفند قصد داریم به معرفی رمزهای بازی هایSolitaire ، Pinball ، Minesweeper ، FreeCell بپردازیم.
برای اجرای بازی های زیر در ویندوز XP به Start > Games بروید. در سایر ویندوز ها به Start > Accesories > Games بروید.
بازی FreeCell
1- پس از اجرای بازی ، 3 کلید Ctrl+Shift+Alt را همزمان فشار دهید. سوالی از شما پرسیده میشود که از میان گزینه ها Abort را انتخاب کنید. اکنون کافی است هر کارتی را که میخواهید حرکت دهید تا پیروز میدان شوید!
2- پس از اجرای بازی ، از منوی Game روی Select Game کلیک کنید. حالا در پنجره کوچک باز شده دو عدد 1- و 2- را وارد کنید حالت های مخفی بازی نیز افزوده شود.
بازی Minesweeper
1- برای استفاده از رمز این بازی ابتدا تمامی برنامه های اجرایی را Minimize کنید یا کلأ ببندید. سپس بازی را اجرا نمایید. اکنون عبارت " xyzzy " را بدون علامت " تایپ نمایید.
سپس دو کلید Shift+Enter را همزمان فشار دهید. اکنون در صورتی که موس را روی دایره های کوچک بازی که داخلش مین وجود دارد حرکت دهید ، در گوشه بالای سمت چپ صفحه دسکتاپ ، یک پیکسلی ظاهر میشود. هر گاه پیکسل سفید باشد یعنی آن خانه مین ندارد و اگر سیاه شد یعنی حاوی مین است.
بازی Pinball
1- پس از اجرای بازی عبارت 1max را در بازی تایپ کنید تا توپ اضافی دریافت کنید.
2- پس از اجرای بازی عبارت gmax را در بازی تایپ کنید تا نیروی جاذبه را بالا ببرید.
3- پس از اجرای بازی عبارت rmax را در بازی تایپ کنید تا امتیاز خود را بالا ببرید.
4- پس از اجرای بازی عبارت hidden test را در بازی تایپ کنید تا حالت تست بازی را فعال کنید. پس از فعال شدن این حالت اخطاری را دریافت نمیکنید و میتوانید با استفاده از موس توپ را جابجا کنید.
5- پس از اجرای بازی عبارت bmax را تایپ کنید را در بازی تایپ کنید تا بازی را با یک توپ جدید شروع کنید. پس از فعال شدن این حالت اخطاری را دریافت نمیکنید ، پس از دست دادن یک توپ ، توپ جدیدی دریافت میکنید.
بازی Solitaire
1- پس از اجرای بازی 3 کلید Alt+Shift+2 را همزمان فشار دهید تا بلافاصله برنده بازی شوید!
2- پس از اجرای بازی 3 کلید Ctrl+Alt+Shift را همزمان نگه دارید ، با این کار در صورتی که 3 کارت را بیرون بکشید فقط یک کارت را بیرون کشیده اید!
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦


+ ویکتور هوگو

در پرونده های قرن نوزدهم پلیس مخفی پاریس از ویکتور هوگو به عنوان فردی بسیار خسیس و پول جمع کن، از آرتور رمبو به عنوان یک هیولا و از پل ورلن به عنوان یک آدم پست یاد شده است. در اسناد قدیمی و از یاد رفته پلیس پاریس که اخیراً در فرانسه به چاپ رسیده، قضاوتهای باورنکردنی پلیس قرن نوزدهم فرانسه درباره غولهای ادبیات آن دوران در این کشور نظیر "ویکتور هوگو"، "آرتور رمبو" و "پل ورلن" انتشار یافته است.
به گزارش AFP، این اسناد، ویکتور هوگو را یک فرد بسیار خسیس و پول جمع کن، آرتور رمبو را یک هیولا و پل ورلن را یک آدم پست معرفی کرده اند.
به گفته برونو فولینی، کارمند پارلمان فرانسه که این پرونده های غبارگرفته را پیدا کرده و آنها را گردآوری و به صورت کتاب منتشر کرده است، چیزی که تکان دهنده تر از این تصویرهای وحشتناک است، این است که معتبرترین نویسندگان آن دوران نیز تحت نظر پلیس مخفی قرار داشته اند.
او اظهار داشت:« این نشان می دهد پلیس مخفی فرانسه در کنار پرونده های جنایتکاران و چهره های سیاسی، پرونده هایی را نیز برای نویسندگان و هنرمندان تشکیل می داده است.»
یکی از نکات جالبی که کتاب "پلیس نویسندگانِ" فولینی از آن پرده برداشته این است که پرونده های سالهای 1879 تا 1891 تحت نظر "لویی آندریوس"، رئیس پلیس آن دوران قرار داشته که خودش پدر یکی از مشهورترین رمان نویسان و شاعران نسل بعد فرانسه یعنی "لویی آراگون" بوده است. ظاهراً چنان که خود آندریوس در خاطراتش نوشته است، تمام پاریس در آن دوران تحت نظر بوده است. به گفته فولینی، گزارشات پلیس درباره ویکتور هوگو، خالق رمان مشهور "بینوایان" درست سه جعبه بزرگ و حجیم را پر کرده بود.
این مبارز خستگی ناپذیر عدالت اجتماعی دو دهه را به خاطر انتقادهایی که از "لویی ناپلئون"، امپراتور فرانسه کرده بود، در تبعید به سر برد. این اسناد بیانگر این است که پلیس مخفی فرانسه که در اواخر قرن نوزدهم نویسندگان را تحت نظر می گرفته اند، در واقع نخستین زندگی نامه نویسان آنها بوده اند و گاهی نخستین قضاوت های اخلاقی را نیز درباره آنها به ثبت رسانده اند.
ادامه ی مطلب منتظر شماست
...
ادامه مطلب
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: مشاهیر


+ اطلاعیه

یاداشت:

خوش حالم که بعد از اون همه وقت یه یاداشت دیگه نوشتم.گرچه ننوشتن یاداشت ها

با مقالاتم جبران شد.امیر محمد توی یه نظر به من گفت:میشه بگی چرا حالت وبلاگ 

طنزت رو عوض کردی ؟باید بهش بگم که من الآن در کلاس وب مستر ها در وب

شرکت می کنم (در تهران).تو این کلاسا یاد گرفتم وبلاگ خوب وبلاگیه که توش در 

مورد همه ی موضوعات صحبت شده باشه.من هم از موضوع اصلی سایتم بیرون

نیومدم(داستان و موضوعات طنز).ولی به خاطر شما هم که شده سعی میکنم بیش تر

طنز بنویسم.

راستی چن روز غیبت من هم به خاطر حضور نداشتنم در تهران و مسافرت به شمال

بود.که امیدوارم ببخشیدم.از ماه مرداد روز اول هر ماه در آپی که می کنم فال ماه و

تاریخ رخدادها رو هم میذارم.از نظرات همتون هم استفاده کردم و به سایت ها یا وبلاگ

های شما هم سر زدم.هنوز هم ازتون می خوام با نظراتتون منو راهنمایی کنین.

راستی هنوز هم تبادل لینک برقراره .چند تا وبلاگ منو لینک کردن که من از دیر شدن

قرار دادن لینک اون ها عذر می خوام.راستی یه خبر از پن ,پن امروز نامزد کرد.

با این که ازش متنفرم ولی امیدوارم که خوشبخت شه.در روز های فراغت از درس و

دانشگاه و مدرسه براتون آرزوی موفقیت دارم .راستی روز مرد و روز زن رو پساپس

تبریک میگم.

والسلام-بخون قسمت طنزام

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: اطلاعیه و اخبار


+ طنز اون ور آبی

طنز های اون ور آبی خرووووس جنگی:

سیاست آمریکایی

یکی به پسرش می گه می خواهم برایت زن بگیرم. پسر می گه نه حالا باشه …

میگه : دختر بیل گیتسه ! نمی خواهی ؟ پسر لبخند میزنه و میگه : باشه!

بعد میره پیش بیل گیتس و می گه :دخترتو عروس نمی کنی؟ می گه نه !

میگه : پسر من معاون رییس جمهوره ها ! بیل گیتس لبخند می زنه و میگه :باشه !

بعد میره پیش رییس جمهور میگه : معاون نمی خوای ! میگه نه !

میگه : اگه داماد بیل گیتس باشه چطور ! رییس جمهور لبخند می زنه و میگه :باشه …..

 

 

سوال از بوش

جورج بوش در بازدید از یک مدرسه ابتدایی، وارد یک کلاس می شود و به بچه ها می گوید که می توانند هر سووالی دارند از او بپرسند یک پسر بچه دستش را بلند می کند.

جورج بوش می پرسد: اسمت چیه، کوچولو ؟

اسمم بیلی است و سه تا سووال دارم

سووال هایت را بپرس عزیزم .

اول، چرا سلاح کشتار جمعی در عراق پیدا نشد؟

دوم، چرا با وجود اینکه رای ال گوربیشتر بود، شما رئیس جمهور شدید؟

سوم، چرا بن لادن پیدا نشد؟

همان لحظه زنگ تفریح می خورد و جورج بوش می گوید که بعد از زنگ تفریح به سووال و جواب ادامه می دهد. بعد از زنگ تفریح یک پسر بچه دیگر دستش را بلند می کند .

جورج بوش از او می پرسد: اسمت چیه، کوچولو؟

اسمم جانی است و پنج تا سووال دارم .

اول، چرا سلاح کشتار جمعی در عراق پیدا نشد؟

دوم، چرا با وجود اینکه رای ال گوربیشتر بود، شما رئیس جمهور شدید؟

سوم، چرا بن لادن پیدا نشد؟

چهارم، چرا زنگ تفریح بیست دقیقه زودتر خورد؟

پنجم، بیلی کجاست؟

 

باهوش ترین رئیس جمهور دنیا

هواپیمایی درحال سقوط بود و یک چتر نجات کم بود، بنابر این یک نفر باید فداکاری می کرد.

زین الدین زیدان یک چتر بر داشت و گفت : من بهترین فوتبالیست جهان هستم و باید نجات پیدا کنم این را گفت و پرید .

برد پیت هم یک چتر دیگر بر داشت و گفت: من محبوب ترین هنرپیشه جهان هستم و باید نجات پیدا کنم. این را گفت و پرید.

جورج بوش هم یک چتر بر داشت و گفت: من باهوش ترین رئیس جمهور دنیا هستم و باید نجات پیدا کنم. این را گفت و پرید .

فقط دو نفر در هواپیما مانده بودند. یک پسر بچه نه ساله و پاپ ژان پل دوم…

پاپ گفت: فرزندم ! من عمر خودم را کرده ام و آینده پیش روی تو است. بیا این چتر را بردار و خودت را نجات بده …

پسر بچه گفت: احتیاجی نیست. اون آقاهه که می گفت باهوش ترین رئیس جمهور دنیاست، با کوله پشتی مدرسه من پرید بیرون …

 

رادیوی هوشمند

خانمی یک ضبط صوت هوشمند برای ماشینش خریده بود . مثلا وقتی می گفت " کلاسیک" رادیو به کانال موزیک کلاسیک می رفت یا وقتی می گفت "راک" ، رادیو روی کانال موزیک راک تنظیم می شد. یک روز که درحال رانندگی بود، یک ماشین دیگر می پیچد جلوش و زن داد می زند:

« احمق بی شعور!» همان موقع از رادیو کنفرانس مطبوعاتی بوش پخش شد .

 

جنگ جهانی سوم

شبی جورج بوش و تونی بلر به بار رفته بودند و سرگرم گفتگو بودند. یک نفر کنارشان نشست و پرسید که دارند راجع به چه موضوعی حرف می زنند

جورج بوش گفت: ما داریم جنگ جهانی سوم را طراحی می کنیم و قصد داریم پانزده میلیون مسلمان و یک دندانپزشک را بکشیم

مرد پرسید: برای چی می خواهید یک دندانپزشک را بکشید؟

جورج بوش روی شانه بلر زد و گفت: دیدی گفتم هیچکس راجع به کشتن پانزده میلیون مسلمان سووال نخواهد کرد .

 

ورود به بهشت

انیشتین، پیکاسو و جورج بوش با وجود چند دهه اختلاف در سالروز مرگ شان به دروازه بهشت رسیدند .

انیشتین زودتر از بقیه بالا رفت و به سن پیر گفت:من انیشتین هستم . سن پیر گفت: ثابت کن .

انیشتین هم از او خواست یک تخته سیاه و یک قطعه گچ به او بدهد. گچ و تخته سیاه فورا حاضر شد و انیشتین فرمول نسبیت را روی تخته سیاه نوشت و سن پیر گفت: آقای انیشتین! به بهشت خوش آمدید .

بعد از انیشتین، پیکاسو بالا رفت و به سن پیر گفت که کیست و سن پیر از او خواست که ثابت کند پیکاسو است. پیکاسو هم نقاشی معروفش گوئرنیکا را روی تخته سیاه کشید و به بهشت رفت.

نوبت به جورج بوش رسید. به سن پیر گفت: من جورج بوش هستم.سن پیر گفت: ثابت کن جرج بوش هستی، همانطور که انیشتین و پیکاسو همین کار را کردند

جورج بوش پرسید: انیشتین و پیکاسو چه کسانی هستند؟

سن پیر در بهشت را باز کرد و گفت: به بهشت خوش آمدی، جورج !

 

رویای بوش

یک روز صدام به بوش زنگ می زند و می گوید: جورج دیشب یک رویای زیبا دیدم. خواب دیدم که برج های دوقلو دوباره ساخته شده و نیویورک از همیشه زیبا تر است و روی هر ساختمان بلند یک پرچم بود .

روی پرچم چی نوشته بود؟

نوشته بود: الله اکبر

اتفاقا من هم دیشب خواب بغداد را دیدم که تمام ساختمان ها دوباره ساخته شده بود و بغداد حتی از زمان قبل از جنگ هم زیباتر شده بود. و روی همه ساختمان ها یک پرچم بود .

روی پرچم ها چی نوشته شده بود؟

نمی دانم. آخه بلد نیستم عبری بخوانم …

 

 

 

گروگان گیری

یک شب پسری در بزرگراه های آمریکا مشغول رانندگی بود که با ترافیک شدیدی متوقف شد.

همانطور که در ماشین نشسته بود، یکی به پنجره ماشین زد .

شیشه را پایین کشید و پرسید: چه خبر شده است؟

جورج بوش را گروگان گرفته اند و یک میلیون دلار برای آزادی اش خواسته اند و گفته اند که اگر پول را جمع نکنیم، او را آتش می زنند .

چقدر جمع کرده اید؟

حدودا بیست لیتر !!!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: طنزستان


+ معما جالب

معما ی قرن:

از پدری پرسیدند آیا درست است که میگویند:

"زمانی فرا خواهد رسید که پسر ها بزرگتر از پدرشان خواهند شد؟"

 

گفت: اتفاقا این موضوع سخت ذهن مرا به خود مشغول داشته است. البته کاری به استعداد و نبوغشان ندارم منظور من سن و سال آنهاست.

پرسیدند: به چه دلیل؟

گفت: به این دلیل که برایتان شرح خواهم داد:

وقتی 30 ساله بودم فرزندمان متولد شد. یعنی 30 برابر او سن داشتم.

وقتی 2 ساله شد من 32 سال داشتم . یعنی 16 برابر او سن داشتم.

وقتی 3 ساله شد من 33 سال داشتم. یعنی 11 برابر او سن داشتم.

وقتی 5 ساله شد من 35 سال داشتم. یعنی 7 برابر او سن داشتم.

وقتی 10 ساله شد من 40 سال داشتم. یعنی 4 برابر او سن داشتم.

وقتی 15 ساله شد من 45 سال داشتم. یعنی 3 برابر او سن داشتم.

وقتی 30 ساله شد من 60 سال داشتم. یعنی فقط 2 برابر او سن داشتم.

می ترسم اگر به این منوال پیش برود به زودی از من جلو بزند و او بشود پدر من و من بشوم پسر او!!!

 

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦


+ سیاست

خرووووس جنگی و سیاست(آدم شاخ در میاره)

بد نیست که بدونید درآمد نفتی هر روز ایران ۱۵۶ میلیون دلار بر پایه میانگین هر بشکه نفت ۶۵ دلار می باشد و من هر چی فکر کردم نتونستم بفهمم دلیل فقر حاکم بر ۸۰ درصد مملکت چی هست؟!

خواهش می کنم، تو را به آفریننده ی نفت قسمتون می دم هر کی تونست بفهمه ۵۱۲۴۶۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰  ریال درآمد نفتی در یک سال صرف کدام هزینه ی کشور می شه به من هم بگه!

نه! اصلا یه چیز دیگه هر کی تونست این عدد رو بخونه به من بگه خوشحال می شم...

تازه این تنها نصف روی یک طرف یه سکه یک ریالی  اگه این عدد طولانی رو با درآمد مخابرات ایران جمع کنیم سر به آسمون می کشه بعد اگه بیایم همین عدد رو با مالیات و همینطور در آمد حاصل از فروش گاز و هزاران کالای صادراتی جمع کنیم فکر کنم این عدد به آسمون هفتم برسه...نه؟

آهان... حالا فهمیدم اگه از تمام صفرهای این عدد خیلی خیلی طولانی که به دست می آد بریم بالا، به وسطای راه که رسیدیم می افتیم پایین و میریم پیش خدا.... آهان حالا کار راحت شد اونجا که رسیدیم از خدا می پرسیم... نه ... اول سلام  می کنیم و احوال پرسی و سلام بقیه هم شهریا  رو که هر روز می گن یا خدا و خدا رو صدا می زنن، به خدا می رسونیم بعد ازش می پرسیم: آفریدگار بزرگ جهان و جهانیان نظر شما درباره ی دخل و خرج ایران چیست؟

صد در صد می تونه جواب بده ! مگه نه؟ آخه خودش همه چیرو آفریده...

بازم خدا رو شکر که یک نقطه امید پیدا شد....

بعد شب که رفتیم توی بهشت بگیریم بخوابیم از دربون بهشت یه اجازه ی خروج می گیریم میایم تو خواب یکی از روزنامه نگارها یا خبرنگارها که از جونشون سیر شده... اونوقت بهش می گیم که این پولا چی می شن...! بعد اون "از همه جا با خبر" هم ور می داره خبرشو می ذاره تو سایت خبرگزاری یا تو روزنامش چاپ می کنه... اگه گفتید چی می شه... آره ... آفرین حالا یاد گرفتید... اول روزنامه بدبختی که اونا رو چاپ کرده توقیف می شه... بعد مدیرمسئول بیچارشون که احتمالا نماینده مردم در  مجلس هم هست باید بره دادگاه جواب بده ... نه حالا که این طور شد به خواب هیچ کس نمی آم ... چون می دونی چی میشه... اگه روزنامه توقیف و تعطیل بشه... یه ۷۰-۸۰ نفری از خبرنگار و عکاس و تایپیست و صفحه آرا و حروفچین و ... گرفته تا مدیر مسئول و سردبیر و دبیرای صفحه همگی بیکار میشن... وای چه فاجعه انسانی بزرگی. حتما هر کدوم از این ۸۰ نفر ۵ نفر رو هم نون می دن با این حساب میشه ۴۵۰ نفر ... نه!  پس مرام انسانیم کجا رفته که ۴۵۰ نفر رو از نون خوردن باز کنم...

پس یه نتیجه خوب تر می گیریم ... اصلا نمیرم پیش خدا تا  جواب سوال هامو بفهمم ... حالا دو تا کار می تونم انجام بدم یا این که بشینم ببینم کی زودتر از من میره پیش خدا و بعدش میاد به خواب من تا ازش بپرسم کی به کیه؟! یا این که هیچی نمی گم... می ذارم مرگ طبیعیم پیش بیاد و بمیرم اصلا شاید هم همین فردا صبح امریکا حمله کرد و رفتیم و شهید شدیم...

حالا به یه نتیجه کلی رسیدیم برای شادی روح من یه صلوات ، یه فاتحه و چند تا کله "خرما" نوش جان کنید.... می دونید چرا خرما چون هم انرژی داره و هم هسته در نتیجه انرژی هسته ای حق مسلم ماست

به امید موفقیت برای تمام ایرانیان و ایرانیها و ایران عزیز

 

 

 

 

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: سیاست


+ نامه

نامه ی مادر غضنفر به غضنفر:

گضنفر جان سلام !ما اینجا حالمان خوب است . امیدوارم تو هم انجا حالت خوب باشد .

 

این ناما را من می گویم و جعفر خان کفاش برایت مینویسد .بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

 

وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم.پدرت توی صفحه حوادث خوانده بود که که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق می افته.ما هم 10 کیلو متر اینور تر اسباب کشی کردیم.اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد .آدرس جدید هم نداریم .خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست .پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.

 

آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست همین هفته پیش دوبار بارون اومد،اولیش4 روز طول کشید ،دومیش 3 روز .ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید .

 

گضنفر جان ،آن کت و شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم .آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد.ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و جداگانه توی کارتن مقوائی برایت فرستادم

 

پدرت هم کارش را عوض کرده.میگه روزی 800،900 نفر ادم زیر دستش هستن . از کارش راصیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا ،چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.

ببخشید معطل شدی .جعفر خان کفاش رفته بود دستشوئی حالا برگشت.

اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارق شد.هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره .فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بلاخره عمو شدی یا دائی.

راستی حسن آقا هم مرد!مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن،حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبر می کند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.

گضنفر جان برادرت تازگی ها توی تلویزیونش عاشق یه دختری شده هر روز موهاش را روغن کره می زنه میره روبروش میشینه حالا ما نمیدونیم این دختره از کجای تلویزیون برادرت اومده بیرون اصلا مال کدوم آبادی هست چشمم روشن ازش هم خواستگاری کرده من این نامه را یواشکی با همدستی همین آقا جعفر خان کفاش که سواد داره ازش کش رفتم ما که چیزی نفهمیدیم فقط از بعضی حر فاش فهمیدم که یه سر وسری با هم دارند ببین تو که عقلت میرسه دستت به جائی بنده میفهمی آدرس این دختره گور به گور شده کجاست که برادرت داره از عشقش میمیره فهمیدی زود خبرمون کن تا یه گندی دور از چشم ما بالا نیاوردند تا با عمو ها و دائی ها ت بریم خواستگاریش.

قربانت..مادرت.

راستی:گضنفر جان خواستم برات یه خورده پول پست کنم،ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: طنزستان


+ ضرب المثل هایی درباره ی ازدواج

ضرب المثل هایی پیرامون ازدواج:

 

1-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی )

2- مردی که به خاطر ” پول ” زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

۳- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی)

۴- زنی سعادتمند است که مطیع ” شوهر”  باشد. ( ضرب المثل یونانی)

۵- زن عاقل با داماد ” بی پول ” خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )

۶- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )

٧- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. ( ضرب المثل آلمانی )

٨ - داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )

٩- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)

١٠ -داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .(ضرب المثل فرانسوی )

١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. (ضرب المثل ایتالیایی )

١٢- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن . ( ضرب المثل آذربایجانی)

١٣- برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی . ( ضرب المثل چینی )

١۴- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن  (ضرب المثل چینی )

١۵- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)

١۶- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل ترکی)

١٧- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

١٨- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی)

١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

٢٠- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: دانستنی ها


+ پرسپولیس

باشگاه پرسپولیس:

 

چه زود قرمز ها ضعیف شدند.با روی کار آمدن مدیرعامل جدید که هیچ پرسپولیسی ای از او خاطره خوشی ندارد پرسپولیس ستارگان خود را از دست داد حال جای شکرش باقی است که جادوگر و باقری فعلا از تیم جدا نشده اند.گرچه نه علی آن جادوگر قدیمی است نه باقری آن کاکرو ,آن فوتبالیست شوت زن.

نیکبخت که از این لیگ محروم شد و پیروزی ماند و بادامکی.

خلیلی هم شاید تنها امید فورواردی پیروزی باشد.من به عنوان پرسپولیسی خوش بین امید دارم تا 29 روز آینده نقل و انتقالات لیگ پرسپولیس نیرو هی بهتری جذب کند نه شیث رضایی که پرسپولیس را فروخته و به هواداران توهین میکند و نه بازیکنانی دسته اولی.

حال این که من حدود 1 هفته تاخیر در شروع شدن تمرینات را ندید می گیرم.

مثل همیشه پرسپولیس بازی های لیگ را شروع میکند ولی این بار بازی حساس بین استقلال(اوق)

و سپاهان است.

 

به امید پیروزی شیران سرخ ایران...

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: ورزش


+ جی تی ای آی وی

رمز های جی تی ای IV

 

توجه:این کدها رو در موبایل niko وارد کنید!

 

 

 

                                                  رمزهای اصلی:

 

 

عملکرد          کد

پول،خون،تعمیر ماشین          4825550100

اسلحه نوع اول                   4865550100

اسلحه نوع دوم                    4865550150

بالا رفتن درجه پلیس           2675550100

پایین رفتن درجه پلیس        2675550150

                رمزهای ماشین :

نوع ماشین                                        کد

Annihilator Police Helicopter         3595550100              

Cognoscenti                        2275550142

Comet                                 2275550175

Buffalo                               2275550100

Jetmax                               9385550100

NRG  -900                         6255550100

Sanchez                       6255550150 

SuperGT                         2275550168

Turismo                          2275550147          

 Verander de weeromstandigheden                 468555010٠          

 

        

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦


+ شگفتی های بدن

پس چرا معده سوراخ نمی شود؟ اسیدی که در معده انسان برای هضم غذا به کار می رود آنقدر قوی است که حتی می تواند فلز روی را در خودش حل کند.

این هم از شگفتی های چشم: جالب است بدانید که در زیر پلکها غده های وجود دارد که اشک تولید  می کند. این غده علاوه بر خارج کردن گرد و خاک از چشم و مرطوب نگه داشتن آن با داشتن مواد ضد میکروبی باعث کشته شدن میکروبها نیز می شود.

همین قدر بدان که: بنا بر دلایلی انسان هنگام خواب مقاومت بیشتری در برابر جریان برق از خود نشان می دهد!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦


+ سرطان

سرطان وقتی اتفاق می افتد که سلول های یک قسمت از بدن شروع به رشد خارج از کنترل می کنند و برای سلول های طبیعی بدن مزاحمت ایجاد می کنند. در حالت طبیعی سلول های بدن طبق قاعده اصلی تکثیر می شوند اما در سرطان ها تکثیر و رشد سلولی بدون قاعده و قانون است. این سلولها علا وه بر رشد در منطقه اولیه ممکن است از طریق خون به ارگان های حیاتی بدن رفته و با رشد خود آسیب های جدی به این اعضا وارد نموده و باعث ناتوانی و حتی مرگ بیمار شوند. این رشد در منطقه ای غیر از محل اولیه تومور را متاستاز می گویند.

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: پزشکی


+ فیات 500

فیات 500 اولین بار تقریبا پس از جنگ جهانی دوم به بازار وارد شد . دقیقا زمانی که مردم نیاز به اتومبیلی جمع و جور ,  ارزان قیمت ,  کارآمد , بدون استهلاک و ... داشتند  . در آن زمان هم این اتومبیل با استقبال خوش نظیری روبرو شد . این اولین باری پس از آن زمان است که فیات به فکر این افتاده تا در آلبوم خانوادگی خود گذری بزند و یه حالی بهش بده !

فیات 500 امروزی اتومبیلی است زیبا , کوچک , با امکانات فوق العاده , اقتصادی , کم مصرف , کم استهلاک , پر کاربرد و پر بازده می باشد . تعجب نکنید که گه بگم این اولین اتومبیلی است که در 500 هزار نوع قابل سفارش می باشد . چرا که این اتومبیل را می توان به صور زیر سفارش داد :

 

 

 ۳ نوع موتور گوناگون , 15 نوع تودوزی و تزئینات و تجملات , در 12 رنگ , 9 مدل رینگ , 19 مدل لاستیک !

ذکر شد در 12 رنگ بدنه ایت اتومبیل قابل سفارش می باشد . 6 رنگ بدنه دقیقا همانند دهه ی 50 و 60 میلادی می باشد و بقیه کاملا جدید می باشد .

این اتومبیل از نظر زیبایی هیچ کمبودی را در خود حس نمی کند . با توجه به این که ظاهر آن تکمیل شده ی دهه ی 50 و 60 می باشد و جلو آن که دقیقا با کمی تغییرات همان است . تمامی این موارد ناشی از اصالت بی نظیر و والای این خودرو می باشد .

امکانات محوری این خودرو عبارت است از : سیستم ضد لغزش ای اس پی , فرمان ارگونومیک , جی پی اس , صندلی های چرم , سان روف , خروجی , رینگ و لاستیک , آی پاد , خروجی شارژر موبایل و لپ تاپ و آی پاد , فرمان چرم , پدال های استیل و بسیاری موارد دیگر ....

 

 این اتومبیل در مدل موتور های 1/2 , 1/3 و 1/4 لیتری ارائه می شود .

شما حتی می توانید شکل سوئیچ و سر سوئیچی اتومبیل خود را انتخاب کنید .

نمی دونم چرا یاد سمند افتادم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: ماشین


+ VOLVO Recharge Concept

همیشه وقتی که اتومبیلی با حتی یکی از صفات فوق آئرودینامیک , بی نظیر , زیبا به تمام معنا , قدرتمند , پاکیزه و ... را در سایت ها می بینیم مطمئنا گوشه ی نام آن کلمهی کانسپ ( مخصوص آینده ) را مشاهده می کنیم و حالمون گرفته میشه !

 

کاملا از این نکته برآمده می شود که با تمام پیشرفت های شایان در زمینه ی اتومبیل و حمل و نقل هنوز هم در آغاز راه به سر می بریم .

 

یکی از این اتومبیل های زیبا , نیرومند و بدون مصرف ولووی معرفی شده ی این مقاله ی ما هست . اتومبیلی با ظاهر زیبا و با مصرف صفر و سوخت برق . به صورتی که یک کابل معمولی برق زیر جلو پنجره ی جلو از درون قابی در آمده و به راحتی درون پریز برق منزل شما فرو می رود و برای مدت 3 ساعت به برق باقی می ماند تا شارژ کامل شده و به ازای این مقادار انرژی قادر است مسافت 100 کیلومتر را بپیماید . که خوب هنوز هم کم است . اگر این میزان می توانست به 300 کیلومتر سعود کند بی نظیر بود . حال ممکن بگویید کهاگر در وسط جاده شارژ تمام شد چه ؟! باز در این جا مخزن بنزینی تعبیه شده است که اتومبیل قادر است در هر 100 کیلومتر میزان 5/5 لیتر را به مصرف برساند که باز هم کم است .

 

جالب است که ین خودرو از موارد دیگر هم چیزی کم ندارد . برای مثال شتابی ( صفر تا 100 ) برابر 9 ثانیه و حداکثر سرعت آن برابر 160 کیلومتر بر ساعت می باشد .

 

توزیع متقارن وزن , چهار موتور برای چهار چرخ , امکانات رفاهی مطلوب , استحکام بالا , 4 چرخ گردان و قابلیت تبدیل به دو چرخ , باتری های لیتیوم فوق العاده قوی و موتور اصلی درون سوز از جمله نکات خاص دیگر در این اتومبیل است .

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: ماشین


+ MANSORY Aston Martin Vantage V8

اتومبیلی است بسیار زیبا , شیک , با اصالت , قدرتمند , سریع و بی نظیر . کمپانی بزرگ آستون مارتین به دقت - زیبایی و قدرت در تمام دنیا مشهور است , اما تمامی این ادعا ها نزد آقای منصوری صفر است . وی دوباره این اتومبیل را ساخته است .

 

اغلب شنیده می شود که آستون مارتین ( وی 8 ) ونتیج نامیده می شود . ---» کوچک ولی زیبا اما چنین اتومبیلی بسیار فراتر از زیبا می باشد . در تحقیقی که از تعدادی از افراد صاحب نظر در مورد اتومبیل های دوباره سازی شده ( به وسیله ی شرکت های اسپرتر یا تیونینگر ) انجام دادم فهمیدم بر خلاف حقیقت برخی از افراد به همان صورت و باور قدیمی هنوز هم کمپانی اصل را قبول داشته و می گویند اگه این مورد خوب بود خود کمپانی انجام می داد . در صورتی که چنین نیست . زیرا کمپانی به مسائل بسیار زیادی همچون قیمت , بازار فروش , شهرت و سرعت ارائه نیز می اندیشد و ممکن است به دلیل اندیشیدن به چنین مراتبی از بعضی مسائل ناکام گردد .

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: ماشین


+ TOYOTA COROLLA 2008

آخرین کرولای تولید شده (2008 ) مدتی ( در حدود 3 ماه ) است که در نمایشگاههای مختلف خودرو حضور به هم رسانیده و آماده ی فروش می باشد . این خودروی زیبا انگار هیچ عیب خاصی را به خود نسبت نمی دهد و در بین رقبا انصافا که حرف اول وآخر را می زند . ظاهرا و باطنا که با ارائه ی کرولای 2006 به بازار و علارغم استقبال نسبتا خوب از آن , مهندسان دریافتند که برای کوچکترین عیب ممکن همانند قاب پلاک , عده ی بسیار زیادی از خریداران تشنه ی بازار های ایران و سایر کشورها از خرید این اتومبیل ( در مدل 2006 ) صرف نظر کرده و به خودروهای رقیب و حتی با امکانات کمتر رو آوردند . پس حال موقع این بود که طرحی نو ارائه شود که دقیقا در بهترین زمان ممکن هم این مهم , تحقق یافت . صندلی های مخمل , بدنه ی زیبا و جمع و جور , درونی شکیل و سیستم صوتی و ... بیش از پیش افراد را مجذوب این خودرو می نماید . این کرولای جدید و بسیار زیبا دهمین نسل از مدلی است که در طول سالیان دراز بالاترین فروش را به خود نسبت داده است . به گفته ی یکی از مسئولین فروش این قسمت از تویوتا نمای بیرونی اتومبیل افراد را مجذوب اتومبیل کرده و نمای داخلی و امکانات افراد را به خرید تشویق می نماید . ورود کرولای 2008 دقیقا به همان اندازه افراد را متعجب کرد که کمری 2007 معرفی گردید . هر دو با مدل قبلی خود ( 2007 و 2006 ) هیچ شباهتی نداشته و بیشتر به معرفی نسلی تازه شباهت داشتند . فعلا میشه رقبای موجود در بازار ایران کرولا رو از جمله ی مزدا3 , مگان ,کمری های موجود 2006 و .... برشمرد

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: ماشین


+ HYUNDAI tiburon COUPE

چندی است که اتومبیلهای تازه ای در حال ورود به بازار کشور می باشد . حتی اتومبیل های کوپه که از جمله ی آنها : هیوندای , آئودی تی تی , مرسدس اس ال کا , مرسدس اس ال آر  و .....   . که البته برخی از این اتومبیل ها تا 9 ماه پیش هم در داخل حضور داشتند اما در حال حاضر به صورت گسترده و در مدل های تازه وارد بازار کشور شده اند . البته به غیر از مرسدس اس ال آر که به صورت کاملا شخصی و در تعداد بسیار محدودی وارد کشور شده است . از گروه یاد شده ارزان ترین آنها هیوندای کوپه و گران قیمت ترین آنها اس ال آر است . مهمترین نکته در مورد این گونه اتومبیل ها ( کوپه )در ایران این است که حتی از زمان طاغوت که واردات در سطح گسترده ای بود , نیز مردم از تیپ کوپه استقبال نکردند .

 

به هیوندای کوپه می پردازیم . شرکت هیوندای را باید در امر تولید اتومبیل های تازه و شیک , شرکتی موفق دانست . چرا که در اوایل دهه ی هشتاد میلادی که کار خود را با میتسوبیشی شروع کرد و پس از آن جدا شد , مقداری رکود داشت . اما در سالهای اخیر خودروسازی بسیار مطرح قرار گرفته است به گونه ای که اتومبیل های آن را در تمام دنیا خواهید یافت . اتومبیل های حاضر هیوندای در ایران عبارتند از : هیوندای سانتافه , سوناتا , آوانته , آزرا و .... و تا حال که این کوپه  بر اساس آخرین اخبار برای اولید بار به تعداد 120 عدد وارد شده است .

 

ظاهر بیرونی هیوندای کوپه تیبورون :

در جلو خودرو چراغ هایی بزرگ و کشیده شده به طرفین خودرو وجود دارد که گویای اصالت این خودرو و اجدادش می باشد

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: ماشین


+ پیامبران ایرانی

از قدیم در ایران رسم بوده که اگر از کسی می پرسیدند مال کجا هستی جواب می داد هنوز زن نگرفته ام در واقع ایرانی ها منظورشان این بوده است که هر کسی مال جایی است که از آن جا زن گرفته است . در همین رابطه هم فرانسوی ها جمله جالبی دارند آنها عقیده دارند هر کس مال جایی است که در آنجا دفن شده است بنابر این اگر این جمله را در نظر بگیریم می توانیم بگوییم که از میان ۱۲۴ هزار  پیامبران الهی ده نفر از آنها ایرانی بوده اند زیرا در ایران خاک شده اند . این ده پیامبر  همگی در سال های پیش ار میلاد مسیح (ع) زندگی می کرده اند .

 

حضرت دانیال نبی ( ع) در شوش :

 

فرزند یوحنا (ع) ششصد سال پیش ار میلاد مسیح زندگی می کرده است مشهورترین پیامبری است که در ایران دیده از جهان فرو بسته   است . شهر باستانی شوش را به نام این پیامبر می شناختند حضرت علی ( ع)جمله ای به این مضمون دارد  هر کس برادرم دانیال را زیارت کند گویی مرا زیارت کرده است و همین جمله بر سنگ مزار دانیال نبی حک شده است .

 

حضرت حیقوق (ع) در تویسر کان :

 

تویسر کان در دامنه البرز میزبان  حیقوق نبی است حضرت حیقوق به شهادت آنچه بر سر مزارش نوشته شده 1200 سال پیش از هجرت پیامبر اکرم (ص) و در عصر حضرت دانیال نبی می زیسته است . حیقوق پیامبر پس از آزادی بابل توسط کوروش و هلاکت بخت النصر  به ایران آمد و ایرانیان او را گرامی می داشتند و پس از فوت وی  ، او را در دشت سر سبز تویسرکان به خاک سپردند .

 

اشموییل پیامبر (ع) در ساوه :

 

در جاده ای که به بوئین زهرا می رسد و در انتهای دشتی پهناور مزار شموئیل (ع) قرار دارد . پیامبری که در عهد جالوت ظهور کرد و در  جنگی نا برابر به لطف خدا او را شکست داد می گویند د راین جنگ جالوت ستمکار توسط سنگی که از سوی داود (ع)به سوی او  پرتاب شده بود  کشته شد مزار شموئیل در عهد صفویه مورد باز سازی قرار گرفت و ایوان مزار نیز د ر عهد ناصر الدین شاه مرمت شد .

 

چهار انبیاء :

 

چهار انبیا لقب فشرده شده پیامبرانی به نام های  ( سلام و سلوم و سهولی و القیا )  است که در دوران غیبت اصحاب کهف به گسترش خدا پرستی پرداختند . این آرامگاه که مقبره حضرت صالح فرزند امام حسن مجتبی را نیز در بر دارد جلوه ای زیبا از هنرایرانی در عصر اسلام است و همه ساله بسیاری از مردم قزوین و مناطق اطراف به زیارت خود فرا می خواند .

 

یوشع پیامبر (ع) در اصفهان :

 

مزار این پیامبر در اصفهان قرار دارد و می گویند توسط کورش از چنگ بابلی ها نجات پیدا کرد و ساکن ایران شد . یوشع پیامبر در گورستان تخت فولاد اصفهان دفن شده است گورستانی که قدمت آن به دوران قبل از اسلام بر می گردد و جهره های بزرگی در آن دفن شده ا ند .

 

حضرت حجی (ع) د رهمدان :

 

در همدان که  پیش از این هگمتانه نامیده می شد .مسجدی به نام پیغمبر وجود دارد که در دل آن آرامگاه حضرت حجی قرار دارد . او پس از دوباره سازی بیت المقدس که توسط بخت النصر ویران شده بود در حدود دو هزار و ششصد سال پیش به ایران مهاجرت کرد و درهمین سرزمین هم از دنیا رفت ضریح آرامگاه حضرت حجی از جنس چوب است و سادگی آن بسیاری از زائران آن پیامبر را به سوی خود جلب می کند .

 

حضرت قیدار (ع) در زنجان :

 

شهر خدابنده از توابع زنجان بیش از چهار هزار سال پیش از میلاد مسیح بنا گردیده است . منطقه ای بزرگ از این شهر به خاطر وجود آرامگاه حضرت قیدار که یکی از شناخته شده ترین پیامبران خداوند به شمار می آید قیدار نامیده می شود . ضریح چوبی مزار حضرت قیدار (ع) که با نقوش متعلق به دوران مغولان تزئین شده طی روز های مختلف سال پذیرای پارچه های سبز رنگی است که از سوی زائران بار گاه آن حضرت بسته شده و همین  موضوع زیبایی خاصی را به آرامگاه حضرت قیدار بخشیده است . حضرت قیدار فرزند اسماعیل پسر حضرت ابراهیم است که نسلشان به خاندان بنی هاشم در عربستان می رسد پیامبر اسلام به واسطه سی نسل از خاندان این پیامبر به شمار می رود

(لازم بذکر است که نباید از زرتشت و کورش فراموش کنیم!)

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها:


+ عیسی مسیح

انجیل وعیسی:

در انجیل یوحنا از زبان عیسی آمده است که : آنچه می گویم از خودم نمی گویم بلکه پردم اکنون در کالبد من است و این کارها را انجام می دهد . به من ایمان آورید من در پدر و پدر در من است من از خدا خارج شده و آمده ام و از جانب خودم نیامده ام . او مرا فرستاده است من و پدرم یکی هستیم . بروید و همه امتها را تعلیم دهید و آنها را به نام پدر و پسر و روح القدس غسل تعمید دهید . ( بابهای 8 و 10 و 14 و 28 )

اما در انجیل مرقس چنین آمده است : ای اسرائیل بشنو خداوندی که خدای ماست یک خداوند است . ( باب 12 آیه 19 )

کسی که بخواهد تابع این اناجیل باشد و ایمان و اعتقاد خود را بر این مطالب محرف منطبق سازد باید هم عیسی را پسصر خدا بداند و هم قایل به نثلیث شود و هم در پی توحید باشد به همین جهت بود که مسیحیان مشرک به شعار تثلیث در وحدت روی آوردند تا هم توحید را حفظ کنند و هم فرزندی عیسی و هم سهم روح القدس را که غسل تعمید باید به نام هر سه باشد .

کسانی که گرایش به تثلیث در وحدت دارند معتقدند که ذات خداوند جوهری است که دارای سه اقنوم است و اقنوم عبارت است از نحوه ظهور و بروز و تجلی شیئی برای غیر پس اقنوم صفتی است از صفات خدا و صفت عین موصوف است . اقانیم سه گانه عبارتند از اقنوم وجود اقنوم علم ( یعنی کلمه ) و اقنوم حیات ( یعنی روح ) این سه اقنوم بر پدر و پسر و روح القدس تطبیق می شوند .

پسر که اقنوم علم و کلمه است به همراه روح القدس که اقنوم حیات است و اشیاء را روشنی می بخشد از جانب پدر که اقنوم وجود است نازل گردید . ( المیزان ج 3 ، ص 314 )

به راستی که چقدر پر پیچ و خم است راهی که یک طرفش توحید و یک طرفش تثلیث است و در نهایت معلوم نیست که می خواهد سالک را به قله توحید ببرد یا در تثلیث گرفتار سازد . احتجاج من به قران به این دلیل بود که شما از قران خواستید ثابت کنید که مسیح مصلوب شده در حالی که در هیچ جای قران به هین مطلب اشارهای نشده ودر ضمن صریحا رد هم شده دوست عزیز ما از شما مسیحی تریم شاید هیچ کس نباشد که نداند عیسی مسیح پیامبر مسلمانان نیز هست و آنان او را در عرض پیامبر اسلام در زمره پیامبران اولوالعزم می‌شمارندقرآن با تجلیل فراوان از این پیامبر خدا یاد کرده و در آیات متعددی به شرح روایت تولد و سرگذشت زندگی‌اش و عروج او پرداخته و برخی از پیام‌های آسمانی او را نقل کرده است. ایمان به او در زمره ایمان به خدا و پیامبران بزرگی چون ابراهیم و موسی شرط لازم مسلمانی شمرده شده است (بقره: ۲/۱۳۶؛ آل‌عمران: ۳/۸۴). نام او ۳۴ بار در قرآن بکار رفته است. یادکرد قرآن از این پیامبر خدا کاملا منحصر به فرد است و با سرگذشت هیچ یک از دیگر پیامبران الهی در قرآن همسان نیست. هیچ گونه خطایی از نوع ترک اولی که درباره بسیاری دیگر از پیامبران الهی در قرآن گزارش شده، درباره این پیامبر نقل نشده است.

...
ادامه مطلب
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: دین


+ Lovely Folders

اگر ظاهر ویندوز و مخصوصا ظاهر ساده ی پوشه ها برایتان تکراری شده است و دوست داریدتغییری در این شکل ظاهری آنها ایجاد نمایید , نرم افزار Lovely Folders این امکان را به شما میدهد .

 

Folders Lovely محصولی از شرکت LovelySoft , به شما کمک می کند که پوشه هایتان را به گونه ای متفاوت و بسیار دوست داشتنی در آورید. شما قادر هستید هر آیکون زیبایی را که مایلید از بین صد ها آیکون زیبای درون برنام و یا آیکونهای زیبایی که شما در هاردتان دارید را برای پوشه مورد نظر انتخاب نمایید. علاوه بر انتخاب آیکون برای پوشه ها ,این برنامه به شما امکانم تغییر Background پوشه ی مورد نظر را نیز میدهد , بلی به این ترتیب هر پوشه ی درون هارد شما یک آیکون زیبای مجزا و یک تصویری Background زیبای مجزا (مانند آنچه در پس زمینه ی Desktop است ) را داراست ! از آیکون های تمامی منابع و فایلهای اجرای و فرمتهای (EXE, DLL, CPL, SCR, OCX ) قادر به خارج کردن و برداشتن آیکون است . تواناییی Update آیکونها و چند زبانه بودن , آسانی نصب و استفاده ی نرم افزار پشتیبانی آیکون با سایز های مختلف از ویگژی های دیگر این محصول می باشد .

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦


+ Acoustica Audio Converter Pro

تابحال نرم افزارهای مبدل فایل های صوتی ( Converter ) گوناگونی عرضه شده و تعداد قابل توجهی از اونها هم در اینجا معرفی شدند و شاید این مسئله باعث بشه که معرفی برنامه هایی ازاین دست غیر ضروری بنظر برسه . اما یک نرم افزار بسیار خوب باعث شده که بر خلاف میلم عمل کرده و اونو در اینجا معرفی کنم .

Acoustica Audio Converter Pro یک نرم افزار بسیار عالی و در عین حال ساده ای است که قادره  فایلهای صوتی با فرمتهای  MP3, WAV, WMA, CDA & OGG را تنها با یک راست کلیک به همدیگه تبدیل کنه . این نرم افزار دارای یک موتور بسیار عالی و پرکیفیت 32 بیتی مبدل است که نه تنها باعث میشه که فایلهای اصلی برای تبدیل شدن در بالاترین کیفیت خود قرار بگیرن بلکه فایلهای تبدیلی خروجی نیز دارای کیفیت بسیار عالی ای باشند . این نرم افزار دارای یک audio CD ripper یکپارچه نیز هست که تنها با یک راست کلیک بر روی تراک های صوتی، اونها را به فرمتهای WAV, MP3, OGG or WMA درمیاره .

تبدیل فایل های گوناگون به یکدیگه بشرح ذیل :

MP3 -> WAV, MP3 -> WMA, MP3 -> OGG         

CDA -> MP3, CDA -> WMA, CDA -> OGG

WAV -> MP3, WAV -> OGG, WAV -> WMA

OGG -> MP3, OGG -> WMA, OGG -> WAV

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦


+ Internet Download Accelerator 4.1

 

این برنامه یکی از مشهورترین برنامه های دانلود است که سرعت آن از تمام برنامه های دانلود منیجر دیگر بیشتر است و امکانات بالایی دارد .( امکانات و سرعت دانلود این برنامه بسیار بالاتر از دانلود اکلریتور پلاس می باشد ) یکی دیگر از امکانات این برنامه دسته بندی و شناسایی فایل هاست که کمتر برنامه ای این قابلیت را دارد یعنی می تواند فایل های ویدیویی را از برنامه یا موزیک و ... تشخیص داده و هر کدام را در شاخه ای مخصوص ذخیره کند! این برنامه همچنین می تواند در صورت قطع ارتباط یا موارد مشابه در زمان بعدی یا هر زمانی که شما بخواهید دانلود کردن را ادامه دهد و همچنین شما میتوانید دانلود های نیمه کاره را به یک کامپیوتر دیگر منتقل کنید و ادامه عملیات دانلود را در کامپیوتر دیگری انجام دهید! همچنین این نرم افزار از زبان فارسی نیز پشتیبانی میکند و در صورت انتخاب زبان فارسی ، تمام منو ها و پیغام ها و ... به زبان فارسی نمایش داده خواهد شد.

همچنین این نرم افزار دارای یک پنجره شناور میباشد و شما را از سرعت و میزان دانلود هر فایل مطلع میسازد.  این برنامه قابلیت کار با FTP  را نیز دارد و در ضمن با پروکسی هم کار می کند ( مخصوص کافی نت ها و کسانی که از دی اس ال استفاده می کنند ) .

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦


+ Serials 3000

برای یافتن کرک و سریال مورد نیاز نرم افزار های مورد علاقتون چه می کنید؟ به جای جستجودر موتور های مختلف و Search کردن Keyword های گوناگون , تا به حال به فکر استفاده از نرم افزاری مخصوص در این زمینه بوده اید؟

 

اگر به یاد داشته باشد تا حدود یک سال و نیم گذشته نرم افزاری با نام Serial 2000 وجود داشت که به عنوان Database قدرتمندی از سریالهای مورد نیاز با توانای Update ماهانه 2 بار یکی از نرم افزار های بسیار محبوب در این زمینه بود .

مدتی بود که سایت سازنده برای  دادن Update برای Serial 2000 خود داری کرده بود. و حالابا عرضه نمودن نسخه ی جدید از نرم افزار خود به گونه ای متفاوت کار خود را از سر گرفته اند !

 

Serials 3000, یا همان Serials 3K نام نسخه ی جدید نرم افزار می باشد که هنوز نیز سریع ترین و پر منبع ترین نرم افزار در این زمینه است که در محیطی مناسب , راه را برای دستیابی به سریال و یا کرک نرم افزار مرد نظر بسیار آسان نموده است . محیط نرم افزار به گونه ای طراحی شده است که شما با انتخاب یکی از گزینه های Serial یا Crack و Game و یا هر 3 نام نرم افزار مورد نظرتان را نوشته و پس فشردن کلید Search در مدت زمان اندکی نتایج حاصل را مشاده خواهید نمود‌!

با تمامی نسخه های ویندوز سازگار است و هیچ نوع Spyware و ویروسی با خود نمی آورد !

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦


+ کونگ فو

کونگ فو:

کونگ فو هنر قدیمی از سرزمین چین و مایه اصلی آن "کَمپو" بوده است. درباره‌ی‌ریشه‌ی‌این‌هنر رزمی یک داستان قدیمی چنین می‌گوید: یکی‌از پیروان آیین‌بودا به‌نام "دارو ما تا ئیشی" از کشور هند به چین سفر می‌کند تا اصول دین بودا را به پادشاه لیانگ تعلیم دهد. وی در معبدی به نام "شائولین سو" اقامت می‌گزیند و به تعلیم مکتب خویش می‌پردازد. مقررات شدید که از طرف "داروما" اعمال می‌شد شاگردانش را خسته کرد و آن‌ها را از فرط تلاشی که به منظور تمرکز قوا تحمل می‌کردند به حالت اغما انداخت. داروما تا ئیشی پس از این مرحله و برای ایجاد نیروی فیزیکی برتر 9 سال وقت صرف کرد و ساکت و آرام در دنیای خود فرو رفت. پس از این مدت، حرکاتی سریع برای دست و پا به وجود آورد که همین حرکات، پایه‌ی اصلی ورزشی "کونگ‌فو" امروزی‌ست. پس از چندی شاگردان او از جمله جنگجوترین افراد چین به شمار می‌آمدند. امروزه یک ورزش ملی چین محسوب می‌شود. در خصوص معانی و مفهوم کونگ‌فو نظرات زیادی مطرح شده است، ولی معنای لغوی کونگ فو یعنی مرد جنگی، مرد هنرمند یا شخصی که توانایی انجام حرکاتی دارد که دیگران از انجام آن ناتوان هستند. در کشور چین هر هنری که به حد کمال برسد، کونگ‌فو می‌گویند. در بین ورزش‌های رزمی، کونگ‌فو جایگاه و مقام والایی دارد، زیرا این هنر دارای حرکاتِ بسیار زیباـ ظریف و پیچیده است. حرکات این هنر در انسان باعث تنظیم گردش خون و عروق، شادابی، صبر و بردباری و از بیماری‌های عضلانی که در پیری گریبان هر کسی می‌شود جلوگیری می‌نماید. کونگ‌فو در تمرین دارای شکل‌های بسیار مختلفی است: تمرینات بدن‌سازی و پرورش ساختمان عضلات، سفت کردن دست و پا، شکست اجسام سخت، تمرینات تنفسی، شناخت نقاط حیاتی بدن، گیاه‌درمانی، استفاده از تمام نقاط بدن به منظور دفاع و حمله. امروزه کونگ فو در تمام کره زمین همپای همراهان متخصص و مشتاق و فداکار در حال گسترش است. کونگ فو می‌تواند روزنه سلامتی و شادابی بر روی جوانان پر نیرو بگشاید و در بهترین حالات می‌تواند به تهذیب و تربیت و رشد شخص کمک کند. پس کونگ فو خشن نیست و هنری اصیل است که انسان با ورود به آن احساس شادابی و نشاط می‌نماید.

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: ورزش


+ عجیب و عجیب

عجیب تر از عجیب:

هر انسانی در طول زندگی‌اش به طور میانگین 8 عنکبوت را در حال خواب می‌خورد.

مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست می‌افتند

هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمی‌شود

درآمد مایکل جوردن از کمپانی نایک، بیش از درآمد تمام کارکنان این کمپانی در کشور مالزی است

شما نمیتوانید با حبس کردن نفستان خودکشی کنید.

ستاره دریایی مغز ندارد.

روز تولد شما حداقل با 9 میلیون نفر دیگر یکی است.

زبان قویترین ماهیچه در بدن است

قلب انسان می‌تواند خون را 10 متر به بیرون پرتاب کند.

فقط یک نفر از یک میلیارد نفر بیش از 116 سال عمر می‌کند

دارچین بسیار کشنده است اگر به صورت وریدی به انسان تزریق شود.

مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود سقوط میکند

بطور متوسط ، مردم آنقدر از عنکبوتها میترسند که نمیتوانند آنها را بکشند

فیلها تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن نیستند

تمامی خرس‌های قطبی چپ‌دست هستندتنها غذایی که فاسد نمیشود عسل است

اسم تمام قاره‌ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان میابدمحال است که آرنجتان را بلیسید

ـــ جلیقه ضد گلوله ، ضد آتش ، برف‌پاک‌کنهای شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند

ـــ استفاده از هدفون در هر ساعت ، باکتریهای موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش میدهد .

ـــ فندک قبل از کبریت اختراع شد

ـــ روژلب حاوی فلس ماهی است

ـــ نظیر اثرانگشت ، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است

ـــ چشمک زدن زنان ، تقریباً دو برابر مردان است

ـــ مقاومترین ماهیچه در بدن ، زبان است

ـــ وقتی که به شدت عطسه میکنید ، ممکن است یک دنده شما بشکند و اگر عطسه خود راحبس کنید ، ممکن است یک رگ خونی در سر و یا گردن شما پاره شود و بمیرید

ـــ پروانه‌ها با پاهایشان میچشند

ــ حلزون میتواند سه سال بخوابد

ـــ خوکها به لحاظ فیزیک بدنی ، قادر به دیدن آسمان نیستند.

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: دانستنی ها


+ ووشو

ووشو:

ووشو یک هنر رزمی است که ریشه در چین دارد و با سابقه‌ای طولانی و پرافتخار، پرمحتوا و غنی از فرم‌ها و اشکال مختلف در سراسر جهان شناخته شده است. در طول‌مدت طولانی توسعه ووشو در کشورهای مختلف به عنوان یک هنر رزمی، ووشو را گاهی گوشو (GUOSHO) و در بعضی مناطق حتی گونگ‌فو (GONGFU) هم نامیده‌اند. می‌توان گفت خاستگاه ووشو به فعالیت‌ها و تلاش‌های اولیه نیاکان مردم چین برمی‌گردد، افرادی که مجبور بودند برای بقا و زنده‌ماندن سخت تقلا کنند و بجنگند و برای این هدف می‌بایست فنون اولیه دفاع از خود را فرا می‌گرفتند. بعدها، ارتش کشور چین نیز برای تعلیم سربازان خود به این رشته رزمی روی آورد و در همان حال با بسط و گسترش سریع ووشو در سراسر چین، مردم عادی نیز برای تمرین‌‌های ورزشی روزانه، دفاع شخصی و همچنین برخورداری از یک زندگی شاد و سرزنده به ووشو پرداختند. ووشو در طول فرایند توسعه و بهبود استیل‌ها و مهارت‌ها در آن در مکان‌های مختلف، به تدریج از ویژگی‌ها و خصوصایت مربوط به مبارزات ارتش و نظام جدا گردید و هم‌اکنون با فنون‌حمله و دفاع که جز اصول اولیه این هنر رزمی محسوب می‌شوند و ریشه در پس‌زمینه فرهنگی مردم چین دارند؛ از نظم و انضباط فنون سانشو و تالو بهره‌مند می‌باشد. این هنر رزمی با داشتن ریشه در یک تنوع وسیع و غیرقابل انکار از فرهنگ مردم چین و هنرهای رزمی شرقی، قدمتی چند‌هزار ساله داشته و به سال 3000 قبل از میلاد مسیح برمی‌گردد. به عنوان یک ورزش، ووشو از دو سبک ثابت تشکیل شده است. تالو یا همان حرکات نمایشی و سانشو یا مبارزه.

این ورزش رزمی دارای یک مجموعه خصوصیات و ارزش‌های کامل سلامتی و رقابتی است که در طول قرن گذشته، توانسته به سرعت به همه جهان نفوذ کرده، به طوری که هم‌اکنون در سراسر دنیا هستند افراد بسیاری که با فرهنگ‌ها و علایق مختلف، به ووشو علاقه‌مند شده و به این رشته ورزشی می‌پردازند. سبک‌های تالو و سانشو، هر دو دارای استیل‌های مختلف از فنون و حرکات گوناگون می‌باشند که شامل مبارزه با دست خالی، مبارزه با شمشیر و قداره به عنوان ابزارهای کوتاه جنگی و مبارزه با نیزه و چماق به عنوان ابزارهای بلند نبرد در میدان جنگ‌های تن به تن می‌شوند. تمامی این مبارزات، از ووشو سکویی تماشایی و شگفت‌انگیز برای پرتاپ تماشاچی به یک دنیای زیبا و مملو از حرکات رزمی و آکروباتیک و هنرهای ژیمناستیک جهت حمله و دفاع در دنیای واقعی ساخته است.

شاید به جرات بتوان گفت که هیچ‌کس را نمی‌توان یافت که از دیدن حرکات موزون و زیبای رزمی ووشوکاران چینی لذت نبرد و در حال حاضر نیز تعداد بسیاری از نوجوانان و جوانان علاقه‌مند به رشته‌های رزمی به آموزش و تمرین سبک‌های مختلف ووشو مشغول هستند. IWUF  در سوم اکتبر سال 1990 در شهر پکن پایتخت کشور چین، پایه‌ریزی گردید. در بیست‌وهشتمین کنگره مجمع عمومی فدراسیون‌های ورزش‌های بین‌الملی که در 22 اکتبر سال 1994 در شهر موناکوی فرانسه برگزار گردید فدراسیون ووشو یا IWUF به عنوان یکی از اعضای رسمی (GAISF) پذیرفته شد. تصویب پذیرش IWUF، در صد و نهمین جلسه IOC که در بیستم ژوئن سال 1999 در کره‌جنوبی برگزار گردید، صورت پذیرفت. در دهم دسامبر سال 2001، فدراسیون بین‌المللی ووشو، با آژانس جهانی دوپینگ توافق‌نامه‌ای امضا کرد و در حال حاضر هم دارای 119 عضو فعال در سراسر جهان می‌باشد. در فدراسیون ووشو، کمیسیون‌های متعددی همچون کمیسیون‌های اجرایی، فنی، ووشوی سنتی، پزشکی، بازاریابی و توسعه ووشو وجود دارد.

روسای فدراسیون جهانی ووشو از ابتدا تاکنون به شرح ذیل هستند. لی‌منگوا، ووشائوزو، لی ژی‌ژیان و یوزایکینگ که در حال حاضر نیز به فعالیت مشغول است. از سال 1991 تا کنون فدراسیون ووشو، 9دوره رقابت‌های قهرمانی را برگزار کرده که هر دو سال یک‌بار انجام می‌شوند.

برای رسیدن این رشته رزمی به بالاترین پتانسیل موجود، همچون سایر ورزش‌ها، نیاز به دستیابی به متعالی‌ترین و بهترین ایده‌آل‌های موجود در رقابت‌های المپیک است. کسب رضایت و اطاعت از دستورها و رهنمود‌های IOC ضمن مقید شدن به اصول و قوانین کنترل دوپینگ و امضای موافقت‌نامه خدمات آزمایش و تست دوپینگ با آژانس جهانی ضددوپینگ، یکی از اولین قدم‌ها برای رسیدن به این اهداف می‌باشد. کنترل پدیده دوپینگ توسط فدراسیون ووشو، میتواند در سالم‌تر برگزار کردن رقابت‌های قهرمانی نقش عمده‌ای داشته باشد. ووشوی سنتی که ریشه و پایه ووشوی فعلی می‌باشد، بر طبق استیل اولیه ووشوی سنتی و همچنین قانون خاص گسترش و پیشرفت خود؛ در جهان بسط یافته است. با وجود خیل عظیم کسانی که به این رشته رزمی علاقه نشان می‌دهند،  توسعه فراگیر این هنر، در سراسر جهان چندان دور از ذهن نخواهد بود. ارزش ووشو به عنوان عاملی برای کسب سلامتی افراد، حفظ و نگهداری ارزش‌های فرهنگی، راهی برای دفاع شخصی و شیوه‌ای برای یادگیری فرهنگ‌های جدید، اکنون برای افراد بسیاری روشن‌و شناخته شده است. ورزشی با غنای فرهنگی و مناسب برای تفریح و سرگرمی، به عنوان مثال، رشته تالو مجموعه‌ای از حرکات موزون با استیل و سبکی منظم و پیوسته است که از قوانین خاصی تبعیت می‌کند، در عین حال که معنی دفاع و حمله را نیز به ذهن انسان متبادر می‌نماید. سانشو نیز شامل حرکات دفاع و حمله بین دو نفر می‌باشد که انواع دیگری از حرکات مبارزه همچون توشیشو؛ دوان‌بینگ و چانگ بینگ را نیز شامل می‌شود.

 

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: ورزش


+ لیونل مسی

لیونل مسی:

لیونل مسی درتاریخ بیست و چهارم جون سال1987 در بوینس آیرس آرژانتین چشم به جهان گشود.

 

پدرش خورخه نام داشت. در کودکی فوتبال بسیار خوبی داشت. امّا در نوجوانی بیماری بدی گرفت و باعث به آمدن او به بندر بارسلون اسپانیا برای درمان شد. بیماری اش خوب شد. باشگاه  بارسلونا از او دعوت کرد تا در تیم جوانان بارسا فوتبال خوبش را نمایش دهد. در بارسا درخشید و خانواده اش برای اقامت به بارسلون آمدند. لئوآنقدر گلزنی کرد تا به تیم بزرگسالان بارسا رفت. در اولین بازیش درآرژانتین مسی مثل ستاره درخشید و پیراهنش را به پدرش هدیه داد . همچنین در اولین بازیش در لیگ قهرمانان با چلسی به قدری درخشید که شهرت جهانی گرفت. در بازی برگشت در حال درخشیدن بازیکنان چلسی او را به مدّت 6 ماه مصدوم کردند. به طوری که به اولین بازی جام جهانی 2006 نرسید. امّا در بازی بعدی که آرژانتین صربستان را 6 تایی کرد گل زیبای ششم را به ثمر رساند.در بازی یک چهارم در مقابل آلمان بازی نکرد و روی نیمکت نشست.آرژانتین بازی را واگذار کرد به طوری که بیشتر کارشناسان فوتبال عقیده داشتند که با وجود مسی آرژانتین به نیمه نهایی راه پیدا می کرد و از گردونه ی رقابت ها حذف نمی شد.به همین خا طر پکرمن سر مربی آرژانتین را اخراج کردند. بعد از جام جهانی 2006 آلمان، پیشنهادهای زیادی به مسی شد –از جمله پیشنهاد 7میلیارد و 200میلیونی اینتر که معادل با 8 میلیون یورو بود- اما لیونل بارسا را ترجیح داد و پیشنهادها را رد کرد. در لالیگا در نیم فصل اول در بازی با سویا به مدّت 5 ماه مصدوم شد.اما در نیم فصل دوم در بازی برگشت با رئال مادرید هت تریک کرد. گل دقیقه 5 را با 10، 11 را با 22، و 72 را با 92 جواب داد و تیمش را از عزای عمومی در آورد. او گفت:" من این سه گل را به بارسا بدهکار بودم." و گفت:"اولین هت تریکم بود و فقط در محله مان هت تریک کرده بودم." او در مورد گل ها افزود :" صحنه منجر به گل اول را بارها با خود مرور کردم، پاس اتوئو بسیار خوب بود و در فضایی بسیار مناسب به من رسید، خروج کاسیاس سریع و بی نقص بود، اما با توجه به موقعیتی که در آن قرار داشتم توانستم بهترین ضربه ممکن را بزنم و آن را به شکلی زیبا وارد دروازه کنم . گل دوم را به خاطر دارم، محوطه جریمه شلوغ بود و بازیکنان زیادی در آن حضور داشتند بنابراین نمی توانستم توپ را به هر جایی که می خواستم بفرستم. احتمال زیادی وجود داشت ضربه ام به بازیکنان برخورد کند امّا خوشبختانه توانستم آنگونه که می خواستم به توپ ضربه بزنم.عملا هیچ کس نمی توانست مانع از ورود توپ به داخل دروازه شود.گل سوّم امّا شکل متفاوتی داشت.حرکتی کاملا انفجاری بود.رونالدینهو به من نگاه می کرد و متوجه شدم می خواهد مرا پا به توپ کند.در فضای محدودی که پیش رویم بود حرکت کردم الگرا آنجا بود و کاسیاس هوشیار به نظر می رسید .از این که توانستم توپ را با آن کیفیت وارد دروازه کنم بسیار خوشحالم."مسی ششمین کسی بود که در پیراهن بارسا در مقابل رئال هت تریک می کند. در جام قهرمانان دو سال بعد در مقابل لیون 2 گل زد. ودر فصل بعد لا لیگا در همه ی بازی ها گلزنی کرد و هم اکنون آقای گل اسپانیاست.

او تا به حال 2 گل همانند مارادونا زده است . یکی گل  مارادونا را به انگلستان که مسی به ختافه با دریپل کردن 6 نفر انجام داد و گل دیگر مارادونا که با دست گل کرد را مسی به اسپانیول زد و چنین کرد که با سر درون دروازه جای داد.

این علت ها و علت ها ی دیگری است که او را به مارادونا ی دوم معروف کرده است.......

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: ورزش و بیوگرافی


+ نکاتی در باره ی گربه ها

نکاتی درباره گربه ها:

-سال قبل درمصر اگر کسی گربه را میکشت مجازاتش مرگ بود.

-درسال 1888 حدود 300000 (سیصد هزار) گربه مومیائی شده در مصر کشف شد.

-درمصر قدیم اگر گربه خانواده ای میمرد.. تمام اعضاء خانواده برای نشان دادن عذادار بودن ابروهای خود را میتراشیدند.

-گربه قادره تا ۷ برابر ارتفاع بدن خودش به طرف بالا بپرد.

-گربه در بدنش ۲۶۰ استخوان دارد.. در صورتیکه انسان ۲۰۶ استخوان دارذ.

-قدرت دید گربه درشب ۶ برابر قدرت دید انسان است.

-سبیل ها و موهای اطراف گونه و چانه گربه مثل آنتن عمل میکنند و گربه به کمک آنها میتواند تنگی و گشادی یه محل را برای عبور کردن تخمین بزند.

-گربه ها بعد از جنگیدن با یکدیگر شروع به لیس زدن خود بوسیله پنجه دست و زبان میکنند و اینکار را برای آرام کردن اعصابشان انجام میدهند.

-گربه ها بعد از نوازش توسط یک انسان شروع به لیس زدن خود میکنند تا آثار بوی انسان را از بدنشان بزدایند و پشمهاشون را به صاف کنند

-مغز گربه ها خیلی بیشتر از مغز سگ ها به مغز انسان شباهت دارد.

-میزان شنوائی گربه یکی از بالاترین در بین حیوانات است. میزان شنوائی گربه ها به ۶۵ کیلو هرتز میرسه در صورتیکه قدرت شنوائی انسان بیشتر از ۲۰ کیلی هرتس نیست.

-ضربان قلب ۱۱۰ تا ۱۴۰ در دقیقه است . یعنی دو برابر ضربان انسان.

-درجه نرمال بدن گربه ۳۸.۶ سانتیگراد است.

-دم گربه نقش عمده ای در حفظ تعادل بدنش ایفاء میکند و این قدرت را به او میدهدتا وقتی از ارتفاع به پائین میافتد روی ۴ دست و پا به زمین بخورذ.

-گربه ماده بین ۵ تا ۹ ماهگی میتواند جفت گیری کرده و حامله شود ولی گربه نر اغلب بعد از یکسالگی جفت گیری میکند.

...
ادامه مطلب
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦


+ خدایان یونان

خدایان یونان:

یونانیان نیز مانند هندوان و سایر اقوام آریائی مظاهر طبیعت را می پرستیدند و در راس خدایان آنها زئوس پاتر( پدر آسمان ) Zeuqpaterus بود که نزد رومیان ژوپیتر

خدایان دیگر یونان عبارتند از :

1 – آپولون Apollon خدای آفتاب

2 – یوزیدن Poseidon خدای دریاها

3 – هستیا Hestia

4 – دمی تر Demeter خدای مونث – مادر زراعت و غلات

5 – هرمس Hermes خدای حکم و آفریننده

6 – آرس Ares خدای جنگ

بعد  از آنکه قبایل  آریائی هلنهای مهاجم بر مردم بومی غلبه یافتند و تمدن آنها را تدریجا در خود هضم کردند از خدایان و معبودهای محلی نیز الهه ای چند اقتباس نمودند .

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: دانستنی ها


+ منظومه ی شمسی

منظومه ی ما منظومه ای تک است:

گروهی ازاخترشناسان با رصد منظومه های ستاره ای اسمان ، با تلسکوپ های

 پرتوان موجود درشیلی واریزونا ، متوجه شدند سیارات پرجرمی مانند مشتری ،

 درمرزهای دورتر منظومه های ستاره ای نادرند . از سال 1374/1995 ، اخترشناسان با روش های غیر مستقیم ، سیارات غولپیکر بسیاری را ، که درنزدیکی ستاره مادر خود هستند ، یافتند . کشف این سیارات ، که به انها مشتری های داغ گفته می شود ، با انچه درمنظومه شمسی است ، مغایرت دارد؛ سیاراتی به اندازه مشتری یا پر جرم تر اما درفواصلی به نزدیکی عطارد ازستاره مادر .روشی که دران زمان استفاده می شد ، روش غیر مستقیم سرعت شعاعی بود که بنابر جابه جایی های جزئی ستاره ، متوجه می شدند همدمی دارد . اما این روش فقط برای سیاراتی که نزدیک ستاره مارد خود بودد ، کارامد.

ماهنامه ی نجوم

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦


+ دانستنی ها ی قرآنی

اطلاعاتی درباره ی قرآن:

اطلاعاتی در باره ی قرآن:

 

1.     قرآن دارای 114 سوره است.

 

2.     قرآن دارای 30 جزء است.

 

3.     قرآن دارای  120حزب است.

 

4.     قرآن درای 6236 آیه است.

 

5.     قرآن دارای 77701 آیه است.

 

6.     قرآن دارای 323671 حرف است.

 

7.     قرآن 93243 فتحه دارد.

 

8.     قرآن 39586 کسره دارد.

 

9.     قرآن 4808 ضمه دارد.

 

10. قرآن 19253 تشدید دارد.

 

11. قرآن3272  همزه دارد.

 

12. قرآن 1771 مد دارد.

 

13. قرآن 1015030 نقطه دارد.

 

14. در قرآن 5098 محل وقف وجود دارد.

 

15.  قرآن در مدت 30 سال در مکه و ده سال در مدینه،مجموعا در 23 سال بر پیامبر اکرم(ص)نازل شده است.

 

16. قرآن توسط ابو الاسود دوئلی که از شاگردان حضرت علی(ع)بود حرکت و اعراب گذاری شد.

 

17. قرآن توسط یحیی بن یعمر عدوانی و نصربن عاصم که از شاگردان ابوالاسود بودند نقطه گذاری شد.

 

18. قرآن توسط ابوحاتم سجستانی(قاری معروف ایرانی)که تشدید را وضع و ابداع کرده بود تشدید گذاری شد.

 

19. کلیه ی سوره های قرآن با بسم الله الرحمن الرحیم شروع می شود به جز سوره ی توبه که بسم الله ندارد.

 

20. سوره ی نمل دارای دو بسم الله است که یکی در آغاز سوره و دیگری در ایه 30 همان سوره به جهت نامه ی حضرت سلیمان.

 

21. اولین آیه ای که بر پیامبر نازل شد،آیه ی اول سوره ی علق می باشد.

 

22. کوچکترین سوره ی قرآن،سوره ی کوثر با 3 آیه می باشد.

 

23. بزرگترینسوره ی قرآن سوره ی بقره با 286 آیه است.

 

24. از جهت سوره ها سوره ی حدید که در سوره ی 57 قرآن است در وسط سوره ها قرار دارد.

 

25. چهار سوره در قرآن کرم آیه سجده دار هستند،که موقع خواندن یا شنیدن آنها سجده کردن واجب است آنها عبارت اند از:سوره ی سجده،سوره ی فصلت،سوره ی نجم و سوره ی علق.

 

26. جمعا یازده آیه در ده سوره ی قرآن وجود دارد که موقع خواندن یا شنیدن آنها سجده مستحب است.

 

27. کوچکترین آیه ی قرآن،آیه ی اول سوره ی (طه) است که دوحرف دارد.

 

28. بزرگترین آیه ی قرآن در سوره ی بقره آیه ی 282 می باشد که دارای 172 کلمه و 579 حرف است.

 

29. درابتدای 29 سوره از سوره های قرآن حروفی به نام حروف مقطعه یا رموز قرآن وجود دارد که باید هرکدام از انها جداجدا و حرف به حرف با تلفظ کامل خوانده شود مانند:

 

الم(الف،لام،میم)،طس(طا،سین)،یس(یا،سین)،الر(الف،لام،را) و حم(حا،میم)

 

30. قرآن مجید تاکنون به بیش از صد زبان ترجمه شده است.

 

31. تاکنون بیش از 20000 تفسیر و شرح و ترجمه برای قرآن کریم نوشته شده است.

 

32. اولین کشور اسلامی که اقدام به چاپ قرآن نمود«ایران» بود.

 

33. قرآن کریم برای نخستین بار در ایران در سال 1246 هجری قمری در دوره ی قاجاریه با چاپ حروفی منتشر شد.

 

34. تا کنون ترجمه و تفسیر قرآـن به زبان ترکی بیش از 100 بار به زبان انگلیسی بیش از 75 بار،به زبان آلمانی بیش از 42 بار،به روسی بیش از 11 بار،به زبان لاتینی بیش از 40 بار،به زبان فرانسه بیش از 33 بار و به زبان اسپانیایی  بیش از 35 بار چاپ شده است.

 

35. به احتمال قوی قرآن با متن عربی تاکنون بیش از یک میلیارد نسخه چاپ شده است.

 

منبع:کتاب اطلاعات عمومی.تدوین:حمید اعلمی.موسسه ی کتابسرای اعلمی.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: دین و دانستنی ها


+ دربی موفق ایران

دربی تهران بیست و دومین دربی جهان:

دیدار تیم های پرسپولیس و استقلال تهران از سوی ماهنامه معتبر ورلدساکر به عنوان بیست و دومین دربی مهم جهان شناخته شد.

این ماهنامه در گزارشی اقدام به معرفی 50 دربی برتر جهان کرد که در این بین دربی تهران به عنوان بیست و دومین دربی معرفی شد.

10 دربی برتر جهان از دید این ماهنامه به شرح زیر معرفی شد:

1- رئال مادرید - بارسلونا (اسپانیا)(به علت حساس بودن معروف شده به دربی)

2- بوکاجونیورز - ریورپلات (آرژانتین)

3- سلتیک - گلاسکورنجرز (اسکاتلند)

4- گالاتاسرای - فنرباغچه (ترکیه)

5- آژاکس - فاینورد (هلند)

6- لاتزیو - رم (ایتالیا)

7- شالکه - بورسیاد دورتمند(آلمان)

8- الاهلی - الزمالک (مصر)

9- رئال بتیس - سویا (اسپانیا)

10- پارتیزان - ستاره سرخ (صربستان)

این ماهنامه دربی تهران را بزرگ ترین دربی در آسیا معرفی کرد و نوشت: حداقل 90 هزار تماشاگر دربی تهران را از نزدیک تماشا می کنند. از سال 1995 تا امروز همواره داوران خارجی این بازی حساس را قضاوت کرده اند.

دربی تهران در حالی در رده 22 این جدول قرار گرفته است که بازی هایی همچون جدال لیورپول و منچستریونایتد در رده 28 و بازی آرسنال و تاتنهام در رده 42 قرار دارد، ضمن اینکه دربی بزرگ شهر میلان بین تیم های اینتر و آث میلان در مکان پانزدهم این جدول قرار گرفته است.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: ورزش و اخبار و خبر داغ


+ اعمال ماه شعبان

دانکه شعبان ماه بسیار شریفى است و منسوب است به حضرت رسول خدا(ص ) و فضیلتش زیاده از ماه رجب است و ماهى است که زیاد میشود در آن روزیهایى بندگان از براى ماه رمضان و زینت میکنند در ان بهشتهارا و در فضیلت روزه اش روایات بسیار وارداست ، بلکه روایت شده که روزه شعبان براى کسیکه مرتکب خون حرام شده باشد، نفع مى بخشد او را و(سید) از براى روزه هر روزه این ماه ، فضیلتى روایت کرده است .

بالجمله ، اعمال مشترکه این ماه ، چند امر است :

1 - در هر روزى هفتاد مرتبه بگوید:(( استغفرالله و اسئله التوبه .))

2 - در هر روز، هفتاد مرتبه بگوید:                     

(( استغفرالله الذى لا اله الا هوالرحمن الرحیم الحى القیوم و اتوب الیه ))

در بعضى روایات :(الحى القیوم ) پیش از(الرحمن الرحیم ) است و عمل بهر دو خوب است و از رویات مستفاد میشود که بهترین دعاها و اذکار در این ماه ، استغفار است

3 - در هر روز، در فوت زوال و در شب نیمه ، این صلوات را بخواند:

(( اللهم صل على محمد و آل محمد شجرة النبوه ،)) الخ .

4 - مناجات با خدا در این ماه باین مناجات که از حضرت امیر وائمه علیهم السلام روایت شده که در ماه شعبان میخوانند:

(( اللهم صل على محمد و آل محمد و اسمع دعائى )) الخ .

5 - تصدق کند در این ماه اگر چه به نصف دانه خرما باشد تا حق تعالى ، بدن او را بآتش جهنم حرام گرداند و روایت است که بهترین اعمال در این ماه ، تصدق کردن و طلب آمرزش نمودن است .

6 - در مجموع این ماه ، هزار مرتبه بگوید:(( لا اله الا الله و لا نعبد الا ایاه مخلصین له الدین و لو کره المشرکون )) که ثواب بسیار دارد از جمله آنکه عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود.

7 - روزه بگیرد دوشنبه و پنجشنبه این ماه را که بر آورده شود از او بیست حاجت دنیا و بیست حاجت از حاجتهاى آخرت .

8 - در هر پنجشنبه این ماه ، دو رکعت نمازگذارد در هر رکعت بعد از(حمد) صد مرتبه (توحید) بخواند و بعد از سلام صد مرتبه صلوات بفرستد و روزه اش نیز فضیلت دارد و روایت است که در هر روز پنجشنبه ماه شعبان زینت میکنند آسمانها را، پس ملائکه عرض میکنند، خداوند بیامرز روزه داران این روز را دعاى ایشان مستجاب گردان .

9- در این ماه ، صلوات بسیار بفرستد.

10 - آنکه از روز جمعه آخر ماه تابقیه ماه بسیار بگوید:

(( اللهم ان لم تکن غفرت لنا فیما مضى من شعبان فاغفرلنا فیما بقى منه ))

فصل دوم - در ذکرایام ولیالى ماه شعبان است :

شب : 1

چون هلال را دید دعاى هلال را بخواند و هفتمرتبه ، سوره (حمد) را فراموش نکند و نیست روزه این ماه کند و یاد آورد زمان پیغمبر را که چون آنحضرت ، هلال شعبان را میدید، امر میفرمود: ندا کننده را که ندا کند در میان مردم که اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسولخدا(ص ) بسوى شما و میفرماید که شعبان ماه من است ، خدا رحمت کند کسى را که یارى کند مرا بر ماه من .

امیرالمؤ منین (ع ) فرموده که از من فوت نشده روزه شعبان از زمانیکه شنیدم منادى رسولخدا، این ندا میکند و تا زنده هستم از من فوت نخواهد شد، انشاءالله .

(سید) از براى این شب چند نماز نقل کرده است :

اول - صد رکعت به (حمد) و (توحید) یکمرتبه و بعد از فراغ ، هفتاد مرتبه سوره (حمد)

دوم - داوزده رکعت به (حمد) و(توحید) پنجمرتبه .

سوم - دو رکعت ، در هر رکعت بعد از(حمد) سى مرتبه (توحید) و بعد از سلام بگوید (( اللهم هذا عهدى عندک یوم القیمة )) (88)

چهارم - دو رکعت نماز کند در هر رکعت بعد از (حمد) یازده مرتبه (توحید) و این نماز را در شب دوم و سوم این ماه نیز بخواند وروزهاى این شبها را هم روزه بگیرد.

روز : 1

روزه اش فضیلت بسیار دارد و وارد شده که بهشت او را واجب گردد، البته .

در این روز، سنه 317، (عبدالله بن احمد، ابوالقاسم کعبى بلخى ) رئیس طائفه (معتزله ) وفات کرد.

در این روز، سنه 264، وفات کرد: شیخ الفقهاء الاصولیین و مربى العلماء و المجتهدین ، البحر الزاخر، مولانا (الشیخ محمد حسن النجفى ) ابن (الشیخ باقر) صاحب کتاب (جواهرالکلام ): (( الذى لم یصنف فى الاسلام مثله فى الحلال والحرام )) .

شب : 2

نمازش پنجاه رکعت است به (حمد) و (توحید) و (معوذتین ).

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: دین


+ تبادل لینک

تبادل لینک این وبلاگ با هر وبلاگی و با هر تعداد بازدید(ترجیها100+)انجام می پذیرد.

برای این کار شما دوست جان جون عزیزم لینک این سایت را با نام یادداشت های

خرووس جنگی در وبلاگ خود قرار دهید و اطمینان داشته باشید با موضوع این سایت

و این تعداد بازدید تنها 1 ماه پس از ساخته شدن وبلاگ هیچ ضرری نخواهید کرد.

راستی بعد از این کار این جانب خروس جنگی قول می دهم که تنها 24 ساعت پس از

لینک دادن به ما و با اطلاع ساختن ما شما را لینک نمایم.

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: اطلاعیه


+ تبادل لینک

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها: اطلاعیه


+ استان جدید البرز

اطلاعیه:

شهرستان کرج و حومه به استان البرز تبدیل می گردنند.

                                                            (احمدی نژاد)

دکتر احمدی نژاد با اشاره به این مطلب افزودندکه تهران 14 میلیونی

را نمی توان با یک استانداری مراقبت کرد و برای همین به زودی

استان البرز افتتاح می شود.

سخن خرووووووووووووس جنگی1:(با کمال ناراحتی{هه هه هه }

به تمام کرجی های عزیز تسلیت می گویم که دیگر نمیتوان به آن ها

حتی بچه استان تهرون گفت و اون ها هم می شوند بچه شهرستانی

(توهین نشود و این حرف را به علیرضا رنجبر گفتم که کرجی بود

و شهرستانی ها را اذیت می کرد)

سخن خرووس جنگی 2:فکر میکنم (با عرض معذرت)که آقای احمدی نژاد چون در هیچ کاری موفق نبوده سعی میکند ایران را به نشانه ی دارنده ی بیش ترین استان در آسیا به کسب دیپلم افتخار سازمان ملل نایل نماید.نمی دانم چگونه استان تهران را با این همه شهرداری هم نمی توانند اداره کنند.

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦


+ ساخت مجانی لوگو تنها با یک شرط

من خروووس جنگی تصمیم گرفتم بهتون امکانات بدم(هه هه هه )

اونم ساختن لو گو مجانی تنها با شرط لینک شدن من در وبلاگتان...

لطفا در قسمت نظرات برایم نام و نام خانوادگی/رنگ پشت زمینه/اندازه/

موضوع و آدرس وبلاگ را بگذارید مرا لینک کرده و پس از 2 روز لوگو خود را تحویل بگیرید

اگر از لو گویی خوشتان نیامد دوباره برایتان می سازم

در همین بخش لوگو کد لوگوی خود را تحویل بگیرید!!!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦


+ کنسول جدید سونی

کنسول Play station 3 یا به اختصار PS3 محصول کمپانی نامدار SONY که با خبر تولید خود دنیا را متحول ساخت قرار است تا اواخر سال 2006 میلادی پا به بازارهای جهانی بگذارد . طبق گفته یکی از مدیران  SONY تعداد کنسول های عرضه شده تقریبا حدود 100 میلیون خواهد بود که عرضه آن نیز در سه قاره آسیا ، آمریکا و اروپا به طور همزمان خواهد بود.  قیمت کنسول جدید PS3 به طور دقیق اعلام نشده ؛ مسئولان سونی نیز در این باره اطلاعاتی منتشر نساخته اند ولی پیش بینی می شود قیمت PS3 در حدود 500 دلار باشد که از دلایل بالا بودن این قیمت نیز می توان به  وجود درایو Blu-Ray DVD  که امکان استفاده از دیسک های نوری را به شما می دهد ، اشاره کرد .

هدف سازندگان این کنسول ، ساخت ابررایانه ای بود که قدرتی هزاران برابر کنسول قبلی آنها یعنی  PS2داشته باشد. آنها برای رسیدن به این هدف کارها و اعمال  بسیاری انجام دادند ؛ از جمله قرار دادن سیستمی با کارآیی جالب ، که به والدین بچه ها این امکان را می دهد تا بازیهای ویدئویی فرزندانشان را کنترل کنند و از اجرای برخی بازی های خشن و بازی هایی که ممکن است آسیب های روحی و روانی به بچه ها وارد کند ، جلوگیری کنند . در ضمن کنسول جدید توانایی پخش فیلم و موسیقی را نیز دارد. خصوصیات و ویژگی هایی که در بالا به آنها اشاره کردیم تنها چند خصوصیت و ویژگی این کنسول بود که در ادامه به خصوصیات و ویژگی های بیشتری اشاره خواهیم کرد.

مقامات شرکت سونی  تا کنون اطلاعات کامل و دقیقی درباره کنسول جدید خود نداده اند ولی طبق گفته ها و شایعات قرار است در همایشی که در شهر توکیو برگزار می شود  و طی آن کمپانی بزرگ سونی به جذب  برخی متخصصان بازی‌های رایانه‌ای و نیز افراد یاری دهنده در دو پروژه گذشته  می پردازد ؛ اطلاعات کامل تر و بیشتری درباره کنسول جدید خود موسوم به  PS3در اختیار همگان قرار دهند .

کمپانی سونی که قرار بود PS3  را مدت ها پیش روانه بازارکند به علت برخی مشکلات فنی که در بخش درایو Blu-Ray DVD با آن مواجه شد اعلام کرد که عرضه کنسول جدید خود را به  ماه نوامبر موکول کرده است . پروژه ساخت  PS3تقریبا یک سال پس از انتشار  PS2به طور مخفیانه با همکاری تیم  COO که  CPU وGPU   PS2را ساخته بودند آغاز شد . آنها در ساخت چیپ از شرکت توشیبا نیز کمک گرفتند ؛ دلیل آن نیز تولید گرمایش زیاد توسط چیپ بود که این مشکل با تکنولوژی 65 نانومتری  توشیبا حل می شد .  تنها این مشکل نبود بلکه این شرکت با مشکلی بزرگتر در تست محاسباتی چیپ مواجه شد که باعث شد از شرکت بزرگ  IBM طراح قویترین ابررایانه های جهان درخواست همکاری کند .

این چیپ یا تراشه قدرتی باورنکردنی دارد که باعث شده برای اولین بار در تاریخ  کنسولی با تکنولوژی و قدرتی بیش از کامپیوترهای کنونی ساخته شود ؛ برای نمونه این سیستم از مغزی 256 بیتی بهره مند است که این امری باور نکردنی است در حالی که کامپیوتر های کنونی به صورت 32 بیتی کار می کنند . این کنسول از حافظه استاتیک بهره مند است . این حافظه ویژگی های مختلفی دارد که سرعت زیاد و از دست ندادن حافظه هنگام قطع برق دو نمونه از آنها می باشد .

از دیگر همکاران این پروژه می توان به شرکت  NVIDIA اشاره کرد ، البته همکاری این شرکت به طور مخفیانه از سال 2002 آغاز شد .از نتایج این همکاری واز جمله خصوصیات این چیپ می توان به نکات زیر اشاره کرد :

 -1جدایی و پیوستگی پردازشها که باعث شده هنگام کشتن دشمن جسد او به محیط بپیوندد و با محیط پردازش یابد و دیگر ناپدید نشود .

-2هنگام برنامه ریزی قسمت های مختلف بازی نیازی به کد نویسی و شبیه سازی پیدا نخواهد شد ، بلکه با مشخص کردن زمان و مختصات آن صحنه یا  قسمت می توانید این کار را انجام دهید .

احتمالا به دلیل بالا بودن توان گرافیکی این کنسول ، بازی های کمتری نسبت به کنسول های دیگر برای آن ساخته و وجود داشته باشد .

تا کنون  درحدود 100 میلیون کنسول PS1  و PS2  در جهان به فروش رسیده است ؛ هم اکنون نیز نوبت به PS3 رسیده است تا با فروش عظیم خود باعث شگفتی همگان شود PS3 هم اکنون در نمایشگاه بازی تایپه به نمایش در آمده .

در پایان باید بگویم کمپانی سونی و دیگر همکاران آن با ساخت این کنسول کاری کردند که درخاطر و ذهن همه باقی خواهند ماند، کاری که موجب تحول در دنیای بازی های کامپیوتری شد و باعث شد ساخت  کنسول های بازی پا به دوره ای جدید بگذارد . 

در کل باید بگویم  PS3بهترین کنسول موجود در جهان است که از همه نظر موفق عمل کرده و بالاترین امتیاز را گرفته و توانسته موفقیت بزرگی برای سازندگان خود به ارمغان آورد .

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٥


+ سخت ترین چیز در عالم

سخت ترین چیز در عالم:

حواریون به عیسى گفتند:

اى معلم خوب به ما بیاموز که سخت ترین چیزها در عالم چیست ؟

فرمود: سخت ترین چیز خشم خداوند بر بندگان است .

گفتند: به چه وسیله مى توان از خشم خداوند در امان بود؟

فرمود: به فرو بردن خشم خود

پرسیدند: منشاء خشم چیست ؟

پاسخ داد: الکبر و التجبر و المحقرة الناس

خود بزرگ بینى ، گردن کشى و تحقیر مردم

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٥
تگ ها: داستانک


+ اولین قتل

خداوند به آدم علیه السلام وحى کرد که مى خواهم در زمین دانشمندى که به وسیله آن آیین من شناسانده شود وجود داشته باشد و قرار است چنین عالمى از نسل تو باشد، لذا اسم اعظم و میراث نبوت و آنچه را که به تو آموختم و هر چه که مردم بدان احتیاج دارند، همه را به هابیل بسپار.

آدم علیه السلام نیز این فرمان خدا را انجام داد. وقتى قابیل از ماجرا باخبر شد، سخت غضبناک گشت . به نزد پدر آمد و گفت :

- پدر جان ! مگر من از هابیل بزرگتر نبودم و در منصب جانشینى شایسته تر از او نیستم ؟ آدم علیه السلام فرمود:

- فرزندم ! این کار دست من نیست ، خداوند امر نموده ، و او هر کس را بخواهد به این منصب مى رساند. اگر چه تو فرزند بزرگتر من هستى ، اما خداوند او را به این مقام انتخاب فرمود و اگر سخنانم را باور ندارى و قصد دارى یقین پیدا کنى ، هر یک از شما قربانى به پیشگاه خدا تقدیم کنید قربانى هر کدام پذیرفته شد، او لایق تر از دیگرى است .

رمز پذیرش قربانى آن بود که آتش از آسمان مى آمد، قربانى را مى سوزاند. قابیل چون کشاورز بود مقدارى گندم نامرغوب براى قربانى خویش آماده ساخت و هابیل که دامدارى داشت گوسفندى از میان گوسفندهاى چاق و فربه براى قربانى اش برگزید. در یک جا در کنار هم قرار دادند و هر کدام امیدوار بودند که در این مسابقه پیروز شوند. سرانجام قربانى هابیل قبول شد و آتش به نشانه قبولى گوسفند را سوزاند و قربانى قابیل مورد قبول واقع نشد. شیطان به نزد قابیل آمد و به وى گفت چون تو با هابیل برادر هستى ، این پیش آمد فعلا مهم نیست ، اما بعدها که از شما نسلى به وجود مى آید، فرزندان هابیل به فرزندان تو فخر خواهند فروخت و به آنان مى گویند ما فرزندان کسى هستیم که قربانى او پذیرفته شد، ولى قربانى پدرت قبول نگردید، چنانچه هابیل را بکشى ، پدرت به ناچار منصب جانشینى را به تو واگذار مى کند. پس از وسوسه شیطان (خودخواهى و حسد کار خود را کرد، عاطفه برادرى ، و ترس از خدا، و رعایت حقوق پدر و مادرى ، هیچ کدام نتوانست جلوى طوفان کینه و خودخواهى قابیل را بگیرد) بلافاصله اقدام به قتل برادرش هابیل نمود و عاقبت او را کشت !

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٥
تگ ها: داستانک


+ سخنی با خدا

ایزد رهنمای مهربان:

به نام خداوند جان و خرد                  کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای                  خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر               فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست             نگارندهی بر شده پیکرست

به بینندگان آفریننده را                     نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه                    که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد           نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی               همان را گزیند که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست           میان بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان را همی سنجد اوی          در اندیشهی سخته کی گنجد اوی

بدین آلت رای و جان و زبان               ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی              ز گفتار بیکار یکسو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه              به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

توانا بود هر که دانا بود                    ز دانش دل پیر برنا بود

از این پرده برتر سخنگاه نیست         ز هستی مر اندیشه را راه نیست

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٥
تگ ها: شعر طنز


+ ببخشید

از دیر آپ کردنم متاسفم

به زودی با یه عالمه مطلب میام

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٤
تگ ها: اطلاعیه


+ اطلاعات قآنی

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٤
تگ ها:


+ 40 سال بعد بلاگفا

 

پیر پسر : اولین سالگرد درگذشت مرحوم مغفور پیر پسر ظنز نویس دلسوخته ی ناکام در منزل ایشان برگزار شد.بر روی قبر مبارک ایشان با خط زیبایی نوشته شده بود : بسی رنج بردم در این سال سی** ندادن مرا همسری پارسی. بسیاری از مشتاقان درگاه این پیر سفر کرده هر روز بر سر مزار او می آیند تا حاجت روا شوند.جوانان مجرد فراوانی از حضرتش شفا گرفته اند که در کتاب رکورد های گینس به ثبت رسیده است.التماس دعا

علی نق نقو : او که پس از چهل سال نق زدن به سرطان حنجره دچار شده بود به پاس رنج هایی که در زمینه طنز اجتماعی کشیده بود و حتی تا مرز پارگی نیز رفته بود به بیمارستانی در خارج از کشور اعزام شد.اما گویا در آنجا نیز عاشق پرستار بخش شده و به آموزش اتحاد های اول تا دوم به ایشان پرداخته بود.وی پس از بازگشت از سفر طی سخنانی اعلام کرد که تا اطلاع ثانوی به هیچ دختری اتحاد یاد نمی دهد زیرا قصد ادامه تحصیل در رشته ی اتحاد های سوم تا چهارم را دارد.به گزارش ایسنا و بی بی سکینه او قصد ازدواج با همان پرستار اجنبی را دارد و گویا سنگ هایشان را نیز با هم واکنده اند ایشالا مبارکا باشد دوستان همه کف مرتب ....

مرد تنها : او که اکنون دیگر پیرمرد تنها لقب گرفته پس از اینکه سال ها در آتش تنهایی سوخت بالاخره تصمیم به تجدید فراش گرفت!!! ما هم برای اینکه او تنها نماند یک عدد سیم کارت همراه اول به او هدیه دادیم (دیگر هیچ کس تنها نیست)

ارمغان : ایشان نیز پس از چهل سال تلاش شبانه روزی موفق به اخذ مدرک وزین دکترای خود شدند و در مصاحبه خود گفتند : اول از همه از خدا تشکر می کنم بعد هم از دوستای گلم به خصوص مرتضی عزیزتر از جانم که همیشه مشوق من بوده و دعاش مسافر راه من.از راه دور می بو ....مش (ی یا س انتخاب با شماست!!!) همگی در پناه حق باشید.

آرزو : او که چهل سال به دنبال جمع آوری عکس بازیگران داخلی و خارجی و اخبار سینمای ایران و دنیا بود بالاخره توسط یکی از کارگردانان مطرح دنیا به نام سیروس الوند برای بازی در نقش اول سیاهی لشکر انتخاب شد.امیدورام که بتونه از پس این نقش بربیاد براش دعا کنید.

یاسی وباران : یاسی پس از چهل سال بالاخره یک مطلب جدید برای وبلاگشان آپدیت کرد و این در حالی بود که باران بر اثر آپدیت های فراوان به درجه ی رفیع شهادت نائل گردیده بود! خدایش بیامرزد.

عزیزان سمیرا،غزال،مرجان که همگی در فراق یار می سوختند بالاخره پس از چهل سال انتظار در صف های طولانی گاز سوز شدند تا بتوانند از این نعمت خدادای بهرمند شوند.

دوستان از نوشتن این مطالب قصد توهین به کسی را نداشتم امیدوارم از دستم ناراحت نشده باشید چون می دونید که همتون رو دوست دارم.موفق باشید.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٥
تگ ها: طنزستان


+ فواید سیگار کشیدن

 - سیگار کشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدید کسب کنید . 


2 – وقتی سیگار بکشین یه سرفه هایی میکنین به خدا همچین سر جیگرتون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد . 

3– اونایی که سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن که روابط عاطفی عمیقی با چای و نسکافه پیدا کردن . 

4– اگه سیگاری بشین برای مواقع بیکاری ، بیعاری ، بیخوابی ، بیداری ،بیزاری ، بیذاتی ، بیماری ، سیرابی ، لیوانی ، خیشاحی ( منظور همون خوشحالیه ) ، نیراحی (ناراحتی ) و سایر مواقع بهترین امکان رو در اختیار دارین . 

5– اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید زیادی پیدا کنین :

الف – وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میکنین که از بس دوستتون دارن شما رو به شکل شیرینی میبینن ..
ب – وقتی شما جزء مصرف کنندگان سیگار باشین دوستان مهربونتون شما رو به شکل مگس میبینن .در نوع ب دوستی از طرف شما بسیار عمیقتر خواهد بود . 
6– اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین .  .
.
7– وقتی سیگاری بشین ، میتونین توی مسابقه جهانی ترک سیگار شرکت کنین و کلی پول به جیب بزنین . 

8– اگه سیگاری بشین ، وقتی با اقوام و دوستان به پیک نیک میرین موقع روشن کردن آتیش میتونین روش روشن کردن کبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یک قهرمان ملی معرفی کنید .  .
.
9– اگه سیگاری بشین با سوپری سر کوچتون بیشتر رفیق میشین طوری که اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه . 

10– اگه مخفیانه سیگار بکشین میتونید با کوچه پس کوچه های اطراف خونه ، پشت بام ، زیر زمین و دیگر جاهایی که تا حالا زیاد بهشون توجه نکردین بیشتر آشنا بشین . 

11– وقتی مخفیانه سیگار میکشین با ادوکلن ، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای p.k ، خروس نشان ، relax و غیره آشناتر میشین و به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل بشین . 

12– هرچه بیشتر سیگار بکشین راحت تر میتونین از شر پولهایی که توی جیبتون سنگینی میکنه راحت بشین . 

13– اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ که هوای آلوده دارن راحتتر میتونین زندگی کنین

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٤


+ ازدواج

وقت آن است که ما گل پسران ناز کنیم

تاقچـه بالا بگذار یم و «نــــــه» آغاز کنیم

 

مطلبی هست در این باره عیان می گویم

بشنویـــم و همــه را مُطلع از راز کنیــم

 

جمله کون و مکان در کنف همّت ماست

از خوشی بال در آورده و پــرواز کنیــم

 

نوگلان! عاشق هر عشوه و قهری نشـــــوید

جای آن است، که ناز از پی هم ساز کنیم

 

تیز باشید هلا، ای پسران دم بخـــت

موقع عقد، شروط خودمان ساز کنیـم

 

گر چه زیبا و قشنگند نگاران چون «قو»

بهر رو کم کنی ایشان به مثل«غــــاز»کنیــم

 

نهراسیـــم که شایـــد نظرش برگــردد

یا مبادا که دمی ترس ز انباز کنیم!

 

آن قدر هست که هر یک گل خود برچینیم

قبل چیدن ،همه را جمـــله ورانداز کنیـــم!

 

«مریم»و«یاسمن»و«لاله»و گل های دگر

«سوسن»و«قاصدک» و یاد«گل ناز» کنیـم!

 

رسم عاشق کشی افسانه شود در عالم

بهر معشوقه کشی ، خلق هم آواز کنیم!

 

بارها جنس مونث دلمان بشکسته است

زین سپس خون به دل دلبر طناز کنیــم

 

در جهیزیِه، ز او بنز و پروتون خواهیم

قصد یک باغچه و خانه ی دلبــــاز کنیــم!

 

سیرت خوب که شرط است در این کار، عزیز

اجتنــاب از صنــم خــانه بر انـــــداز کنیــــم

 

 گل بچـینیم ؛ مبادا که سریعـــاً گوییـــــم

«بع…له» را و همه رشتــه ی خود باز کنیــــم

 

با چنین وضعی اگر طالب همسر گشتیم

نازها بهر وی از پشــت هم آغاز کنیـــم!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: شعر طنز


+ 2009

یهو نگاه میکنی می بینی خانواده ات
که 3 نفر بیشتر نیستن ؛ 4 یا 5 خط
موبایل دارن
  

واسه همکارت ایمیل میفرستی در
حالی که میز بغل دستی تو نشسته
  
 


رابطه ات با اقوام و دوستانی که
آدرس ایمیل ندارن رو به وخامت میره
و تو به سختی میتونی باهاشون
ارتباط داشته باشی


 

شما ماشینتون رو جلوی خونه تون
پارک میکنین ..بعدش موبایلتون رو
در میارین و به خونه زنگ میزنین که
بیان کمک و چیزایی که خریدین رو از
ماشین پیاده کنن .


 

 

وقتی خونه رو بدون همراه داشتن
موبایلتون ترک میکنین باعث میشه
استرس تمام وجودتون رو بگیره و
دوباره با عجله برگردین خونه تا
ورش دارین در حالی که قبلا بدون
موبایل 20-30 سال از عمرتون رو
گذروندین و بدون هیچ مشکلی
  


 
هر آگهی تلویزیونی یه آدرس
اینترنتی هم زیرش داره

 

 


صبحها قبل از خوردن چایی و قهوه
تون تا بلند میشین اولین کاری که
میکنین سر زدن به اینترنت هست

 

 

شما الان در حالی که این ایمیل رو
میخونین سرتون رو تکون میدین و
لبخند میزنین ....
 

 

 
شما دوباره برگشتین تا چک کنین که
شماره 7 رو داشته یا نه؟

 


 


و من مطمئنم که اگه شما دوباره به
بالا برگردین حنما شماره 7 رو پیدا
میکنین ....این مال اینه که شما بهش
توجه نکردین


 

 


شما دوباره بر میگردین بالا ولی
باز هم شماره 7 رو پیدا نمیکنین ..
البته که من با شما شوخی کردم و
این نشون میده که شما به خودتون هم
اعتماد نمیکنین و هرچی بقیه بگن
باور میکنین

 

 


و این قدر سرگرم خوندن این ایمیل
بودین که حتی توجه نکردین که این
لیست شماره 7 نداشت ..

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: طنزستان


+ دولت کتابسوزان

جشن کتابسوزان
دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی ایران اعلام کرده‌است، «طرح جمع‌آوری کتاب‌های منفی از کتاب‌خانه‌های سراسر کشور به زودی اجرا خواهد شد.» بنابراین از این به بعد - تا زمان نابودی کتابخانه‌های کشور- در کتابخانه‌ها فقط شاهد کتابهای مثبت خواهیم بود.

 

عضو کتابخانه: سلام. کتاب «چنین گفت زرتشت» رو می‌خواستم. کدش چنده؟

متصدی: این کتاب جمع شده. می‌خوای جاش چنین گفت معجزه هزاره سوم رو بدم؟

عضو کتابخانه: نه. پس لطفاً کتاب «رام کردن زن سرکش» رو بدید. اثر ویلیام شکسپیر.

متصدی: هیسس. اسم اون آدم رو دیگه نیاری ها. از اون کتاب‌ها هم اصلاً نداریم. می‌خوای جاش بیوگرافی فاطمه رجبی رو بهت بدم؟

عضو کتابخانه: نه بابا اونو که امور تربیتی مدرسه بچه‌م مجانی بهشون داده. اشکال نداره. لطفاً یه کتاب راهنمای آشپزی بدید.

متصدی: این کتاب‌ها رو هم چون تشخیص دادن که مال طبقه مرفهین هست جمع کردن. ولی در عوض کتاب راهنمای «چگونه دختر شانزده‌ساله در آشپزخانه به انرژی هسته‌ای دست یافت» رو برات میارم. خیلی عالیه، نویسنده قصه هم خود دکتر احمدی‌نژاده.

عضو کتابخانه: نه قربونت شم. اونو فیلمشو سه بار دیدم، کتابش به دردم نمی‌خوره. شما چی پیشنهاد می‌دین؟

متصدی: اگه کتاب علمی می‌خوای فعلاً فقط «خواص معجزه آسای اسید سولفوریک» تالیف ع. پورمحمدی رو داریم و "How can we change money to shit" از انتشارات بانک مرکزی را هم داریم.

عضو کتابخانه: کی حوصله خوندن این کتاب‌ها رو داره. کتاب سرگرم کننده ندارین؟

متصدی: جلد پنجاه و سوم سفرهای استانی رو ببر. پسرم خونده بود کلی خندیده بود. آخرش هم یه عالمه عکس‌های بامزه داره.

عضو کتابخانه: خوبه همینو بدین لطفاً.

متصدی: نداریم که الان. باید بری تو صف!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: طنزستان


+ دلیل

شخصی که خودش به هیچ چیزی معتقد نبود اصرار داشت که زنش به تمام مقررات شرع رفتار کند . از او پرسیدند : تو که خودت ایمان درستی نداری چرا می خواهی زنت متدین باشد ؟
گفت : چون یقین دارم که با کارهائی که کرده ام و اعمالی که انجام داده ام ، بعد از مرگ بی هیچ توقفی به جهنم خواهم رفت ، به همین دلیل می خواهم زنم به بهشت رود تا حداقل در آن دنیا از دستش راحت باشم

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: طنزستان


+ مرد و زن

نشانه های تشخیص زن و شوهر در پیاده روها


اول: اینکه آن مدل افراد که شما می گویید دست در دست هم می روند و ما دستهایمان از هم جداست.

دوم: آنکه آنها هنگام راه رفتن و صحبت کردن به هم نگاه می کنند و ما رویمان به طرف دیگریست.

سوم :آنکه آنها هنگام صحبت کردن و راه رفتن با احساس با هم حرف می زنند و ما به هم هیچ احساسی نداریم! 

چهارم: آنکه آنها با هم بگو بخند می کنند و ما غمگینیم.

پنجم: آنکه آنها به هم چسبیده راه می روند و ما یکی از آن یکی جلو تر می رود.

ششم: آنکه آنها هنگام با هم بودن کیکی بستنی چیزی می خورند و ما هیچ نمی خوریم.

هفتم: آنکه آنها هنگام با هم بودن بهترین لبسهایشان را می پوشند و ما لباسهای قدیمی تنمان است.

هشتم: آنکه....

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: طنزستان


+ مردان

حوالی سال 1230 ه.ش:

مرد: دختره‌ خیر ندیده! تا نکشمت راحت نمیشم!

زن: آقا ، حالا یه غلطی کرد! شما بگذر. نامحرم که تو خونه مون نبوده.
حالا یه بار بلند خندیده!

مرد: بلند خندیده؟! اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا میخواد بره بقالی
ماست بخره! همش تقصیر توئه که درست تربیتش نکردی. نخیر نمیشه. باید
بکشمش! (بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و
دختر گناهکارشو می‌بخشه!)

زن: آقا خدا سایه شما رو هیچوقت از سر ما کم نکنه.

نیم قرن بعد ، سال 1280:

مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه درس بخونی؟! می‌کشمت تا برات درس عبرت
بشه!

زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می‌گیره‌ها! شکر خورد.
دیگه از این شکرها نمی‌خوره. قول میده!

زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرین. منو به جای اون بکشین! (بالاخره
با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهکارشو
می‌بخشه!)

زن: خدا شما رو تا ابد واسه ما نگه داره.

یک قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1330:

مرد (بعد از گرفتن کمی زهر چشم و شکستن چند تا کاسه و کوزه!): چی؟!
دانشسرا؟! دختره چشم سفید حالا می‌خوای بری دانشسرا؟! مردم از فردا
نمیگن آقا رضا غیرتت کو؟!

 زن: آقا ، تو رو خدا خودتونو کنترل کنین. خدای نکرده سکته می‌کنین!
(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر
گناهکارشو می بخشه!)

زن: آقا الهی صد سال سایه تون بالای سر ما باشه.

حوالی سال 1360:

فریاد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر میرسه که: بله؟! میخواد بره سر
کار؟! یعنی من دیگه انقدر بی غیرت و بدبخت شدم که دخترم بره سر کار ؟!

زن: حالا تو عصبانی نشو. دوستاش یادش دادن این حرفا رو! خدا تو رو برای
ما حفظ کنه.

همین چند سال پیش ، سال 1380:

مرد: کجا؟! می‌خوای با این مانتو آستین کوتاه و شلوارک (شلوار برمودا)
بری بیرون؟! می‌کشمت! من ، تو رو ، می‌کشم! زن: ای آقا ، خودتو ناراحت
نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین!

مرد: من اینطوری نیستم! دختر ، لااقل یه کم اون شلوارو پایین‌تر بکش که
زانوتو بپوشونه! نه ، نه ، نمی‌خواد! بدتر شد! همون بالا ببندیش بهتره!

زن: مرد خدا عمرت بده که درکش کردی!

چند سال بعد ، سال 1390:

مرد: آخه خانم این چه وضعیه؟ روزی که اومدم خواستگاری گفتم نمیخوام زنم
این ریختی لباس بپوشه ، گفتی دوره این امل بازیها تموم شده ، گفتم چشم!
تمام خونه و املاکم رو هم که برای مهریه به نامت کردم. حق طلاق رو هم که
ازم گرفتی. حالا میگی بشینم توی خونه بچه داری کنم؟!

زن: عزیزم مگه چه اشکالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق میگیری؟ تمام حقوقت
هم که برای کرایه تاکسی و خرج ناهارت و مهدکودک بچه و بنزین و جریمه
ماشین میره! حالا اگه بشینی توی خونه و از بچه نگهداری کنی هم خرجمون کم
میشه هم بچه عقده ای نمیشه! آفرین عزیزم. من دارم با دوستام میرم باشگاه
بولینگ! خدا سایه ات رو فعلا" روی سر ما نگه داره!

چند سال بعد ، سال 1400:

دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت میگم ، ماشین بی ماشین! همین که گفتم. من
قرار دارم ماشینم می‌خوام. می‌خوای بری بیرون پیاده برو!

زن: دخترم ، حالا بابات یه غلطی کرد! تو اعصاب خودتو خراب نکن. (بالاخره
با صحبتهای زن ، دختر خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و بابای گناهکارشو
می‌بخشه!)

زن: عزیزم خدا نگهت داره که باباتو بخشیدی!

دو قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1430:

زن: عزیزم تو که انقدر فسیل نبودی! مثلا" بین دوستات به روشنفکری معروفی.
آخه چه اشکالی داره؟ اینهمه سال ما زنها بچه دار شدیم و به دنیا
آوردیمشون ، حالا با این علم جدید و تکنولوژی پیشرفته چند وقتی هم شما
مردها از این کارا بکنین! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه
مردی بود کز زنی کم بود؟

مرد: پس لااقل بذار بیمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب کنم!

زن: دیگه پررو نشو هر چی هیچی بهت نمیگم!

نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بیمارستان به خونه میاد زن با عشوه میگه:
مرد من ، یعنی سایه تو تا به دنیا آوردن چند تا بچه دیگه بالای سر ماست؟

آینده ای نه چندان دور ، سال 1450:

چند تا مرد دور همدیگه نشستن و در حالی که سبزی پاک میکنن آهسته و در
گوشی مشغول بحث هستن: آره... میگن هدف این جنبش بازگردوندن حق و حقوق
ضایع شده مردهاست!

- حق با جمشیده... ببینین این زنها چقدر از ما سوء استفاده میکنن! تا
وقتی خونه بابامون هستیم که باید آشپزی و بچه داری و خیاطی یاد بگیریم و
توسری بخوریم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون میدن و زنمون هم استثمارمون
میکنه!

- آره... خب داشتم می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسمه و اعلامیه هاش هر
شب ........

در این هنگام به علت ورود خانم یکی از مردها ، بحث به زیاد بودن خاک و
علف هرزه قاطی سبزی ها کشیده میشه!

زن: زود باشین تمومش کنین دیگه! درست تمیز کن! من نمیدونم این سایه لعنتی
شما تا کی میخواد روی زندگی ما بمونه؟!

حوالی سال 1530 ه.ش:

رادیوی سراسری ، موج تله پاتی (صدای یه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما
خانمهای عزیز را در جریان آخرین اخبار دنیا قرار میدهم. به گزارش
خبرگزاری بانوپرس ، دقایقی قبل سایه آخرین نمونه بازمانده از جنس مرد از
روی کره زمین محو شد! پس از پایان عمر این موجود از گونه مردها ، از این
پس نام و تصویر این مخلوقات را فقط در وب پیج های تاریخی و باستان شناسی
می توانید رویت نمایید. ساعت نه و پانزده دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت
شما بانوان محترم خواهم بود. دینگ دینگ!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: طنزستان


+ موفقیت

در انگلستان موفقیت مدیر را بر اساس پیشرفت مادی و اقتصادی مجموعه تحت مدیریتش می‌سنجند، در ایران موفقیت یک مدیر را نمی‌سنجند، خود مدیر بودن نشانه‌ای از موفقیت محسوب می‌شود.
در انگلستان مدیران و روسا بعضی وقت‌ها استعفا می‌دهند، در ایران عشق به خدمت مانع از این امر می‌شود.
در انگلستان افراد از مشاغل پایین شروع می‌کنند و به تدریج ممکن است ارتقا پیدا کنند، در ایران برخی افراد مادرزادی مدیر و رئیس اند و اولین شغل‌شان (در بیست و چند سالگی) مدیریت و ریاست است.
در انگلستان برای یک مقام دنبال فرد مناسب می‌گردند، در ایران برای یک فرد، دنبال مقام مناسب می‌گردند، و حتا در صورت لزوم یک مقام تازه ساخته می‌شود.
در انگلستان کسی که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدیر شود. در ایران کسی که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولی در این مدت سه بار رئیس‌اش عوض شده.
در انگلستان کسی که خیلی دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بیشترین استفاده را ببرند، به سمت مشاوری گماشته می‌شود. در ایران کسی که نخواهند ازش استفاده کنند، مشاور می‌شود.
در انگلستان اگر کسی از کار برکنار بشود، عذرخواهی می‌کند و حتا ممکن است محاکمه شود. در ایران بعد از برکناری، طی مراسم باشکوهی از فرد تقدیر شده و وی را به مدیریت جای دیگری می‌گمارند.
در انگلستان مدیران یک اداره کارشان را به صورت گروهی انجام می‌دهند، اما مستقل از هم استخدام شده یا برکنار می‌شوند. اما در ایران افراد به صورت گروهی از یک اداره به اداره دیگر جا به جا می‌شوند، ولی در حین کار هیچ نوع هماهنگی ندارند.
در انگلستان برای استخدام یک رئیس دانشگاه، مثل بقیه مشاغل، در روزنامه‌ها آگهی چاپ می‌کنند، از بین درخواست‌های رسیده با برخی مصاحبه می‌کنند و سرانجام یکی را انتخاب می‌کنند. در ایران، برای انتخاب رئیس به افراد مورد نظر تلفن می‌کنند!
در انگلستان معمولن زمان پایان کار یک رئیس و شروع کار نفر بعدی از ماه‌ها قبل مشخص است. در ایران، یک رئیس ممکن است خبر برکناری‌اش را همان روز بشنود!
در انگلستان، همه می‌دانند درآمد قانونی یک رئیس دانشگاه زیاد است، ولی در ایران مدیران و روسا انسان‌های ساده‌زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.
در انگلستان، شما استاد و رئیس دانشکده را به اسم کوچک صدا می‌زنید، در ایران استاد را با لقب‌هایش صدا می‌زنید و رئیس را صدا نمی‌زنید، چون به شما وقت ملاقات نمی‌دهد.
در انگلستان سابقه کار کافی برای تصدی یک مقام لازم است، در ایران مورد اعتماد بودن کفایت می‌کند

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: طنزستان


+ مدیریت

آزمونی بسیار جالب برای تشخیص شایستگی شما در مورد مدیریت!

 

 

 

 

 

 

کوئیز زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفه‌ای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟

سؤال‌ها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب داده‌اید یا خیر.

 

1-از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام می‌دهید؟

.

.

.

.

.

.

 
پاسخ: درب یخچال را باز می‌کنیم. زرافه را داخل یخچال می‌گذاریم و سپس درب آن را می‌بندیم. هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!
 
2-حال از شما خواسته شده یک فیل را در یخچال قرار دهید. چه می‌کنید؟

.

.

.

.

.

.

.

پاسخ: آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز می‌کنیم و فیل را در یخچال می‌گذاریم و درب آن را می‌بندیم؟

نه! این درست نیست!
پاسخ صحیح این است که درب یخچال را باز می‌کنیم. زرافه را از یخچال خارج می‌کنیم. فیل را در یخچال می‌گذاریم و درب آن را می‌بندیم. این سؤال برای این است که مشخص شود آیا شما به نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن برتصمیم گیری‌های بعدی‌تان فکر می‌کنید یا خیر.

 
3-شیرشاه یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است که به جز یک حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند. آن یک حیوان غایب کیست؟

.

.

.

.

.

.

.

پاسخ:‌ یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟ پس حیوان غایب این جلسه باید فیل باشد! هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود.
اگر تا این جا به سؤالات پاسخ درست نداده‌اید نگران نباشید، هنوز یک سؤال دیگر مانده است.
 
 
4-باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل هاست. شما قایق ندارید. چه می‌کنید؟

.

.

.

.

.

.

.

پاسخ: خیلی ساده است! به داخل رودخانه پریده و با شنا کردن از آن عبور می کنید.
کروکودیل‌ها؟ آنها الان در جلسه‌ای هستند که شیرشاه ترتیب داده! هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباه‌های قبلی خود درس می‌گیرید که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: تست هوش


+ جالب

::امتحان پایان ترم::

 

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
 
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
 
آنها به استاد گفتند:«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»
 
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.
 
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...
 
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند. سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: طنزستان


+ واقعیت تلخ

انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا میکردن. انگلیسیه میگه: چه سکوتی، چه احترامی!! من مطمئنم که اینا انگلیسیند! فرانسویه میگه: اینا هم لختن، هم زیبا!! حتماً فرانسویند! ایرانیه میگه: نه لباسی، نه خونه ای! فقط یک سیب برای خوردن! تازه، فکر میکنن توی بهشتن!!! صد در صد ایرانین

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: طنزستان


+ گزینش

حدود چند ماه قبل CIA شروع به گزینش فرد مناسبی برای انجام کارهای تروریستی کرد. این کار بسیار محرمانه و در عین حال مشکل بود؛ به طوریکه تستهای بیشماری از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتی قبل از آنکه تصمیم به شرکت کردن در دوره ها بگیرند، چک شد.
پس از بررسی موقعیت خانوادگی و آموزش ها و تستهای لازم، دو مرد و یک زن ازمیان تمام شرکت کنندگان مناسب این کار تشخیص داده شدند. در روز تست نهایی تنها یک نفر از میان آنها برای این پست انتخاب می گردید. در روز مقرر مأمور CIA یکی از شرکت کنندگان را به دری بزرگ نزدیک کرد و در حالیکه اسلحه ای را به او می داد گفت :
«ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرایطی اطاعت می کنی، وارد این اتاق شو و همسرت را که بر روی صندلی نشسته است بکش!»
مرد نگاهی وحشت زده به او کرد و گفت :
«حتما شوخی می کنید، من هرگز نمی توانم به همسرم شلیک کنم.»
مأمور CIA نگاهی کرد و گفت : «مسلما شما فرد مناسبی برای این کار نیستید.»
بنابراین آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حالیکه اسحه ای را به او می دادند گفتند :
«ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می کنی. همسرت درون اتاق نشسته است این اسلحه را بگیر و او بکش»
مرد دوم کمی بهت زده به آنها نگاه کرد اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. برای مدتی همه جا سکوت برقرار شد و پس از 5 دقیقه او با چشمانی اشک آلود از اتاق خارج شد و گفت :
«من سعی کردم به او شلیک کنم، اما نتوانستم ماشه را بکشم و به همسرم شلیک کنم. حدس می زنم که من فرد مناسبی برای این کار نباشم.»
کارمند CIA پاسخ داد :
«نه! همسرت را بردار و به خانه برو.»
حالا تنها خانم شرکت کننده باقی مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند :
«ما باید مطمئن باشیم که تو تمام دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می کنی. این تست نهایی است. داخل اتاق همسرت بر روی صندلی نشسته است. این اسلحه را بگیر و او را بکش.»
او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتی قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صدای شلیک 12 گلوله را یکی پس از دیگری شنیدند. بعد از آن سر و صدای وحشتناکی در اتاق راه افتاد، آنها صدای جیغ، کوبیده شدن به در و دیوار و ... را شنیدند. این سرو صداها برای چند دقیقه ای ادامه داشت. سپس همه جا ساکت شد و در اتاق خیلی آهسته باز شد و خانم مورد نظر را که کنار در ایستاده بود دیدند. او در حالیکه عرق را از پشانی اش پاک می کرد گفت :
«شما باید می گفتید که گلوله ها مشقی است است. من مجبور شدم او را آنقدر با صندلی بزنم تا بمیرد

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: طنزستان


+ ستاناستفاده از شانس

مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد
 
وقتی پولهارا دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم
 
سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و اورا در جا کشت
 
او مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
 
مرد پاسخ داد : نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید
 
نکته اخلاقی: وقتی شانس در خونه شما را میزند .... از آن استفاده کنی

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: طنزستان


+ عاقبت درس خوان ها

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
 
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: طنزستان


+ خاندان شناسی

 خاله

 معنای لغوی: خواهر مادر

 معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

 نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای
 شما آبنبات و لباس می خرد.

 غذای مورد علاقه: آش کشک.

 ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام
 زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله
 ام ریش داشت، آقا داییم بود.

 زیر شاخه ها: شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار
 علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی
 عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما
 عاشق یکی دیگه هستید.

 مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی.

 چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه.

 داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است.

  عمه

 معنای لغوی: خواهر پدر

 معنای استعاره ای: هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی که
 مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.

 نقش سمبلیک: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی که می
 دهید. مثال: عمته... ۲- جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات
 می خوره... ۳- توجیه کلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای
 دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذکر مثال
 معذوریم...

 غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.

 ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیک).

 زیر شاخه ها: شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است.
 پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.
 مشاغل کاذب: Match-Making

 چهره های معروف: عمه لیلا.

 ترجیع بند: دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من
 اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام!)

 داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است دایی

 معنای لغوی: برادر مادر

 معنای استعاره ای: هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی
 که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد.

 نقش سمبلیک: یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی
 به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد.

 غذای مورد علاقه: فسنجون.

 ضرب المثل: عروس را که مادرش تعریف کنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش
 داشت آقا داییم بود.
 زیر شاخه ها: زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می
 آید. پسردایی/دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم
 ساپورتتان می کنند.

 چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.

 ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.

 سعی کنید حتما حداقل یک دایی داشته باشید.

 عمو

 معنای لغوی: برادر پدر

 معنای استعاره ای: هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

 نقش سمبلیک: یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون
 ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش
 قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود.

 غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.
 ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.

 زیر شاخه ها: زن عمو: یک زن خوشگل که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای
 مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی
 دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید.

 مشاغل کاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی..

 چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.

 داشتن یک عمو ی پولدار خیلی خوب است*

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳


+ ارزش و اهمیت تایپ ده انگشتی

در این گفتار به اختصار روش تایپ 10 انگشتی آموزش داده می شود. همانطور که می دانید، تایپ ده انگشتی مهارتی است که به شما امکان می دهد تا بدون نگاه کردن به صفحه کلید، با سرعتی بیش از 5برابر افراد عادی (180حرف در دقیقه) تایپ نمایید.

 


ارزش و اهمیت تایپ ده انگشتی

 

مدت دوره آموزش تایپ حرفه ای، به طور معمول در آموزشگاه های فنی و حرفه ای 4 ماه است که گاهی بیشتر نیز می شود. اما معتقدم که جهت آموزش این مهارت به افرادی که واقعاً انگیزه و پشتکار یادگیری آن را داشته باشند، یک جلسه نیز کافی بوده و بعد از آن در صورتی که تمرین مرتب و مکرر کنند، به مرور زمان در حد تایپیست های حرفه ای آموزش دیده ظاهر خواهند شد.

 


قدم اول

به صفحه کلید نگاه کنید. دو تا از دکمه های صفحه کلید روی خود برجستگی های کوچکی دارند که وجود آنها کمک می کند تا موقعیت این دو دکمه را حتی در تاریکی یا بدون نگاه کردن نیز بتوان پیدا کرد. دکمه های مذکور، حروف F و J می باشند. انگشت اشاره دست راست خود را روی حرف J و انگشت اشاره دست چپتان را روی حرف F بگذارید.

 


قدم دوم

دو انگشت سبابه خود را روی دکمه SPACE مستقر نموده و 6 انگشت باقیمانده را به ترتیب روی دکمه های کنار حروف F و J بگذارید. (البته بدون فشردن دکمه ها) با مستقر شدن دستتان در این حالت، موقعیت تمامی دیگر کلیدها، نسبت به این  8 کلید ردیف وسط، قابل دسترس می باشد. این 8 دکمه را کلیدهای خانه (HOME KEYS) می نامند.

 


لازم به یادآوری است که علت مرتب نبودن دکمه های صفحه کلید به ترتیب الفبایی، آرایش آنها به ترتیب میزان کارایی است. 8 کلید خانه، پرکاربردترین حروف صفحه کلید به شمار می روند.

 

 

 

 


قدم سوم

برای تایپ کردن، هر کلیدی را که می خواهید فشار دهید باید از میان 8 انگشت ردیف وسط، فقط یک انگشت که به آن دکمه نزدیکتر است از جای خود بلند شده، کلید مذکور را فشرده و دوباره به جای خود بازگردد. پس از بازگشت انگشت به موقعیت اولیه، انگشت بعدی جهت فشردن دکمه بعدی از جای خود بلند شده، دکمه را فشرده و به جای خود باز می گردد. همینطور، هر دکمه ای را که می خواهیم فشار دهیم، فقط یک انگشت برای فشردن آن از جای خود حرکت کرده، آن کلید را فشرده و دوباره به جای خود باز می گردد.

 


شروع تایپ سرعتی به روش صحیح:

به عنوان شروع، دست خود را به روش گفته شده روی کلیدهای مبنا گذاشته و هر یک از کلمات زیر (یا دیگر کلمات دلخواه) را در برنامه WORD به قدری تایپ کنید که احساس نمایید نوشتنشان (بدون نگاه به صفحه کلید) برایتان آسان شده است. هر کلمه، حدوداً دو خط.

 


الف) تمرین با حروف ردیف وسط:

سم، کشک، گک، ات، لب، شک،


بات،بابا ،الب، شبی، یاس، سال، لاک،


کمال، شیما، مینا، امشب، لک لک، نم نم

 


ب) تمرین با حروف ردیف وسط و بالا:

ضش، صس، ثی، قب، فب، چک، جک، حک، خم، هن، عت، غت


ضامن، صبا، ثمین، قلیان، فلفل، چنگک، جنگل، خلاص، همیشه، علما، غلام


فسنجان، فسقلی، فکستنی، ثنایی، قلقلی، قشنگ، عقاب، خفن، خنک

 


پ) تمرین با حروف ردیف های وسط، بالا و پایین: 

ظش، طس، زی، رب، ذب، /ک، .م، ون، ئت، دت، زکی، رشت، دادار


ظله، طشت، زورو، رب انار، بند رخت، ظالم، طالبی، زنبور، روزی، ذلیل، دهکده، نائب،آبله


(نکته1: جهت نوشتن حرف آ کلیدهای SHIFT+H را بفشارید.)


(نکته2: کلید SHIFT همواره با انگشت کوچک دست مخالف دستی که حرف مربوطه را می زند فشرده می شود)


ملاحظه، کبوتر، آشکار

 


قدم چهارم :

در شروع کار، ممکن است اجرای این روش، کمی برایتان دشوار بوده و یا احساس کنید روش کندی است. اما فراموش نکنید که به مرور زمان آنقدر در این کار ماهر خواهید شد که سرعت نوشتنتان با صفحه کلید چندان فرقی با سرعت نوشتن با خودکار نخواهد داشت.

 


تمارین مربوط به کلیدهای اعداد، در اینجا آورده نشده، اما جهت اطلاع از انگشت متناظر با هر عدد، به رنگ دکمه ها در شکل زیر دقت نمایید. (کلیدهای همرنگ با انگشت مشابهی فشرده می شوند)

 

 


ممکن است با بلند شدن یک انگشت، انگشت دیگری نیز به طور غیر ارادی از جای خود بلند شود، اما این موضوع ایرادی نداشته و مهم این است که حتماً پس از فشار دادن دکمه مورد نظر، هر دو انگشت به جای اولیه خود باز گردند.

 


کلیات ماجرا

 

کلیات ماجرا همین بود. اما یادتان باشد که میزان سرعت و مهارت شما در تایپ کامپیوتری فقط و فقط بستگی به میزان تمرین و تجربه تان خواهد داشت. چنانچه زمانی برسد که بتوانید 180حرف در دقیقه تایپ کنید (با احتساب کسر 5حرف به ازای هر غلط) یعنی شایستگی دریافت مدرک بین المللی این رشته را داشته و از نظر سازمان فنی و حرفه ای کشور، یک تایپیست حرفه ای به شمار می آیید.

 

 

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: دانستنی ها


+ زبان شیرین فارسی

وزانه بسیاری از واژه ها ولغات زبان پارسی را استفاده کرده در صورتی که از معنی وریشه آن بی خبریم متن زیر را بخوانید تا با بعضی از لغات واصطلاحات زبان پارسی آشنا شوید .


- آیا می‌دانستید برخی‌ها واژه‌های زیر را که همگی فرانسوی هستند فارسی می‌دانند؟ 


آسانسور، آلیاژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بلیت، بیسکویت، پاکت، پالتو، پریز، پلاک، پماد، پوتین، پودر، پوره، پونز، پیک نیک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تیراژ، تور، تیپ، خاویار، دکتر، دلیجان، دوجین، دوش، دبپلم، دیکته، رژ، رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زیگزاگ، ژن، ساردین، سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ، سرویس، سری، سزارین، سوس، سلول، سمینار، سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون، سیمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر، فلاسک، فلش، فیله، فیبر، فیش، فیلسوف، فیوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کلیشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گریس، گیشه، گیومه، لاستیک، لامپ، لیسانس، لیست، لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتیک، ماشین، مانتو، مایو، مبل، متر، مدال، مرسی، موزائیک، موزه، مین، مینیاتور، نفت، نمره، واریس، وازلین، وافور، واگن، ویترین، ویرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسیاری از واژه‌های دیگر. 


- آیا می‌دانستید که بسیاری از واژه‌های عربی در زبان فارسی در واقع عربی نیستند و اعراب آن‌ها را به معنایی که خود می‌دانند در نمی‌یابند؟ این واژه‌ها را ساختگی (جعلی) می‌نامند و بیشترشان ساختة ترکان عثمانی است. از آن زمره‌اند: 


ابتدایی (عرب می‌گوید: بدائی)، انقلاب (عرب می‌گوید: ثوره)، تجاوز (اعتداء)، تولید (انتاج)، تمدن (مدنیه)، جامعه (مجتمع)، جمعیت (سکان)، خجالت (حیا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعی)، مسری (ساری)، مصرف (استهلاک)، مذاکره (مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملی (قومی)، ملیت (الجنسیه) و بسیاری از واژه‌های دیگر. 


- بسیاری از واژه‌های عربی در زبان فارسی را نیز اعراب در زبان خود به معنی دیگری می‌فهمند، از آن زمره‌اند: 


رقیب (عرب می‌فهمد: نگهبان)، شمایل (عرب می‌فهمد: طبع‌ها)، غرور (فریفتن)، لحیم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسیاری از واژه‌های دیگر. 


- آیا می‌دانستید که ما بسیاری از واژه‌های فارسی‌مان را به عربی و یا به فرنگی واگویی (تلفظ) می‌کنیم؟ این واژه‌های فارسی را یا اعراب از ما گرفته و عربی (معرب) کرده‌اند و دوباره به ما پس داده‌اند و یا از زبان‌های فرنگی، که این واژها را به طریقی از خود ما گرفته‌اند، دوباره به ما داده‌اند و از آن زمره‌اند: 


از عربی: 


فارسی (که پارسی بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فیل (پیل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، یاقوت (یاکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجی (نارنگی)، سفید (سپید)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صلیب (چلیپا) و بسیاری از واژه‌های دیگر. 


از روسی: 


استکان: این واژه در اصل همان «دوستگانی» فارسی است که در فارسی قدیم به معنای جام شراب بزرگ و یا نوشیدن شراب از یک جام به افتخار دوست بوده است که از سدة 1? میلادی از راه زبان‌ ترکی وارد زبان روسی شده و به شکل استکان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌های فارسی آن را وام‌واژه‌ای روسی می‌دانند. 


سارافون: این واژه در اصل «سراپا» ی فارسی بوده است که از راه زبان ترکی وارد زبان روسی شده و واگویی آن عوض شده است. اکنون سارافون به نوعی جامة ملی زنانة روسی گفته می‌شود که بلند و بدون آستین است. 


پیژامه: همان « پای‌جامه» فارسی است که اکنون در زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و روسی pyjama نوشته شده و به کار می‌رود و آن‌ها مدعی وام دادن آن به ما هستند. 


واژه‌های فراوانی در زبان‌های عربی، ترکی، روسی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نیز فارسی است و بسیاری از فارسی زبانان آن را نمی‌دانند. از آن جمله‌اند: 


کیوسک که از کوشک فارسی به معنی ساختمان بلند گرفته شده است و در تقریباً همة زبان‌های اروپایی هست. 


شغال که در روسی shakal، در فرانسوی chakal، در انگلیسی jackal و در آلمانیSchakal نوشته می‌شود. 


کاروان که در روسی karavan، در فرانسوی caravane، در انگلیسی caravan و در آلمانی Karawane نوشته می‌شود. 


کاروانسرا که در روسی karvansarai، در فرانسوی caravanserail، در انگلیسی caravanserai و در آلمانیkarawanserei نوشته می‌شود. 


پردیس به معنی بهشت که در فرانسوی paradis، در انگلیسی paradise و در آلمانی Paradies نوشته می‌شود. 


مشک که در فرانسوی musc، در انگلیسی musk و در آلمانی Moschus نوشته می‌شود. 


شربت که در فرانسوی sorbet، در انگلیسی sherbet و در آلمانی Sorbet نوشته می‌شود. 


بخشش که در انگلیسی baksheesh و در آلمانی Bakschisch نوشته می‌شود و در این زبان‌ها معنی رشوه هم می‌دهد. 


لشکر که در فرانسوی و انگلیسی lascar نوشته می‌شود و در این زبان‌ها به معنی ملوان هندی نیز هست. 


خاکی به معنی رنگ خاکی که در زبان‌های انگلیسی و آلمانی khaki نوشته می‌شود. 


کیمیا به معنی علم شیمی که در فرانسوی، در انگلیسی و در آلمانی نوشته می‌شود. 


ستاره که در فرانسوی astre در انگلیسی star و در آلمانی Stern نوشته می‌شود. Esther نیز که نام زن در این کشورهاست به همان معنی ستاره است. 


برخی دیگر از نام‌های زنان در این کشور‌ها نیز فارسی است، مانند: 


Roxane که از واژة فارسی رخشان به معنی درخشنده است و در فارسی نیز به همین معنی برای نام زنان روشنک وجود دارد. 


Jasmine که از واژة فارسی یاسمن و نام گلی است. 


Lila که از واژة فارسی لِیلاک به معنی یاس بنفش رنگ است. 


Ava که از واژة فارسی آوا به معنی صدا یا آب است. مانند آوا گاردنر. 


واژه‌های فارسی موجود در زبان‌های عربی، ترکی و روسی را به دلیل فراوانی جداگانه خواهیم آورد. 


ü آیا می‌دانستید که این عادت امروز ایرانیان که در جملات نهی‌کنندة خود «ن» نفی را به جای «م» نهی به کار می‌برند از دیدگاه دستور زبان فارسی نادرست است؟ 


امروز ایرانیان هنگامی که می‌خواهند کسی را از کاری نهی کنند، به جای آن که مثلا بگویند: مکن! یا مگو! (یعنی به جای کاربرد م نهی) به نادرستی می‌گویند: نکن! یا نگو! (یعنی ن نفی را به جای م نهی به کار می‌برند). 


در فارسی، درست آن است که برای نهی کردن از چیزی، از م نهی استفاده شود، یعنی مثلاً باید گفت: مترس!، میازار!، مده!، مبادا! (نه نترس!، نیازار!، نده!، نبادا!) و تنها برای نفی کردن (یعنی منفی کردن فعلی) ن نفی به کار رود، مانند: من گفتة او را باور نمی‌کنم، چند روزی است که رامین را ندیده‌ام. او در این باره چیزی نگفت. 


- آیا می‌دانستید که اصل و نسب برخی از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسی در واژ‌ه‌ها عبارتی از یک زبان بیگانه قرار دارد و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟ به نمونه‌های زیر توجه کنید: 


هشلهف: مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جملة انگلیسی I shall have (به معنی من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژة مسخره آمیز را برای هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار می‌برند. 


چُسان فُسان: از واژة روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است. 


 زِپرتی: واژة روسی Zeperti به معنی زتدانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌های روسی در ایران است در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است. 


شِر و وِر: از واژة فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است. 


فاستونی: پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون Boston در امریکا بافته شده است و بوستونی می‌گفته‌اند. 


اسکناس: از واژة روسی Assignatsia که خود از واژة فرانسوی Assignat به معنی برگة دارای ضمانت گرفته شده است. 


فکسنی: از واژة روسی Fkussni به معنی بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنی بیخود و مزخرف به کار برده شده است. 


لگوری ( دگوری هم می‌گویند): یادگار سربازخانه‌های ایران در دوران تصدی سوئدی‌ها است که به زبان آلمانی به فاحشة کم‌بها یا فاحشة نظامی می‌گفتند: Lagerhure. 


نخاله: یادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند. 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: دانستنی ها


+ عشق در سال 3000

آقا خسته از سر کار برمیگرده در حالیکه مهره های کمرش قیلیچ قولوچ صدا می ده از منوی File روی Open کلیک می کنه تا در  باز بشه.User Name و Password رو وارد می کنه و به خونه Log in می شه و به همسرش میگه روغن چرخ داری عزیزم کمرم خیلی درد می کنه همسرش هم با مهربونی مهره های آقا رو روغن کاری می کنه.خانوم می گه عزیزم نهار پیچ و مهره پلو داریم با آی سی سوخته، گرم کنم برات شوهر می گه Hard Disk Full و اظهار هارد درد (همان دل درد خودمان) می کنه خانوم با آنتی ویروس کاسپرسکی که تازه آپدیتش کرده کل هارد دیسک شوهرش رو اسکن می کنه ولی چیزی Detect نمی شه به آقاش می گه برو یه Disk Cleanup انجام بده شاید بهتر بشی. او به توالت می ره و از منوی File گزینه ی Open رو انتخاب می کنه تا زیپ شلوارش باز بشه بعد می شینه و زور می زنه ..... یه مقدار خازن نپخته باعث شده بود هاردش دچار بدسکتور بشه که با بیرون ریختن اونها حالش بهتر شد. دوباره به داخل اتاق Log in کرد و خودشو به برق وصل کرد تا شارژ بشه. بعد از کمی استراحت از Start بر روی  All Program میره و از منوی Games بازی رو  Spider Solitaire انتخاب می کنه. همسرش از توی آشپزخونه با یه لیوان آب باتری داغ پیش همسرش می ره و میگه اینو بخور تا مدارات جون بگیرن.بعد از مدتی که شادابی رو تو مانیتور شوهرش می بینه یه فایل زیپ رو از طریق بلوتوث براش Send می کنه و بهش می گه عزیزم تولدت مبارک آقا مغزش برای چند لحظه هنگ می کنه و مدام ارور میده چون واقعا هیجان زده شده بود همسرش رو در آغوش میگیره و محتویات فایل رو Extract می کنه چند برنامه پرکاربرد مدیریتی و یه بازی فکری به همراه یه فایل فلش توش بود. آقا برنامه Media Player رو باز می کنه و یه آهنگ شاد می ذاره و شروع می کنه به حرکات موزون. بعد از کمی شادی دوباره خانوم می ره تا شام درست کنه یه کم ترانزیستور رو توی آب باتری می ریزه و می ذاره بپزه کمی هم بهش پودر CPU می زنه تا بوی ذق ترانزستور گرفته بشه و خوب مغز پخت بشه یک ساعت بعد غذا رو توی کیس می ریزه و روی میزی که آقا روش یه شمع برقی روشن کرده، می ذاره و دو نفری شروع به خوردنش می کنن.بعد از اینکه چهار هزار و هفتصد و پنجاه و ششمین قسمت افسانه جومونگ رو تماشا کردن به رختخواب می رن و از منوی System Tools با انتخاب گزینهFiles and Settings Transfer فایل های خودشونو به اشتراک می ذارن!!!! نه ماه از این ماجرا می گذره و اونها صاحب یه پسر کاکل زری می شن که اسمشو می ذارن گیگابایت. چند سال دیگه خدا به اونا یه دختر ناز می ده اسم اون رو هم می ذارن Asus . زندگی شون گرم و شاد شده و دو نفری مشغول ارتقا دادن فرزندانشون بودن که یک روز وقتی آقا داشت خودشو شارژ می کرد برق نوسان پیدا می کنه و CPU اش می سوزه خانوم فقط یک هفته بعد از همسرش دوام میاره و اون هم بر اثر فشار بیش از حد چند قطعه ی مهم مادربوردش می سوزه و می میره تا این داستان پایانی دراماتیک داشته باشد....

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: طنزستان


+ عشق در سال 3000

آقا خسته از سر کار برمیگرده در حالیکه مهره های کمرش قیلیچ قولوچ صدا می ده از منوی File روی Open کلیک می کنه تا در  باز بشه.User Name و Password رو وارد می کنه و به خونه Log in می شه و به همسرش میگه روغن چرخ داری عزیزم کمرم خیلی درد می کنه همسرش هم با مهربونی مهره های آقا رو روغن کاری می کنه.خانوم می گه عزیزم نهار پیچ و مهره پلو داریم با آی سی سوخته، گرم کنم برات شوهر می گه Hard Disk Full و اظهار هارد درد (همان دل درد خودمان) می کنه خانوم با آنتی ویروس کاسپرسکی که تازه آپدیتش کرده کل هارد دیسک شوهرش رو اسکن می کنه ولی چیزی Detect نمی شه به آقاش می گه برو یه Disk Cleanup انجام بده شاید بهتر بشی. او به توالت می ره و از منوی File گزینه ی Open رو انتخاب می کنه تا زیپ شلوارش باز بشه بعد می شینه و زور می زنه ..... یه مقدار خازن نپخته باعث شده بود هاردش دچار بدسکتور بشه که با بیرون ریختن اونها حالش بهتر شد. دوباره به داخل اتاق Log in کرد و خودشو به برق وصل کرد تا شارژ بشه. بعد از کمی استراحت از Start بر روی  All Program میره و از منوی Games بازی رو  Spider Solitaire انتخاب می کنه. همسرش از توی آشپزخونه با یه لیوان آب باتری داغ پیش همسرش می ره و میگه اینو بخور تا مدارات جون بگیرن.بعد از مدتی که شادابی رو تو مانیتور شوهرش می بینه یه فایل زیپ رو از طریق بلوتوث براش Send می کنه و بهش می گه عزیزم تولدت مبارک آقا مغزش برای چند لحظه هنگ می کنه و مدام ارور میده چون واقعا هیجان زده شده بود همسرش رو در آغوش میگیره و محتویات فایل رو Extract می کنه چند برنامه پرکاربرد مدیریتی و یه بازی فکری به همراه یه فایل فلش توش بود. آقا برنامه Media Player رو باز می کنه و یه آهنگ شاد می ذاره و شروع می کنه به حرکات موزون. بعد از کمی شادی دوباره خانوم می ره تا شام درست کنه یه کم ترانزیستور رو توی آب باتری می ریزه و می ذاره بپزه کمی هم بهش پودر CPU می زنه تا بوی ذق ترانزستور گرفته بشه و خوب مغز پخت بشه یک ساعت بعد غذا رو توی کیس می ریزه و روی میزی که آقا روش یه شمع برقی روشن کرده، می ذاره و دو نفری شروع به خوردنش می کنن.بعد از اینکه چهار هزار و هفتصد و پنجاه و ششمین قسمت افسانه جومونگ رو تماشا کردن به رختخواب می رن و از منوی System Tools با انتخاب گزینهFiles and Settings Transfer فایل های خودشونو به اشتراک می ذارن!!!! نه ماه از این ماجرا می گذره و اونها صاحب یه پسر کاکل زری می شن که اسمشو می ذارن گیگابایت. چند سال دیگه خدا به اونا یه دختر ناز می ده اسم اون رو هم می ذارن Asus . زندگی شون گرم و شاد شده و دو نفری مشغول ارتقا دادن فرزندانشون بودن که یک روز وقتی آقا داشت خودشو شارژ می کرد برق نوسان پیدا می کنه و CPU اش می سوزه خانوم فقط یک هفته بعد از همسرش دوام میاره و اون هم بر اثر فشار بیش از حد چند قطعه ی مهم مادربوردش می سوزه و می میره تا این داستان پایانی دراماتیک داشته باشد....

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها: طنزستان


+ سلمونی

یه بنده خدایی رفت سلمونی (مجموعاً یه تار مو رو سرش بیشتر نداشت!)
سلمونی گفت چپ بزنم یا راست؟
آقاهه گفت: صاف بزن بالا بابا!
این قرتی‌ بازی‌ها به ما نیومده!!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩


+ سلمونی

یه بنده خدایی رفت سلمونی (مجموعاً یه تار مو رو سرش بیشتر نداشت!)
سلمونی گفت چپ بزنم یا راست؟
آقاهه گفت: صاف بزن بالا بابا!
این قرتی‌ بازی‌ها به ما نیومده!!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩


+ گوساله 6 پا

جام جم آنلاین: برایان سلوکوم مزرعه دار ساکن لیچفیلد ، نبراسکا یکشنبه گذشته صاحب گوساله ای شد که 6 پا دارد.
به گزارش آسوشیتدپرس ، دو پای اضافی یکی در قسمت جلو و دیگری در قسمت عقب قرار دارد و هر دو کوتاهتر از 4 پای عادی حیوان هستند به این دلیل نقشی در راه رفتن او ندارند.
گوساله 6 پا ارگان های اضافی دیگری هم دارد که به گفته دیوید اسمیت دامپزشک متخصص دانشگاه نبراسکا - لینکلن نشانه تغییر دو قلوی احتمالی به این موجود است.
وی گفت: این گونه گوساله ها چندان زیاد دوام نمی آورند. سلوکوم گفت تاکنون چنین چیزی ندیده ام برای همین کنجکاوم ببینم چه پیش می آید.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
تگ ها: خبر داغ


+ جوانترین شناگر

دختر دو ساله انگلیسی که شنای 50 متر را بدون کمک دیگران به پایان رساند،جوانترین شناگر این کشور اعلام شد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از پایگاه خبری نیوکرالا، این کودک نوپا در 4 ماهگی شنا کردن را آغاز کرده است.
بنابر این گزارش: کودکان انگلیسی از 6 سالگی به بعد شنای 50 متر را آغاز می کنند، اما این کودک، موفق شد در سن 2 سالگی، این رکورد را کسب کند.
گفتنی است:این کودک طی چند ماه گذشته با تمرین توانسته رکورد شنای 10 متر و 25 متر و اکنون نیز 50 متر را از آن خود کند

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
تگ ها: خبر داغ


+ عسل در مانی

  پیشنهاد "عسل درمانی" برای جلوگیری از قطع عضو در افراد مبتلا به دیابت

گروهی از محققان می‌گویند با مالیدن عسل بر روی زخم یک فرد مبتلا به دیابت می‌توان از لزوم قطع یک پای عفونی پیشگیری کرد.

به گزارش خبرگزاری فرانسه از مدیسون، پزشکی در "دانشگاه ویسکانسین" که شش بیمار دیابتی خود را از خطر قطع عضو نجات داده است، آزمایشی را برای ترویج استفاده گسترده از عسل درمانی آغاز کرده است.

در این درمان پس از برداشت پوست و باکتری مرده لایه ضخیمی عسل وارد زخم می‌شود.

"جنیفر ادی" پروفسور دانشکده پزشکی و بهداشت عمومی دانشگاه ویسکانسین گفت، عسل به دلیل خاصیت اسیدی خود باکتری را از بین می‌برد و از بروز عوارض مقاومت باکتریایی که در مصرف آنتی بیوتیک‌های استاندارد دیده می‌شود پیشگیری می‌کند.

وی این موضوع را برای بهداشت جهانی بسیار حائز اهمیت خواند.

ادی گفت، افراد مبتلا به دیابت معمولا از جریان خون ضعیفی برخوردارند و از آنجا که توانایی آنان برای مبارزه با عفونت کاهش می‌یابد، زخم‌هایشان به سختی درمان می‌شود.

وی افزود، تقریبا هر ‪۳۰‬ثانیه یک قطع عضو ناشی از دیابت در جهان انجام می‌شود.

ادی ابراز امیدواری کرد که اگر بتوان ثابت کرد که عسل موجب شفای زخم افراد دیابتی می‌شود می‌توان امیدهای تازه‌ای برای بسیاری از بیماران مبتلا به دیابت بوجود آورد. وی احتمال این امر را بسیار زیاد توصیف کرد.

عسل درمانی هم اکنون در نیوزیلند برای درمان زخم‌های بستر و در اروپا بعنوان یک شکل درمان‌جایگزین استفاده می‌شود.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
تگ ها: خبر داغ


+ گران ترین ادویه

هموطن: توضیح آن که این گیاه بومی منچوری و کره است و در چین برای مصارف پزشکی از آن استفاده می شود . جینسنگ در سایه رشد بهتری دارد . نوعی گیاه خودرو به نام جینسنگ که گفته می شود ، گران ترین ادویه در جهان است ، زیرا در سال 1977 هر اونس آن قیمت 23,000 دلار معامله شده است . توضیح آن که این گیاه بومی منچوری و کره است و در چین برای مصارف پزشکی از آن استفاده می شود . جینسنگ در سایه رشد بهتری دارد . کل میزان صادرات سالانه آن از 4 کیلوگرم تجاوز نمی کند ، زیرا برخی صاحبنظران معتقد ند که اثرات این گیاه با مسمومیتهای هورمونی بی ارتباط نیست . در بین ادویه جات تند ، گران ترین آنها کاکوانگ نام دارد که به مقدار بسیار ناچیزی از ترشحات نوعی سوسک در ویتنام شمالی به دست می آید و قیمت هر گرم آن حدود 5/3 دلار است

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
تگ ها: خبر داغ


+ سگ ها لهجه دارند

آفتاب: سگ‌ها با توجه به منطقه‌ای که در آن زندگی می‌کنند،دارای لهجه های متفاوت می شوند. به گزارش آنانوا،برای انجام این مطالعه تحقیقاتی از صاحبان سگ‌ها خواسته شد در پیغام گیر تلفن صدای خود و صدای سگ‌هایشان را ضبط کنند تا محققان بتوانند این صداها را بررسی کنند.
با بررسی محققان مشخص شد؛ زیر و بمی و آهنگ صدای سگ‌ها در سراسر انگلیس با یکدیگر متفاوت است و سگ‌ها در تقلید صداهای قویتر و متمایزتر قابلیت بیشتری در مقایسه با صداها ی آرام تر درند

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
تگ ها: خبر داغ


+ میرحسین موسوی

 میرحسین موسوی از برخاستگان خامنه در سال 1320 است. کاسب زاده آذری سالهای پرافتخاری را پیش و پس از انقلاب در کارنامه کاری خود به ثبت رسانده است. سالهایی که از عالم هنر به سیاست آمد و از سیاست به هنر بازگشت.

میرحسین موسوی، اگر چه فوق لیسانس معماری دارد اما بیش از انکه در عرصه معماری شناخته شده باشد، چهره ای سیاسی است. هرچند او به عنوان آخرین نخست وزیر نظام جمهوری اسلامی ایران (پس از مهدی بازرگان، محمدعلی رجایی، محمدجواد باهنر و محمدرضا مهدوی کنی) پس از اتمام دوره خدمتش در این منصب، عطای سیاست را به لقایش بخشید و به عالم هنر بازگشت.

او که مدرکش را در بهار سال 48 از دانشگاه ملی (شهید بهشتی) در رشته معماری و شهرسازی اخذ کرد، طرح اداره مرکزی آب و فاضلاب اصفهان را در سال  1348 نوشت و تا سال 50 آن را اجرا کرد. سپس  طرح مجموعه کانون توحید را در سال 1350 اجرایی کرد تا آثاری ماندگار در معماری سیاسی ایران برجای گذارد. چرا که کانون توحید چه پیش از انقلاب و چه پس از ان مرکز تجمع سیاسیون منتقد بوده و هست. چه ان زمان که مطهری در آنجا سخنرانی می کرد و چه در سالهای اخیر.

از آثار معماری مهندس معمار در سالهای پس از انقلاب نیز می توان به طراحی ساختمان مزار شهدای هفت تیر، طرح مرکز مطالعات، طرح دانشگاه شاهد، طرح تکیه شهدای اصفهان، طرح بنای یادبود شهید خرازی، طرح مجموعه فرهنگی تجاری بین‌الحرمین شیراز و طراحی سایت دانشگاه علامه طباطبایی در سالهای دهه دوم انقلاب اشاره کرد. موسوی در دهه های بعد از فعالیت خود کاست تا جایی که ساخت مسجد سلمان فارسی نهاد ریاست جمهوری در سال 1376 تنها نماد فعالیت او در سالهای اخیر است. البته میرحسین در طول این سالها بیشتر به نقاشی روی آورد و چندین نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی را برپا نمود. 2فرزند نتیجه زندگی مشترک میرحسین موسوی با زهرا رهنورد است.

مسئولیت‌های اجرایی :
1- عضو شورای انقلاب اسلامی 1359-1358

2-عضو شورای مرکز ی حزب جمهوری اسلامی 1361-1357

3- رییس دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی 1360-1358

4- قائم مقام دبیرکل حزب جمهوری اسلامی 1360-1358

5- سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی 1360-1358

6- وزیر امور خارجه 1361-1360

7- نخست وزیر 1368-1360

8- رییس ستاد انقلاب فرهنگی 1360

9- رییس شورای اقتصاد 1368-1360

10- رییس بنیاد مستضعفان 1368-1360

11- رییس ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح

12- عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه دارد-1368

13- عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی ادامه دارد-1375

14- مشاور سیاسی رییس جمهور 1376-1368

15- مشاور عالی رییس جمهور 1384-1376

16- رییس شورای هنر - ادامه دارد-1378

17- رییس فرهنگستان هنر - ادامه دارد-1378

فعالیت های دانشگاهی:
موسوی در دانشگاه تربیت مدرس دروسی چون  مسائل ایران و ریشه‌های انقلاب را تدریس کرده و در دیگر دانشگاه ها نیز به شکل پراکنده تدریس هایی داشته است. از جمله تدریس تاریخ تمدن و فرهنگ و معماری در دانشگاه ملی در سالهای 1357-1354. او در این سالها رساله های بسیاری را راهنمایی کرده که از جمله آنها می توان به این موارد اشاره کرد:

1-مقایسة آرای سیدقطب و دکتر شریعتی استاد راهنما-کارشناسی ارشد

2- مقایسة آرای امام خمینی(ره) و آیت‌ا... نائینی استاد راهنما-کارشناسی ارشد

3-استراتژی امنیت ملی استـاد مشاور-دوره دکتـری

4-کاریزما در مدیریت استـاد مشاور-دوره دکتـری

5-چالش‌های مردم‌سالاری در ایران استاد راهنما-کارشناسی ارشد

6-نفت و سیاست خارجی در دوران پهلوی2 استاد راهنما-کارشناسی ارشد

7-نفت و سیاست خارجی در دهه اول انقلاب استـاد راهنما-دورة دکتـری

8- چرایی به قدرت رسیدن دولت مطلقه نوگرا در ایران استـاد راهنما-دورة دکتـری

9- امنیت ایران در عصر جهانی شدن،چالش‌ها و سیاستها استـاد مشاور-دورة دکتـری

10- توسعة مرکز شهر اردبیل استاد راهنما-کارشناسی ارشد

11- طرح دانشگاه هنر اسلامی تبریز استاد راهنما-کارشناسی‌ارشد

12- دولت رانتیر و جامعه مدنی در ایران (1376-1357) استاد راهنما-کارشناسی‌ارشد

13-تأثیر ایدئولوژی سیاسی بر رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و آفریقای جنوبی استـاد مشـاور-دورة دکتـری

14- الگوی مدیریت تکنوکراتیک و تأثیر آن بر موقعیت طبقة متوسط جدید ایران استاد مشاور- کارشناسی ارشد

15- بستـرهای همکـاری و رقابـت روسـیه و ایالات متحده در آسیای مرکزی استاد راهنما-کارشناسی ارشد

کتاب ها و تالیفات:
موسوی که در سالهای 58 تا 60 سرمقاله های روزنامه جمهوری اسلامی را می نوشت، آثار مکتوب بسیاری در حوزه فرهنگ و سیاست دارد، از جمله « فرهنگ و واژگان علوم سیاسی در اسلام » انتشارات قلم 1356، «تحلیلی بر دو مفهوم قرآنی» انتشارات قلم 1356، « پنج گفتار دربارة انقلاب و جامعه» تألیف دفتر نشر فرهنگ اسلامی1377-

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
تگ ها: سیاست


+ رییس جمهور

 پدر وی آهنگر بود و دارای هفت فرزند. محمود احمدی نژاد فرزند چهارم خانواده است و از یک سالگی به همراه خانواده در تهران اقامت دارد. وی دوران تحصیلات خود را از ابتدا تا پایان دوره متوسطه در مدارس منطقه نارمک تهران از جمله سعدی و دانشمند پشت سر گذاشت و در کنکور سراسری رتبه 130 را کسب کرد.

احمدی نژاد در سال 1354 در رشته مهندسی عمران دانشگاه علم و صنعت دوره تحصیلات عالی را شروع کرد و در سال 1365 در مقطع کارشناسی ارشد همان دانشگاه پذیرفته شد. وی در سال 1368 نیز به عضویت هیات علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت درآمد و در سال 1376 موفق به دریافت مدرک تحصیلی دکترای مهندسی و برنامه ریزی حمل و نقل شد.

احمدی نژاد طی سالهای تدریس در این دانشگاه، راهنمایی دهها پایان نامه کارشناسی ارشد و دکترای تخصصی در زمینه های مختلف مهندسی عمران ، راه و حمل و نقل و مدیریت ساخت را بر عهده داشته است.

مقالات و پژوهشهای متعدد علمی حاصل کار دانشگاهی دکتر احمدی نژاد است.

وی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در کسوت دانشجو و با شرکت در مجالس مذهبی و سیاسی وارد فضای سیاسی جامعه شد و با مشارکت در تهیه و توزیع اعلامیه های روشنگر، به خیل مبارزان و انقلابیون مسلمان پیوست.

او پس از پیروزی انقلاب اسلامی از پایه گذاران انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران بود. با شروع جنگ تحمیلی، وی به منطقه عملیاتی در غرب کشور شتافت و تا سال 1365 در فعالیت های پشتیبانی در این منطقه تلاش کرد و از سال 1366 تا پایان دوران دفاع مقدس به عنوان داوطلب بسیجی در بخش مهندسی رزمی به خدمت پرداخت.

احمدی نژاد در دهه شصت، چهار سال به عنوان معاون فرماندار، فرماندار ماکو و خوی و همچنین دو سال به عنوان مشاور استاندار کردستان خدمت به مردم استانهای آذربایجان غربی و کردستان را پشت سر گذاشت.

وی دوران تحصیلات خود را از ابتدا تا پایان دوره متوسطه در مدارس منطقه نارمک تهران از جمله سعدی و دانشمند پشت سر گذاشت و در کنکور سراسری رتبه 130 را کسب کرد

وی در سال 1372 و در زمانی که به عنوان مشاور فرهنگی وزیر فرهنگ و آموزش عالی فعالیت می کرد به عنوان اولین استاندار استان جدید التاسیس اردبیل منصوب شد. دکتر احمدی نژاد سالهای 1372 تا 1376 که مدیریت استان اردبیل را بر عهده داشت، با وجود شرایط دشوار جوی برای انجام فعالیت عمرانی، این استان بر اساس رده بندی سازمان برنامه و بودجه، در زمینه های مختلف و بویژه در فعالیتهای عمرانی به عنوان استان برتر شناخته شد.

دکتر احمدی نژاد پس از بازسازی 7500 واحد مسکونی تخریب شده در جریان زلزله اردبیل که در مدت کوتاه هفت ماه صورت گرفته بود، مورد تقدیر قرار گرفت.

وی در مهر ماه سال 1376 به دوره خدمت در استانداری اردبیل پایان داد و از آن پس با عنوان عضو هیات علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت سرگرم تدریس و انجام فعالیت های مختلف علمی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بوده است.

رئیس جمهور اسلامی ایران در 13 اردیبهشت ماه سال 1382 بر اساس تصمیم اعضای شورای اسلامی شهر تهران به عنوان شهردار کلانشهر تهران برگزیده شد تا دور تازه از خدمتگزاری به مردم را تجربه کند.

دکتر محمود احمدی نژاد در مرحله دوم نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری که در روز سوم تیرماه برگزار شد، با کسب بیش از 17 میلیون رای در دور دوم به عنوان ششمین رییس جمهور ایران اسلامی برگزیده شد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دولت جمهوری اسلامی ایران

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
تگ ها: سیاست


+ ارسطو

ارسطو یکی از بزرگترین متفکران جهان است. در سراسر تاریخ فلسفه، گذشته از افلاطون و کانت، شاید هیچ کس ژرفا و پهنای اندیشه او را نداشته باشد، از بیست و چهار قرنتاکنون تاثیر او در فیلسوفان و دانشمندان گیتی بیرون از حد و حساب و بسا بیمانند بوده است. دانشمندان ایرانی حتی پیش از اسلام و قبل از رواج زبان عربی از او متاثر بوده‌اند استاد ذبیح الله صفا می‌نویسد:

"در پاره‌ای از کتاب پهلوی اصطلاحات فراوان علمی موجود است و این اصطلاحات که غالبا قابل تطبیق بر اصطلاحات فلسفی یونانی خاصه حکمت ارسطوست، می‌رساند که تنها به وسیله عیسویان ایرانی، علم یونانی پذیرفته و به زبان سریانی ادا نشده است بلکه زرتشتیان نیز به این کار مبادرت کرده و زبان پهلوی را معادل آوردن بسیاری کلمات در برابر اصطلاحات فلسفی یونانی ثروتمند ساخته بودند...یکی از مشاهیر عیسویان [در عهد ساسانی] پولس ایرانی (paulus persa) رئیس حوزه ایرانی نصیبین است که کتابی مشتمل بر بحث درباره منطق ارسطو به سریانی برای خسرو انوشیروان نوشـــت و در آن نسـبت به اثبات وجود واجــب و توحید و سایر نظر‌های فلاسفه، برتری روش حکما بر اهل ادیان اشاره کرد ....معلمین کلیساهای نسطوری در ایران .... چون به آثار ارسطو توجه داشتند در کلیساهای خود در ایران .... با قوت بسیار به تحقیق در روش این استاد یا شراح اسکندرانی او توجه کردند... مجاهداتی که پیش از خسرو انوشیروان (531 ـ 579م ) شده بود در برابر توجه او به علوم فاقد اهمیت است. این پادشاه که هم فرمانروایی مدبّر و هم سرداری شجاع بود به حکمیت نیز علاقه داشت و از فلسفه افلاطون و ارسطو آگاه بود و ترجمه پهلوی این دو استاد را می‌خواند.

"دکتر ذبیح الله صفا،‌ تاریخ ادبیات ایران – جلد اول"

 

ارسطو در 384 ق.م در شهر یونانی زبان استاگیرا ((stagira واقع در شبه جزیره خالکیدیکس (Chalcidice) چشم به جهان گشود. پدرش نیکو ماخوس (Nicomachus) پزشک بود و عضو صنف آسکله‌پیادای ( asclepiadae ) و طبیب در بار آمونتاس دوم (پادشاه مقدونیه Amyntas). ممکن است ارسطو از کودکی، و در نتیجه شغل پدر، به زیست شناسی دلبسته شده باشد، اما هیچ دلیلی در دست نیست که ار آن هنگام آغاز به تحقیق کرده باشد. پزشکان صنف اسکله‌پیاد فرزندان خویش کالبد شکافی یاد می‌دادند؛ اما ارسطو هنوز بسیار کوچک بود که پدرو مادرش هر دو در گذشتند و بنابراین، بعید است که او از این آموزش بهره‌مند شده باشد.

ارسطو در هفده سالگی به آتن رفت و وارد آکادمیای افلاطون (plato) شد و تا هنگام  مرگ وی در 348 ق.م همچنان شاگرد و همکار او بود و آنجا ماند. اهمیت تاثیر فلسفی افلاطون در همه آثار  ارسطو هویداست. حتی وقتی که او از استاد انتقاد می‌کند یعنی بیشتر اوقات به شهادت نوشته‌های موجود ـ به نبوغ افلاطون احترام عمیق می‌گذارد.

پس از مرگ افلاطون‌، ارسطو از آتن رفت. ممکن است بستگیهایش با دربار مقدونیه سبب رویگردانی مردم از او شده باشد. شاید هم نسبت به انتخاب اسپئوسیپوس (Speusippus) به جانشینی افلاطون نظر خوش نداشته، زیرا با رگه‌ای از آرای مکتب افلاطونی که در آثار اسپئوسیپوس پرورش داده می‌شده موافق نبوده است. به هر تقدیر، ارسطو به دهرت هرمیاس (hermias)، که از همشاگردیهای گذشته‌اش در آکادمیا و در آن زمان جبار آلوس در تروآد (Troad) بود به آن سان رفت. سه سال آنجا عضو محفل کوچکی از متفکران بود و باپوتیاس (Pythias)، دختری که هرمیاس او را به فرزندی پذیرفته بود، ازدواج کرد. در ایام اقامت در آسوس و سپس در میتوانه (Mitylene) در جزیره لیسبوس (lesbos)  ، دست به پژوهشهای در زیست شناسی زد که بعدها شالوده نوشته‌هایی علمی‌اش شد.

در 349 ق.م ارسطو به دعوت فیلیپ مقدونی (Philip of Macedon پادشاه مقدونیه) به پلا(pella ) پایتخت آن سرزمین رفت و مربی فرزند او، اسکندر کبیر (Alexander the great ) شد که پسری سیزده ساله بود.

پس از پایان دوره تربیت اسکندر، ارسطو به استاگیرا بازگشت و چند سال آنجا بود و سپس باز به آتن رفت و به تعلیم فلسفه پرداخت.

ارسطو در آتن از بیگانگان مقیم بود، بنابراین، نمی توانست مالک ملکی در آن شهر باشد. پس بیرون شهر چند ساختمان اجاره کرد و در اینجا که لوکیون (lykeion) نام گرفت. مدرسه‌ای از خود بنیان نهاد. (متصل به ساختمان اصلی ایوانی ستون‌دار "پری پاتوس Peripatos" بود و همین سبب شد که بعدها پیروان ارسطو را "پری پاتیک" بنامند).

 او بعضی سخنرانیها برای عامه می‌کرد، اما بشتر اوقاتش به نوشتن یا به درس گفتن برای گروهی کوچکتر از شاگردان جدی می‌گذشت. اغلب آثار موجود او متن درسهایی است که به این گروه داده شده و به نگارش در آمده است. در این گروه چند متفکر نیز مانند تئوفراستوس (Theophrastus) و ائودموس (eudemus) عضویت داشتند که بعدها خود از دانشمندان معتبر شدند. پوتیاس، همسر ارسطو هنوز دیری از این دوره زندگی نگذشته فوت کرد، و او بقیه عمر را با زنی برده به نام هرپولیس (herpyllis) به سربرد و از او پسری موسوم به نام نیکو ماخوس پیدا کرد که کتاب اخلاق نیکوماخوس را به اسم وی کرده است. ارسطو در وصیّت نامه خویش از هرپولیس به علت وفاداری و مهربانی‌اش به نیکی یاد می‌کند، هرچند تا پیش از مرگ خودش او را قانوناً از بند بردگی آزاد نکرد. بر خلاف افلاطون و بسیاریی از افراد تحصیل کرده یونانی در آن روزگار، به نظر می‌رسد که ارسطو منحصرا به جنس مخالف گرایش داشته است. چنین می‌نماید که بر زنان آنچنان احترامی نمی‌گذاشته و حتی توجه دقیقی نمی‌کرده است.

وقتی که در 323 ق.م مرد و احساسات ضد مقدونی در آتن دوباره سر برداشت، ارسطو ناگزیر از ترک آن شهر شد. واضح است که معتقد بوده که جانش در خطر است، زیرا با اشاره به اعدام سقراط (Socrates) می‌گوید اجازه نمی‌دهد آتنیان "دوباره نسبت به فلسفه مرتکب گناه شوند". پس به خالکیس (chalcis) موطن خویشاوندان مادری‌اش، رفت و سال بعد به علت بیماری در‌گذشت.

دانته هنگام وصف دکارت نخستین دوزخ درباره ارسطو چنین می‌گوید:

دیــــدم آن پیــــر و استــــاد همه                  او چو چوپان و دیگران چو رمه

همه ارباب فضل و دانش و هـوش                 حلقه طاعتش نهاده به گوش

بــر فلاطــون و پیـــر او سقــــراط                   پیشتر از همه به قرب بساط

از این بیانات مقدار احترامی را که در ارسطو طی هزار سال از آن بر خوردار بوده است می‌توان حدس زد. دوران اقتدار ارسطو هنگامی به پایان رسید که اسباب و آلات نو پیدا شد و مشاهدات روز افزون گردید و تجربیات از روی تانی و دقت علم را از نو نبا نهاد و " آلکم "  و "راموس" و " راجر " و فرانسیس بیکن با اسلحه مقاومت‌ناپذیری مسلح شدند. تاکنون هیچ مغزی نتوانسته است تسلط خود را بر فکر بشر این اندازه ادامه می‌دهد.

به گرداگرد خود چون نیک می‌دید                 بلا انگشتری و او نگین بود

 

سال شمار زندگی ارسطو

سال ( ق م )" قبل از میلاد مسیح "

384                   تولد ارسطو در استاگیرا

367                   ارسطو به آتن مهاجرت می‌کند و به آکادمی افلاطون می‌پیوندد

356                   تولد اسکندر کبیر

347                   مرگ افلاطون. ارسطو آتن را ترک می‌گوید و عازم دربار هرمیاس در آثار نئوس می‌شود و در آسوس اقامت می‌گزیند

345                   ارسطو به موتی‌لنه در جزیره لسبوس می‌رود ( و پس از چندی به استاگیرا باز می‌گردد)

343                   فیلیپ مقدونی ارسطو را به می‌یزا دعوت می‌کند و به ترتیب اسکندر می‌گمارد.

341                   مرگ هر میساس .

336                   فیلیپ کشته می شود و اسکندر تاجگذاری می‌کند .

335                   ارسطو به آتن باز می‌گردد و در لوکیون آغاز به تدریس می‌کند.

323                   مرگ اسکندر

322                   ارسطو از آتن به خالکیس می‌رود و در آنجا می‌میرد.

 

منابع: ارسطو- مارتا نوسباوم- طرح نو

تاریخ فلسفه- ویل دورانت

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
تگ ها: مشاهیر


+ فراری دادن موش

 توجه به اینکه اخیرا در برخی از خانه ‏های دانشجویی موش مشاهده شده است و موجبات سلب آسایش و آرامش و گاها رعب و وحشت دانشجویان عزیز را فراهم کرده است ، بدینوسیله نتیجه مطالعات و تحقیقات انجام شده جهت مقابله با موش به شرح زیر اعلام می‏گردد. به محض مشاهده موش در اتاق ، یکی از اقدامات زیر را انجام دهید :

بند 1- روش کاملا دانشجویی : پس از هماهنگی با هم اتاقی‏هایتان با کشیدن یک جیغ بلند ، دسته جمعی در را بازکرده از اتاق خارج شوید و دیگر هرگز به آن اتاق بازنگردید ................

بند 2- روش سرخپوستی : مقداری وسایل قابل اشتعال وسط اتاق جمع کرده ، آتش بزنید تا موش با دود آن خفه شود . سپس موارد بند (1) را انجام دهید ................................

بند 3- روش معرفتی : به موش بگویید در صورت عدم خروج وی خودکشی خواهید کرد . اگر با معرفت باشد از اتاق خارج خواهدشد . در غیر این صورت موارد بند (1) را انجام دهید ............................... .

بند 4- روش تعارفی : به موش تعارف کنید که امشب را پیش شما بماند . احتمالا شرمنده شده و تعارف شما را نمی‏پذیرد . دزصورتیکه تعارف را پذیرفت بند (1) را اجرا کنید................................ .

بند 5- روش قبیله گامبالا : تعدادی سلاح سرد تهیه کرده و به موش اعلان جنگ کنید . در صورتیکه موش نامبرده حرفه‏ای بوده و این حرف را جدی نگرفت بند (1) را انجام دهید................................... .

بند 6- روش دموکراتیک : پس از شرح فواید گفتمان برای موش ، از او خواهش کنید اتاق را ترک کند . اگر موش قبول نکرد بند (1) را انجام دهید .........................

بند 7- روش نه چندان دانشجویی : یکی از گربه ‏هایی که درکوچه دنبال غذا می‏گردند را برای شام به منزل خوددعوت کنید . در صورت موفقیت گربه در خوردن موش ، از او بخواهید از اتاق خارج شود . در صورت عدم موافقت گربه بدنبال راهی برای خارج کردن گربه باشید ( مطلب نحوه خروج گربه به زودی منتشر می‏گردد (...................................

بند 8- روش کمپینگ : در میان دوستانتان هر کدام که خانه ‏شان بهتر است را انتخاب کرده و به صورت دسته جمعی تا آخر ترم به خانه آنها بروید . در صورتیکه در خانه آنها هم موش مشاهده شد به بند (1) مراجعه کنید.......................... . .

بند 9- روش روانشناسی : به کارهای روزانه خود پرداخته و به موش بی ‏محلی کنید . او احتمالا ناراحت شده و خارج خواهد شد. در صورتیکه این هم جواب نداد راهی جز مراجعه به بند (10) برای شما باقی نمانده است......................................

بند 10- روش فاشیستی : مقداری از کباب سلف دانشگاه را در مسیر او قرار دهید تا از آن بخورد . این روش احتمال خطا ندارد . موش حتما خواهد مرد و اصلا نیازی به مراجعه به بند (1) ندارید

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: طنزستان


+ حافظ طنزک

نیمه شبِ پریشب گشتم دچار کابوس

دیدم به خواب حافظ توى صف اتوبوس

گفتم : سلام حافظ گفتا علیک جانم

گفتم کجا روى تو گفتا خودم ندانم

گفتم بگیر فالى گفتا نمانده حالى

گفتم : چگونه اى ؟ گفت در بند بى خیالى

گفتم که تازه تازه شعروغزل چه داری؟

گفتا که مى سرایم شعر سپید بارى

گفتم زدولت عشق،گفتا که کودتا شد

گفتم رقیب گفتا ، او نیز کله پا شد

گفتم کجاست لیلی؟مشغول دلربایی؟

گفتا شده ستاره در فیلم سینمایى

گفتم،بگو ز خالش ، آن خال آتش افروز

گفتا عمل نموده ، دیروز یا پریروز

گفتم بگو ز مویش،گفتا که مِش نموده

گفتم بگو ز یارش ، گفتا ولش نموده

گفتم چرا،چگونه؟عاقل شدست مجنون

گفتا شدید گشته معتاد گرد و افیون

گفتم کجاست جمشید؟جام جهان نمایش

گفتا : خرید قسطى تلوزیون به جایش

گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره؟

گفتا : شدست منشى در دفتر اداره

گفتم بگو ز اهد آن رهنماى منزل

گفتا که دست خود را بر دار از سر دل

گفتم ز ساربان گو با کاروان غم ها

گفتا آژانس دارد با تور دور دنیا

گفتم بگو ز محمل یا از کجاوه یا دى

گفتا پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادى

گفتم که قاصدک کوآن باد صبح شرقى

گفتا که جاى خود را داده به فاکس برقى

گفتم بیا ز هد هد جوییم راه چاره

گفتابه جاى هد هد،دیش است وماهواره

گفتم سلام ما را باد صبا کجا برد ؟

گفتا به پست داده آورد یا نیاورد ؟

گفتم بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگى

گفتا که ادکلن شد در شیشه هاى رنگى

گفتم سراغ دارى میخانه اى حسابى

گفت آنچه بود از دم ، گشته چلوکبابى

گفتم : بیا دوتایى لب تر کنیم پنهان

گفتا نمى هراسى از چوب پاسبانان

گفتم بلند بوده موى تو آن زمان ها

گفتا به حبس بودم از ته زدند آن ها

گفتم شما و زندان حافظ ما رو گرفتی؟

گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتى

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸


+ ننه قمر

یکى بود، یکى نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. روزى روزگارى در ولایت غربت یک پیرزنى بود به نام ?ننه قمر? و این ننه قمر از مال دنیا فقط یک دختر داشت که اسمش ?دلربا? بود و این دلربا در هفت اقلیم عالم مثل و مانندى نداشت؛ از بس که زشت و بدترکیب و بد ادا و بى کمالات بود.
یک روز که این دلربا توى خانه وردل ننه قمر نشسته بود و داشت به ناخن هایش حنا مى گذاشت، آهى کشید و رو کرد به مادرش و گفت: ?اى ننه، مى گویند ?بهار عمر باشد تا چهل سال. با این حساب، توپ سال نو را که در کنند، دختر یکى یک دانه ات، پایش را مى گذارد توى تابستان عمر. بدان و آگاه باش که من دوست دارم تابستان عمرم را در خانه ی شوهر سپرى کنم و من شنیده ام که یک دستگاهى هست که به آن مى گویند ?کامپیوتر? و در این کامپیوتر همه جور شوهر وجود دارد. یکى از این دستگاه ها برایم مى خرى یا این که چى؟?
ننه قمر ?لاحول? گفت و لبش را گاز گرفت و دلسوزانه، بنا کرد به نصیحت که: مردى که توى دستگاه عمل بیاید، شوهر بشو و مرد زندگى نیست. تازه بچه دار هم که بشوى لابد یا دارا و سارا مى زایى یا از این آدم آهنى هاى بدترکیب یا چه مى دانم پینوکیو...
وقتى ننه قمر دهانش کف کرد و قلبش گرفت و خسته شد، دلربا شروع کرد به تعریف از کامپیوتر و اینترنت و چت و این که شوهر کامپیوترى هم مثل شوهر راست راستکى است و آنقدر گفت و گفت تا ننه قمر راضى شد براى عاقبت به خیرى دخترش، سینه ریز و النگوهاى طلایش را بفروشد و براى دلربا کامپیوتر مجهز به فکس مودم اکسترنال و کارت اینترنت پرسرعت و هدست و کلى لوازم جانبى دیگر بخرد.
بارى اى برادر بدندیده و اى خواهر نوردیده، دستگاه را خریدند و آوردند گذاشتند روى کرسى و زدندش به برق و روشنش کردند. دلربا گفت: ?اى مادر، در این وقت روز، فقط بچه هاى مدرسه اى و کارمندهاى زن و بچه دار توى ادارات، مى روند در چت و تا نیمه شب خبرى از شوهر نیست.? به همین خاطر، از همان کله ی ظهر تا نیمه شب، ننه قمر نشست در پشت دستگاه و با جدیت تمام به بازى ورق گنجفه و با دل و اسپایدر پرداخت.
نیمه شب دلربا دستگاه را تحویل گرفت و وصل شد به اینترنت و یک ?آى دى? به نام ?دلربا آندرلاین تنها 437? براى خود ثبت کرد و رفت توى یکى از اتاق هاى ?یارو مسنجر?. به محض ورود، زنگ ها به افتخارش به صدا درآمدند و تا دلربا به خودش جنبید، متوجه شد که چهل _ پنجاه تا شوهر بالقوه، دورش را گرفته اند. دلربا که دید حریف این همه خواستگار مشتاق و دلداده نیست، همه ی پیغام ها را خواند و سر آخر از نام یکى از آنها خوشش آمد و با ناکام گذاشتن خیل خواستگاران سمج، با همان یکى گرم صحبت شد. در زیر متن مکالمات نوشتارى آن دو به اختصار درج مى شود:

پژمان آندرلاین توپ اند باحال: سلام. اى دلرباى زیباى شیرین کار، خوبید؟
دلربا آندرلاین تنها437: سلام. مرسى. یو خوبى؟

پژمان: مرسى + هفتاد. سین، جیم، جیم پلیز. [سین، جیم، جیم: همان A/S/L به زبان غربتى است؛ یعنى: سن؟ جنسیت؟ جا و مکان زندگى]
دلربا: هجده، دال، بوغ [یعنى هجده ساله ام، دخترم و در بالاى ولایت غربت به زندگانى اشرافى مشغولم. ترجمه و تفسیر از بنده نگارنده] یو چى؟

پژمان: من بیست و چهار، پ، بوغ. خوشبختم! [یعنى خوشوقتم.]
دلربا: لول. [یعنى حسابى لول و کیفورم. همان LOL] پس همسایه ایم.

پژمان: بله ولى من براى ادامه ی تحصیل دارم ویزا مى گیرم که بروم در جابلقا چون که هم در آنجا آزادى مى باشد و هم سى دى با کیفیت آینه آنجا هست و من همه کس و کارم (یعنى دخترخاله پسر عمه دایى مامانم) در آنجا زندگى مى کنند.
دلربا: اوکى، درک مى کنم به قول مامى: توبى اور نات توبى. راستى نگفتى چه شکلى هستى؟

پژمان: قد 185، وزن80، موخرمایى روشن و بلند، پوست سفید، چشم آبى.
دلربا: من قدم 174، وزن 60، رنگ چشمم هم یک چیزى بین آبى و سبز.

پژمان: واى خداى من... راست مى گویى؟
دلربا: وا... یعنى خیلى زشتم؟

پژمان: نه... اتفاقاً بى نظیرى. راستش نمى دانم چطور شد که همین الان، یک دفعه به من احساس ازدواج دست داد. آه اى دلرباى من، چشمان تو حرمت زمین است و یک قشنگ نازنین است...
دلربا: اى واى خدا مرا بکشد که با بیان حقیقتى ناخواسته، تیر عشق را بر قلبت نشاندم.
حالا دو تا حیران من و تو، زار و گریان من و تو...

پژمان: اى نازنین، بدجورى من خاطرخواه توام آیا حالیت مى باشد؟ تکه تکه کردى دل من را، بیا بیا بیا که خیلى مى خواهمت.
دلربا: حالا من چه خاکى به سر بریزم با این عشق پاک و معصوم؟ من مى خواهم ایوان رویا را آب پاشى کنم و امشب هرجور شده و با هر بدبختى، عکس تو را نقاشى کنم. اما تو را چه جورى بکشم چرا که وسایل نقاشى ام کم و کسر دارد و من مداد مخملى ندارم.

پژمان: اوه ماى گاد... اصلاً اى دلرباى نازنین من، بیا تا برویم از این ولایت غربت من و تو. تو دست مرا [البته بعد از جارى شدن صیغه عقد. یادآورى از بنده نگارنده] بگیر و من دامن تو را [البته بعد از جلب رضایت زوجه و خانواده او و همچنین طى مراحل قانونى. ایضاً یادآورى اخلاقى از بنده نگارنده] بگیرم. کاش هم اکنون در کنارم بودى تا... اصلاً ولش کن، الان هر چه بگوییم این یارو ?بنده نگارنده? مى خواهد وسطش پیام اخلاقى بدهد. بیا شماره تلفن مرا بنویس و تماس بگیر تا بدون مزاحم حرف هاى مان را بزنیم...

ما از این افسانه نتیجه مى گیریم که اگر جوانان را نصیحت کنیم، رازشان را به ما نمى گویند!
قصه ی ما به سر رسید، غلاغه به خونه اش نرسید

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸


+ معما طنز

» اگر اسکلت از بالای دیوار به پائین بپرد چه می شود ؟

- هیچ وقت اینکار را نمی کند ، چون جگر نداره

» ژاپنی ها به گوساله چه می گویند ؟

- نی نی گاوا !!

» فرق بین عینک و تفنگ چیست ؟

- عینک را می زنند و می بینند ولی تفنگ را می بینند و می زنند

» دندان کرسی چه فایده ای دارد ؟

- در زمستان ما را گرم می کند

» چرا آب هنگام جوشیدن قل قل می کند ؟

- چون میکروبهای آن می سوزند و فریاد می کشند

» اگر قلب کسی ایستاد چه می کنیم ؟

- برایش صندلی می گذاریم

» اگر یک زنبور داخل دهان گربه رود ، گربه چه می گوید ؟

- میوز ...... میوز

» چرا دوچرخه خودش نمی تواند بایستد ؟

- چون خیلی خسته است.

» چطور میشود چهار نفر زیر یک چتر بایستند و خیس نشوند ؟

- وقتی هوا آفتابی باشد.

» چطور می توان یک پرنده را به راحتی کشت ؟

- آن را از بالای صخره به پائین پرتاب می کنیم.

» چرا بعضی ها نمی توانند یخ درست کنند ؟

- چون همیشه دستور العمل تهیه را فراموش می کنند.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸


+ برهانی

متولد 23/06/1362 در خواجوی کرمان است
او دارای پدر کرمانی است
دارای 5 برادر و 2 خواهر است
دارای 175سانتی متر قد و 72 کیلوگرم وزن است
او در حال حاظر با برادرش در تهران زندگی میکند
برادر کوچک ارش نیز فوتبالیست است
ارش با ساز زدن هم میانه خوبی دارد
او دف وتنبک را بسیار خوب میزند
ارش ابتدا در تیم میلاد کرمان دروازه بان بود اما بعد از مدتی به خط حمله امد
تیمهایی که ارش در انها توپ زده عبارتند از:میلاد کرمان/شهرداری
کرمان/امیدپاس/بزرگسالان پاس
ارش در فصل 81_82 لیگ برتر ایران پدیده فوتبال معرفی شد
به خاطر سرعت بالا و تکنیکش برانکو او را به تیم ملی دعوت کرد
بهترین گل ملی ارش گل او به تیم ملی قطر در بازیهای مقدماتی جام جهانی 2006 المان است
او همراه تیم ملی ایران به جام جهانی 2006 المان راه پیدا کرده است
قرار است بعد از بازیهای تیم ملی در المان او از پاس تیمی که او راپرورش داد جدا شود و به النصر امارات بپیوندد
ارش در حال حاظر 1 تویوتا کمری سفید دارد
دنیای او به گفته خودش سفید است
از دروغ متنفر است(یعنی اقا ارش اصلا دروغ نمیگن
عاشق ماکارونی است
ارش میگوید تا اخر فوتبال قصد ازدواج ندارد(ما هم باور کردیم اقا ارش
در حال حاظر با وجود ارش برانکو و تبم ملی مشکلی در خط حمله ندارد
امیدوارم هیشه و همه جا
موفق و سلامت باشی

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: ورزش و بیوگرافی


+ آنجلینا جولی

نام و نام خانوادگی : آنجلینا جولی ویت
تولد: چهارم ژوین 1975
محل تولد: لوس آنجلس
همسر : جان لی میلر(1999-1996) و همسر دوم او بیلی باب تورنتو که در مه 2000 با هم ازدواج کردند.آنجلینا هنگامی که یک سال داشت پدرش جان ویت و مادرش مارچلینا برت رانر (مدلینگ،بازیگر ) از یکدیگر جدا شدند.
او کار مدلینگ را از دوازده سالگی شروع کرد و در شهرهایی مثل لندن و لس آنجلس مدلینگ مشهوری شد. او در سن جوانی کلیپهای خوانندگانی « چون رواین استون، میت لویف،لینی کراویز، انتولینو وندیتیو » همچنین با بازی در فیلم « دزدان کامپیوتر (هکر) » که داستان پنج دانش آموز هکر بود و کارگردانی این فیلم را برادر آنجلی یعنی جیمز هاون را بر عهده داشت بازی کرد و این سر آغاز بازی او و پیوستن به جمع بازیگران هالیوود بود.
فیلموگرافی:
عشق و ترس (2004 ) -- خانم و آقای اسمیت ( 2004 ) -- آلکساندر (2004) -- زنده ماندن(2004) -- فراتر از مرزها (2003) -- گورستان رایدر 2 (2003) -- زندگی یا چیزی مثل آن (2002) -- گناه حقیقی (2001) -- گورستان رایدر (2001) -- فرار در شصت ثانیه (2000) -- گریز دخترک (1999) -- کلکسیون استخوان (1999) -- بازی با احساسات (1998) -- آشپزخانه جهنمی ( 1998) -- بازی مقدس ( 1997) -- همه چیز در عشق ( 1996) -- بدون مدرک ( 1995) -- دزدان کامپیوتری (1995).

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: بیوگرافی


+ مصطفی زمانی

*** مصطفی زمانی متولد سال 1361 و دانشجوی رشته مدیریت است و برای ایفای این نقش آموزش‌های مختلفی را دیده و با حضور در کلاس‌های ورزشی و بدن‌سازی فیزیک خود را به این نقش نزدیک کرده است.
تا می گویی یوسف، همه چهره ای را مجسم می کنند که با دیدنش اگرچاقو به دست داشته باشی حتماً دستت را خواهی برید. ازاین قصه که بگذریم، با خودم فکرمی کردم پیدا کردن یوسف ازمیان خیل چشم رنگی هایی که عرصه سینما را به دست گرفته اند خیلی هم نباید سخت باشد.
یوسفی که ازمیان 3 هزارنفربرای مصاحبه می آید نیزیکی ازهمان چشم رنگی هاست که با مو و ریش بلندش بیشترمرا به یاد مسیح می اندازد. او خیلی اتفاقی گذارش به شهرپر وسوسه و خیال انگیزسینما افتاده و هنوز روزهای دوست داشتنی و دشوارشهرت برای او از راه نرسیده است. به همین خاطرمی شود هر جایی نشست و با او از یوسفی حرف زد که به قول خودش هیچ شباهتی به آن که حالا می بینیم ندارد.
یوسفی که حالا می بینیم جوان 23 ساله ای است اهل فریدون کنار. اوشبیه همه جوان های دور و برم لباس پوشیده و یک غرورپنهانی را درتکان دادن های دست و حتی نگاه کردنش به آدم های میزکناری می بینم. تعجب نمی کنم وقتی می گوید دو تا دوست بیشترندارد وهمکلاسی هایش می گویند: فلانی به زمین هم فخر می فروشد.با مصطفی زمانی دریک شب زمستانی گفتگومی کنم. تا به خانه برسم به یوسفی فکرمی کنم که تصویری کردن حقیقت زیبایی اش بی شک کار دشواری است ( که شاید ازعهده ی هیچکدام ازاین خیل چشم رنگی ها برنیاید).
از نظرخودتان هم بهترین گزینه بودید ؟
من حس می کنم این نقش نیازبه کسی دارد که بدون توجه به دوربین وعوامل پشت صحنه حرف بزند که این کارسختی است. آنهایی که حرفه ای هستند نا خودآگاه مجبورند به این چیزها توجه کنند. صحنه هایی بود که احساس می کردم فقط باید با دلم حرف بزنم . خیلی جاها من اصلاً به کاراکترفکرنمی کردم. او را بازی نمی کردم، خودم بودم. حس می کنم برای این کارنیازبه آن داریم که درونمان را قوی کرده باشیم ومن این کاررا پیشترانجام داده بودم. شاید به خاطرنوع زندگی ای که خداوند برایم رقم زده است. البته به نظرمن یک بازیگرحرفه ای نمی تواند این نقش رابرای مردم ارائه کند. من برای مردم بازی می کنم. اصولاً نقش پیامبر را باید برای مردم بازی کرد.
فکرمی کنید چهره تان چه ویژگی خاصی برای ایفای این نقش داشته است؟
قضیه یوسف یک قضیه باطنی است. زیبایی ظاهری با توجه به زاویه دید مردم تغییرپیدا می کند. پس مطلق بودن را باید دراین زمینه کنارگذاشت. و دیگراین که بعضی چهره ها هستند که بدون داشتن زیبایی ظاهری صمیمیت دارند. آدمها با آنها احساس نزدیکی می کند واین به انسانیت آدم ها برمی گردد. فکرمی کنم کارگردان بیشتردنبال همین بوده است که ازاین نظرتا حدودی به خودم مطمئن هستم، به اضافه ی یک زیبایی ظاهری که البته درگریم بسیاری ازجذابیت های چهره پوشانده شده است. درواقع زیبایی دراینجا براساس فضای پیرامون تعیین می شود. براساس گریم فراعنه مصر وآدم های دور و براست که زیبایی یوسف برجسته ی شود. ازطرفی باید این چهره برای مردم باورپذیرمی شد .اما خب کاندیداهای دیگری هم بودند که چهره های بسیارزیبایی داشتند اما آن انرژی درونی را که کارگردان دنبالش بود نداشتند وگرنه من خودم را ازنظرزیبایی درحد آدم های معمولی می بینم.

با اشاره ای که به نقش یوسف به خاطرنداشتن الگوی زنده و مشخص کردید، به نظر می رسد ترسیم پرقدرت این نقش کار ساده ای نسیت ؟
نقش یوسف را واقعاً یک آدم درد کشیده باید بازی کند. من به جرأت می توانم بگویم در صحنه های زندان 70 درصد خودم را بازی کردم. یا درسکانسی که با یعقوب پیامبرحرف می زنم. پدرم را مقابل خودم می بینم واین به خاطر وابستگی شدیدی است که به پدر ومادرم دارم و درحال حاضرازهم دورهستیم. در واقع این حس دوری ازدرون من نشأت می گیرد. بنابراین به تماشاگر دروغ نگفته ام. اینها همه ترسیم نقش را برای من ساده می کند. ازطرفی همه ی اینها را لطف خدا می بینم. حتی ورودم به دنیای بازیگری را که مدیون هیچ کس نیستم. هیج آشنایی نداشتم و معتقدم تمام سختی هایی که در زندگی تحمل کرده ام بی حکمت نبوده است.
چند بار فیلمنامه را خوانده اید؟
حدود 13 بار.
دراین زمینه مطالعه دینی هم داشتید؟
مطالعه ی دینی زیادی نداشتم. اما کتابهای مختلفی خواندم ازجمله خود قرآن. ازطرفی فیلمنامه براساس شرایط نوشته می شود نه واقعیت. بین آنچه درفیلمنامه هست و آنچه ممکن است با مطالعه عمیق به دست بیاید، گاه دوگانگی وجود دارد که عوض کردنش سخت است. واقعیت گاه باورپذیرنیست. مثل واقعیت رو گرداندن یوسف از زیباترین زن مصر. باید آن را به ذهن مردم جامعه نزدیک کرد، به مردمی که دارای طبیعت وغریزه انسانی هستند. من سعی کردم فیلمنامه نوشته شده را به خودم بقبولانم.
دراین مدت با عوامل مشکلی نداشته اید؟
بعضی ها بودند که الان نیستند وخیلی دلشان نمی خواست که من این نقش را بازی کنم. آنها اغلب سینمایی بودند. البته من اوایل آدم بسیارخشکی بودم. فکرمی کردم اگر روابطم بیش از یک سلام وعلیک باشد ممکن است این تصورپیش بیاید که به خاطرگرفتن نقش حاضرم اخلاقم را زیر پا بگذارم و این موجب ناراحتی خیلی ها شده بود. اما الان به همه ی آنها احترام می گذارم.
بازیگر نقش کودکی یوسف هم با شما نسبت فامیلی دارد. او چگونه انتخاب شد؟
بله، پسرعمه ی من است. پس ازحدود 2 سال همدیگررا دریک مجلس عروسی دیدیم و من حس کردم آن معصومیتی که اینها دنبالش هستند درچهره ی اوهست. همان جا چند تا دیالوگ به او دادم که خیلی خوب جواب داد وگفت بازیگراول استان مازندران بوده است. به این ترتیب او را معرفی کردم و با تستی که ازاو گرفتند، ظرف 3 روزجلوی دوربین رفت.
پیش از این پروژه مشغول چه کاری بودید؟
دررشته مدیریت صنعتی دانشگاه غیرانتفاعی تحصیل می کردم و حسابدار یک شرکت کوچک بودم.
علاقه ی اصلی تان چیست؟
برای من علاقه ی اصلی وجود ندارد. دنبال یک زندگی راحت برای خودم واطرافیانم هستم. به شرط این که به طبیعت، قانون طبیعت ومردم لطمه ای نزند. کافی است خوب فکرکنیم وخوب بخواهیم. خداوند همه چیز را در اختیارمان قرار خواهد داد. باید رمز جهان را بشناسیم. نباید ترسید. باید احتیاط کرد. باید براساس مطالعه وتجربه فاصله ترس واحتیاط را تشخیص داد که ازتارمو نازک تراست.
قصه یوسف بدون شک زیباترین قصه و به گفته قرآن احسن القصص به شمار می رودکه محور اصلی آن بر مبنای عشق زمینی و فرا زمینی است. می خواهم نظرشما را در مورد مقوله عشق بپرسم:
من فکرمی کنم کل جهان هستی براین مبنا قرار دارد که عاشق باشی. تنهاعاشق بودن برای خداوند مهم است. ما آدمهای زمینی هستیم با تعلقات خودمان و دردنیایی زندگی می کنیم که تمامی نعمت ها برای استفاده ی ما درآن قرارگرفته است. باید ازدنیا لذت ببریم بی آن که کسی را بیازاریم. من معمولاً چیزی را درماوراء جستجو نمی کنم. همه چیزرا اطراف خودم پیدا می کنم. مثلاً درعشق به پدر ومادرم. گاهی دربرخی پلان های حسی که نیاز به تمرکز دارد به مادرم زنگ می زنم، صدایش را می شنوم و دیگرهمه چیزبرای من تمام می شود. زیرا آنقدراو را دوست دارم و آنقدر سادگی درعشق پدر و مادرم نسبت به خودم احساس می کنم که ازهردلواپسی و اضطراب دراین جامعه رها می شوم. حتی درمونولوگ هایی که درزندان داشتم هیچ وقت نگذاشتم برای من اشک بگذارند. چرا که آن جمله ها ازعمق وجود من بر می خاست که به عقیده من این نهایت عشق است

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: بیوگرافی


+ امام خمینی

ر روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین   از توابع استان مرکزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاکدان طبیعت نهاد .
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود که نسل در نسل در کار هـدایـت  مردم وکسب مـعارف الهى کـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى  مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه  العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنکه سالیانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل  آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دینـى بـود. در حـالیکه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه  نمى گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حکومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را که در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراک وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حکـم الهى قصاص به  .تهران (دار الحکـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید
بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان کـودکى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران کـودکـى و نـوجـوانى را تحت  سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) که خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـکـرمه اش ( صاحبـه خانم ) که بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى کرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.

هجرت به قـم، تحصیل دروس تکمیلى وتدریس علوم اسلامى
اندکـى پـس از هجرت آیه الله العظمـى حاج شیخ عبد الکریـم حایرى یزدى ـ رحـمه الله علیه ـ  ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه  علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى کرد. که مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه  مباحث کـتاب مطـول ( در علـم معانى و بیان ) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تکمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله  سید محمد تقـى خـوانسارى، و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سیـد عـلى  یثربى کاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله  العظمى حاج شیخ عبدالکریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام  برد .
پـس از رحلت آیه الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیچـه رسیـد و آیه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم  گـردیـد. در این زمان، امام خمینـى به عـنـوان یـکـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق  شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علمیه قـم به  تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد  محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال  در مسجـد شیخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود که بـراى نخـستیـن بار .مبانـى نظرى حکـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولایت فـقیه بازگـو نمود.

امـام خمینـى در سنگـر مبـارزه و قیــام
روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربیت و محیط خانـوادگى و شرایط سیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سیـر تکاملى آن به مـوازات تکـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ایـشان از یکـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـى و اجتماعى ایـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى دیگـر در اشکـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ایالـتى و ولایـتى فرصـتـى پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قیام و روحـانیـت ایـفاى نقـش کنـد و بـدیـن تـرتیـب قیـام سراسرى روحانیت و ملت ایـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ویـژگـى برجستـه یعنى رهـبرى واحد امام خمیـنى و اسلامـى بـودن انگیـزه ها، و شعارها و هدفهـاى قیام، سرآغـازى شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران که بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمیـنـى خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالیکه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنین یاد مـى کند : مـن هـر دو جـنـگ بیـن المللـى را یادم هست ... مـن کـوچـک بـودم لکـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مرکزى که ما داشـتیـم در خـمیـن، مـن آنجا آنهـا را مى دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایى دیگر با یاد آورى اسامى بـرخى از خوانیـن واشـرار سـتمگر که در پناه حکـومت مـرکـزى بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم مى پرداختند مى فـرماید : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـودیـم، مـورد هـجـوم رجـبعلیـهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالى که تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ایـن سنگـرهایى که بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اینها مى خـواسـتند هجـوم کـنند و غـارت کـنند، آنجا مى رفـتیــم سنگرها را سرکشـى مى کردیـم کـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى که بنابر گـواهـى اسـناد و مدارک تاریخـى و غیر قابـل خـدشـه بـوسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد کـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودى حکـومت مـلوک الطـوایـفـى خـوانیـن و اشـرار پـارکنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان دیکتاتـورى پدید آورد که در سایـه آن هـزار فامیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاکـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهایى عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید .
در چنینـى شرایطـى روحانیت ایران که پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگلیسى از یکـسو و دشمـنیهاى غرب باختگان روشنفـکر مـآب از سـوى دیگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تکاپـو افـتاد. آیه الـلـه العظمى حاج شیخ عـبدالـکریـم حایرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراک به ایـن شهـر هجرت کرد واندکـى پـس از آن امـام خـمیـنى که با بـهـره گیرى از استعداد فـوق العاده خـویـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ک با سـرعـت طى کرده بود به قـم هجرت کـرد و عملا در تـحکیـم موقعیت حـوزه نـو تاسیـس قـم مـشارکـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت که آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى کرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمیـه قـم را آیات عـظـام :
سید محمد حجت، سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود کـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ کیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش کرد.
امام خمینـى که با دقـت شـرایط سیاسـى جامعه و وضعیـت حـوزه ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر کتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درک محضر بزرگانى همچون آیـه الـلـه مـدرس تکـمیل مى کرد دریافـته بـود که تـنها نقـطـه امیـد بـه رهـایـى و نجات از شـرایط ذلت بارى که پـس از شکست مشروطیت و بخصـوص پـس از روى کار آوردن رضا خان پدید آمده است، بیدارى حوزه هاى عـلمیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانیت مـى بـاشـد.
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـکارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهیـه کرد و بـه آیـه الـلـه بـروجردى ( ره) پیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت .
اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه کرده بـود. لایحه انجـمـنـهاى ایالتى و ولایتى کـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن کریـم و مرد بـودن انـتخاب کـنـنـدگان و کاندیـداها تغییر مـى یافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـویب کـابیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى دیگر بـود.
حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقیـقا بـه منظور قانـونـى کـردن حضـور عناصر بهایـى در مصـادر کـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانکه قـبـلا نیـز اشاره شد پـشتیـبـانى شـاه از رژیـم صهیـونیـستـى در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـتهاى آمـریـکـا از شـاه بـود. نـفـوذ پیـروان مـسـلک استعـمـارى بهـائیت در قـواى سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـى بخشید. امام خمیـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژیـم شـاه و گوشـزد کـردن رسالت خطیر علما و حـوزه هاى علمیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وکارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمیز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمیـنـى به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود. در یکـى از ایـن تلگرافها آمده بـود :
اینجانب مجددا به شما نصیحت مى کنـم که بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید واز عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـکام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلکت را به خطـر نیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد کـرد .
بدیـن ترتیـب ماجراى انجـمنهاى ایـالـتى و ولایـتـى تجربـه اى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران بـویژه از آنجهـت بـود کـه طى آن ویـژگیـهـاى شخصیتـى را شناخـتـنـد که از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شایسته بـود. باو جـود شکست شـاه در ماجـراى انجـمـنها، فـشـار آمریکـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دیـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینى بار دیگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جویى دوباره فراخواند .
با پیشنهاد امام خمینى عیـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفیـد شاه بـه انقـلاب سیـاه تعـبیـر و هـمـسـویـى شـاه بـا اهـداف آمریکا و اسرائیل افـشا شده بود . از سـوى دیگـر، شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ایـران بـراى انجام اصلاحات آمـریکا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسیار گران  مىآمد .
امام خمیـنى در اجـتماع مردم، بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنایات و هـمـپیـمان بـا اسـرائیـل یاد مـى کـرد و مـردم را بـه قیام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـروردیـن 1342 شدیـدا از سـکـوت عـلماى قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازه رژیـم انـتـقـاد کرد و فـرمـود : امـروز سکـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فروردیـن 42 ) اعلامیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى یعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تاءثیر شگـفت پیـام امام و کـلام امـام در روان مخاطـبیـنـش که تا مرز جانـبازى پیـش مـى رفت را بایـد در هـمیـن اصـالت انـدیشه، صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو کـرد .
سال 1342 با تحریـم مراسـم عیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریکـا اصـرار مـى ورزیـد و امام خـمیـنى بر آگاه کردن مردم و قیـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـریکـا و خیـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فروردیـن 1342 آیـه الله العظمـى حکیـم از نجف طـى تلگـرافـهـایى بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد کـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت کنند. این پیشنهاد براى حفـظ جان عـلما و کیان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ایـن تهـدیـدها، پاسخ تلگـراف آیـه الـلـه العـظـمى حکیـم را ارسال نمـوده و در آن تاکیـد کرده بـود کـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى کـردن حـوزه علمیه قـم به مصلحت نیست .
امام خمیـنـى در پیامـى( بـه تایخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فیـضیـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ایران در رویارویـى سـران ممـالک اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائیل غاصب تـاکید ورزید وپیمانهاى شـاه و اسـرائیل را محکـوم کرد .

قیام 15 خرداد

ماه محرم 1342 که مـصادف با خرداد بـود فـرا رسید. امام خمینى از ایـن فـرصت نهـایت اسـتفاده را در تحـریک مردم بـه قیام عـلیـه رژیـم مستبد شاه بعمل آورد .
امام خمینى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فیضیـه نطق تاریخـى خـویـش را که آغازى بر قیام 15 خرداد بود ایراد کرد .
در همیـن سخنرانى بـود که امام خمیـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصیحت مـى کنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نیصحت مى کـنم دسـت بـردار از این کارها، آقا اغـفـال مى کنند تو را. مـن میل ندارم کـه یـک روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شکر کـنند ... اگر دیکـته مى دهند دسـتت و مى گـویند بخـوان، در اطـرافـش فکـر کـن .... نصیحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بیـن شـاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت مـى گـوید از اسرائیـل حرف نزنیـد ... مگر شاه اسـرائیلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش کـردن قیـام را صادر کـرد. نخست جمع زیادى از یاران امام خمینـى در شـامگاه 14 خرداد دستگیـر و ساعت سه نیمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها کماندوى اعـزامـى از مرکز، منزل حضرت امـام را محاصره کردند و ایشان را در حالیکه مشغول نماز شب بـود دستگیـر و سـراسیـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى کـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگیرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شیـراز ودیگـر شهرها رسیـد و وضعیتـى مشـابه قـم پـدید آورد .
نزدیکترین ندیم همیشگى شاه، تیمـسار حسیـن فردوست در خاطراتش از بکارگیرى تجربیات و همکارى زبـده ترین ماموریـن سیاسى و امـنیـتى آمریکا براى سرکـوب قیام و هـمچنیـن از سراسیمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواک در ایـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضیح داده است که چگـونه شـاه و ژنـرالهـایـش دیـوانه وار فرمان سرکـوب صادر مى کردند .
امام خمینـى، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .
با دستگیرى رهبـر نهـضـت و کـشتار وحشیانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قیام ظاهرا سرکوب شد. امـام خمینى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـویان، با شهـامت و اعلام ایـنکه هیـئـت حاکمه در ایـران و قـوه قضائیه آنرا غیر قـانـونـى وفـاقـد صلاحیت مـى داند، اجتـناب ورزیـد. در شامگاه 18 فـروردیـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمینى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گیرد وجشنهاى باشکـوهى در مـدرسه فیـضیـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اولیـن سالگـرد قیام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بیانیه مـشتـرک امام خمیـنـى و دیگر مراجع تقلید و بیانیه هاى جداگانه حـوزه هاى علمیه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
امـام خمینـى در هـمیـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بیانیـه اى انقلابـى صادر کرد و درآن نـوشـت : دنیا بـدانـد که هر گرفـتارى اى کـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریکاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریکـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـریکـاست که از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـى کنـد. آمریکاست که به اسرائیل قـدرت مـى دهـد که اعراب مسلـم را آواره کند. افشاگرى امام علیه تصـویب لایحه کاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال 43 در آستـانه قیـامـى دوبـاره قرار داد .
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره کماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خمیـنى در قـم را محاصره کـردنـد. شگـفـت آنـکه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نیایـش شبـانه امام خمینـى بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نیروهاى امـنیـتى مـستقیما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا یک فـرونـد هـواپیـماى نظامى کـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوریـن امـنیـتى و نظامى بـه آنکارا پـرواز کـرد. عـصـر آنـروز سـاواک خـبـر تـبـعیـد امـام را بـه اتهام اقـدام علیه امنیت کشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.
علیرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطیلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بیـن المللـى و مـراجع تقلیـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در ترکیه یازده ماه به درازا کشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقایاى مقاومت را در ایران در هـم شکـست و در غیاب امام خمینى به سرعت دست به اصلاحات آمریکا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـرکیـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدویـن کتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز کند.

تبعیـد امـام خمینـى از تـرکیه به عراق
روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیه الله حاج آقا مصطفـى از ترکیه به تبعیدگاه دوم، کشـور عراق اعزام شدند . امام خمینى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زیارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى کاظمیـن، سامـرا و کـربلا شتـافت ویک هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود یعنـى نجف عزیمت کرد.
دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمینى در نجف در شرایطى آغاز شد که هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهاى مستقیـم در حـد ایـران و تـرکیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و کارشکـنیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویارو بـلکه از ناحیه روحانى نمایان و دنیا خـواهان مخفى شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود که امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرایط مبارزه در ایـن سالها بـه تلخى تمام یاد کرده است. ولى هیچیـک از ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــرى که آگـاهانه انتخاب کرده بود باز دارد .
امام خمینى سلسله درسهاى خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و کارشکنیهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصارى (ره) نجف آغاز کرد که تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت . حوزه درسى ایشان به عنـوان یکى از برجسته تریـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ کیفیت و کمیت شـاگـردان شنـاخته شـد .
امام خمینـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پیکـهایى بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـایـدارى در پیگیـرى اهـداف قیام 15 خـرداد فـرا مى خواند .
امام خمینى در تمام دوران پـس از تـبـعید، علیرغـم دشواریهاى پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـکـشیـد، وبـا سخنـرانیها و پیامهـاى خـویـش امیـد به پیـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت .
امام خمینى در گفتگـویى با نمانیده سازمان الفـتـح فـلسطیـن در 19 مهر 1347 دیـدگاههاى خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح کرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زکات بـه مجـاهـدان فلسطینـى فتـوا داد .
اوایل سال 1348 اختلافات بیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو کشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادى از ایـرانیان مقیـم این کشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج کرد. حزب بـعث بـسیار کوشید تا از دشمـنى امام خمیـنى با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد .
چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگرى امام خمیـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـک در سال 1348 علاوه بر مبارزین بیـشمار داخل کشور مخاطبین زیادى در عراق، لبـنان و دیگر بـلاد اسلامـى بـودنـد که نهـضت امام خمینى را الگـوى خویـش مى دانستند .

امـام خمینـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )
نیمه دوم سال 1350 اختلافات رژیـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسیارى از ایرانیان مقیـم عراق انجامید. امام خمینى طـى تلگرافى به رئیـس جمهور عراق شدیدا اقدامات ایـن رژیـم را محکـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرایط پیـش آمـده تصمیـم به خـروج از عراق گـرفت اما حکـام بـغداد بـا آگـاهـى از پیـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرایط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قیام 15 خـرداد، مـدرسه فیضیه قـم بار دیگر شاهـد قیام طلاب انقلابـى بـود. فریادهاى درود بر خمینـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پیـش از ایـن سازمانهـاى چـریکـى متلاشـى شـده وشخصیتهاى مذهى و سیاسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژیم بودند .
شاه در ادامه سیاستهاى مذهـب ستیز خود در اسفنـد 1354 وقیحـانه تاریخ رسمـى کشـور را از مـبداء هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغییر داد. امام خمینى در واکنیشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بـى پایـه شاهنشاهـى داد. تحریـم اسـتفـاده از ایـن مبداء موهـوم تاریخى هـمانند تحریـم حزب رستاخیز از سـوى مردم ایران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژیـم شاه شـده و رژیـم در سـال 1357 ناگزیـر از عقـب نشینـى و لغو تـاریخ شاهنشاهى شد .

اوجگیرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قیام مـردم
امام خمینـى که بـه دقت تحـولات جارى جهان و ایـران را زیـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـایت بـهـره بـردارى را کـرد. او در مرداد 1356 طـى پیامى اعلام کرد : اکنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـکاس جنایات رژیـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است که باید مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجویان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جایـى درنگ از آن استفاده کنند و بى پرده بپا خیزند .
شهادت آیه الله حاج آقا مصطفى خمینى در اول آبان 1356 و مراسم پر شکـوهـى که در ایران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خیزش دوباره حـوزه هاى علمیه و قیام جامعه مذهـبى ایران بـود. امام خمینى در همان زمان به گـونه اى شگفت ایـن واقعه را از الطـاف خفیـه الهى نامیده بـود. رژیـم شاه با درج مقاله اى تـوهیـن آمیـز عـلیـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ایـن مـقـاله، بـه قیام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد کـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاک و خـون کشیـده شـدند . شاه علیـرغم دست زدن به کشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش کند .
او بسیج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را بـعنــــوان تنها راه باقیمانـده در شرایط دست زدن آمریکا بـه کـودتاى نظامـى ارزیـابـى مى کرد .

هجرت امام خمینى از عراق به پاریس
در دیدار وزراى خارجه ایران و عراق در نیـویـورک تصـمیـم به اخراج امام خمینـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسیله قـواى بعثـى محاصره گردیـدانعکاس ایـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ایران، عراق و دیگـر کشـورها مـواجه شـد .
روز 12 مهر ،امام خمینى نجف را به قصد مرز کـویت ترک گـفـت. دولت کویـت با اشاره رژیـم ایـران از ورود امـام بـه ایـن کـشـور جلوگیـرى کـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و یا سـوریه بـود امـا ایشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سیـد احمـد خمینـى ) تصمیـم بـه هجـرت به پاریـس گرفت. در روز 14 مهـر ایشان وارد پاریس شدند .
و دو روز بعد در منزل یکى از ایرانیـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاریـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوریـن کاخ الیزه نظر رئیـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالیـت سیاسـى بـه امام ابلاغ کـردنـد. ایـشـان نیز در واکـنـشــى تنـد تصـریح کـرده بـود که ایـنگونـه محدودیتها خلاف ادعاى دمکراسى است و اگر او ناگزیر شـود تا از ایـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ایـن کـشـور بـه آن کـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهایـش نخـواهـد کشیـد .
امام خمیـنى در دیـماه 57 شـوراى انقلاب را تکشیل داد. شاه نیز پـس از تشکیل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى کـابینه بختیار در روز 26 دیـماه از کشـور فـرار کـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ایران پیجید و مردم در خیابانها به جشـن و پایکـوبى پرداختند

بازگشت امام خمینى به ایران
پس از 14 سال تبعیـد
اوایل بهمـن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت بـه کـشور منتشر شد. هر کس که مى شنید اشک شوق فرو مى ریخت. مردم 14 سال انتظار کشیده بـودنـد. اما در عیـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ایشان بـودند چرا که هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حکومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمینى تصمیـم خویـش را گرفته و طى پیامـهـایى به مردم ایران گـفـته بـود مى خـواهد در ایـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطیر در کنار مردمـش باشد. دولت بخـتیار با هماهنگى ژنرال هایزر فـرودگـاههاى کشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.
دولت بختیار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نیـاورد و ناگزیـر از پذیرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمینـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد کشـور شـد . استقبال بـى سـابـقـه مـردم ایـران چنـان عـظیـم و غیـر قـابل انکـار بــود که خبرگزاریهاى غربـى نیز ناگزیر از اعـتـراف شـده و مستـقـبـلیـن را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد کردند .

رحلت امام خمینى
وصال یار، فراق یاران
امام خمینى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را که مـى بایــست ابـلاغ کنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـکار گرفته بـود . اینک در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزیزى مى کرد که تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف کرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گریه نکرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاکى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اینک ایـن لحظه شکـوهمنـد بـراى او ، و جانــکاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش ، فـرا مـى رسید . او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مى کنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مى خـواهـم که عذرم را در کوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم که عذرم را در کـوتاهى ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند .
شگفت آنکه امام خمینـى در یکـى از غزلیاتـش که چنـد سال قبل از رحلت سروده است :

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آید.
 ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از کار ایستـاد که میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احیاء کرده بـود . بــه وسیله دوربین مخفـى اى که تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى که گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افکند که وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممکـن نیست . لبها دائمـا به ذکـر خـدا در حـرکت بود.
در آخرین شب زندگى و در حالى که چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل کرده بود و در حالیکه چندیـن سرم به دستهاى مبارکـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى کرد . در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشى ملکـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اکرم (ص) را زمـزمه مـى کـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود که روحـش به ملکـوت اعلى پرواز کرد . وقتى که خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است ، بغضها تـرکیـد و سرتاسر ایران و همـه کانـونهایـى کـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــکپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد . هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل کنترل مردم را در آن روزها تـوصیف کند.
مـردم ایـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند اینـچنیـن ضجه کـنند و صحنه هایى پدید آورند که در تاریخ نمونه اى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم. آنان کسـى را از دست داده بـودند کـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمریکایى و غربـى را از سرزمینشان کـوتاه کرده بود ، اسلام را احیاء کـرده بــود ، مسلمیـن را عــزت بـخـشیـده بـــود ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا کـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شیـطانـى دنیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح کـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت کرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى کرده بـود که در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت که آشکارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـى شـد . مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند .
شایـد کسانـى که قـادر به درک و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد ، اگـر حالات مردم را در فیـلمهاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاکسپارى پیکر مطهر امام خمینـى مشاهده کنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن که در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از کار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیکرهایى که یکـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعیت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فیلمها و عکسها ببیننـد ، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند .
امـا آنـانکه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه کـرده انـد ، مشکلـى نـخواهند داشت . حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینى بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایى در سالگرد رحلتـش انتخاب کرده بـودند که :
عشق به خمینـى عشق به همه خوبیهاست .
روز چهاردهم 1368 ، مجلس خبرگان رهـبـر تشکیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینى تـوسـط حضرت آیـه الله خامنه اى که دو ساعت و نیـم طـول کشید ، بحث و تبـادل نظر براى تعییـن جانشینـى امام خمینـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـه الله خامنه اى ( رئیـس جمهور وقت ) که خود از شـاگـردان امـام خمینـى ـ سلام الله علیه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از یـاوران قیـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازى کرده بود ، به اتفاق آرا براى ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد . سالها بـود که غـربیـها و عوامل تحت حمایتشان در داخل کشـور که از شکست دادن امـام ماءیـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند .
اما هـوشمندى ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلکه در واقع عصر امام خمینـى در پهـنه اى وسیعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر اندیشه و خـوبى و معنویت و حقیقت مى میرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 میلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى که از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع کردنـد تـا بـراى آخـریـن بـار با پیکر مطهر مـردى که بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و کرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار کرده و در دنیا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز کرده بود ، وداع کنند.
هیچ اثرى از تشریـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چیز، بسیجى و مردمى وعاشقانه بـود. پیـکر پاک و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینى مى درخشید . هر کس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه مى کرد و اشک مـى ریخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جمیعت سیاهپوش بود .
پـرچمهاى عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراکـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسیـد . شـب کـه فـرا رسیـد هزاران شمع بیاد مشعلـى که امـام افـروخـته است ، در بیابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .
فریاد یا حسیـن بسیجیان که احساس یتیمى مـى کـردنـد و بــر سـر و سینه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورایـى کرده بـود . بـاور اینـکـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید ، طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در کـنار پیـکـر امـام بـه صبـح رسانیدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد ، میـلـونهـا تـن به امامت آیت الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشکبار برپیکر امام نماز گذاردند .
انبـوهى جمعیت و شکوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمینى به کشـور در 12 بهمـن 1357 و تـکـرار گسـتـرده تـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیکر امام ، از شگفـتیهاى تـاریخ اسـت . خـبرگـزاریهاى رسمـى جهـانـى جمعیت استقبال کننده را در سال 1357 تا 6 میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشییـع را تا 9 میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالى بـود که طى دوران 11 سـاله حکومت امام خمینى بـواسطه اتحـاد کشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحمیل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان ، مردم ایـران سخـتیها و مشکلات فـراوانـى را تحـمـل کرده و عزیزان بى شمارى را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـایـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اینچنیـن نشـد . نسل پرورش یـافـته در مکتب الـهى امام خمینى به ایـن فرمـوده امام ایـمان کامـل داشـت که :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداکاریها و جان نثـاریها ومحرومیتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـکه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـکان ادامـه نیافت ، طـى اطلاعیه هاى مـکرر از رادیـو اعلام شـد کـه مـردم بـه خانه هایشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوکـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئولیـن تـردیـدى نـبـود که هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام کـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نیز بر جمعیت تشییع کننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفین بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد کـه گـوشـه هـایـى از این مـراسـم بـوسیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـى نیز همچـون حیاتـش منـشاء بیـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا کـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر .

 
زندگى امام به روایت امام

متن زیر فرازهائى از زندگى حضرت امام خمینى - سلام الله علیه - است که پس از توضیحات معظم له، فرزند گرامى ایشان حضرت حجت ‏الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:

بسمه تعالى

به حسب شناسنامه شماره : 2744  تولد: 1279 شمسى در خمین، اما در واقع 20 جمادى‏الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادى‏الثانى 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است)

نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمینى المسکن)

صدور در گلپایگان به وسیله صفرى‏نژاد رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان در خمین در مکتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقاشیخ جعفر و مرحوم میرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدایى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدى (دایى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمینى منطق شروع و نزد حضرت‏عالى (×) ظاهرا (سیوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراک که سنه 1339 قمرى براى تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراکى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آیت ‏الله حاج شیخ عبدالکریم - رحمة الله علیه - (ظاهرا هجرت ایشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آیت‏الله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانى موسوم به آقا میرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سید محمد تقى خوانسارى مقدارى و بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید على یثربى کاشانى تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت ‏الله حائرى (حاج شیخ عبدالکریم) مى‏رفتیم و عمده تحصیلات خارج نزد ایشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینى و ریاضیات (هیئت، حساب) نزد ایشان و مرحوم آقامیرزا على اکبر یزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقامیرزا محمد على شاه‏آبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده ‏اى از رفقا بحث داشتیم تا آنکه مر حوم آقاى بروجردى - رحمة‏الله - به قم آمدند براى ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضاى آقایان; مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم که تاکنون ادامه دارد. نام عیال اینجانب خدیجه ثقفى معروف به قدس ایران، متولد 1292 شمسى، صبیه حضرت آقاى  حاج میرزا محمد ثقفى طهرانى.

تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قید حیات با یک پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه; آخرین فرزند در حیات احمد.

پی ‏نوشت:

× منظور آیت الله پسندیده مى‏باشند.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: دین


+ آیت الله خامنه ای

ذار تقویم، بیست و هشتم صفر سال 1318 هجری شمسی را نشان می داد که منزل محقر و ساده پدریش با تولد ایشان که دومین فرزند خانواده بود حال و هوای تازه یافت. پدر معظم له از علمای زاهد و بنام مشهد بود که سالها در این شهر منبع فیوضات بسیاری برای طلاب به شمار می رفت. دوران کودکی را در دامان مادری که از شیفتگان خاندان اهل بیت اطهار بود گذراند و به تدریج با ملکات اخلاقی یک خانواده روحانی و اهل علم خو گرفت و آشنا شد. پدر ایشان حجت الاسلام حاج سید جواد خامنه ای و مادرشان صبیه حجت الاسلام سید هاشم نجف آبادی، سعی بلیغی در تربیت فرزند خود داشته و در دوران طفولیت زمینه شناخت و آشنایی او را با معارف اسلامی فراهم ساختند.

 

جد ایشان آقا سید حسین خامنه ای از علمای آذربایجانی های مقیم نجف  و از روحانیون مشهور و مبارز دوران مشروطه بود. او نماینده مردم تبریز در مجلس شورای ملی شد و علیه نابسامانی موجود در جامعه و استبداد پهلوی قیام کرد و پس از سالها مبارزه، در تبریز به شهادت رسید. سید علی خامنه ای از چهار سالگی آموزش قرآن را در مکتب خانه آغاز کرد و در هفت سالگی راهی دبستان شد و پس از پایان تحصیلات دوران ابتدایی، دوره سه ساله سیکل اول دبیرستان را پشت سر گذاشته و به موازات طی دروس کلاسیک به تحصیلات طلبگی در مدرسه نواب ادامه داد و در سن 18 سالگی همزمان بااخذ دیپلم متوسطه موفق به گذراندن دروس سطح در نزد پدرشان و اساتید دیگر حوزه مشهد مانند حاج هاشم قزوینی و حاج سید احمد مدرس یزدی شد. ایشان سپس دو سال از درس خارج خود را در مشهد در خدمت آیت الله میلانی گذراند و شوق آشنایی با حوزه های علمیه جهان تشیع و موانست با شیوه های تدریس در مراکز علمی اسلامی او را در سال 1326 به نجف کشاند و مدت دو سال در آنجا اقامت کرد. اواخر سال 37 به قم عزیمت کرد و در محضر اساتیدی چون آیت الله العظمی بروجردی، حضرت امام خمینی و آیت الله العظمی حائری به کسب فیض پرداخت. او که در حوزه علمیه مشهد نشو و نما نموده و جوانه های نبوغ و استعداد در وجودش متبلور شده بود، در حوزه قم و در محضر درس امام خمینی با فقه و اصول خو گرفت و عطر مبارز و شمیم نهضت را شنید و به جان خریدار شد. ایشان همچنین در مدت اقامت در قم از محضر درس فلسفه علامه طباطبایی استفاده نمود.

 

شروع مبارزات:

حوزه علمیه قم در سال 41 با ندای حضرت امام خمینی (ره) به پا خاست و شوری دیگر در این مرکز علم و تقوی و جهاد پدید آمد. ندای قیام و مبارزه از حوزه علیمه قم به سایر حوزه های علمیه دینی نیز منتقل گردید که مهمترین آنها حوزه بزرگ مشهد بود. آیت الله العظمی خامنه ای در این مورد نقش سازنده و عظیمی را ایفا نمود و ضمن فعالیتهایی که در قم داشت ارتباط خود را با علما و طلاب مشهد تقویت کرد، و کوشید با استفاده از فعالیتهای سایر علمای خراسان هرچه بیشتر و بهتر طلاب را تجهیز نمایند. این فعالیتها آنچنان موثر و چشمگیر بود که در سال 42 از طرف امام مأموریت یافتند سه پیام را به مشهد ببرند. سه پیامی که با محرم سرنوشت سازی که 15 خرداد در آن اتفاق افتاد ارتباط داشت.

پیام اول: برای علما، خطبا و منبریها و سران هیئتهای مذهبی، درباره حمله به اسرائیل و مساله فیضیه.

پیام دوم: برای مرحوم آیت الله میلانی.

پیام سوم: برای حاج آقا حسن قمی.

این رسالت بخوبی به انجام رسید و پیامها توانست موجب تشدید مبارزات در خراسان گردد. آیت الله العظمی خامنه ای در این سفر گوشه هایی از این پیامها را در شهرهای بین راه روی منبر برای مردم خواندند و همه جا بذر قیام را پاشیدند. سپس با تنی چند از دوستان متعهد قرار گذاشتند به شهرهای مختلف استان سفر کنند و به ترتیبی که امام خمینی معین فرموده بودند. از روز هفتم محرم آن سال، مسائل روز و اوضاع سیاسی و اجتماعی و مساله فیضیه و نقشه های پنهانی رژیم را برای مردم شرح دهند و این بدان علت بود که پس از جریان انجمنهای ایالتی و ولایتی و قضایای رفراندوم قلابی شاه و ضدیت او با اسلام و علماء و روحانیت و فاجعه ای که درفیضیه پدید آمد و نیز عزای عمومی نوروز سال 42 زمینه برای قیام عمومی علیه رژیم ستمشاهی پدید می آمد.  محرم آن سال بهترین موقعیت را به دست داد، لذا امام و روحانیت به بهترین نحو از آن استفاده کردند.  و از روز هفتم مطالب اساسی و حقایق با نهایت صراحت برای مردم بیان گردید و مقرر شد تا چهره منفور شاه از پس نقاب اصلاح طلبی برای مردم آشکار گردد. سهم آیت الله العظمی خامنه ای شهر بیرجند شد که مرکز قدرت و سیطره رژیم و به اصطلاح تیول اسدالله علم نخست وزیر وقت بود. حضرت آیت الله العظمی خامنه ای پس از ورود به بیرجند از روز سوم محرم منبر می روند و با آگاهی بخشیدن به مردم نهضت را شروع می نمایند. ایشان روز هفتم محرم که جمعیت کثیری در مجلس شرکت کرده بودند قضایای مدرسه را با حالی پر شور و بیانی گیرا گفته و مردم را بطور عجیبی متأثر و آگاه می کنند. این منبر در شهر خیلی صدا می کند و فردا صبح در مجلس دیگری که در منزل شخصی بود جمعیت عظیمی می آیند و آنجا نیز مسائل روز مطرح می گردد. شهر بیرجند در این دو روز به شدت منقلب شده بود و مردم آمادگی خاصی پیدا کرده بودند. صبح روز نهم (روز تاسوعا) حضرت آیت الله العظمی خامنه ای منبر داغی می روند و اوضاع به گونه ای می شود که عوامل رژیم به شدت نگران می شوند. و با اینکه در روزهای تاسوعا و عاشورا معمولا روحانیون را دستگیر نمی کردند ولی از شدت وحشت ایشان را دستگیر می کنند. ایشان را 2 روز در بیرجند نگه می دارند و سپس به مشهد برده و به تحویل ساواک مشهد می دهند اما همین دستگیری نیز اثر مهمی در بیداری مردم می گذارد. اثرات این فعالیتها و پیامها به گونه ای بود که در محرم آن سال مشهد پس از تهران بیشترین دردسر را برای رژیم فراهم کرد. به همین علت طاغوت با حضرت آیت الله العظمی خامنه ای که رسول آن پیامها بود و خود نقش اساسی در قیام مردم داشت با شدت و خشونتی برخورد کرد که تا آن موقع سابقه نداشت با روحانیون اینگونه رفتاری بشود. یعنی ابتدا ایشان را به ساواک و از آنجا به زندانی مخروبه در دژبان می برند که حتی از وسایل اولیه زندان هم محروم باشند. پس از آزادی از زندان مجددا به مبارزه پرداخته و با دوستان قرار می گذارند هرکدام به یک نقطه از کشور بروند و حقایق را افشا نمایند. این سفرها و حرکت دسته جمعی آن هم پس از 15 خرداد و بازداشت حضرت امام، بسیار ارزشمند بود و دامنه آن که اکثر شهرها و روستاها را در بر می گرفت رژیم را مستأصل و وحشت زده کرد و لذا عکس العمل شدیدی نشان داد.

ماه رمضان سال 42 که مصادف با  سالگرد رفراندوم قلابی شاه بود، امام خمینی در حبس بودند اما در غیاب ایشان روحانیت و بخصوص شاگردان نزدیک امام به کار پرداختند و برای آگاهی دادن به مردم به اطراف کشور رفتند. ایشان در کرمان دو سه روزی به سخنرانی و دیدار و مذاکره با علما و طلاب و افراد مبارز می پردازند وسپس به زاهدان می روند. در زاهدان در مسجد جامع منبر می روند که استقبال خوبی از سوی مردم  می شود. شب شانزدهم رمضان که تولد حضرت امام حسن مجتبی (ع) بود سخنرانی داغ و پرشوری ایراد کرده و صراحتا مسائل را مطرح می نمایند که همان شب توسط ساواک دستگیر و با هواپیما به تهران فرستاده می شوند. ایشان را به زندان قزل قلعه تحویل می دهند و حدود دو ماه این زندان طول می کشد که مدتی به صورت انفرادی و همراه با توهین و شکنجه های شدید بود. با وجود این، پس از آزادی، اولین اقدام ایشان که نشان دهنده شجاعت معظم له است، رفتن به دیدار امام در منزلی واقع در قیطریه، که زندان محترمانه!! ایشان بود، می باشد. معظم له به همراهی ده نفر دیگر از روحانیت جلسه ای تشکیل داده و درباره ایجاد تشکیلاتی مخفی به مذاکره می پردازند. هدف از تشکیلات، متشکل کردن کلیه فعالیتهای حوزه علمیه قم و سپس مردم در جهت و خط امام بود. در سال 44 این تشکیلات لو می رود و آیت الله العظمی خامنه ای به تهران آمده و در تهران با آقای هاشمی رفسنجانی همخانه می شوند. مدتی قبل از این حادثه مقام معظم رهبری به علت ترجمه کتاب آینده در قلمرو اسلام مجبور به ترک شهر مشهد شدند زیرا مطالب این کتاب و بخصوص مقدمه و پاورقی های ایشان، ساواک را به شدت نگران کرده بود. ساواک کتاب را در چاپخانه توقیف کرده و دو نفر از مسئولین چاپخانه را دستگیر می کند، و با این وجود کتاب از طریق دیگر چاپ و پخش می شود.

 

روز چهاردهم فروردین 46 حضرت آیت الله العظمی خامنه ای در مشهد برای چندمین بار دستگیر و زندانی می شوند این بار زندان ایشان حدود چهار ماه طول می کشد. پس از آزادی در مشهد اقامت می کنند و به کارهای دینی و علمی بخصوص تشکیل کلاسهای تفسیر قرآن کریم می پردازند و ضمن آن به سازماندهی طلاب مشغول می شوند. در زلزله ویرانگر منطقه فردوس و کاخک و گناباد که خرابی و تلفات زیادی به بار آورد حضرت آیت الله العظمی خامنه ای با تعدادی از روحانیون و طلاب و بازاریان به آن سامان رفته و بطور چشمگیری اوضاع را مرتب نمودند. ساواک بیشتر از قبل نسبت به ایشان حساس شده و بارها درس تفسیر ایشان را تعطیل کرد. در سال 46 مجددا ایشان در قم دستگیر شده ولی همان روز آزاد می شوند. در سال 49 پس از فوت مرحوم آیت الله حکیم در رابطه با تبلیغ خط امام و مرجعیت ایشان دستگیر شدند و مدت بیش از چهار ماه در زندان بودند و پس از آزادی مجدداً به فعالیت پرداختند. از جمله در تهران در انجمن اسلامی مهندسین در محرم سال 49 شبهای تاسوعا و عاشورا درباره حدیث (من رای سلطان جائرا .....) سخنرانی بسیار پرشور و حماسه ای کردند که همه را تحت تأثیر قرارداد و پس از آن گروههای مسلح زیر زمینی با ایشان تماس گرفته و در ارتباط با همین گروههای مسلح در سال 50 پس از عملیات انفجار دکلهای برق در هنگام جشنهای دو هزار و پانصدمین سال ستمشاهی، ایشان دستگیر و این بار تحت شکنجه های شدید قرار می گیرند و در سلولی تاریک و نمور و بدون هیچگونه روشنایی زندانی می شوند. و علیرغم این همه فشار، با مقاومت دلیرانه این روحانی شجاع و آزاده روبرو می شوند و نمی توانند از او چیزی بدست آورند، به ناچار پس از پنجاه و چند روز (حدود دو ماه) وی را آزاد می سازند. ایشان دوباره به فعالیت مشغول می شوند. این بار مسجد امام حسن که آن موقع مسجد کوچکی بود به پایگاه ها اضافه می شود و آیت الله العظمی خامنه ای در آن به اصرار عده ای از علاقمندان به اقامه نماز جماعت و درس تفسیر می پردازند. و بدین ترتیب علاوه بر ارتباطهای مخفی و محدود، ارتباط مستقیم شبانه روزی از طریق مسجد با توده های مردم نیز اضافه می شود. بعد از مدتی از ایشان برای امامت جماعت مسجد کرامت نزدیک باغ نادری مشهد که یکی از شلوغترین و حساسترین نقاط این شهر است، دعوت به عمل می آید که به علت ازدحام مردم و استقبال شدید توده های انبوه، ساواک مسجد را برای مدتی تعطیل می کند. این نوع فعالیت خیلی موثر بوده مورد توجه همه به خصوص شهید مطهری و شهید باهنر قرار گرفت.

مرحوم آیت الله طالقانی صریح می گفتند که آقای خامنه ای امید آینده است و مشهد که می روید حتما با ایشان دیدار نمائید. این فعالیتها موجب شد که ایشان تحت مراقبت ویژه بوده و همواره با احضار به ساواک مورد بازجویی قرار گیرند و یا منزل ایشان را محاصره و از رفت و آمد افراد ممانعت به عمل آورند وبه تدریج درسهای ایشان را نیز با زور تعطیل نمایند.

و بالاخره هم در دیماه سال 53 ایشان را دستگیر و به تهران آورده در زندان و شکنجه گاه مخوف ساواک یعنی کمیته مبارزه با خرابکاری به طور انفرادی محبوس می کنند. این دوره از زندان حدود دو ماه به طول انجامید و تمام این مدت در سلولهای انفرادی یا دو سه نفره همراه با شکنجه های شدید گذشت. علیرغم همه این فشارها و شکنجه ها ساواک مخوف شاه، نتوانست پی به اسرار این شاگرد مقاوم امام ببرد و حتی نتوانست مدرکی ولو کوچک از ایشان به دست آورد که وی را به دادگاه بفرستد و محکومیتی برای او بگیرد. لذا به ناچار در زمستان 54 ایشان را رها ساختند و معظم له دوباره به مشهد رفتند و باز مبارزه و جهاد خستگی ناپذیر را دنبال کردند. این بار مسئولیتها بسیار شدیدتر از گذشته بود. با اوج گرفتن مبارزات و آشکار شدن انحراف در سازمان منافقین و احساس روحانیت و مردم به لزوم تشکلی اسلامی که در رأس آن به جای افراد عادی و سیاسی افرادی روحانی و آشنای به فقه و سیاست باشند، در مشهد هسته اولیه تشکلی اسلامی با رهبری امام و مدیریت روحانیت متعهد و انقلابی شکل یافت. خبر این تشکیلات را به زندان برای علمای دربند مثل آقای هاشمی رفسنجانی و .... می فرستند و آنها هم تأیید می کنند. شهید مطهری هم در همان سال در پیامی که از نجف از طرف امام آورده بودند مبارزین سابقه دار را گردهم جمع می کنند.  همین ارتباطات باعث گردید که تظاهرات عظیم سالهای 56 ـ 57 سازمان یابد که نقش آیت الله العظمی خامنه ای در پایه گذاری این تشکل بسیار قابل توجه است. آن هم تشکلی که به خاطر خدا و جهاد و شهادت پدید آمده بود نه برای قدرت طلبی و به دست آوردن موقعیت و مقام.

 

تبعید به ایرانشهر:

در گیرودار این فعالیتها و در نقطه اوجگیری انقلاب اسلامی در سال 56 رژیم ستمگر با نهایت خشونت ایشان را دستگیر می کند و پس از چند شب زندان ایشان را به ایرانشهر تبعید می نماید. اما تبعید و آب و هوای گرم و دمدار ایرانشهر کمتر از آن بود که این مظهر جهاد و تلاش و مبارزه را آرام سازد. بلکه آنجا نیز از فرصت استفاده کرده در ایجاد وحدت و همبستگی بین نیروهای مبارز آن سامان و نیز وحدت بین برادران شیعه و سنی می کوشند و موفقیت زیادی به دست می آورند. و با تماس با مردم و تبلیغ و برطرف ساختن مشکلات و محرومیتهای این استان نقش مهمی در توجه مردم به امام و روحانیت و اسلام و انقلاب ایفا می کنند. انفاقاً در آن سال در ایرانشهر سیلی می آید که منجر به بی خانمان شدن و صدمه دیدن عده زیای از مردم می شود.آیت الله العظمی خامنه ای با استفاده از تجربه فردوس و گناباد یک گروه از روحانیون و طلاب را بسیج می کنند. و گروه امداد روحانیت را تشکیل می دهند. و این گروه به قدری در کار امداد و تبلیغ و تحریک و تشجیع مردم موفق می شود که ساواک وحشت می کند. ایشان را احضار کرده و رئیس ساواک به معظم له می گوید:

(دیشب در کمیسیون امنیت شهربانی به ساواک گفتم شما چقدر بی عرضه هستید که هیچ کاری نکردید. یک تبعیدی ببینید اینجا چه اوضاعی درست کرده!).

این تبعید تا سال 57 طول می کشد و در این سال با اوجگیری انقلاب و بیرون رفتن کنترل اوضاع از دست رژیم، آیت الله العظمی خامنه ای به مشهد باز می گردند و بیش از پیش به فعالیت می پردازند.

 

 فعالیتهای دوران انقلاب

شورای انقلاب اسلامی:

مسلماً پس از مقام رهبری یکی از مهمترین ارکانی که در پیروزی انقلاب و اداره آن پس از پیروزی نقش اساسی داشته است، شورای انقلاب اسلامی است. آیت الله العظمی خامنه ای در مورد اعضا شورای انقلاب می فرمایند: (البته شورای انقلاب به مقتضای مصلحت روز، افراد دیگری را هم پذیرفت که دارای خطوط سیاسی دیگری بودند و به تدریج چهره آنها روشن گردید اما آن گروه که پایه و اساس انقلاب بودند و حافظ اصول و حدود و معیارها بیشتر همین برادران بودند. اینها با همه سختیهایی که کار با افراد لیبرال و مهره هایی مانند بنی صدر در برداشت به خاطر انقلاب و مصالح امت اسلامی تحمل کردند و با سعی و کوشش کارها را به سامان رساندند ضمن اینکه در مواقع لزوم در مقابل آن افراد مقاومت لازم را می نمودند).

 

کمیته استقبال از امام:

هسته اصلی تظاهرات و راهپیمایی ها، در سالهای 56 ـ 57 گروههایی بودند که تحت مدیریت شهید مظلوم آیت الله بهشتی و شهید مطهری و شهید باهنر و یارانشان اداره می شدند. و هسته های اصلی در شهرستانها نیز روحانیونی از قبیل شهید آیت الله صدوقی، شهید آیت الله دستغیب و........ بودند که در ارتباط با هسته اصلی قرار داشتند. در استان خراسان شاخص ترین فرد روحانیت مبارز حضرت آیت الله خامنه ای بود که در مرکزیت همه تظاهرات و راهپیمایی ها قرار داشتند. حاصل این جریانات به فرار شاه و بازگشت امام خمینی انجامید و برای اداره امور استقبال کمیته استقبال از امام پدید آمد که پایگاه آن در مدرسه رفاه بود. امام که به کشور تشریف آوردند کمیته های مختلف در مدرسه رفاه و علوی تشکیل و یا اگر قبلا تشکیل شده بود به کار خود با نظم و جدیت بیشتری ادامه داد. آیت العظمی خامنه ای مسئولیت تبلیغات دفتر امام را به دوش گرفت و این قسمت از کار را که بسیار کارشاق و پر زحمتی بود بخوبی اداره کردند. خاطرات این روزهای پر هیجان که هر لحظه خبری نو و حادثه ای جدید پدید می آمد و ملت ما پایه های ستم دو هزار و چند ساله خودکامان و جلادان شاهنشاهی را در هم می ریخت باید به طور جداگانه نوشته شود. اما از بین همه آنها، باید گفت ا آیت الله العظمی خامنه ای بخوبی توانستند توطئه ها را به بهترین نحو خنثی نمایند.

 

اولین مقاله از صدای جمهوری اسلامی:

از کارهای خوبی که در دفتر تبلیغات امام صورت گرفت انتشار نشریه ای به نام امام بود که به یاد اقامت امام در تهران چند شماره منتشر گردید. حضرت آیت الله خامنه ای چند مقاله در این نشریه به یادگار نوشتند و جالب است که روز 22 بهمن که رادیو به دست مردم افتاد مقاله ای که ایشان تحت عنوان «پس از نخستین پیروزی» نوشته بودند اولین مقاله ای بود که در رادیو خوانده شد.

 

مأموریت به سیستان و بلوچستان:

در فروردین ماه 58 از طرف امام خمینی مامور رسیدگی به اوضاع و خواسته های استان سیستان و بلوچستان شدند و خدمات ارزنده ای در آن سامان به مردم محروم و رنجدیده آن استان نمودند.

 

نماینده شورای انقلاب در وزارت دفاع:

در سال 58 نماینده شورای انقلاب اسلامی در وزارت دفاع شدند و سپس مسئولیت معاونت وزیر دفاع را نیز پذیرفتند و در این مسئولیتها خدماتی ارائه کردند.

 

سرپرستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی:

در سال 58 حضرت آیت الله خامنه ای سرپرستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به عهده گرفته و توانستند آنجا را سر و سامان دهند.

 

رسیدگی به امور دانشجویان:

آیت الله العظمی خامنه ای همیشه مورد توجه نسل جوان و دانشگاهی بوده و لذا بنا به تمایل امام، دانشجویان مسائل خود را با ایشان در میان می گذاشتند.

 

امامت جمعه تهران:

پس از فوت مرحوم آیت الله طالقانی امام امت طی حکمی آیت الله العظمی خامنه ای را به امامت جمعه تهران منصوب فرمودند.

 

نمایندگی مجلس شورای اسلامی:

با شروع انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره اول، آیت الله العظمی خامنه ای از سوی ائتلاف بزرگ که از روحانیت مبارز تهران و حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و برخی دیگر از انجمنها و سازمانها و گروههای اسلامی متشکل بود نامزد نمایندگی مجلس از تهران گردیدند و با اکثریت عظیم حدود یک میلیون و چهارصد هزار رای در دور اول به مجلس راه یافتند. در سال 59 از طرف امام به سمت مشاور معظم له در شورای عالی دفاع انتخاب گردیدند. در روز ششم تیرماه 1360 یعنی یک روز قبل از حادثه عظیم هفتم تیر در حالی که در خانه خدا (مسجد ابوذر) مشغول سخنرانی بودند مورد سوء قصد ناجوانمردانه منافقین قرار گرفته به شدت زخمی می شوند و به بیمارستان منتقل می گردند. اما خداوند متعال وجود پر برکت ایشان را برای خدمت به ملت مسلمان ایران حفظ کرده و به زودی پس از اینکه سلامت خود را باز یافتند دوباره همچون گذشته پرشور و با نشاط به انجام وظیفه در سنگرهای مختلف پرداختند.

 

نماز جمعه تاریخی:

سخنان ارزشمند امام جمعه تهران در نماز جمعه دشمن شکن مجموعه ای از معارف اسلامی و تحلیلهای سیاسی و رهنمودهای ارزنده است. و حماسه عظیم و پرشکوه نماز جمعه تاریخی و بی سابقه (مورخ 24/12/63) در حالی که انفجار در صف نمازگزاران چندین شهید و ده ها مجروح گرفته بود و موج انفجار جایگاه نماز جمعه را لرزانده و پاره های پیکر پاک شهدا را بر اندام دیگر نمازگزاران نماز جمعه پاشیده بود و از آسمان هواپیماهای آخرین مدل استکبار تهدید به بمباران می کرد و صبح آن روز تهران را بمباران کرده بود و صد هواپیما با شلیک مداوم خویش غوغائی بپا کرده بودند، ولی در سایه قدرت روحی امام جمعه و آرامش قلبی او و تأییدات الهی همه استوار و محکم برجای ماندند و صفها همچنان مرتب باقی ماند و امام جمعه با نهایت قدرت به خطبه ها ادامه داد بدون اینکه لرزشی در طنین صدای او پدید آید. و سپس نماز را در نهایت طمانینه و با توجه خاص خواند و دوست و دشمن را به شگفتی فرو برد و امام امت در پیام سال نو به آن اشاره کرده فرمودند: (من فراموش نمی کنم قصه روز جمعه را که آن طور با شکوه، با نورانیت و با استقامت گذشت، آن طور با طمانینه با آن صداهایی که می آمد. من ملاحظه می کردم، نگاه می کردم مخصوصاً نگاه می کردم ببینم در بین مردم چه وضعی هست. ندیدم حتی یک نفر را که تزلزلی در او پیدا بشود و آن وقت امام جمعه آن طور با آن طنین قوی صحبت کرد. مردم آن طور گوش کردند و فریاد زدند که ما برای شهادت آمدیم.)
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای پس از انفجار مقر ریاست جمهوری توسط منافقین و شهادت شهیدان رجایی (رئیس جمهور) و دکتر باهنر (نخست وزیر)، با اکثریت قاطع آرا ملت به ریاست جمهوری برگزیده شدند و سپس در پایان دوره اول مجدداً توسط ملت به دومین دوره ریاست جمهوری انتخاب گردیدند. با رحلت جانگداز حضرت امام خمینی (ره) مجلس خبرگان در 14 خرداد 68 به اتفاق آرا، ایشان را برای رهبری انقلاب اسلامی و امت بزرگ اسلام انتخاب نمودند و تا امروز با صلابت و نورانیت انقلاب اسلامی را به سمت همان اهداف وصولی که امام بزرگوار ترسیم فرموده بودند، هدایت نموده اند و به لطف الهی تا ظهور صاحب اصلی انقلاب، حضرت بقیه الله الاعظم، ارواحنا له الفدا با قدرت و محبوبیت روز افزون آن را هدایت خواهند فرمود.


 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: دین


+ جنگ های پیامبر

 بعد از آنکه حکومت اسلامی در مدینه بنا نهاده شد رسول گرامی اسلام باید چاره ای برای مشکلات داخلی و خارجی می اندیشیدند،‌ و نیز می باید در صدد سر و سامان دادن امور برمی آمدند.

پیامبر در بدو ورود به مدینه با مشکلات زیر مواجه بود:

1ـ تأسیس حکومت در مدینه و انتخاب شدن رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان رئیس مدینه،‌ باعث رنجش کسانی می شد که منتظر ریاست بودند. از طرفی یهود که در مدینه و اطراف آن از امکانات وسیعی برخوردار بود نمی توانست ببیند که یثربیان اکنون بالاتر و برتر از آنان می باشند.

2ـ تا‌ آن زمان بزرگترین دشمن اسلام و مسلمین، کفّار قریش بودند. آنها نه تنها از آزار جسمی و روحی مسلمین دست نمی کشیدند، بلکه املاک و اموال آنها را نیز به غارت برده و بدان وسیله به تجارت می پرداختند و نیز به وسیلۀ برخی از طائفه ها برای مسلمین مزاحمت می آفریدند. بنابراین مسلمین باید چاره ای می اندیشیدند تا اولاً:‌ از ناحیۀ یثرب و اطراف آن آسوده خاطر باشند و از دیگر سو بتوانند اموال غارت شده خود را به دست آورند و به مشرکین بفهمانند که اکنون اسیر آنها نمی باشند و دیگران را به اندیشه وادارند که درختی که روئیده است، نه آن درختی است که با نسیمی بر خود بلرزد و از ریشه کنده شود. این گونه بود که جنگ ها یکی پس از دیگری آغاز شد و در انتها آن که ظفر یافت و به توفیق رسید اسلام بود و مسلمین، و برای منافقان، دشمنان، معاندین و کفّار جز یأس و ناامیدی و شکست چیزی نماند. می توان نبردهای رسول اکرم را در دسته بندی زیر قرار داد و به مطالعه آنها پرداخت.

1ـ جنگ های مشرکان با قریش: مهمترین این جنگ ها عبارت از بدر و احد و خندق می باشد. جنگ بدر اولین نبردی است که به صف آرایی مسلمانان و کفّار قریش منجر شد. مسلمین خبر یافتند که قریشیان اموال آنها را تصاحب نموده و بدان وسیله کاروان تجارتی بزرگی به راه انداختند و قصد عزیمت به سوی بلاد شام را دارند. پس راه را به کاروان آنان بستند تا بدان وسیله به اموال خود برسند و از قدرت و اقتدار قریش بکاهند. همچنین به آنها گوشزد نمایند اکنون با گروهی طرف هستند که از بند آنها رسته اند، و اوضاع و شرایط آنها به کلی تغییر نموده است. دیگر نمی توان قصد آزار مسلمین را در سر پروراند و برای کشتن رسول گرامی نقشه ها کشید و طرح ها ریخت. پیام دیگر این جنگ این بود که اینک ابتکار عمل در دست مسلمین است. این مسلمانها هستند که می گویند: قریش چه کاری را و چگونه باید انجام  دهند. این امر تا آن زمان که قریش بر سر لجاجت و کینه توزی باشند، با جنگ و مبارزه و مقابله به مثل، انجام خواهد گرفت و زمانی که از کین و لجاجت دست برداشتند با مدارا،‌ عمل خواهد شد. جنگ بزرگ دیگری که بین مسلمین و کفّار قریش انجام شد، «احد» است. قریش برای تسکین قلب و اعاده حیثیت در مکانی به نام احد به جنگ مسلمین رفتند. این نبرد در ابتدا با کامیابی مسلمین همراه بود. به همین دلیل بعضی از آنها به خاطر طمع و جمع آوری غنیمت دستور رسول اکرم را نادیده گرفته و آن مکان پر اهمیت و سوق الجیشی را رها نمودند. کفّار از آن ناحیه به مسلمین یورش آوردند، که ثمر آن شهادت بزرگ امیر اسلام حضرت حمزۀ سیدالشهداء و زخمی شدن رسول مکرم اسلام بود. اما غائله ختم به خیر نشد. کفّار که به پیروزی نسبی رسیده بودند شادمان به عقب نشستند. اما فکر نابودی اسلام را از سر بیرون نکردند. لذا در اندیشۀ تجدید قوا برآمدند. با قبائل اطراف عهد و پیمان بستند که رسول مکرم اسلام و مسلمین را نابود نمایند. یهودیان داخل و اطراف مدینه نیز با آنها هم پیمان شدند و... بدین ترتیب جنگ خندق یا احزاب را به راه انداختند. خبرها به مدینه رسید. رسول اکرم به مشورت با اصحاب پرداخت. هر کس پیشنهادی نمود. در آن میان سلمان فارسی که به تازگی رسول اکرم را بعد از سالها جستجو، یافته بود و به او ایمان آورده بود، گفت: بهتر است اطراف مدینه را خندقی حفر کنیم. زیرا بدین وسیله مقابل نفوذ کفار به داخل مدینه را می توانیم بگیریم. پیشنهاد او پذیرفته شد و خندق حفر گردید. روز جنگ فرا رسید. عمر بن عبدود که یکی از دلاوران یهود بود با گذشتن از کانال به مسلمین یورش برد. امیرالمومنین علی علیه السلام با اجازۀ رسول گرامی اسلام به مصاف عبدود شتافت. نبردی سخت بین امام علی علیه السلام و عمر بن عبدود بر پا شد. عبدود به هلاکت رسید. رسول اکرم و مسلمین شادمان شدند. روزنه های یأس و به دنبال آن شکست بر کفّار استیلا یافت و اطراف مدینه را رها کردند و به مکانهای خود بازگشتند.

2ـ مقابله با اهل ادیان: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بعد از ورود به مدینه با برقرار نمودن عقد اخوت و برادری بین انصار و مهاجر، تمام امتیازات طرفین را حذف و آنها را به برادری، برابری و سبقت گرفتن در امر تقوا و دینداری ارشاد فرمودند. اینک یثربی که تا چندی قبل جولانگاه دو قبیلۀ اوس و خزرج بود و یکی دیگری را به بهانه های واهی سرزنش و تهدید می نمود، تبدیل به شهری گردیده بود که تمام ساکنان آن یک هدف که اسلام باشد و یک امیر که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم باشد، داشتند. این امر برای دو گروه سخت ناگوار بود. گروه نخستین منافقان بودند که اینان توانایی سر برآوردن و اغتشاش نداشتند. گذشته از آن، مردمانی بدنام بودند که کسی به حرف و عمل آنها اعتنایی نمی کرد. گروه دوم یهود بود که اینان نیز گر چه در اطراف مدینه پراکنده بودند، ولی گروهی از آنها در شهر مدینه ساکن بودند و دارای موقعیت ممتازی بودند و مکنت فراوانی داشتند و از دست درازی مکیان و دیگر قبائل در امان بودند. کشمکش های یثربیان و جدالهای بی موردشان همیشه به سود این جماعت بود و ... اما اینک با برقراری عقد اخوت، جدال ها به دوستی تبدیل شده بود و گروه ها به گروه واحد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در بدو ورود به مدینه، با یهودیان ساکن مدینه پیمان و معاهده ای امضاء نمودند تا بدان وسیله در کنار یکدیگر به طور مصالحه آمیزی روزگار سپری نمایند. اما یهود به مرور زمان از عمل به موافقت نامه، ابا ورزید و هم عهد با دشمنان اسلام شد. گذشته از آن در صدد خدعه برآمدند و تصمیم به قتل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گرفتند. بعد از این جریانات، رسول مکرم اسلام به نبرد با یهود برخاست و در دو نبرد، یهودیان را قلع و قمع نمود. یکی نبرد با بنی قریظه بود. بنی قریظه قبیله ای یهودی بودند که در هنگام نبرد خندق به عنوان ستون پنجم دشمن عمل می کردند. آنها تصمیم گرفتند کار اسلام را از درون مدینه تمام نمایند. اما نقشه هایشان بر مَلا شد. وقتی نبرد خندق به پایان رسید، از جانب حق تبارک و تعالی به پیامبرش وحی رسید که باید کار بنی قریظه یکسره شود. رسول گرامی دستور داد به مردم اعلام نمایند که هر کس مطیع و شنوای امر خدا و رسول اوست باید نماز عصر را در بنی قریظه بجا آورد. پس بلافاصله به سوی بنی قریظه حرکت نمودند. بنی قریظه به مدت 25 روز در محاصره بود. بالاخره تسلیم شدند و به سزای خیانت های خود رسیدند. نبرد دیگری که بین یهود و اسلام درگرفت جنگ خیبر است. خیبر نام محلی آباد در نزدیکی مدینه است که ساکنان آن یهودی بودند. خیبریان نیز در جنگ خندق و بعد از آن همواره در تلاش بودند تا کیان اسلامی را با مخاطره روبرو نمایند. گاهی با مکّیان هم پیمان می شدند و گاهی قبائل دیگر را برای مزاحمت مسلمین بسیج می کردند. لذا رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تصمیم گرفت تا این آخرین دژ یهود را نیز تسلیم نماید تا از ناحیۀ آنها آسوده خاطر شود. به این منظور به سوی خیبر روانه شدند و در نبردی جانانه و با شجاعت و همت دلاور مردی چون شیر خدا علــی علیه السلام قلعه های آنها را یکی پس از دیگری فتح نمود. در روزی که کار بر مسلمین سخت شده بود،‌ مژده پیروزی حق بر باطل را به مرحلۀ ظهور رسانید و نسیم خنک پیروزی به جریان افتاد. اینک یهود تسلیم شده بود و مزاحمتی از ناحیۀ آنها برای اسلام احساس نمی شد. با اینکه در جزیرةالعرب،‌ مسیحیان نیز زندگی می کردند اما بین آنها و مسلمین نبردی بر پا نشد. تنها اتفاق مهمی که افتاد این بود که مسیحیان از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خواستند تا در مباهله شرکت جوید و یکدیگر را نفرین نمایند تا بدان وسیله هر کس بر باطل است، نابود شود. روز مباهله فرا رسید. رسول اکرم، حسن و حسین علیهما السلام را گرفت و به همراه علی مرتضی و فاطمه زهرا سلام الله علیهما به طرف محل مزبور روانه شدند. وقتی رهبران دینی عیسویان آن پنج نفر را دیدند حاضر به مباهله نشدند و گفتند: اگر امروز مباهله صورت بگیرد حتماً نابود خواهیم شد.

3ـ نبردهایی که با قبائل عرب انجام شد: قبایل اطراف مدینه و دورتر از آن گاه گاهی برای حکومت نوپای مدینه مزاحمت ایجاد می کردند که این مزاحمت ها گاه در قالب هم پیمان شدن با دشمنان اسلام بود و گاه جبهه گیری رو در رو با مسلمین. آنچه در تاریخ ثبت است، این می باشد که تا آن گاه که رسول خدا از ناحیه آنان سوء‌ استفاده از رفق و مدارای رسول گرامی اسلام برمی آمدند و در جهت تلاش برای نابودی اسلام برمی آمدند و شروع به طرح پردازی و نقشه می نمودند با آنان برخورد می شد. نمونۀ بارز آن برخورد مسلمانان با یهودیان است. اولین نبردی که با قبائل انجام شد « غزوۀ ذات الرقاع و دوقةالجندل» است. علت نبرد «ذات الرقاع» این بود که خبر رسید قبیله قطفان سپاهیانی برای جنگ با مسلمین فراهم ساخته است. علت نبرد « دومةالجندل» هم این بود که: گروهی عظیم در محلی به نام دومةالجندل، گرد هم آمده اند و بر مسافران و رهگذران ستم می کردند و نیز قصد مدینه داشتند. لذا رسول گرامی اسلام برای تار و مار نمودن آنان و دفع شرشان از مدینه با سپاهی به سوی آنان روانه شد. از دیگر نبردهای رسول اکرم با قبائل یکی غزوۀ بنی لحیان و دیگری غزوۀ بنی المصطلق می باشد. بنی لحیان، قبیله ای بود که به بنی قریظه پناه داد و در صدد انتقام از مسلمین بودند. بنی المصطلق نیز آمادگی لازم برای نبرد با مسلمین را پیدا کرده بودند. بزرگ بنی المصطلق که حارث بن بنی فراز نام داشت، قبیله خویش و هر که را توانست از عرب فراهم ساخت و به جنگ با رسول خدا دعوت کرد. آنان هم دعوت او را پذیرفتند و برای جنگ با رسول خدا به رهبری شخصی آماده شدند. رسول خدا برای اینکه از وقایع مطمئن شوند، کسی را برای تحقیق فرستاد. وقتی از نیرنگ بنی المصطلق مطمئن شد، به سوی آنها برای نبرد روانه گردید. یکی دیگر از نبردهای رسول خدا غزوۀ حنین بود. هنگامی که مکه به وسیلۀ مسلمانان فتح شد خبرش چون بمبی در سراسر جزیرةالعرب پخش شد. قبیله « هوازن» در صدد برآمدند سد راه اسلام شوند و تا می توانند از توانایی آنان بکاهند. شاید بدین وسیله مسلمین، شکست خورده و آنان به غنائمی هنگفت دست یابند. پس با زنان، فرزندان، غنائم و اموال خویش برای نبرد با رسول گرامی به حرکت درآمدند و در محلی به نام اوطاس اردو زدند. خبر حرکت هوازن به رسول خدا رسید. یکی از یاران را فرستادند تا از چند و چون ماجرا، اطلاعات کافی فراهم نماید. وقتی مطمئن شد که خانۀ وحی اسلام و مسلمین در خطر است دستور حرکت به سوی هوازن دادند. این نبرد نیز چون احد، نبردی توانفرسا بود. با هجوم ناگهانی هوازن، بسیاری از مسلمین فرار را بر قرار ترجیح دادند. اما گروهی با اراده ای پولادین و ایمانی سرشار از قوت و نیرو، جانانه از رسول خدا و اسلام دفاع نمودند. فراریان مسلمان بازگشتند و جنگ به سود مسلمین به پایان رسید. رسول اکرم دستور داد که از قتل و آزار زنان، کودکان و مزدوران بپرهیزند. این رفتار رأفت آمیز رسول خدا باعث اسلام آوردن بسیاری از اهالی هوازن شد.

4ـ نبرد با کشورهای همسایه: در زمان رسول اکرم، روم تنها امپراطوری بود که چشم طمع به سرزمین های اسلامی را داشت. زیرا حکومت ایران در حال اضمحلال بود و طوف الطوایف اطراف نیز توانایی ایجاد مزاحمت برای مسلمین را نداشتند. از طرفی روم تقریباً همسایه جزیرةالعرب بود و هر گونه تحولی را در جزیرةالعرب به سود یا زیان خود می دید. اکنون در جزیرةالعرب صداهایی بلند شده بود که حاکی از ظهور پیامبر آخرالزمان بود و این امر برای روم که متصدی دین مسیح بود، گران می آمد. زیرا آنها توانسته بودند یهودیان را سرکوب نمایند و از طرفی از « تثلیت» بود را نشانه گرفته بود و این کم هجومی نبود. این گونه بود که تصمیم گرفت با اسلام به مبارزه برخیزد. رومیان و مسلمین سربار او در روی هم قرار گرفتند. اولین بار در سال پنجم هجرت این اتفاق افتاد. رسول اکرم خبر یافت گروهی عظیم در محلی به نام دومةالجندل فراهم آمده اند و بر مسافران و رهگذاران ستم می کنند و قصد مدینه را دارند. برای دفع قصد ایشان با هزار مرد از مسلمانان به سوی آنان روانه شد. با نزدیک شدن مسلمین به مکان مزبور معلوم شد که دشمن به طرف مغرب کوچ کرده است. دومین برخورد نبرد موته بود. در سال هشتم هجرت، رسول خدا یکی از یاران خود به نام حارث بن عمیر ازدی را با نامه ای نزد پادشاه مصر فرستاد. چون حارث به سرزمین موته رسید به وسیله کسانی که خود را عاملان هرقل پادشاه روم معرفی می کردند به شهادت رسید. کشته شدن حارث سخت بر رسول خدا دشوار آمد. پس مردم را به جهاد فرا خواند. رسول خدا پرچمی سفید به دست زید بن حارث داد و او را امیر لشکر نمود. آنگاه فرمودند: اگر زید به شهادت رسید جعفر بن ابیطالب فرمانده است و اگر او نیز به شهادت رسید عبدالله بن رواحه امیر لشکر اسلام است. در نزدیکی های موته خبر رسید که لشکر روم با صد هزار رومی در محلی به نام مآب فرود آمده و قبیله های اطراف نیز به آنها پیوسته اند. مسلمانان در اندیشه شدند. بالاخره بنا را بر آن گذاشتند که همان جا بمانند و پیشامد را به رسول خدا گزارش دهند. اما عبدالله بن رواحه مسلمانان را دلیر ساخت و گفت: « به خدا قسم آنچه از آن بیم دارید همان است که در جستجوی آن از خانه بیرون آمده اید. یعنی از شهادت یافتن در راه خدا. ما به اتکای شماره و فزونی سپاه با دشمن نمی جنگیم و تنها اتکای ما به این دینی است که خدا ما را به آن سرافراز کرده است. به خدا قسم به یاد دارم که در جنگی بیش از دو اسب و در جنگی دیگر بیش از یک اسب نداشتیم. پیش روید که یکی از دو امر نیک در پیش است، یا پیروزی بر دشمن و یا شهادت». سربازان اسلام همه هم صدا گفتند: به خدا قسم پسر رواحه راست می گوید. آن ها رهسپار شدند و یکی پس از دیگری به شهادت می رسیدند. ابتدا زید بن حارث به شهادت رسید. بعد از او جعفر ابن ابیطالب پرچم اسلام را برداشت. او نیز نبردی سخت و جانانه کرد و جام شهادت را نوشید. آن گاه نوبت به عبدالله بن رواحه رسید. وقتی عبدالله نیز شهید شد لشکر اسلام ثابت بن ارقم را که پرچم اسلام را برافراشته بود امیر خود نمودند اما او استنکاف نمود. پس خالد بن ولید را امیر نمودند و او دستور داد لشکر اسلام به سوی مدینه عقب نشینی نماید. با عقب نشینی سربازان اسلام رومیان جسور شدند و در اندیشه شدند تا کار اسلام را تمام نمایند. از طرفی رسول گرامی اسلام نیز بعد از آن واقعه در حدود برآمد تا مسلمین را روحیه دهد و آنها را آماده نماید که ناکامی موته را جبران نمایند.

رسول اکرم تعدادی از مسلمین را به اطراف فرستاد تا مسلمین را از این امر خطیر آگاه سازد. برای رویارویی مجدد به سی هزار سرباز نیاز داشتند. برای تامین هزینه های سپاه اسلام، توانگران مسلمان با کمال شوق و اخلاص کمک مالی دادند. حتی نیازمندان مسلمان نیز از کمک و صدقه دریغ نکردند. بسیاری از زنان با ایمان، زیورهای خود را برای رسول خدا هدیه دادند تا در کار تجهیز سپاه اسلام به کار گیرند. هنگام حرکت فرا رسید. رسول اکرم علی علیه السلام را در مدینه جانشین خود گماردند و فرمود: مدینه را جز ماندن من یا تو شایسته نیست.

اعراب و بسیاری از اهل مکه بیم داشتند. رسول اکرم رهسپار میدان نبرد شدند. در محلی به نام تبوک که این غزوه به نام همان محل نام گذاری شد مدت 20 روز در انتظار سپاه روم ایستاد اما سپاه روم از نبرد خودداری کرد. لذا رسول اکرم با سپاهیان اسلام به مدینه بازگشتند. گروهی از شرق شناسان در تحلیل بعضی از نبردهای پیامبر گرامی اسلام به گونه ای اظهار نظر نموده اند که گویا وجود مقدس آن رسول رحمت برای مرحم گذاری به بعضی از ناکامیها  و نیز برای بسط قدرت خود آن نبردها را به راه انداخته است. به عقیده اینان رسول مکرم بدون هیچ دلیلی به بعضی از قبائل و صاحبان ادیان لشکرکشی نموده است تا بدین وسیله به لشکریانش روحیه داده و احیاناً خاطره های بدی را که از بعضی از وقایع در اذهان آنان مانده است زدوده شود و برای رویارویی های بعدی آماده گردند. به عنوان مثال گوستاولوبون، شرق شناس برجسته فرانسوی در تحلیل نبرد خیبر این گونه اظها ر نظر می کند: هنگامی که محمّد در حدیبیه پیمان صلح را امضاء نمود و به حج نرفت برای اینکه کدورت و نارضایتی برخی از یارانش را جبران نماید، به سوی خیبر روانه شد. همچنین او در جایی دیگر نیز اظهار عقیده نموده است و آن جایی است که او می خواهد واقعه فتح مکه را تحلیل نماید که علت فتح مکه را قدرت طلبی و فزون خواهی رسول اکرم می داند و می گوید: چند سالی که گذشت کار پیامبر اسلام بالا گرفت و نیروی زیادی به دست آورد ولی برای اینکه قدرتش را توسعه دهد لازم بود مکه را نیز به تصرف خود درآورد. آنچه بیان شد تحلیل یک شرق شناس است.

کسانی که با تاریخ تجربیات بشر حداقل آگاهی را دارند نام هایی چون اسکندر، نرون، چنگیز، ناپلئون، هیتلر، استالین و... به گوش آنها رسیده است با مطالعه، برداشت ها و تحلیل های این شخص چه نتیجه ای از تاریخ اسلام و در رأس آن حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم خواهند گرفت؟ البته این مهم را نباید فراموش کرد که گوستاولوبون و همفکران او وقتی به تحلیل وقایع تاریخ اسلام بنشینند نمی توانند تحلیلی جز این داشته باشند. زیرا همسایه از سراء داخل خانه به آسانی نمی تواند آگاه شود. آگاهی یافتن از سراء درون خانه، نیاز به برقراری ارتباط درونی دارد. اما گوستاولوبون را مثال فاقد این ارتباط روانی هستند. از طرفی او به دنیا آنچه در آن رخ داده و می دهد با دیدی مادی انکار می نگرد و از دیدن و تحلیل ماوراء ماده ناتوان است و مهمتر اینکه بررسی تاریخ اسلام مبتنی بر شناخت حداقلی از اسلام است و این افراد از این امر نیز بهره ای ندارند. با این مقدمات باید گفت: دلیل جنگ خیبر و فتح مکه نه آن است که این شرق شناسان می گویند بلکه دلیل اصلی آنها عبارت از دلائل زیر است که به اختصار به شرح آن می پردازیم.

1ـ جنگ خیبر: هنگامی که رسول خدا پا به مدینه نهاد، یک سری پیمان هایی با اهل یهود، نصرانی ها منعقد کرد. طبق آن پیمان ها دو طرف از جنگ و توطئه بر علیه یکدیگر منع شده بودند. اما یهود نه تنها به آن پیمان وفادار نماند بلکه سه جنگ خندق ـ بنی نضیر ـ بنی قریظه را بر مسلمین تحمیل کرد و حتی در صدد نزول رسول گرامی اسلام برآمدند. لذا باید مسلمین از ناحیه اینان آسوده خاطر می شدند.

2ـ فتح مکه: در صلح حدیبیه مقرر شد که مشرکان مکه از حج گذاردن مسلمین ممانعت به عمل نیاورند و همچنین مسلمانان ساکن مکه را آزار ندهند و بر علیه آنان توطئه ننمایند و... اما آنان به این مفاد عمل نکردند. با وجود این که مکۀ معظمه به دست مسلمین فتح شد،‌ آنان در صدد انتقام گیری برنیامدند در حالی که مشرکان مکه دشمن درجه اول آنان بود. رسول گرامی اسلام با کمال رأفت رفتار نمود. حتی از مجازات قاتل حمزه سیدالشهداء نیز چشم پوشی کردند.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: دین


+ عابدزاده

یه بیوگرافی از عقاب آسیا همراه باخصوصیات وشخصیتش براتون میزارم امیدوارم خوشتون بیاد

این بیوگرافی از روزنامه و سایت های مختلف واطلاعات دوستان هست که جمعش کردم وواستون میزارم

 

 

احمد رضا عابدزاده در۳خرداد ۱۳۴۵درشهرآبادان به دنیا امده ولی بزرگ شده شهر اصفهان است اولین تیم عابدزاده هلال احمر بود
درمهر سال ۶۲اولین قهرمانیش را با تیم تام اصفهان درسن۱۷سالگی جشن گرفت
در مرداد۶۴ اولین حضور در لیگ کشور با تیم منتخب اصفهان در لیگ استانی قدس اولین بازی ملی دراین سال باتیم ملی ب درمقابل رومانی
دی ماه۶۵ دومین قهرمانی باتام اصفهان همچنین دراین سال اولین بازی رسمی را باتیم الف مقابل کویت درمقدماتی المپیک۸۸انجام داد

 درتیر۶۶ برای انجام خدمت مقدس سربازی به تیم ژاندارمری تهران پیوست سپس درسال۶۸مجددا به تام اصفهان برگشت

 

 

درسال ۶۹به استقلال تهران پیوست او دراین سال با استقلال به قهرمانی کشور رسید وهمچنین ازدواج کرد
درمهر سال۶۹با تیم ملی درمسابقات آسیایی ۹۰پکن بامهار ۳پنالتی دربازی فینالمقابل کره شمالی قهرمان آسیا شد
قهرمانی جام باشگاه های آسیا بااستقلال درسال۷۰دیگر افتخار عابدزاده بود همچنین دراین سال ودربهمن ماه به قهرمانی لیگ تهران رسید
او یک فصل دیگر هم برای استقلال بازی کرد وبعد از ۳فصل حضور دراستقلال مجددا درسال۷۲به اصفهان برگشت ویک فصل را هم دراصفهان سپری کرد

 

ولی درفروردین۷۳به پرسپولیس آمد ولی چون مصدوم بود تا دی ماه بازی نکرد ودر۳دی ماه اولین بازی رسمی اش رامقابل ملوان با پیراهن پرسپولیس برگزار کرد
اولین قهرمانیش با پرسپولیس دردی ماه۷۴ درلیگ۵آزادگان بدست آورد وی همچنین دراین سال رکورد۱۸بازی بدون گل را از خودش به جای گذاشت که همچنان پابرجاست ودروازه بانی نتوانسته است این رکورد را جابه جا کند
مجددا درتیر۷۶ ودرلیگ۶آزادگان پرسپولیس بابرد ۳بر۰استقلال قهرمان این مسابقات شد عابدزاده به همراه تیم ملی در آذر ۷۶ به جام جهانی صعود کرد به یادماندنی ترین عکس العمل های عابدزاده باوجود مصدومیت دربازیهای استرالیا و ژاپن بود که از جان ودل از دروازه تیم ملی محافظت کرد

 


 

درتیر۷۷ ودرمقابل آلمان درجام جهانی عابدزاده آخرین بازی ملی و۷۸بازیش را انجام داد وبعد از آن دیگر درتیم ملی بازی نکرد
عابدزاده درخرداد۷۸ باز هم باپرسپولیس به قهرمانی درلیگ۸آزادگان دست یافت در همین سال با برد ۲بر۱ استقلال به قهرمانی در جام حذفی دست یافت ولی درآن بازیها عابدزاده مصدوم بودد وداوود فنایی از دروازه پرسپولیس حراست میکرد

 


آخرین حضور عابدزاده در فوتبال درسال ۷۹ وباقهرمانی پرسپولیس درلیگ۹آزادگان به پایان یافت وعابدزاده برای همیشه از فوتبال خداحافظی کرد
ولی متاسفانه سال بعد ودراثر حمله عصبی عابدزاده دچار مشکل شد ومدتها دربیمارستان بستری بود ولی خدارو شکر الان مشکلش برطرف شده وصحیح وسلامت درکنار خانواده و۲پسرش هست ومشغول آموزش دروازه بانی به پسرش هست

 

یه چیزی هم اینجا بگم که انصاری فرد بازرنگی خاصی قصد برهم زدن رفاقت عابدزاده وپروین روداشت که هرگز نتوانست این کار روانجام بدهد وهنوز که هنوزه عابدزاده وسلطان باهم دوست ویار همدیگر هستند


واما درباره شخصیت عابدزاده:

از شخصیت عابدزاده باید بگم که بسیار باهوش مطمئن خونسرد با اعتماد به نفس فوق العاده که حتی چند نفر از باتجربه های تیم ملی درمصاحبه هایی گفتن که ما در بازی بااسترالیا واقعا خودمون باخته بودیم وتنها کسی که به ما روجیه داد وخودشو نباخت عابدزاده بود که با آن حرکات مثال زدنیش روحیه به بقیه منتقل کرد
قدرت مدیریت وفرماندهی تیم استعداد فوق العاده در خروج یک تیم از بحران وبه بالاترین درجه از اعتماد رساندن ی تیم ودر آخر بسیار محبوب ومتین وخیر خواه که هنوز که هنوزه همه اورا به نام عقاب آسیا میشناسن وبدون اغراق باید گفت بهترین دروازه بان تاریخ فوتبال ایران هست
عابدزاده بعد از چند سال از خداحافظیش از فوتبال باحضور دربازی پرسپولیس بابایرن مونیخ وباپیراهن پرسپولیس وبامربی قدیمیش سلطان علی پروین به طور رسمی از مسابقات رسمی خداحافظی کرد

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: بیوگرافی


+ همه چیز درباره ی ارتش سرخ ایران

تو این تایپک میخواییم بیگرافی تمامی مربیان و بازیکنان پرسپولیس قرار بدیم

دوستان بیوگرافی بازیکنان و اعضای کادر فنی باشگاه پرسپولیس رو تو این تاپیک قرار بدید

 

اولین نفر علی پروین

 

نام : علی
شهرت : پروین
محل تولد: تهران
متولد: 1325
فرزند: احمد
قد: 169 سانتی متر
شماره پا: 41
رنگ چشم : سبز
فرزند ششم خانواده (دارای 3 برادر و 4خواهر)

 

کتاب تاریخ ایران نام مردان زیادی را درصفحات خود بایگانی کرده است . تاریخ ورزشی ایران نیز چنین حالتی دارد، اما در این میان نام چند نفر بیش از دیگران با گوش ما آشناست . نفراول به طور حتم کسی نیست جز «جهان پهلوان تختی ». بعد از او به جرات می توان گفت ،ورزشکاری با شهرت علی پروین پا به این عرصه نگذاشته است . استمرار حضور او در فوتبال ایران ، چه در نقش بازیکن و چه در لباس مربی گری ، باعث شده تا خرد و کلان و پیر و جوان با او آشنا باشند. پروین هر چند این اواخر به خاطر مسائل پشت پرده حاکم برفوتبال ایران ، به ویژه باشگاه پرسپولیس ، احترام بایسته را تجربه نکرد، اما اعتبار او به قدری است که تمام وقایع منفی ، خللی برمحبوبیت و معروفیت او واردنکرده است . افتخارات بی نظیر و بی شمار وی ، ازاو چهره ای منحصر به فرد ساخته است ، اما نکته جالب در مورد علی پروین ، اسطوره شده وی است . طبق قانون حاکم برسرنوشت انسان های بزرگ ، در هر زمینه ای ، شاهد اسطوره شدن آنان بعد از مرگشان هستیم ، اما علی پروین شکر خدازنده است و در سلامتی کامل به اسطوره فوتبال ایران تبدیل شده است . هیچ ورزشکاری را درایران و چه بسا در آسیا نمی توان یافت که افتخارات او را کسب کرده باشد.
با این مقدمه قصد داریم از این شماره یک پاورقی در نوع خود خاص ، در مورد علی پروین بنویسیم . دیگر این که در این مقال سعی شده کمتربه زندگی فوتبالی علی پروین پرداخته شود و باحاشیه کمی با زندگی شخصی او، دوستان ،بچه های محل خانواده و... بیشتر آشنا شویم .زندگی غیر فوتبالی او، به اندازه افتخاراتش جذاب و خواندنی است .


کوچه غربیون بازار

 


بازار تهران یکی از قدیمی ترین محله های تهران می باشد و علی پروین در یکی از کوچه های همین بازار قدیمی به دنیا آمده است . کوچه ای که علی در آن چشم به دنیا گشود، «غریبان » نام داشت . البته او در این محل حضور چندانی نداشت و به خاطر شغل پدر، اعضای خانواده اش محل زندگی را بارها تغییر دادند که آخرین محل در دوران کم سن سالی پروین ، محله «دولاب »بود.
علی پروین فرزند ششم خانواده 10 نفری «حاج احمد» به شمار می رفت ، اما از نظرخصوصیاتی که داشت ، تبدیل به چهره اول خانواده شد. سوم تیرماه سال 1325 روزی بودکه افسانه فوتبال ایران ; علی پروین چشم به جهان گشود. هر افتخاری که از ذهن شما بگذرد، او به آن دست یافته است . البته توانایی های او فقط به همین افتخارات ورزشی ختم نمی شود; بلکه وی صاحب خصوصیاتی بوده و هست ، که او را ازدیگران متمایز می کند. در چشم او خیره شدن ودروغ گفتن محال است ; چون با لبخند می گوید:«بی خیال »

کودک 10 ساله و بیگانه با شکست

با دوچرخه خود از دور پیدایش می شود.چشمان سبز او باعث شده تا به او «علی زاغی »بگویند. بچه های محل با دیدن دوچرخه سواری او در جامیخکوب می شوند. همه اهل محل باچشمان باز و البته دهان بازتر، نظاره گر هنرنمایی کودکی 10 ساله هستند. او با دوچرخه اش لب جوی آبی ، که عمیق به نظر می رسد، مثل یک بندباز به جلو می راند و آن قدر روی کارش تمرکزدارد که متوجه اطراف نیست . کافی است چرخ جلو درون جوی بیفتد فرمان دوچرخه ،دندان های جلوی علی زاغی 10 ساله را به شکمش بفرستد; یعنی همان بلایی سرش بیاید که سربرخی از بچه های محل آمد، اما کسی شکست خوردن او را ندیده است .
این بود سرآغازی برمعروفیت علی پروین قصه ما. بزرگترهای محل هرگز او را نصیحت نمی کردند; چرا که معتقد بودند «این بچه انرژی فوق العاده ای دارد، نگاهش نافذ است و تا کاری را بلد نباشد، دست به انجام آن نمی زند».
هیچ کس نمی تواند ادعا کند این پسر 10 ساله ،که بعدها به اسطوره فوتبال ایران و البته یکی از 3نفر اول تاریخ ورزش تبدیل شد، الگویی داشته است . خود پروین نیز چنین حرفی را تایید می کندو از الگویی فنی ، ورزشی سخن به میان نمی آورد.آری الگوی او خودش بود. جالب این که حتی بچه های بزرگتر از علی ، در محل دولاب تهران ،پروین را الگوی خود می دانستند. هرکجا پامی گذاشت ، دور و برش شلوغ می شد. البته کسی این کوچولوی خوشبخت را روزها در محل نمی دید. صبح زود سرکار می رفت و غروب به خانه برمی گشت . وقتی خدا بیامرز احمد پروین ،(پدر علی پروین ) او را برای یاد گرفتن یک حرفه پیش دوست طلاسازش برد، تنها چند هفته ازسرکار رفتن فرزندش نمی گذشت که استادکاران دیگر، به فکر تصاحب این شاگرد زرنگ افتادند.

دست پروین نمی لرزد

 

نشاندن نگین روی انگشتر، یکی از مراحل سخت حرفه ای است که علی پروین آن را به عنوان شغل خود انتخاب کرده بود. همان طور که خواندید او در این حرفه خیلی زود به یک استادکار تبدیل شد و علت اصلی این امر هم ،نلرزیدن دست وی بود. پروین با چنان دقتی نگین را روی انگشتر می نشاند که تعجب استادش رابرمی انگیخت . او برای کار حتی از ذره بین هم استفاده نمی کرد; چون چشمانش به حد کافی تیزبین بود.
با هر یک از دوستان آن روزهای علی پروین که همکلام شوید، به این نتیجه می رسید که پروین استعداد بالایی در یادگیری داشته است . به قول معروف ذهنش همه آنچه را که استاد می گفت ،بدون پس و پیش شدن حتی یک «واو» بایگانی می کرد. به قول دوستانش نیز، علی زاغی اگرادامه تحصیل می داد، به طور حتم به یکی ازمردان درجه یک ایران تبدیل می شد اما چون آن زمان درس و مشق اهمیت این روزها رانداشت و بیشتر مردم به خاطر مشکلات اقتصادی به دنبال بیرون کشیدن گلیم خود از آب بودند،پروین نیز کار و کاسبی را از سن پایین شروع کرد.البته فراموش نکنید که حاج احمد پروین مردثروتمندی بود و علی احتیاجی به کارکردن ، آن هم در سن پایین نداشت ، اما در آن زمان چنین رسم بود که بچه ها، به ویژه پسران ، از سن پایین دنبال یاد گرفتن حرفه ای می رفتند، تا در آینده گرفتار مشکلات اقتصادی نشوند; به همین دلیل علی پروین خیلی زود از درس و مدرسه جدا شدو این در حالی اتفاق افتاد که او به خاطر هوش سرشارش تعجب معلمان خود را نیز برانگیخته بود.


کاپیتان علی زاغی
اولین بار که با توپ فوتبال آشنا شد، انگار نیمه گمشده خود را یافته بود. وقتی 4 یا 5 ساله بود،قبل از این که با توپ بازی کند، به آن خیره می شدو مدت زمان زیادی آن را نگاه می کرد. با یک توپ می توانست از کله سحر تا اذان ظهر بازی کند. در ضمن او از همان دوران کودکی کاپیتان بچه های محل بود و کسی اصلا به خود اجازه نمی داد در جایی که علی زاغی حضور داشت ،حرف از کاپیتانی بزند. البته او خود هرگز ادعای کاپیتانی نمی کرد، اما خداوند به او نیرویی داده بود که همه را به سوی خود جذب می کرد و البته توانایی هایش نیز سرشار بود; چنانچه همان طورکه می دانید او بعدها کاپیتان بی جانشین سال های پرافتخار پرسپولیس و تیم ملی شد.
علی پروین ، انگار کاپیتان به دنیا آمده بود وروز خداحافظی از فوتبال نیز به همه ثابت کرد که فوتبال ایران دیگر کاپیتانی مانند او به چشم نخواهد دید. او برای آخرین بار بازوبند کاپیتانی را در بازی پرسپولیس ، دارایی در سال 1366(27 تیرماه ) به بازو بست .
بعد از رفتن او، پرسپولیس ، دیگر همچون او رابه خود ندید و البته فوتبال ایران نیز برای همیشه از ستاره ای در حد و اندازه های علی پروین محروم شد.

برگ کوچکی از خاطرات پروین


-علی پروین سوم تیرماه 1325 در جنوب تهران و در خانواده ای پرجمعیت به دنیا آمد وفرزند ششم خانواده در بین هشت فرزند بود. او ازعباس ، منیژه ، محمد و فاطمه کوچکتر و از اقدس ومجید بزرگتر بود.
-دردوران کودکی بسیار شیطان بود،طوری که خدابیامرز مادرش می گفت : تمام بچه هایم یک طرف ، علی طرف دیگر، او از همه شیطان تر بود تا جایی که برادر و خواهرهایش در18 ماهگی شروع به راه رفتن کردند و علی در14 ماهگی ...
-در محله عارف ، بچه های محل به فوتبال ،گاری سواری و هسته بازی خیلی علاقه داشتند.یک روز پروین 500 هسته برد، اما وقتی به خانه برگشت ، دید که مادرش همه آنها را دور ریخته است و تا صبح گریه کرد.
-ده ساله بود که برادرش (حاج محمود)برایش یک دوچرخه مشکی رنگ لوکس خرید واو یک ساعت با آن لب جدول هنرنمایی کرد ودوستانش هم به او نگاه می کردند.
-او مانند هر فوتبالیستی مسیرهای ترقی راطی کرد و از «کیان » به تیم ملی رسید. در این تیم زیر نظر «منصور امیر آصفی » کار می کرد که به تیم ملی دعوت شد. در سال 46; زمانی که بازی حساسی با تیم «شهربانی » داشت ، توسط«رایکوف » به تیم ملی جوانان دعوت شد. آن زمان ناصر حجازی و ناصر عبداللهی هم ازهمبازیان او بودند.
او سپس از کیان به «پیمان » رفت ، اما پیمان نیزپس از مدتی منحل شد. او می گوید: یک روز درخانه نشسته بودیم که همایون بهزادی و دکتربرومند به سراغم آمدند و به خاطر آنها باپرسپولیس قرارداد امضا کردم .
-علی الهی اولین مربی پروین بود که به خاطررفاقت با برادر بزرگتر پروین (عباس ) خواست که پروین در تیم «عارف » بازی کند. او آن زمان 15سال بیشتر نداشت .
-پروین می گوید: بهترین بازی عمرم بااسترالیا در پیکارهای مقدماتی جام جهانی 1978 بود که در ورزشگاه آزادی برگزار شد وبازی ، با پاس گل من (1 بر صفر) به سود ما تمام شد.
-در زمان کودکی توپ دوست خوبش بود،حتی در زمان خواب هم آن را از خودش جدانمی کرد. او حرکت هایی با توپ انجام می دادکه بسیار عجیب و غریب بود.
-کتانی چینی پروین شهره خاص و عام بود.او به آن ها علاقه زیادی داشت . فقط کافی بودتوپ در گوشه ای بیفتد و او با چرخشی سریع به آن برسد.
-او در مدت بازی اش هیچ الگوی خاصی برای خود در نظر نگرفته بود. زمانی که نوجوان بود، هیچ وقت نمی گفت دوست دارم فلانی شوم یا... او می گفت : می خواهم خودم باشم ; علی پروین .
-هرگاه او در اردو و یا مسافرت خارجی بود،مادرش برای او و دیگر بازیکنان تیم ، «کتلت »درست می کرد. کتلت های مادر بسیار خوشمزه بود.
-پروین می گوید: هنگامی که با تیم به مسافرت خارجی می رفتیم ، آنها پول هایشان را به من می سپردند تا نگه دارم و من هم از آنجا که این کار مسئولیت سنگینی بود، پول ها را داخل متکایم می گذاشتم و می خوابیدم ...
-زمانی بود که تیم «کریستال پالاس » انگلیس خواهان او بود و مبلغ پیشنهادی آن زمان برای شماره 7 ایران ، 500 هزار دلار بود. پدرش موافقت خود را اعلام کرد که علی به انگلیس برود، اما مادر گفت : «تو هنوز بچه ای ، آنجا دیوانه می شوی ، نمی توانی دوام بیاوری ... در غربت روحیه ات به هم می ریزد و...» این شد که او ازرفتن به انگلیس منصرف شد.
-اولین اخراج پروین مربوط به زمانی است که در بازیهای محلی در خیابان عارف بازی می کرد. او در یک مسابقه حساس با تیم عارف به مصاف تیم پیمان رفت . قضاوت این دیدار هم برعهده رضا غیاثی بود. او فکر کرد چون رضاغیاثی بچه محل اوست ، با خشونت او مدارامی کند، اما زمانی که اولین حرکت خشن را انجام داد، توسط رفیق و هم محلی اش (رضا غیاثی ) ازمیدان اخراج شد. حالا پس از سال ها که آنهایکدیگر را می بینند، هنوز هم درباره آن اخراج حرف می زنند

 

 

نفر دوم محمد حسن انصاری فرد

محمد حسن انصاری فرد متولد سال 1340 در شرق تهران و بزرگ شده محله ابوذر است.

انصاری فرد دوران فوتبال خود را قبل از انقلاب و در تیم همایون آغاز کرد، پس از انقلاب و در فصل 59-58 برای تیم شاهین بازی کرد و بعد از آن با قراردادی 5 ساله به عضویت تیم «تکاور» درآمد. پس از اتمام قرارداد 5 ساله با «تکاور» انصاری فرد به دلیل روابطی که برادر بزرگترش «حاج حسین» با پرسپولیس داشت به این تیم پیوست.

بیشترین دوران فوتبال خود را در پرسپولیس گذراند و به مدت 7 سال (71-64) برای این تیم به میدان رفت. 5 بار قهرمانی باشگاه های تهران، کسب یک عنوان قهرمانی جام در جام آسیا و 2 بار قهرمانی در جام حذفی کشور از افتخاراتی است که انصاری فرد به همراه پرسپولیس به دست آورد.

نگاهی به سال های حضور او در تیم ملی این واقعیت را نمایان می کند که موفق ترین دوران فوتبال او در پرسپولیس بوده چرا که او دقیقاً در همان 7 سال عضویت خود در پرسپولیس از بازیکنان ثابت تیم ملی بوده است
او موفق شد در این دوره همراه با تیم ملی ایران قهرمانی بازیهای آسیایی پکن را به دست آورد. انصاری فرد دوران مربیگری را از تیم فتح آغاز کرد و سپس به «پایانه های اصفهان» پیوست.

مشهد مقصد بعدی انصاری فرد بود تا او قبل از به عهده گرفتن سرمربیگری تیم ملی فوتسال مدتی به عنوان مربی پارت سازان مشهد فعالیت کند. انصاری فرد به همراه تیم ملی فوتسال 3 بار عنوان قهرمانی آسیا را کسب کرد و بعد از آن مربیگری تیم فوتسال پرسپولیس را به عهده گرفت. آخرین تجربه او در مربیگری «تام ایران خودرو» بود که بازیکنان این تیم به رهبری انصای فرد موفق به کسب عنوان قهرمانی لیگ فوتسال کشور شدند.

تجربه مدیریتی انصاری فرد به سال 69 باز می گردد.

او در سال های 71 و 70 و 69 و همزمان با دوران فوتبالش در پرسپولیس مدیریت کل تربیت بدنی راه آهن را به عهده داشت و سال ها بعد به عنوان سردبیر روزنامه پیروزی فعالیت کرد.

حال باید دید انصاری فرد در سومین تجربه مدیریتی خود چه می کند، تجربه ای که از نظر حساسیت و اهمیت به هیچ وجه قابل مقایسه با دو مسؤولیت قبلی او نیست.

 

 

 

نفر سوم فرشاد پیوس


متولد : ۲۲ دی ماه ۱۳۴۰ در محله نازی آباد تهران

باشگاه ها : راه آهن - شاهین - پرسپولیس - الاهلی قطر

حضور در پرسپولیس : ۶۵ - ۷۶

اولین بازی : ۱۶/۱۲/۱۳۶۴ (دارایی)

اولین گل : ۱۶/۱۲/۱۳۶۴ (دارایی)

آخرین بازی : ۲۰/۴/۱۳۷۶ (استقلال)

آخرین گل : ۱۴/۴/۱۳۷۶ (تراکتورسازی)

تعداد بازی در پرسپولیس : ۲۱۱ بازی

تعداد بازی دوستانه خارجی : ۱۵ بازی ۷ گل

اولین بازی ملی : ۱۵/۴/۱۳۶۳ (چین)

آخرین بازی ملی : ۱۷/۷/۷۳ (یمن)

اولین گل ملی : ۳۰/۱۰/۶۳ (یوگوسلاوی)

تعداد بازی ملی : ۳۵ بازی

تعداد گل ملی : ۱۹ گل

تعداد کاپیتانی : ۶ بار

 

افتخارات

قهرمان بازی های آسیایی ۱۹۹۰ پکن

قهرمان جام در جام باشگاه های آسیا ۱۳۷۰

قهرمان لیگ کشور : ۱۳۷۴ - ۱۳۷۵

قهرمان جام حذفی کشور : ۱۳۶۶ - ۱۳۷۰

قهرمان باشگاه های تهران : ۱۳۶۵ - ۱۳۶۶ - ۱۳۶۷ - ۱۳۶۹

قهرمان جام حذفی تهران : ۱۳۶۶

برترین گلزن تاریخ پرسپولیس : ۱۵۳ گل

زننده بیشترین گل در یک بازی : ۷ گل مقابل پنجاب پاکستان

برترین گلزن پرسپولیس در رقابت های آسیایی : ۱۱ گل

زننده بیشترین گل در یک فصل : فصل ۷۳ با ۲۰ گل (رکوردش شکسته شد)

نوع مسابقات تعداد بازی تعداد گل

جام باشگاه های آسیا 2 2
جام در جام 10 9
لیگ 94 52
جام حذفی 30 22
باشگاه های تهران 70 65
حذفی تهران 5

 

 

حمید شیرزادگان

 


19 اسفند 1319 در تهران متولد شد.پیراهن تیم ملی را در 19 سالگی بر تن کرد.سال 38 در مسابقات مقدماتی المپیک 1946 توکیو با هفت گل آقای گل شد.چهارده بازی ملی در کارنامه خود دارد و در سال 1345 از بازیگری در تیم ملی خداحافظی کرد.بهترین بازی زندگی ورزشی او مقابل عراق در مسابقات مقدماتی المپیک 1954 بود که سه گل از چهار گل ایران را به ثمر رساند.


همایون بهزادی


همایون سر طلایی سال 1320 در خرم آباد به دنیا آمد و سال 46 از شاهین به پرسپولیس آمد.بهزادی تا پایان دوران بازیگری خود (1352) به پیراهن پرسپولیس وفادار ماند.وی علاوه بر سی و هشت بازی ملی،چهل بازی تیم منتخب تهران را در برابر رقبای خارجی همراهی کرد.بهزادی در دیدار معروف پرسپولیس – استقلال 52 با بازوبند کاپیتانی سه بار دروازه آبیها رو فرو ریخت.مصدومیت در همین بازی باعث خداحافظی او از فوتبال شد.ضمن آنکه در اوایل سال 53 مدتی جایگزین آلن راجرز سرمربی پرسپولیس شد

مهراب شاهرخی

1322 در اهواز متولد شد و به عمو مهراب و بمب سیاه فوتبال ایران شهرت یافت.او هم یک شاهینی بود که از دارایی به پرسپولیس آمد.از سال 56 به مدت چهار سال مربی پرسپولیس شد.شانزده بازی ملی در کارنامه اش داشت.با بازی در فیلم علفهای هرز به دومین هنرپیشه سینمایی پرسپولیس بعد از عزیز اصلی تبدیل شد و در سال 71 درگذشت.

جعفر کاشانی

اول فروردین 1323 در تهران به دنیا آمد.از شاهین به پرسپولیس پیوست و سومین کاپیتان تاریخ این تیم شد.شش سال و نیم به طور مستمر پیراهن تیم ملی را بر تن کرد.اولین بازی او سال 47 و آخرین بازی ملی اش در سال 53 انجام شد.تعداد بازی های ملی او به 38 رسید و آخرین بازی باشگاهی اش 27 آذرماه سال 53 مقابل استقلال برگزار شد تا در سی سالگی برای همیشه از فوتبال خداحافظی کند.

حسینعلی کلانی:


زهردارترین مهاجم نسل اول تاریخ پرسپولیس در سال 1323 در تهران متولد شد و سال 46 از شاهین به پرسپولیس آمد.همین سال پیراهن تیم ملی را در 23 سالگی به تن کرد و سال 52 با تیم ملی خداحافظی نمود. بهترین بازی او سال 51 در جام ملت های آسیا بود که سه گل ایران را وارد دروازه عراق کرد.

 

 

 

آلن راجرز و پیروزی تاریخی پرسپولیس:

سر مربی پرسپولیس در پیروزی تاریخی مقابل استقلال , آلن راجرز بود . راجرز که تازه روز قبل از بازی از انگلستان به ایران آمده بود , 16 شهریور روی نیمکت نشست و سرخپوشان را در مقابل استقلال هدایت کرد تا آن پیروزی پپر افتخار رقم بخورد.
از دیگر نکات این بازی میتوان به حضور رایکوف روی نیمکت استقلال اشاره کرد و در واقع یک انگلیسی به راجرز و یه یوگسلاو به نام رایکوف را 6 تایی کرد تا یوگسلاوها هم در غم استقلال شریک شوند.
این بازی مانند دیدارهای قبلی دو تیم با حرارت و گرمی بسیار آغاز شد . ولی داغتر و سوزاننده تر از همیشه پایان یافت و این استقلال بود که در میان خرمی آتشی که پرسپولیس بر پا کرده بود سوخت و اندوه و ماتم فراوان برای هوادارانش بجای گذاشت .

یادداشتی به قلم یک پرسپولیسی پر افتخار (حمید شیرزادگان) :

فوتبال در همه جا زیباست و زیبایی آن وقتی کامل می شود که در آن گل ان هم گلهای زیادی زده شود و زیبا تر از آن رقابت دو رقیب مثل پرسپولیس و استقلال است.
در روز 16 شهریور سال 1352 , که یک تیم بدون مربی که تمام بازیکن های آن هم قسم شده بودندتا بتوانند خواسته های مردم را برآورده کنند , به میدان رفتند . خواسته مردم چه بود ؟ آنها که صد هزار نفر بودند خواسته ای نداشتد جز پیروزی تیم مورد علاقه خود یعنی پرسپولیس .
همه در هیجان بودند پرپولیس با آرایش همیشگی خود که منهم ارزو میکردم یکی از یاران آن می بودم دلم مثل سیر و سرکه می جوشید که این بچه ها موفق شوند یا نه ؟ در رختکن همه از پیروزی حرف می زدند . رادیو و تلویزیون و جراید همه درباره این بازی حرف می زدندو تمام دست اندر کاران بازی را مساوی یا یک بر صفر به نفع استقلال یا پرسپولیس تخمین می زدند .

سالهای گذشته تیم استقلال اینقدر تماشاگر نداشت.

از 100 هزار نفر شاید 5 تا 10 هزار نفر طرفدار اشتقلال بودند و شما حدس بزنید که 90 هزار نفر چه جوش وخروشی برای پیروزی پرسپولیس به پا می کنند.
بازی شروع شد استقلال سعی داشت از منصور رشیدی گلر با انگیزه خود استفاده کندو ناصر حجازی به عنوان مر ذخیره وارد میدان شد . هر چقدر بچه های پرسپولیس با انگیزه بودند در عوض بچه های استقلال بی انگیزه بودند . در سمت راست تیم پرسپولیس , ابراهیم آشتیانی و علی پروین و حسین کلانی و همایون بهزادی غوغا به پا کرده بودند .
گل اول , دوم , سوم , چهارم استادیوم را منفجر کرد . هیچ کس فکر نمیکرد تیم پرسپولیس تا این حد موفق عمل کند . همایون بهزادی و حسین کلانی در این روز ستاره بودند. تیم استقلال که شوکه شده بود ناصر حجازی را وارد زمین کرد اما دیگه خیلی دیر بود و او هم گل پنجم و ششم را نوش جان کرد.
فلسفه 6 تایی ها در این روز به اوج رسید . مردم از خوشحالی نمی دانستند چه بکنند . کرکری ها به حد اعلا رسیده بود و همه خوشحال , همه راضی بودند وتنها کسانی نا راضی بودند که مسئولان و تعداد 10 ,11 هزار نفری استقلال بودند .
باور کردنی نبود اما انسجام و همدلی و یکرنگی دوستی بچه های پرسپولیس که من هم که بازی نمی کردم , تحت تاثیر قرارگرفتم و این روز یکی از روزهای شاد من بود .

تیتر یک روزنامه عربی :

فستیوال گل پرسپولیس تمام شدنی نبود .

یک از نشریات عربی بعد ازاین پیروزی پرگل مطلبی را به این مسابقه اختصاص داد و تیتر زد ((فستیوال گل پرسپولیس تمام شدنی نبود)) .

ترکیب پرسپولیس :

همایون بهزادی -- حسین کلانی -- اسماعیل حاج رحیمی پور

ایرج سلیمانی -- علی پروین -- اصغر ادیبی

ابراهیم آشتیانی -- مسیح مسیح نیا -- جعفر کاشانی -- رضا وطن خواه

مودت


ترکیب استقلال :

عادلخانی -- مظلومی-- روشن

قراب -- جباری -- حق وردیان

جانملکی -- عبدالهی -- الله وردی -- کرگرجم

رشیدی (حجازی)

داور بازی رومانیایی بود :

نیکولاری پتروچیانو , داور بازی با کمک اکبر حق بین و محمود خوشخوان قضاوت این دیدار را در اولین دوره تخت جمشید به عهده داشت و مجبور شد 6 بار سوت خود زا به جهت لرزش تور دروازه استقلال به صدا در بیاورد.

6 گل تاریخی را چه کسانی زدند :

سه گل از شش گل را همایون بهزادی بازیکن سر طلایی معروف فوتبال ایران (در دقایق 50 , 87 , 90 ) به ثمر رساند تا رکورد ماندگاری برای خود ثبت کند .
بهزادی در این رابطه گفت در آن به تنهایی میتوانستم 6 گل به استقلال بزنم . باور کنید کار سختی نبود !!!!.
2 گل دیگر را ایرج سلیمانی در دقایق ( 45 , 57 ) وارد دروازه استقلال کرد حسین کلانی نیز در دقیقه 32 موفق به فتح دروازه حریف شد تا جشن تاریخی 6 تایی ها کامل شود .

 

 

 

افتخارات باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس


جام‌های آسیایی

1- قهرمان جام برندگان جام آسیا (1990)

2- نایب قهرمان جام برندگان جام آسیا (1992)

3- مقام سومی جام باشگاه‌های آسیا 3 بار (1997-1996)، (2000-1999)، (2001-2000)


لیگ

- قهرمان لیگ 8 بار: 1350، 1352، 1354، 1374، 1375، 1377، 1378، 1380


جام حذفی

- قهرمان جام حذفی 3 بار: 1366، 1370، 1377

- فینالیست جام حذفی 1384


جام باشگاه‌های تهران

- قهرمان باشگاه‌های تهران 6 بار: 1361، 1365، 1366، 1367، 1368، 1369


جام حذفی تهران

- قهرمان جام حذفی تهران 3 بار: 1358، 1361، 1366

- فینالیست جام حذفی تهران 1360

 

سایر جام‌ها

- قهرمان جام بین‌المللی وحدت تهران (1360)

- قهرمان جام دوستی شارجه (1374)

- قهرمان مسابقات انتخابی آسیا (1347)

- مقام سوم جام دوستی تهران (1351)


سایر افتخارات

- برترین تیم ماه فوتبال آسیا (فوریه 1998)


فوتسال

- قهرمان جام رمضان (1382)

- مقام سوم رمضان (1384)


والیبال

- قهرمان جام حذفی کشور (1355)

- نایب قهرمان لیگ (1354 و 1355)

- قهرمان لیگ دسته اول (1383)

- قهرمان باشگاه‌های تهران (1383)


شنا

- قهرمان لیگ برتر (1384)


تکواندو

- نایب قهرمان لیگ (1383)

- مقام سوم لیگ (1384)

 

 

 

 


نام آوران باشگاه پرسپولیس


علی پروین

- چهاردهمین بازیکن برتر قرن آسیا

- بهترین بازیکن جام ملت‌های آسیا (1976)

- عضو تیم منتخب آسیا (1974)

- برترین فوتبالیست سال ایران (1350، 1355 و 1356)

- برترین مربی ماه فوتبال آسیا (ژانویه 1999)


فرشاد پیوس

- دومین بازیکن برتر سال فوتبال آسیا (1990)

- آقای گل بازی‌های آسیایی (1990)

- عضو تیم منتخب آسیا (1990)

- آقای گل لیگ ایران (1370 و 1373)

- آقای گل لیگ قطر (1989)

- آقای گل باشگاه‌های تهران (1365، 1366، 1367، 1369 و 1370)


ناصر محمدخانی

- آقای گل جام ملت‌های آسیا (1984)

- عضو تیم منتخب آسیا (1984)

- آقای گل باشگاه‌های تهران (1360 و 1362)

- بازیکن اخلاق جام دیوار چین (1362)


محمد پنجعلی

- عضو تیم منتخب آسیا (1984)

- کاپیتان تیم منتخب آسیا (1986)


افشین پیروانی

- بازیکن ماه فوتبال آسیا (فوریه 2000)

- بازیکن اخلاق لیگ برتر (1380)


ادموند بزیک

- آقای گل لیگ (1381)

- گلزن‌ترین بازیکن لیگ ایران با 82 گل


حامد کاویانپور

- بهترین بازیکن لیگ برتر (1380)

- زننده زیباترین گل ماه آسیا (می 2001)


مهرداد اولادی

- آقای گل بازی‌های کشورهای اسلامی (2005)


محمدحسن انصاری‌فرد

- بهترین فوتبالیست سال ایران (1366)

- برترین مربی سال ایران (1382)

- بهترین مربی فوتسال آسیا با 4قهرمانی متوالی


محمد زادمهر

- آقای گل جام پیشکسوتان تهران (1383)


محمد جاسمیان

- بهترین بازیکن پیشکسوتان تهران (1383)


محسن زارعی

- ستاره مسابقات جام رمضان (فوتسال) (1384)


هادی ساعی

- بهترین تکواندوکار جهان (2004)

- قهرمان قهرمانان ایران (1383)


بهزاد خداداد

- بهترین تکواندوکار لیگ (1383)


علی تاجیک

- بازیکن اخلاق لیگ تکواندو (1384)


ویکتور لایکو

- آقای گل لیگ هندبال (1383)


حمید استیلی

- زننده گل قرن آسیا (1998)

- بهترین بازیکن تورنمنت فوریه کویت (1999)

- عضو تیم منتخب آسیا (1999)


محتبی محرمی

- ششمین بازیکن برتر سال فوتبال آسیا (1990)

- عضو تیم منتخب آسیا (1990)


ابراهیم آشتیانی

- بهترین بازیکن جام ملت‌های آسیا (1972)

- برترین فوتبالیست سال ایران (1350)


همایون بهزادی

- آقای گل جام ملت‌های آسیا (1968)

- محبوب‌ترین فوتبالیست سال ایران (1350)


حسین کلانی

- آقای گل جام ملت‌های آسیا (1972)

- آقای گل لیگ (1349 و 1350)

- آقای گل باشگاه‌های تهران (1348)


صفر ایرانپاک

- آقای گل لیگ (1350)

- آقای گل باشگاه‌های تهران (1350)

- آقای گل جام کوروش (1350)

- بهترین گل سال فوتبال ایران (1350)


مرتضی کرمانی‌مقدم

- برترین بازیکن خارجی لیگ قطر (1380)

- پدیده فوتبال ایران (1366)


مهدی مهدوی‌کیا

- مرد سال فوتبال آسیا (2003)

- جوان سال فوتبال آسیا (1997)

- بازیکن ماه فوتبال آسیا (فوریه 2000)

- زننده زیباترین گل سال آسیا (1997)

- برترین فوتبالیست سال ایران (1382)

- عضو تیم منتخب فیفا (2000)

- بهترین پاسور فصل بوندس لیگا (2003-2002)

- بهترین بازیکن فصل هامبورگ (2003-2002) و (2004-2003)

- رکوردار بیشترین حضور یک ایرانی در بوندس لیگا

- آقای گل جوانان باشگاه‌های تهران (1372)


کریم باقری

- بازیکن ماه فوتبال آسیا (جولای 1997 و دسامبر 2001)

- سومین بازیکن برتر سال آسیا (1997)

- زننده زیباترین گل ماه آسیا (اکتبر 2000 و اکتبر 2001)

- دهمین بازیکن برتر قرن آسیا

- عضو تیم منتخب آسیا (1997 و 2000)

- دومین گلزن ملی برتر سال دنیا (1997)

- بهترین بازیکن جام باشگاه‌های عرب (2001)


خداداد عزیزی

- مرد سال فوتبال آسیا (1996)

- هشتمین بازیکن برتر قرن آسیا

- عضو تیم منتخب آسیا (1997)

- بهترین بازیکن جام باشگاه‌های آسیا منطقه غرب (1996)

- بهترین بازیکن جام ملت‌های آسیا (1996)


علی دایی

- مرد سال فوتبال آسیا (1999)

- دومین بازیکن برتر سال فوتبال آسیا (1996)

- چهارمین بازیکن برتر سال فوتبال آسیا (1998)

- برترین گلزن ملی تاریخ فوتبال جهان

- برترین گلزن ملی سال دیتا (1996 و 2004)

- هفتمین بازیکن برتر قرن آسیا

- عضو تیم منتخب فیفا (2000)

- عضو تیم منتخب آسیا (1997 و 1998)

- آقای گل بازی‌های آسیایی (1998)

- آقای گل جام ملت‌های غرب آسیا (2004)

- بهترین بازیکن جام ملت‌های غرب آسیا (2004)

- بهترین بازیکن جام ال‌جی تهران (2000)

- آقای گل لیگ برتر (84-83)

- نشان درجه 3 شجاعت (1383)

- سفیر حسن نیت یونیسف در ایران

- آقای گل باشگاه‌های تهران (1382)


علی کریمی

- مرد سال فوتبال آسیا (2004)

- چهارمین بازیکن برتر سال آسیا (2001)

- بازیکن ماه فوتبال آسیا (ژوئن 2000، اکتبر 2001، اکتبر 2003)

- بهترین بازیکن جام ملت‌های غرب آسیا (2000)

- بهترین بازیکن جام بین قاره‌ای (2003)

- برترین فوتبالیست سال ایران

- بهترین بازیکن خارجی لیگ امارات (2002 و 2004)

- آقای گل جام ملت‌های آسیا (2004)

- آقای گل لیگ امارات (2004-2003)

- عضو تیم منتخب آسیا (2004)


زیاد شعبو

- آقای گل لیگ سوریه (2003-2002)

- بهترین بازیکن سال سوریه (2002)

- سومین گلزن برتر لیگ کشورهای عربی (2002)


احمدرضا عابدزاده

- رکورد بسته نگه داشتن دروزاه در لیگ (802 دقیقه)

- 13 بازی بدون شکست در داربی پرسپولیس- استقلال

- بیشترین بازی ملی دروازه‌بانی (79 بازی ملی)

 

 

 

 

تاریخچه باشگاه پرسپولیس

پارسه با تخت جمشید یا پریس‌پولیس هیچ تفاوتی ندارد. به شهرک سلطنتی و اشرافی سلاطین هخامنشی، ایرانی‌ها لفظ اول، اعراب لفظ دوم و یونانی‌ها سومی را به کار می‌بردند.

کلمه‌ای مثل آکروپولیس! همان‌ها بودند که به تلافی آتش کشیدن آکروپولیس، پریس‌پولیس ما را آتش زدند اما زهی خیال باطل، ستون‌های این بنا، هنوز آنقدر پابرجاست که وقتی نگاهش می‌کنی، غرور سرا پای وجودت را لبریز می‌کند. علی عبده، با الهام گرفتن از چنین نامی، باشگاه خودش را پریس‌پولیس نام گذاشت. سال 46 که شاهین منحل شد، هوشمندی پرویز دهداری بود که مجموعه بازیکنان قدر شاهین را کنار هم حفظ کرد. آنها پراکنده شده بودند، یکی به پاس رفته بود، دیگری به عقاب، آن یکی راه‌آهن، اما دهداری فقط فکر می‌کرد!

پرسپولیس را صدا می‌زد. پرسپولیس متولد شد.

***

اگر بخواهیم تاریخ پرسپولیس را به‌طور مختصر و طبقه‌بندی شده تشریح کنیم، این فصول را عنوان می‌کنیم.

1- دوران شکوه اولیه

2- دوران تثبیت

3- دوران جنگ

4- دوران آغاز حرفه‌ای‌گری

5- دوران جدال با بحران

***

دوران شکوه اولیه

این دوران از سال 54 ادامه پیدا کرد. در این سال‌ها، پرسپولیس یک تیم کوبنده و قدر قدرت بود که به واسطه حضور ستارگانی مثل آشتیانی، همایون بهزادی، کلانی، ایرانپاک، خوردبین، علی پروین و... نفوذی‌ترین و دیدنی‌ترین نمایش‌ها را در فوتبال ایران ارائه می‌داد. مهمترین حوادث این سال‌ها به قرار زیر بود.

1- قهرمانی در انتخابی جام باشگاه‌ها و حضور ناکام در رقابت‌های مورد نظر – 1347

2- کوچ دسته‌جمعی یاران تیم به پیکان بعد از امضای پروتکل همکاری بین عبده و خیامی – 1348

3- بازگشت بازیکنان از پیکان و آغاز فعالیت حسین فکری در پرسپولیس به‌عنوان سرمربی – 1349

4- مربیگری آلن راجرز در پرسپولیس و آغاز طوفانی تیم در دومین دوره لیگ منطقه‌ای – 1350

5- قهرمانی در لیگ ایران و آغاز فعالیت حرفه‌ای در فوتبال – 1351

6- قهرمانی در لیگ اول تخت جمشید، انحلال فعالیت حرفه‌ای، فروش استادیوم اختصاصی – 1352

7- خداحافظی ستارگانی مثل جعفر کاشانی، کلانی، محراب شاهرخی و بیوک وطنخواه از پرسپولیس- 1353

8- قهرمانی در لیگ سوم تخت جمشید، خداحافظی همایون بهزادی از تیم- 1354

***

 

دوران تثبیت

پرسپولیس از پیله دوران اولیه خارج می‌شد. تشکیلات این تیم سر و شکلی جدید یافته بود اما تیم از آن نشاط اولیه بی‌بهره بود. این دوران سالیان بین 55 تا 58 را شامل می‌شود.

1- بهره‌مندی از یک سرمربی روس به اسم کونوف، کناره‌گیری ابراهیم آشتیانی و فریدون معینی از تیم – 1355

2- حضور منصور امیرآصفی و سپس محراب شاهرخی به‌عنوان مربیان تیم و تکرار نایب قهرمانی در مسابقات لیگ دوم تخت جمشید و استخدام اولین بازیکن اروپایی در فوتبال ایران – 1356

3- استخدام ستارگانی تازه مثل محمد پنجعلی و محمد صادقی در تیم مدل تازه – 1357

4- قهرمانی در جام شهید اسپندی، خداحافظی ذوالفقارنسب، اله‌وردی و زادمهر از تیم- 1358

***

دوران جنگ

با آغاز دوران جنگ تعلق خاطر پرسپولیس از محل باشگاهش یعنی بولینگ عبده قطع شد. پرسپولیس بدون زمین تمرین و مامنی شایسته کار خودش را در اوج تنگدستی آغاز کرد. با این حال عوارض دوران جنگ تا 2 سال بعد از پایان جنگ یعنی تا سال 69 ادامه‌دار بود.

1- شرکت در جام انتخابی تهران، حضور غلامرضا فتح‌آبادی و ضیاء عربشاهی در تیم- 1359

2- واگذاری بولینگ عبده به بنیاد مستضعفان، قهرمانی در جام بین‌المللی وحدت، استخدام ناصر محمدخانی، روح‌ا... عبادزاده و بهروز سلطانی در پرسپولیس – 1360

3- قهرمانی در جام باشگاه‌های تهران، خداحافظی محمد دادکان از فوتبال – 1361

4- قهرمانی در جام حذفی سال 61، عقب مانده از قبل، از دست رفتن قهرمانی سال جدید – 1362

5- غوغای پروین با ثبت 9 گل در 6 بازی تهران، تعطیلی مسابقات باشگاه‌های تهران- 1363

6- شرکت در جام دو گروهی تهران، غائله رضا عابدیان و 3 بازی 3- صفر به سود حریفان پرسپولیس و ناکامی سرخپوشان در صعود، حضور انصاری‌فرد، پیوس، شاهرخ بیانی و مرتضی فنونی‌زاده در تیم- 1364

7- قهرمانی در جام باشگاه‌های تهران، شکست طلسم 9 سال ناکامی برابر استقلال با پیروزی 3- صفر، حضور رحیم یوسفی و سعید نعیم‌آبادی در تیم- 1365

8- کسب 3 جام قهرمانی تهران، حذفی تهران و حذفی کشور، حضور مرتضی کرمانی و محسن عاشوری در پرسپولیس- 1366

9- تکرار قهرمانی در تهران، حضور مجتبی محرمی و کریم باوی در پرسپولیس- 1367

10- تکرار قهرمانی در تهران، انتصاب پروین سرمربی پرسپولیس به سرمربیگری در تیم ملی – 1368

11- تکرار قهرمانی در تهران، حضور سعید عزیزان و نادر محمدخانی در پرسپولیس – 1369

***

دوران آغازحرفه‌ای‌گری

پولی که وارد فوتبال دهه 70 شد، چند برابر پول سالیان گذشته بود. با این حال، از سال 72 بود که پرسپولیس تحت تاثیر آغاز دوران پول‌مداری در فوتبال قرار گرفت. آن هم زمانی بود که تیم زیر نظر وزارت معادن و فلزات رفت. تا وقتی وزارتخانه از تیم حمایت می‌کرد همه چیز خوب بود، اما به محض قطع این حمایت‌ها همه چیز به هم ریخت و دوران سقوط و سرگشتگی در تیم آغاز شد.

1- قهرمانی در مسابقات جام در جام آسیا – 1370

2- قهرمانی در مسابقات جام حذفی کشور، حضور استیلی و خاکپور در تیم- 1371

3- انتقال مدیریت پرسپولیس از سازمان تربیت‌بدنی به وزارت معادن و فلزات- 1372

4- حضور بگوویچ، حمید درخشان و یورگن گده به‌عنوان سرمربیان پرسپولیس در 3 دوره مختلف و حضور عابدزاده، علی دایی، نامجو مطلق و پیروانی به‌عنوان یاران جدید تیم- 1373

5- اولین قهرمانی در لیگ ایران بعد از گذشت 10 سال، حضور مهدی مهدوی‌کیا و یحیی گل‌محمدی به‌عنوان بازیکنان و استانکو به‌عنوان سرمربی در پرسپولیس- 1374

6- شکست طلسم ناکامی برابر استقلال، استخدام کریم باقری، میناوند و بزیک در تیم- 1375

7- کسب قهرمانی در لیگ پنجم حرفه‌ای، خداحافظی فرشاد پیوس از فوتبال و حضور هاشمی‌نسب، جلالی و کاویانپور در تیم- 1376

8- حضور علی کریمی در پرسپولیس، بازگشت علی پروین به تیم- 1377

9- قهرمانی در لیگ هشتم آزادگان- 1378

***

دوران جدال با بحران

عوارض خروج از وزارت معادن و فلزات رفته‌رفته خودنمایی کرد. تیم دچار بحران مالی و مدیریتی شد. اختلاف‌ها از زمستان 79 تا بهار 81 به طول انجامید، جنگ سهام با پیروزی سازمان به پایان رسید. در دوران جدید ظهور پول، حتی ارزش‌های اخلاقی را تحت‌الشعاع خود قرار داده بود. پرسپولیس دوران جدیدی را آغاز کرده است.

1- قهرمانی در لیگ نهم آزادگان و آغاز بلوی مدیریتی در پرسپولیس- 1379

2- اوج‌گیری جنگ سهام در پرسپولیس، انتقال مدیریت به علی پروین- 1380

3- قهرمانی در لیگ اول حرفه‌ای، واگذاری مدیریت تیم به سازمان تربیت‌بدنی- 1381

4- بازگشت علی دایی به پرسپولیس، سقوط تیم به سکوی پنجم لیگ حرفه‌ای- 1382

5- حضور راینر زوبل آلمانی در ترکیب تیم- 1383

6- سقوط پرسپولیس به رتبه نهم جدول رده‌بندی، خداحافظی عابدزاده از فوتبال- 1384

7- حضور در فینال جام حذفی 1384 و 1385

 

از شاهین


شاهین باشگاهی بود که در سال 1321 به دست یک معلم به نام دکتر عباس اکرامی با همکاری و همراهی گروهی از بهترین جوانان کشور که عمدتاً دانشجو بودند ، بنا نهاده شد و مفاخر بزرگی چون امیرمسعود برومند ، امیر عراقی ، شکیبی ، فاخری ، انصاری ، دکتر نادر افشار ، مرحوم پرویز دهداری ، حسینعلی کلانی ، جعفر کاشانی ، همیون بهزادی ، حمید شیرزادگان ، و ... تربیت کرده و به جامعه فوتبال یران تقدیم نمود .

شاهین دارای 402 تیم جوان با 62 شعبه در سطح کشور بود که دکتر اکرامی ین تیم را بر پیه 3 اصل ( اخلاق ، تحصیل و علم و ورزش ) استوار ساخته بود .

شاهین در آن روزگار ، تنها دفتری بود در ورزشگاه امجدیه ( شیرودی فعلی ) که بازیکنانش برای تعلیم در آنجا گرد هم می آمدند . این باشگاه بری اولین بار آموزش فوتبال را به صورت کتابی و از روی اصول ، شروع کرد و نخستین جزوه آموزشی را که در بر گیرنده اصول ورزش فوتبال بود ، و با استفاده از منابع جهانی تهیه و تنظیم گشته بود ، جهت یادگیری در اختیار اعضای خود قرار داد .

این تیم به جهت سیستم و قدرت عجیبی که بازیکنانش در کار حمله داشتند به ندرت اجازه میداد حریفانش ( حتی بزرگترینشان ) خود را از شکست نجات دهند . لیکن بی درایتی و عدم دور اندیشی مدیران وقت باشگاه و کج سلیقگی و انفعال دستگاه ورزش وقت کشور ، دست به دست هم داد و باعث شد بدلیل پاره ی مسائل بعد از بازی ین تیم با تهرانجوان در هفته دهم ( در تاریخ 16/4/1346 ) این باشگاه منحل گردد .

در آن بازی ناظم گنجاپور با وارد کردن سه گل در دقیق 61 ، 68 و 75 به درون دروازه تهران جوان این افتخار را بدست آورد که تا تمام کننده کتاب پیروزی های شاهین برای همیشه باشد .

آن روز شاهین در هفته دهم بازی ها با 18 امتیاز از 10 دیدار ( در آن زمان باری هر پیروزی 2 امتیاز منظور می شد ) و 19 گل زده و 7 گل خورده در صدر و داریی با 16 امتیاز در ردیف دوم قرار گرفته بود .

این بازی آخرین بازی شاهین بود در حالی که در ین فصل ، 3 هفته از بازی هی ین تیم مقابل شهربانی ، دیهیم و تاج ( 6 تی ها ! ) باقی مانده بود ، ناگهان با اطلاعیه رسمی سازمان تربیت بدنی از تاریخ 20/4/1346 شاهین منحل گردید . پس از انحلال شاهین ، بازیکنان آن همچنان یکپارچگی خود را حفظ کردند و حدود یک سال محرومیت را با ادامه بازی ها و تمرینات خود در زمین هی خاکی ، سپری نمودند . تا این که باشگاه های مطرح آن روز در صدد جذب این جوانان بی رقیب بر آمدند و از آن جمله باشگاه پاس خواهان کاشانی ، کلانی و همیون بهزادی بود و بعضی از باشگاه های دیگر هم بقیه آنان را مدنظر قرار داده بودند لذا شاهینی ها به تکاپو افتادند تا از تفرق و پراکندگی مجموعه خود جلوگیری به عمل آورند ( از آن جمله مرحوم پرویز دهداری را می توان نام برد ) و بر آن شدند تا این مجموعه را در باشگاه پرسپولیس گردهم آورند .

و اما پرسپولیس ...

 

پرسپولیس باشگاهی بود که در سال 1342 بدست علی عبده بنا شده بود و در آن رشته های بولینگ ، والیبال و بسکتبال فعال بود . عبده از آمریکا به ایران آمده بود و در جامعه ورزشی آمریکا در رشته بوکس صاحب عنوان قهرمانی بود ( بابا بوکسور ! ) . عبده مدت ها اندیشه ایجاد تیم فوتبال پرسپولیس را با خود داشت و تیم فوتبالی را نیز ایجاد کرده بود که تیمی ضعیف در رده دوم باشگاه هی کشور محسوب می شد و از اعضای محبوب و ماندگار آن محمود خوردبین را می توان نام برد .

پس از انحلال شاهین با درایت امیر مسعود برومند و رایزنی های مرحوم دهداری ، چند تن از بازیکنان قبلی شاهین در ترکیب تیم دسته دومی پرسپولیس قرار گرفته و ترتیب یک مسابقه با تیم جم آبادان ( که در آن زمان تیم صاحب نامی بود ) را دادند و پس از آن تمامی اعضی شاهین به پرسپولیس پیوستند و محبوبیت شاهین بلند پرواز را به پرسپولیس هدیه نمودند .

پرسپولیس بهار خود را در آغازین روزهای سال 1347 با مربیگری دهداری ( کاپیتان پیشین شاهین ) و سرپرستی دکتر برومند آغاز کرد . مطابق مقررات این تیم می بایست کار خود را در فوتبال از دسته سوم و یا حداکثر از دسته دوم باشگاه ها شروع کند . اما انحلال چند تیم در این زمان باعث گردید تا به جای مسابقات لیگ یکسری مسابقات رده بندی در سطح باشگاه های پایتخت برگزار شود . در آن مسابقات 44 تیم به رقابت پرداختند که 4 تیم پرسپولیس ، تاج ، عقاب و پاس سرگروه گردیدند .

از آن پس پرسپولیس رسماً وارد مسابقات باشگاهی یران گردید . این تیم در سال 1347 قدرت نمایی کرد و تمام رقیبان را پشت سر گذاشت و به عنوان قهرمان باشگاه هی تهران ، جهت شرکت در در مسابقات آسییی تیلند عازم بانکوک گردیدند .

در سال 1348 کارخانه ایران ناسیونال با مدیریت خیامی ( از طرفداران تیم شاهین ) تازه تاسیس گردیده بود و تیم فوتبال ضعیفی هم داشت ، ( علی پروین هم از جمله بازیکنان این تیم بود ) در این زمان ( 1348 ) فکر تبلیغ محصول این شرکت ( پیکان ) با استفاده از محبوبیت تیم شاهین ، خیامی را بر آن داشت تا مذاکراتی با چند تن از شاهینیی سابق انجام داده و آنان را به تیم پیکان دعوت نماید . با رفتن آنها افراد باقی مانده نیز راهی جز پیوستن به ایشان ندیدند . لذا تمامی بازیکنان شاهین ( به جز عزیز اصلی ، دروازبان شاهین ) به پیکان مهاجرت کردند و در ین سال عنوان قهرمانی باشگاه هی ایران را از آن پیکان نمودند و در همین سال پیکان به جای تیم ملی در تورنمنت جام دوستی نیز شرکت کرده و در بین 5 تیم مقام نخست را از آن خود کردند .

لازم به ذکر است که در این زمان پیکان در برابر پرسپولیس با تک گل علی پروین و با نتیجه یک بر صفر پرسپولیس را شکست داد .

پرسپولیس در غیاب شاهینی ها با تصاحب 12 امتیاز در رده یازدهم قرار گرفتند . حضور در پیکان بیشتر از 1 سال به طول نیانجامید و مجدداً بازیکنان در سال 1349 به خانه خود برگشتند و قهرمانی اولین دوره لیگ تخت جمشید در سال 1350 را از ان خود کردند . پرسپولیس در 5 دوره برگزاری لیگ تخت جمشید ، با کسب دو قهرمانی ( لیگ اول و سوم ) و سه نائب قهرمانی ، به عنوان پرافتخارترین باشگاه کشور شناخته شد .

 

با وقوع انقلاب اسلامی ، این تیم دچار بحران نفرات گردید و بازیکنانش بکلی عوض شدند و تعداد بسیار اندکی از بازیکنان قدیمی باقی ماندند . لیکن برگزاری مسابقات جام شهید اسپندی در سال 1358 و دیگر مسابقات ، باعث گردید تا بازیکنان مستعد و جوان کشور نگذارند این باشگاه بلند آوازه از رونق بیفتد .

باشگاه پرسپولیس در سال 1365 تحت پوشش بنیاد مستضعفان و جانبازان قرار گرفت که نام آن به (( آزادی )) تغییر دادند . لیکن پس از مدت زمان اندکی بنیاد از اداره این باشگاه خودداری کرد و در این زمان با توجه به موقعیت این باشگاه ، سازمان تربیت بدنی ، خود اداره آن را عهده دار گردیده و نامش را نیز به (( پیروزی )) تغییر دادند که تا کنون نیز با همین نام در میادین ورزشی حضور می یابد . البته این تیم برای هواداران پر شمار این تیم همان پرسپولیس است .

 

لازم به ذکر است که طبق لیستی که از سوی کنفدراسیون فوتبال آسیا ارائه شد ، پرسپولیس به عنوان پرطرفدارترین تیم آسیا انتخاب شد . دالیان چین و الهلال عربستان هم در مکان های بعدی قرار گرفتند .


بازیکنان موفق باشگاه

 


بسیاری از بازیکنان نامدار فوتبال ایران از سال ۱۹۹۴ تاسال ۲۰۰۱ یا بازیکن این تیم بودند و یا توسط این تیم یه فوتبال آسیا و جهان معرفی شدند. این بازیکنان بزرگ عبارتند از:

۱- علی پروین


اما شاید نامدارترین و مشهورترین بازیکن پرسپولیس در طول تاریخ(علی پروین)باشد که بعدها در سمت مربیگری پرسپولیس را بارها قهرمان لیگ های مختلف ایران کرد.حتی تماشاگران پرسپولیس به او لقب سلطان را داده اند.

۲- علی دایی


پس از مصدومیت شدید او در بازی مقابل بحرین با تلاش خود و یاری باشگاه پرسپولیس از مصدومیت خلاص شد وبا بازیهای درخشان خود درلیگ ۱۳۷۵ باعث قهرمانی پرسپولیس شد و از طریق پرسپولیس به فوتبال بوندسلیگا در آلمان پیوست.

۳- احمدرضا عابدزاده


۴- کریم باقری


یکی از متعصب ترین بازیکنان تیم پرسپولیس کسی نیست جزء کریم باقری که دوران موفقی در پرسپولیس داشته که از طریق این تیم به لیگ بوندسلیگا و لیگ امارات رفته و جزء اولین لژیونرهای ایران لقب گرفت.

۵- خداداد عزیزی


درسال ۱۳۷۵ به عنوان یار کمکی به همراه پرسپولیس در مسابقات جام باشگاههای آسیا شرکت کرد و بازیهای درخشانی برای پرسپولیس انجام داد و باعث صعود پرسپولیس به مرحله نیمه نهائی شد او که در مرحله اول جام ملتهای ۱۹۹۶ در ترکیب تیم ملی نبود با این بازیهای درخشانش به تیم ملی دعوت شد.

۶- مهدی مهدوی‌کیا


او درسن ۱۶ سالگی به عضویت پرسپولیس در آمد و جوان ترین بازیکن تاریخ فوتبال پرسپولیس شد.

۷- علی کریمی


علی پروین او را از لیگ منطقه‌ای به باشگاه پرسپولیس آورد و در اولین دقایق ورود خود در لیگ آزادگان برای پرسپولیس هنرنمایی کرد و گل زد. و در اولین روزهای حضورش در پرسپولیس به تیم ملی دعوت شد. او بعد از پرسپولیس به لیگ امارات رفت و در تیم الاهلی امارات مشغول بازی شد و پس چند سال حضورش در این تیم نظر کادر فنی تیم بایرن مونیخ آلمان به خود جلب کرد که پس از تست در این تیم با مبلغی کلان راهی آلمان شد. او در این تیم دوران خوبی را سپری نکرد که در نهایت منجر به جدایی او از این تیم و ثبت قراردادی بالغ بر 4.5 میلیارد تومان راهی تیم السلیسه قطر شد که در این تیم با مسئولان به مشکل خورد و پس از جدایی از این تیم در شهریور ماه سال 1387 به خانه شروع خود یعنی پرسپولیس بازگشت

 

افتخارات باشگاه

پرسپولیس تهران پرافتخارترین تیم باشگاهی فوتبال در ایران است. تعدادی از افتخارات کسب شده توسط این تیم در ذیل آمده‌است:[۳]
•خداد عزیزی که در آن زمان عضو باشگاه بهمن سابق بود ولی توسط پرسپولیس به فوتبال آسیا معرفی شد.
•پرسپولیس تنهاتیم فوتبال در آسیا است که سه مرد سال فوتبال آسیا (علی دایی، مهدی مهدوی‌کیا، علی کریمی) رامعرفی کرده‌است.
•تنها تیمی که در لیگهای ایران توانسته یک فصل را بدون شکست پشت سر بگذارد.
مقام‌های قهرمانی و نایب قهرمانی کسب شده توسط پرسپولیس عبارتند از:

• قهرمان هفتمین دوره لیگ برتر ایران ۱۳۸۷

•نایب قهرمان جام حذفی ایران ۱۳۸۵

•قهرمان اولین دوره لیگ برتر ایران ۱۳۸۱

•مقام سوم جام باشگاه‌های آسیا ۱۳۸۰

•نایب قهرمان لیگ آزادگان کشور ۱۳۷۹

•قهرمان لیگ آزادگان کشور ۱۳۷۸

•مقام سوم جام باشگاه‌های آسیا ۱۳۷۸

•نایب قهرمان لیگ آزادگان کشور ۱۳۷۷

•قهرمان لیگ آزادگان کشور ۱۳۷۷

•مقام سوم جام باشگاه‌های آسیا ۱۳۷۵

•قهرمانی لیگ آزادگان کشور ۱۳۷۵

•مقام چهارم جام باشگاه‌های آسیا ۱۳۷۴

•قهرمان لیگ ازادگان ۱۳۷۴

•مقام چهارم لیگ آزادگان ۱۳۷۳

•نایب قهرمان لیگ کشور ۱۳۷۲

•نایب قهرمان سومین دوره جام در جام آسیا ۱۳۷۱

•قهرمان سوپرجام تهران ۱۳۷۱

•نایب قهرمان لیگ ازادگان ۱۳۷۱

•قهرمان جام حذفی کشور ۷۱-۱۳۷۰

•مقام سوم در لیگ ازادگان ۱۳۷۰

•قهرمانی جام حذفی ایران ۱۳۷۰

•نایب قهرمانی در فوتبال دسته اول تهران ۱۳۷۰

•قهرمان اولین دوره جام در جام آسیا ۷۰-۱۳۶۹

•قهرمانی در فوتبال دسته اول تهران ۱۳۶۹

•ایب قهرمان اولین دوره لیگ آزادگان ۱۳۶۸

•قهرمان باشگاه‌های دسته اول تهران ۱۳۶۸

•قهرمان باشگاه‌های دسته اول تهران ۱۳۶۷

•قهرمان جام حذفی ایران ۱۳۶۶

•قهرمان جام حذفی تهران ۱۳۶۶

•قهرمان فوتبال باشگاه‌های دسته اول تهران ۱۳۶۶

•قهرمان فوتبال باشگاه‌های دسته اول تهران ۱۳۶۵

•نایب قهرمان جام باشگاه‌های دسته اول تهران ۱۳۶۲

•قهرمان جام باشگاه‌های تهران ۱۳۶۱

•قهرمان جام حذفی تهران ۱۳۶۱

•قهرمان جام وحدت ۱۳۶۰

•نایب قهرمان جام حذفی تهران ۱۳۶۰

•قهرمانی در لیگ دسته اول تهران ۱۳۶۰

•قهرمان جام شهید اسپندی ۱۳۵۸

•نایب قهرمان ششمین دوره لیگ تخت جمشید ۱۳۵۷

•نایب قهرمان پنجمین دوره لیگ تخت جمشید ۱۳۵۶

•نایب قهرمان چهارمین دوره لیگ تخت جمشید ۱۳۵۵

•قهرمان سومین دوره لیگ تخت جمشید ۱۳۵۴

•نایب قهرمان دومین دوره لیگ تخت جمشید ۱۳۵۳

•قهرمان اولین دوره لیگ تخت جمشید ۱۳۵۲

•نایب قهرمان جام باشگاه‌های تهران ۱۳۵۰

•مقام سوم لیگ منطقه‌ای ایران ۱۳۵۰

•نایب قهرمان باشگاه‌های تهران ۱۳۵۰

•قهرمانی مسابقات مقدماتی جام منطقه‌ای ۱۳۵۰

•نایب قهرمانی جام حذفی ایران


__________________
پایان رنگ ابی شبی سیاه و تار است

عشق به رنگ قرمز همیشه افتخار است

 

 

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: ورزش


+ عشق های خرووووس جنگی

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود


 

هرگاه احساس کردی که گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمی‌توانی او را ببخشی بدان که اشکال از کوچکی روح توست، نه از بزرگی گناه او

 

من از زندگانی آموختم چگونه اشک ریختن را ولی اشکهایم نیاموخت چگونه زندگی کردن را

 

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من که در او اثر ندارد.... غلط است هر که گوید : دل به دل راه دارد.... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

 

زندگی داریم تا زندگی ! مرگ داریم تا مرگ ! زندگی داریم تا مرگ/آدم با سبزی و صفا که دمخور باشد ، سبز می شود/اگر هنوز نمرده اید ، چیز زیادی از دست نداده اید . /مرگ اولین گام برای آخرین راه حل است


 

فریاد من از داغ توست ...... بیهوده خاموشم مکن ...... حالا که یادت میکنم ...... دیگر فراموشم مکن ...... همرنگ دریا کن مرا ...... یکبار معنا کن مرا

 

اگه یه روز آدما رو با رنگ بشناسن دوست دارم رنگت آبی باشه … که مثل آسمون همیشه رو سرم باشی .. می میرم برات

 

سعی کن تنها باشی زیرا تنها بدنیا امدی و تنها از دنیا خواهی رفت.بگذار عظمت عشق را درک نکنی.زیرا انقدر عظیم است که تورا نابود خواهد کرد

 

اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

 

عشقی که تو را نثار ره کردم در سینه ی دیگری نخواهی یافت ... زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذری نخواهی یافت

 

هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یک جا جمع نمی شود که در این سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد

 

هر کی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید

 

دلم گرفته دلم گرفته به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است

 

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند دلم برای کسی تنگ است که تنم اغوشش را می طلبد دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند دلم برای کسی تنگ است.

 

یک جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد این چند هزارمین شب بی خوابیست ای عشق فقط حساب دستت باشد

 

به تو سپرده بودمش..... به هزار و یک امید..... و امروز برای هزار و یکمین بار...... دلم را میبرم ...... تا شکستگی اش را ....گچ بگیرند؟؟؟

 

هیچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن... حتی اگر توش شکست بخوری .......اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشت رفت علاوه بر اینکه خاطره بجا میزاره می تونه یه تجربه هم بجا بزاره

 

امید را هیچ وقت ازکسی نگیرید شاید این تنهاچیزی است که او دارد.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: اس ام اس و عشق


+ نفس من

بی تو از آخر قصه هام میترسم ، باور کن هنوزم میشه به پاکی  قصه های مادر بزرگ هجرت کرد ، تو بخوای هنوزم میشه به کوچه ی پاک  پروانه ها برگشت ، بارون که بباره همون کوچه ی کوتاه بی کبوتر کفاف تکامل تمام حسرت و دوری از عشق رو میده ، بیا ، بیا ولحظه ای کناره فانوس نفسهای من آروم بگیر ، بیا و امشب رو بی واسته ی سکسه های گریه کنارم باش ، مگه چی میشه یک بار بی پوشش پرده ی بارون تماشات کنم ، چی میشه !!!!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: عشق


+ والیبال

قسمت اول

۱- والیبال در سال ۱۸۹۵ برابر با ۱۲۷۴ شمسی، توسط شخصی به نام ویلیام مورگان آمریکایی ابداع شد.

۲- نام والیبال در ابتدا مین تونت بوده است.

۳- والیبال در ابتدا ۹ نفره بوده و قوانین خاصی نداشته است.

۴- طول زمین والیبال ۱۸ و عرض آن ۹ است.

 

 

 

قسمت دوم

۱- یک تیم والیبال متشکل از ۶ تا ۱۲ بازیکن می باشد که از این تعداد یک نفر بازیکن لیبرو – آزاد است.

۲- وظایف کاپیتان: شرکت در قرعه کشی – انتخاب زمین یا سرویس اول

۳- کاپیتان با نوار ۸ سانتی روی سینه زیر شماره شناخته می شود.

۴- کفش مسابقات نباید یکرنگ باشد.

 

 

 

قسمت سوم

کاپیتان یک تیم والیبال در دو بخش کاپیتان تیم و کاپیتان بازی فعالیت دارد. فقط کاپیتان حق صحبت با داور را دارد.

حضور هر تیم با کمتر از ۶ بازیکن در مسابقه به باخت آن تیم ختم می شود.

در سیستم بازی تنبیهات شامل جرائم مختلف است.

دریافت کارت زرد مساوی است با از دست دادن یک امتیاز و سرویس دریافت کارت قرمز باعث اخراج فرد می شود و امتیاز سرویس را از دست نمی دهد. دریافت کارت زرد و قرمز باعث اخراج فرد از جریان بازی و سالن می شود. یک بازی شامل ۵ گیم است و هر گیم ۲۵ امتیازی، گیم پنجم ۱۵ امتیازی است و هر تیم که سه گیم را ببَرد، برنده نهایی است.

در هر گیم دو تایم اوت و ۶ تعویض وجود دارد.

 

 

 

قسمت چهارم

۱- مربی به دو طریق بازیکن را تعویض می کند:

   ۱) استفاده از وسایل الکترونیک

   ۲) اعلام تعویض با صدای بلند توسط مربی

۲- دادن علامت تعویض قبل از تعویض توسط مربی ضروری است و تعداد تعویض با انگشتان دست نشان داده می شود.

۳- برای تعویض مجدد بایستی ۱ امتیاز (یک رالی) رد و بدل شود.

۴- داشتن راکت شماره دار برای تعویض ضروری است.

۵- هنگام دفاع برخورد توپ به دست بازیکن مدافع، یک ضربه حساب نمی شود.

۶- وقفه های قانونی، تایم اوت و تعویض است.

 

 

 

قسمت پنجم

۱- عدم اطلاع مربی از قوانین، جرایمی را در پی دارد.

۲- اولین جریمه تاخیر، اخطار تاخیر است.

۳- وقفه ها می تواند به دلایل: قطع برق- پارگی تور- شکستگی آنتن باشد.

۴- در جا به جایی سالن به هر دلیل، بازی گیم آخر، از ابتدا شروع می شود.

۵- در مورد قطع بازی در یک سالن تا ۴ ساعت، ادامه بازی از امتیاز آخر است.

 

 

 

قسمت ششم

۱- رفتار ناپسند بازیکن در ابتدا اخطار شفاهی دارد.

۲- رفتار ناپسند بعدی بازیکن، باعث کارت زرد می شود و توپ را برای سرویس به تیم مقابل می دهند.

۳- یک تیم در داشتن یا نداشتن لیبرو مختار است.

۴- شماره بازیکنان از ۱ الی ۱۸ مجاز است.

۵- لیبرو بازیکن دفاعی است و حق سرویس، آبشار، حمله و دفاع ندارد.

۶- لیبرو بدون اجازه داور وقتی که بازی در جریان نباشد در منطقه چهار می تواند تعویض شود.

۷- در صورت مصدومیت لیبرو با اجازه داور فقط برای آن بازی، فرد دیگری لیبرو می شود.

 

 

 

قسمت هفتم

۱- قوانین در والیبال شامل ۲۸ مورد می باشد.

۲- در پایان هر ست، تیم ها، زمین ها را عوض می کنند.

۳- وقفه بین هر ست ۳ دقیقه می باشد.

۴- در مسابقات مهم می توان وقفه بین ست ها را تا ۱٠ دقیقه افزایش داد.

۵- استتار: پوشاندن بازیکن سرویس زننده و توپ تا هنگام ورود به زمین حریف توسط دیگر بازیکنان را استتار گویند.

۶- استتار به دو صورت فردی و گروهی می باشد.

۷- خطاهای سرویس:

۱) مدت زمان سرویس از سوت داور ۸ ثانیه می باشد.

۲) جا نگرفتن در منطقه سرویس.

۳) پای سرویس زننده روی خط قرار می گیرد.

۴) با دو دست یا سر و پا بزند.

۵) رعایت نکردن چرخش.

۶) رها نکردن توپ هنگام زدن سرویس.

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: ورزش


+ شعر عاشقانه

باز در چهره خاموش خیال
                     خنده زد چشم گناه آموزت
                                       باز من ماندم و در غربت دل
                                                       حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یک مشت هوس
                      باز من ماندم و یک مشت امید
                                           یاد آن پرتو سوزنده عشق
                                                       که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
                    صورت شاد ترا نقش نمود
                                 بر لبانت هوس مستی ریخت
                                             در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب که ترا دیدم و گفت
                       دل من با دلت افسانه عشق
                                      چشم من دید در آن چشم سیاه
                                                          نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه که هنگام وداع
                    بر لبم شعله حسرت افروخت
                                  یاد آن خنده بیرنگ و خموش
                                                  که سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
                     عشقی آلوده به نومیدی و درد
                                       نگهی گمشده در پرده اشک
                                                    حسرتی یخ زده در خنده سرد


آه اگر باز بسویم ایی
            دیگر از کف ندهم آسانت
                            ترسم این شعله سوزنده عشق
                                                      آخر آتش فکند بر جانت

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: عشق


+ جوکس جوکس

به غضنفر میگند که شما نون خشکاتون رو کجا میگذارید
میگه لای نون
میگن لای نون؟؟!!!!!
میگه والا نمیدونم لای نونه یا نایلونه!!!!

 

اگه گفتین شباهت/تفاوت صدا وسیما با ماشین های شهرداری چیه؟
شهرداری آشغال جمع می کنه
اما
صذا وسیما آشغال پخش می کنه

 

یه روز به غضنفر می گن دوازده امام رو می شناسی؟
می گه آره که می شناسم.
می گن پس اسماشون رو بگو.
می گه اینطوری که نه.اگه ببینمشون می شناسمشون.

یه نفر نماز قضا زیاد داشته.زیر سجادش کاربن میرازه

 

یه روز یه نفر با عموش به فروشکاه میره ازش می پرسن چرا باعموت میری میگه اخه نوشته بودن ورود برای عموم ازاد است!!!

 

 

ایرانیها را به چهار طریق می توان شناخت 1-زیر شلواری راه راه آبی دارند 2- وقتی بستی لیوانی را باز می کنند درش را لیس میزنند 3- هر بار که یک قلوپ نوشابه میخورند به شیشه نگاه می کنند 4- تو چهارچوب در وا می ایستند و میگند بفرمایید تو

به غضنفر خبر میدن: بابا شدی! میگه: پس به زنم نگید میخوام سورپرایزش کنم

 

تا حالا فکر کردین که شباهت حاجی بازاری با خورشید چیه؟
خیلی زحمت نکشین خودم می گم.
هر دو تا شون از پشت کوه اومدن.

 

 

 

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: جوکستان


+ جوک های خرووووس جنگی

اسبه زنگ میرنه سیرک میکه اقا شما برا سیرک تون اسب نمی خواین؟ آقاهه میگه هنرت جیه؟ اسبه میگه احمق دارم حرف میزنم
----
یک نفر می رود مطب دکتر و می گوید: «آقای دکتر، مشکل من این است که کسی مرا تحویل نمی گیرد!»دکتر می گوید: «مریض بعدی!»
----
ازدواج مثل رفتن به رستوران به همراه دوستانه. شما اول هر چی دوست دارید سفارش می دید، ولی بعد که غذای دوستانتون رو می بینید می گید کاش من هم اون غذا رو سفارش داده بودم!
----
بر اثر قطع برق در شهر حیف نون اینا، ده ها تن از هم شهری های حیف نون، ساعت ها روی پله های برقی گیر کردن!
----
مردی با اسلحه وارد بانک شد و تقاضای پول کرد. وقتی پولها را دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد: بله قربان من دیدم. سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا کشت. سپس مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد: نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید!نکته اخلاقی: وقتی شانس در خونه شما را می زنه... ازش استفاده کنید!
----
جیف نون پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!
----
آقای x داشت واسه دوستش تعریف می کرد: وقتی من جوون بودم، دوست نداشتم برم جشن های عروسی، چون تمام عمه ها و خاله های پیرم می آمدند پیش من و بهم سیخونک می زدند و می خندیدند و می گفتند «تو نفر بعدی هستی!»، البته بعداً همه شون از این کار دست کشیدن و این درست از وقتی بود که منم همین کار رو عیناً با اونا می کردم، البته در مجالس ختم!
----
زن جوانی که اولین بچه اش را به دنیا آورده بود، به شوهرش می گه خوبه پوشک عوض کردن بچه رو امتحان کنه!مرد می گه: من الآن کار دارم، بعدی رو من انجام می دم.دفعه بعد که بچه خیس می کنه، زنه به شوهرش می گه: الآن می خوای پوشک عوض کردن بچه رو یاد بگیری؟مرده یه خورده نگاه می کنه بعد به زنش می گه: منظورم پوشک بعدی نبود، منظور بچه بعدی بود!!!
----
حیف نون می ره اداره پلیس، می گه: اومدم بهتون بگم طوطی ام گم شده.ماموره با تعجب می گه: ولی فکر نکنم ما بتوانیم طوطی شما را پیدا کنیم.حیف نون می گه: نه اصلاً دنبالش هم نباشین. من فقط اومدم بهتون بگم که اگر تصادفاً اونو پیدا کردین، بدونین که من با عقاید سیاسیش موافق نیستم!!! به هر کسی که فحش بده، نظر شخصی خودشه!
----
در مجلس سالگرد ازدواج، شوهر رو کرد به میهمانان و با افتخار گفت: من به جرأت می توانم بگویم که من و همسرم 24 سال با خوشبختی کامل زندگی کردیم.یکی از میهمانان گفت ولی شما که 4 سال است که با هم ازدواج کرده اید!مرد گفت: خوب منظور من اون سالهایی است که هر دو مجرد بودیم.
----
کلفتی که تازه به استخدام آقا و خانم مسنی درآمده بود، می گفت: من آدم خیلی سخت کاری هستم، توی دهمون که بودم هر روز از هشت تا اسب و الاغی که داشتیم نگهداری می کردم، هیچ هم خسته نمی شدم، تازه شما که فقط دو نفرین!
----
یه روز حیف نون میره مغازه لوازم خونگی چشمش می افته به فلاسک. می پرسه آقا اون چیه؟ مغازه دار می گه اون فلاسکه، هر چیز سردی رو بداری توش سرد نگه می داره، هر چیز گرمی رو هم بذاری توش گرم نگه می داره. حیف نون خوشحال می شه و یکی می خره. فردا که می ره اداره، فلاسک رو با خودش می بره. رئیسش می پرسه ببینم، چی تو اون فلاسکت داری؟ حیف نون می گه آقای رییس! 2 تا آلاسکا دارم با 3 تا فنجون قهوه!

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: جوکستان


+ آموزش شطرنج

مهره های شطرنج یا اقشار مختلف مردم

آیا تا به حال شطرنج بازی کرده اید؟ آیا میدانید که شطرنج یکی از قدیمیترین ورزشها و مهارتهای ذهنی دنیاست. آنچه در گذشته شطرنج نامیده میشده به شکلی کاملا" متفاوت با امروز بوده است. اگر شیوه زندگی مردم آن روزها را بدانید خواهید فهمید که مردم چطور زمان فراغت و اوقات بیکاریشان را پر میکردند. اگر قواعد بازی آنها را ببینید متوجه میشوید که شطرنج چقدر ورزش ظریف، دقیق و زیبایی است.
شطرنج ورزشی بوده که هم در زندگی معمولی و هم در جشنها و هم در جنگها اغلب مورد استفاده بود است. البته برخی علت استفاده از آن در جنگها را بالا بردن تمرکز و هوشیاری سربازان میدانند. شطرنج قرنها پیش در سرزمینهایی چون هند، ایران و چین انجام میشده. هیچکس به طور دقیق نمیداند که این بازی اصالتا" مال کجاست.

حرکت به سمت اروپا
در قرن 7 - 8 سربازان عرب که در همسایگی ایرانیها زندگی میکردند در حین تاخت و تاز به ایران این بازی را از آنها یاد گرفتند. پس از آن که اعراب به اسپانیا تاختند، سربازان این ورزش را به اسپانیایی ها یاد دادند و پس از آنکه ماتادورها به سرعت این ورزش را فرا گرفتند به فاصله کوتاهی در سراسر اروپا منتشر شد.
این اروپایی ها بودند که نام امروزی Chess را با آن نهادند شاید به این دلیل که با تلفظ نام ایرانی آن مشکل داشتند برای همین اسم این بازی را با جامعه مدرنیته خود تطبیق دادند. ایرانی ها به این بازی Shatranj و هندی ها Shaturanga می گفتند. (البته واقعیت آن است که Shaturanga با شطرنج امروزی تفاوت بسیاری داشته است و شطرنجی که امروزه بعنوان Chess در دنیا شناخته می شود بیشتر شبیه بازی Shatranj ایرانی ها می باشد.) اگرچه امروز این نامها که برای ورزشها انتخاب شده چندان جدید و مدرن نیست ولی هزاران سال پیش این اسامی جلوه خاصی داشته ، همانطور که افراد با انتخاب نام خود تفاوتشان را با سایر قشرهای جامعه نمایان میکردند.


علاقه مردم هند به شطرنج

مهره پیاده
در صفحه شطرنج همانند کارگران مزارع روی زمین زراعی هستند که بیش از مهره دیگریروی صفحه کار و حرکت میکند و غالبا" با فداکاری مهره های با ارزش را نجات میدهند و خود قربانی میشوند. در زمانهای بسیار دور (حتی قبل از قرون وسطی) کارگران و رعیتها از هیچ امکاناتی برای زندگی بهره مند نبودند و ملاکان و زمین داران جز غذایی برای زنده ماندن چیزی به آنها نمیدادند. قشر ضعیف جامعه در آن روزگار زندگی بدی داشتند، به سختی کار میکردند و در جوانی میمردند و غالبا" از جنگ و لطمه های آن بی نصیب نبودند. آنها باید قربانی میشدند تا صاحبان زمین یا فرار کنند یا زنده بمانند!

رخ یا قلعه
در صفحه شطرنج در حکم خانه یا پناهگاه است. همان چیزی که صدها سال پیش مردم تنها میتوانستند ساعتی کوتاه در آن از شر دستورات ریز و درشت اربابان در امان باشند. در شطرنج هر بازیکن 2 مهره رخ دارد که البته گاهی اوقات rooks هم نامیده میشود.

مهره اسب
در صفحه شطرنج یکی از سربازان حرفه ای است که وظیفه اش محافظت از مهره های با ارزش و مهم است و هر بازیکن 2 مهره اسب در دو طرف صفحه اش دارد. اهمیت اسب در صفحه شطرنج از پیاده بیشتر است اما مهره هایی مثل فیل، شاه یا وزیر به مراتب ارزش بیشتری دارند. شاید به گونه ای هدف بازی مثل شطرنج نحوه محافظت و مراقبت از داراییهای با ارزش و مهم زندگی باشد که برای حفظ و رسیدن به چیزهای مهم انسان بایستی از چیزهای کوچکتر و بی اهمیت تر چشم پوشی کند.


گری کاسپاروف

مهره ای بنام فیل
برای هر یک از طرفین بازی 2 مهره فیل وجود دارد که نمایانگر چیزی شبیه کلیساست. کلیسا در زمانهای دور نشانه ثروت و قدرت بوده و برای مردم از ارزش زیادی برخوردار بوده، به طور کلی مذهب نقش مهمی در زندگی مردم ایفا میکرده. کلمه bishop (به معنی اسقف) نام یکی از مقربین کلیساهای کاتولیک بوده که در زمان خود از قدرت و احترام بالایی برخوردار بوده است.

ملکه وزیر
تنها مهره ای در شطرنج است که ماهیت زن دارد و البته قدرتمندترین مهره صفحه هم هست. در بازی شطرنج هر بازیکن تنها یک ملکه (وزیر) دارد در آن سالها مردم بر این باور بودند که ملکه (وزیر) غالبا" تنها کسی است که میتواند پادشاه را مجاب به انجام بعضی از امور کند. شاه بلندقدترین مهره شطرنج است که توسط تمامی مهره های صفحه محافظت میشود. در آن سالها هم، پادشاه همواره در پناه صد ها سرباز رفت و آمد و زندگی میکرد و البته افراد جامعه از غنی ترین تا فقیرترین وظیفه داشتند تا در هر شرایطی حامی منافع پادشاه باشند.
دفعه دیگری که صفحه شطرنجتان را باز کردید و خواستید با دوستتان بازی کنید حتما" تاریخچه بازی شطرنج را به خاطر بیاورید چرا که برخی از بخشهای آن یاد آورزندگی مردم در صدها سال پیش است زندگی سختی که حالا برای هر یک از ما حکم بازی را دارد.

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: ورزش


+ انیشتن

ین سخن بسیار گفته شده است که برای پی بردن به ساختمان پرکاهی با عمق و دقت ؛باید جهان را به درستی شناخت امّا آن کس که بتواند با چنین عمق و دقتی به ساختمان پرکاهی پی برد. در هیچ یک از امور جهان نکته تاریکی نخواهدیافت ، من برای شرح حال و زندگی انیشتن را نه برای ریاضدانان ونه برای فیزیکدانان ،نه برای اهل فلسفه نه برای طرفداران استقلال یهود بلکه برای آن کسانی که می خواهند چیزی از جهان پرتناقض قرن بیستم درک کنند . و اینک شرح حال زندگی او از کودکی تا پابان عمر :

آلبرت انیشین در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم که شهر متوسطی از ناحیه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد . امّا شهر مزبور در زندگی او اهمیتی نداشته است . زیرا یک سال بعد از تولّد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردید.

پدر آلبرت ، هرمان انیشتین کارخانه ی کوچکی برای تولید محصولات الکتروشیمیایی داشت و با کمک برادرش که مدیر فنی کارخانه بود از آن بهره برداری می کرد. گر چه در کار معاملات بصیرت کامل نداشت .پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گرچه با حکومت پروسی ها مخالفت داشت امّا امپراتوری جدید آلمان را ستایش می کرد و صدراعظم آن « بیسمارک » و ژنرال «مولتکه » و امپراتور پیر یعنی «ویلهم اول» را گرامی می داشت.

مادر انیشتین که قبل از ازدواج پائولین کوخ نام داشت بیش از پدر زندگی را جدی می گرفت و زنی بود از اهل هنر و صاحب احساساتی که خاصّ هنرمندان است و بزرگترین عامل خوشی او در زندگی و وسیله تسلای وی از علم روزگار موسیقی بود.

آلبرت کوچولو به هیچ مفهوم کودک عجوبه ای نبود و حتّی مدّت زیادی طول کشید تا سخن گفتن آموخت بطوریکه پدر و مادرش وحشت زده شدند که مبادا فرزندشان ناقص و غیرعادی باشد امّا بالاخره شروع به حرف زدن کرد ولی غالباً ساکت و خاموش بود و هرگز بازیهای عادی را که ما بین کودکان انجام می گرفت و موجب سرگرمی کودک و محبّت فی ما بین می شود را دوست نداشت .

آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال دیگر طبق تعالیم کاتولیک تحصیل کرد و از آن لذّت فراوان و بود وحتّی در مواردی از دروس که به شرعیات و قوانین مذهبی کاتولیک بستگی داشت چنان قوی شد که می توانست در هر مورد که همشاگردانش قادر نبودند به سوألهای معلّم جواب دهند او به آنها کمک می کرد.

انیشتین جوان در ده سالگی مدرسه ابتدائی را ترک کرد و در شهر مونیخ به مدرسه متوسطه «لوئیت پول» وارد شد . در مدرسه متوسطه اگر مرتکب خطایی می شدند راه و رسم تنبیه ایشان آن بود که می بایست بعد از اتمام درس ، تحت نظر یکی از معلّمان ، در کلاس توقیف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگیز کلاسهای درس ، این اضافه ماندن شکنجه ای واقعی محسوب می شد.


ذوق هنری:

ذوق هنری انیشتین چنان بود که او وقتی پنج ساله بود روزی پدرش قطب نمایی جیبی را به وی نشان داد . خاصّیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی در کوک تأثیر عمیقی گذاشت با وجود آنکه هیچ عامل مرئی در حرکت عقربه تأثیری نداشت کودک چنین نتیجه گرفت در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد که اجسام را جذب کند.

وقتی که انیشتین پانزده ساله بود حادثه ای اتفاق افتاد که جریان زندگی او را به راه جدیدی منحرف ساخت : هرمان پدر او در کار تجارت خویش با مشکلاتی مواجه شد و در پی آن صلاح را در آن دیدند که کارخانه خود را در مونیخ بفروشد و جای دیگری را برای کسب و کار خود ترتیب دهند. از آن جا که وی خوش بین و علاقمند به کسب لذّتهای بود تصمیم گرفت که به کشوری مهاجرت کند که زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظور ایتالیا را انتخاب کرد و در شهر میلان مؤسسه ی مشابهی را ایجاد کرد. هنگامیکه وارد شهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت که قصد دارد تابعیت کشور آلمان را ترک گوید. آقای هرمان به وی تذکر داد که این کار زشت ونابهنجار است .


دوران دانشجویی:

در این دوران مشهورترین مؤسسه فنی در اروپا مرکزی به استثنای آلمان ، مدرسه ی دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کرد ولی بخاطر اینکه درعلوم طبیعی اطلاّعاتی وسیع نداشت درامتحان پذیرفته نشد. با این حال مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاّعات وسیع او در ریاضیات واقع شد و از او درخواست کرد که دیپلم متوسطه ای را که برای ورود به دارالفنون لازم است در یک مدرسه سوئیسی بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک «آآرائو»که با روش جدیدی اداره می شد معرفی کرد. بعد از یک سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را بدست آورد و در نتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد. با این که درس های فیزیک دارالفنون آمیخته با هیچ گونه عمق فکری نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحریک کرد که کتب جستجوکنندگان بزرگ این را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادان کلاسیک فیزیک نظری از قبیل: بولترمان،ماکسول و هوتز را با حرص عجیبی مطالعه کرد. شب و روز اوقات او با مطالعه این کتابها می گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه ای آشنا شد که چگونه بنیان ریاضی مستحکمی ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصیلات خود راپایان داد و به مسأله مهم تهیه شغل مواجه شد.

از آنجا که نتوانست مقام تدریسی در مدرسه پولی تکنیک بدست آورد تنها راهی باقی ماند وآن این بود که چنین شغل و مقامی در مدرسه ی متوسطه ای جستجو کند.

اکنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بیست و یک سال داشت و تابعیت سوئیس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از کار خود راضی و حتّی خوشبخت بود که می تواند بهپرورش جوانان بپردازد امّا بزودی متوجّه شد که معلمّان دیگر نیکی را او می کارد ضایع و فاسد می کنند و این شغل را ترک کرد. بعد از این دوران تاریک ، ناگهان نوری درخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر«برن» انتقال یافت. کمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین با میلواماریچ همشاگرد قدیم خود در مدرسه ی پولی تکنیک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پی در پی بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. کار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتّی بسیار جالب می نمود وظیفه ی وی آن بود که اختراعات را که به دفتر مذبور می آوردند مورد آزمایش اوّلیه قرار می داد. شاید تمرین در همین کار موجب شده بود که وی با قدرت خارق العاده و بی مانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را با سرعت درک و استخراج کند. چون انیشتین به خصوص به قوانین کلی فیزیک علاقه داشت و به حقیقت در صدد بود که با کمک محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج کند.

در اواخر سال 1910 کرسی فیزیک نظری در دانشگاه آلمانی پراگ خالی شد. انتصاب استادان این قبیل دانشگاهها طبق پیشنهاد دانشکده بوسیله ی امپراتور اتریش انجام می گرفت که معمولاً حقّ انتخاب خویش را به وزیر فرهنگ وا می گذاشت. تصمیم قطعی برای انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده ی فیزیکدانی به نام« آنتون لامپا » بود و او برای انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت که یکی از آنها «کوستاویائومان» و دیگری«انیشتین» بود. «یائومان» آن را نپذیرفت و پس از کش و قوسها فراوان انیشتین این مقام را پذیرفت. وی صاحب دو ویژگی بود که موجب گردید وی استاد زبردستی گررد. اوّلین آنها این بود که علاقه ی فراوان داشت تا برای عدّه ی بیشتری از همنوعان خود وبخصوص کسانیکه در حول وحوش او می زیسته اند مفید باشد. ویژگی دوّم او ذوق هنریش بود که انیشتین را وا می داشت که نه فقط افکار عمومی خود را به نحوی روشن و منطقی مرتّب سازد بلکه روش تنظیم و بیهن آنها به نحوی باشد که چه خود او و چه مستهعان از نظر جهان شناسی نیز لذّت می برند.

هدف انیشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد تئوری نسبی سال 1905 که در آن انیشتین فقط به حرکت مستقیم الخط متشابه پرداخته بود انیشتین با کمک از «اصل تعادل» پدیدههای جدیدی را در مبحث نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بوده اند و می توانست صحت نظریه جدید او را از لحاظ تجربی تأیید کرد.


عزیمت از پراگ:

در مدّتی که انیشتین در پراگ تدریس می کرد نه فقط نظریه جدید خود را درباره غیر وی بنا نهاد بلکه با شدّت بیشتری نظریه ی خود را درباره ی کوآنتوم نو را که در شهر برن شروع کرده بود ، توسعه داد. با همه ی این تفاصیل انیشتین به دانشگاه پراگ اطّلاع دادکه در خاتمه دوره تابستانی سال 1912 خدمت این دانشگاه را ترک کرد. عزیمت ناگهانی انیشتین از شهر پراگ موجب سر وصدای بسیار در این شهر شد در سر مقاله بزرگترین روزنامه ی آلمانی شهر پراگ نوشته شد:«که نبوغ و شهرت

فوق العاده انیشیتن باعث شد که همکارانش او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ ترک کرد.» انیشتین عازم شهر زوریج گردید و در پایان سال 1912 با سمت استادی مدرسه ی پولی تکنیک زوریج مشغول به کار شد شهرت انیشتین به تدریج تا آنجا رسیده بود که بسیاری از مؤسسات و سازمانهای علمی جهان علاقه داشتند که وی بعنوان عضو وابسته با مؤسسه ایشان در ارتباط یابد. سالها بود که مقامات رسمی آلمان کوشش می کردند که شهر برلن نه فقط مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی باشد بلکه در عین حال کانون فعّالیّت هنری و علمی نیز محسوب گردد بهمین جهت از انیشتین دعوت بعمل آوردند. مدّت کمی بعد از ورود انیشتین به برلن ، انیشتین از زوجه ی خویش هیلوا که از جنبههای مختلف با او عدم توافق داشت جدا گردید و زندگی را با تجرد می گذارند. هنگامیکه به عضویت آکادمی پاشاهی انتخاب شد سی و چهار سال سن داشت و نسبت به همکاران خود که از او مسن تر بودند بیش از حد جوان می نمود. در این حال همه انیشتین را در وهله ی اوّل مردی مؤدب ودوست داشتنی به نظر می آوردند.

فعّالیّت اصلی انیشتین در برلن این بود که با همکاران خویش و یا دانشجویان رشته ی فیزیک درباره ی کارهای علمی مصاحبه و مذاکره کند وآنها را در تهیه برنامه ی جستجوی علمی راهنمایی کند. هنوز یکسال از اقامت انیشتین در برلن نگذشته بود که ماه اوت 1914 جنگ جهانی شروع شد. در مدّت جنگ جهانی اوّل ، روزنامه های برلن همه روزه از وقایع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عین حال انیشتین در منزل خود با دختر عمه ی خویش الزا آشنایی پیدا کر. الزا زنی مهربان و خونگرم بود و همچنین او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت با اینحال انیشتین با او ازدواج کرد. جنگ بین المللی و شرایط معرفت النفسی که در نتیجه ی آن بر دنیای علم تحصیل گردید مانع از آن نشد که انیشتین با حرارت فوق العاده به توسعه وتکمیل نظریه ی ثقل خویش بپردازد. وی با پیمودن راه تفکّری که در پراگ و زوریخ

پیش گرفته بود توانست در سال 1916 نظریه ای برای ثقل بپردازد. و جاذبه ی عمومی بنا نهد که بلکی مستقل از نظریه های گذشته و از نظر منطقی دارای وحدت کامل بود.

اهّمیّت نظریه جدید به زودی مورد تأیید و توجّه دانشمندانی واقع گردید که دارای قدرت خلاق علمی بودند تأیید تجربی نظریه انیشتین توجّه عموم مردم را به شدّت جلب کرده بود از این پس دیگر انیشتین مردی نبود که فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. به زودی وی نیز همچون زمامداران مشهور ممالک ، بازیگران بزرگ سینما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.


مسافرتهای انیشتین:

تبلیغات مخالف و حملاتی که علیه انیشتین می شد موجب گردید که در تمام ممالک جهان و در همه ی طبقات اجتماعی توجّه عموم مردم به سوی تئوریهای او جلب شود. مفاهیمی که برای تودههای مردم هیچگونه اهّمیّتی نداشته است وعامه ی ایشان تقریبأ چیزی از آن درک نمی کردند موضوع مباحث سیاسی گردید. انیشتین دراین زمان سفرهای خود را آغاز کرد ابتدا به هلند، بعد به کشورهای چک و اسلواکی، اسپانیا، فرانسه، روسیه، اتریش، انگلیس، آمریکا و بسیاری کشورهای دیگر. امّا نکته قابل توجّه این است که وقتی انیشتین و همسر او به بندرگاه نیویورک شدند با استقبال شدید و تظاهرات پر شوری مواجه شدند که به احتمال قوی نظیر آن هرگز هنگام ورود یکی از دانشمندان رخ نداده بود .

انیشتین به آسیا وبه کشورهای چین، ژاپن و فلسطین سفر کرده است و این خاتمه ی سفرهای او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهای متعدد به اکناف جهان انیشتین بار دیگر در برلن مستقر گردید. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظریات او را بعنوان بیان افکار قوم یهود و به سوی فاشیسم می دانستند به این دلیل انیشتین به شهر پرنیستون در آمریکا می رود. بعد از چندی همسرش الزا در سال 1936 از دنیای می رود و خواهر انیشتین که در فلورانس بود به شهر پرنیستون نزد برادرش آمد. در همین دوران انیشتین تابیعت کشور آمریکا را می پذیرد. انیشتین در سال 1945 طبق قانون بازنشستگی مقام استادی مؤسسه مطالعات عالی پرنیستون را ترک کرد ولی این تغییر سمت رسمی ، تغییری در روش زندگی و کار او به وجود نیاورد وی کماکان در پنیستون بسر می برد و در مؤسسه ی مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.


آخرین سالهای زندگی انیشتین:

این دوران تجسّس در نیمه انزوای شهر پرنیستون به تدریج با اصطراب و احتشاش آمیخته می شد. هنوز ده سال دیگر از زندگی انیشتین باقی مانده بود لیکن این دوره ی ده ساله درست مصادف با هنگامی بود که عهد بمب اتمی شروع می گردید و بشریّت تمرین و آموزش خویش را در این زمینه آغاز می کرد. بنابراین مسأله واقعی که برای او مطرح شد موضوع چگونگی پیدایش بمب اتمی نبود با وجود اینکه منظور ما در این جا دادن چشم اندازی مختصر از روابط انیشتین با حوادث بزرگ سیاسی آخرین سالهای زندگی او می باشد باز هم اگر از دو موضوع اساسی یاد نکنیم همین چشم انداز هم ناقص خواهد بود یکی از آنها نامه ی مشهور است که وی می بایست برای همکاری خود در شوروی بفرشد و دوّم شرح وقایعی است که در اوضاع و احوال فیزیکدانان آمریکایی ، خاصه دانشمندان اتمی ، در داخل مملکت خودشان تغییر بسیار ایجاد کرد.

اکنون می توانیم بصورت شایسته تری همه ی آنچه را که گهگاه موجب تیره شدن پایان زندگی وی می شد مشاهده کنیم و سر انجام روز هجدهم آوریل 1955 بزرگترین دانشمند و متفکر قرن بیستم ، پیغمبر صلح و حامی و مدافع محنت دیدگان جهان ، مردی که احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه ی مردان جهان بوده است ، در شهر پرنیستون واقع در ممالک متحده آمریکای شمالی از زندگی وتفکر و مبارزه دست کشید و از دار دنیا رفت و در گذشت.

در پایان به اظهار نظرهای برخی از مشاهیر درباره ی انیشتین بعد از وفات وی می پردازیم:

پیشر فتی که انیشتین نصیب معرفت ما درباره ی طبیعت کرد از قدرت مهمّ جهان ‹امروزی خارج است. فقط نسلهای آینده خواهند توانست مفهوم واقعی آن را درک کند. › « دکتر هارولددوز رئیس دانشگاه پرنیستون در آمریکا »

« وی دانشمند بزرگ این عصر و به واقع یکی از جویندگان عدالت و راستی بود که هرگز با نا راستی و ظلم مصالحه نکرد.» «جواهر لعل نهر نخست وزیر هند»


یاد او زنده و روحش شاد باد .

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: مشاهیر


+ گالیله

گالیلئو گالیله در سال 1564 در پیزا واقع در ایتالیا متولد شد وی تا 19 سالگی تمام مطالعات خود را در ادبیات متمرکز کرده بود تا یانکه روزی در یکی از مراسم مذهبی کلیسا مشاهده چهل چراغی که در بالای سرش نوسان می کرد توجه او را جلب کرد او هنگام مشاهده توجه کرد که هر چند دامنه نوسان هر بار کوتاهتر می شود لیکن زمان نوسان همواره ثابت باقی می ماند اغلب انسانها شاید در این مشاهده چیز خاصی را نمی یافتند ولی گالیله از روح کنجکاوی و پژوهشگر دانشمندان برخوردار بود او از آن لحظه شروع به اجرای یک رشته آزمایشهای عملی کرد به این ترتیب که وزنه هایی را به یک ریسمان بست و از محلی آویزان نمود و آنها را به این سو و آن سو به نوسان درآورد در آن دوران هنوز ساعتهای دقیق با عقربه ثانیه شمار نبود و بنابراین گالیله برای اندازه گیری زمان حرکات وزنه های آویزان و در حال نوسان از ضربات نبض خود سود می جست او دریافت که مشاهداتش در کلیسای جامع پیزا صحت دارد. اگر چه دامنه نوسان هر بار کوتاهتر می شد اما هر نوسان زمان مشابه نوسانهای قبلی را در بر می گرفت به این ترتیب گالیله قانون آونگ را کشف کرده بود قانون آونگ گالیله امروزه همچنان در امور گوناگون به کار می رود مثلاٌ‌ برای اندازه گیری حرکات ستارگان و یا مهار روند کار ساعتها از این قانون استفاده می کنند آزمایشهای او در باره آونگ آغاز فیزیک دینامیک جدید بود واکنشی که قوانین حرکت و نیروهایی را که باعث حرکت می شوند در بر می گیرد گالیله در سال 1588 در دانشگاه پیزا مدرک دکتری(استادی) گرفت و در همانجا برای تدریس ریاضیات باقی ماند.

او در 25 سالگی دومین کشف بزرگ علمی خود را به انجام رسانید کشفی که باعث از بین رفتن یک نظریه به جا مانده دو هزار ساله شد و دشمنان زیادی برایش افرید در دوران گالیله بخش بسیاری از علوم بر اساس فرضیه های فیلسوف بزرگ یونانی – ارسطو که در قرن 4 پیش از میلاد می زیست بنا شده بود اثر او به عنوان مرجع و سرچشمه تمامی علوم به شمار می آمد هر کس که به یکی از قانونها و قواعد ارسطو شک می کرد انسان کامل و عاقلی به شمار نمی آمد یکی از قواعدی که ارسطو بیان کرده بود این ادعا بود که اجسام سنگین تندتر از اجسام سبک سقوط می کنند گالیله ادعا می کرد که این قاعده اشتباه است به طوری که می گویند او برای اثبات این خطا از استادان هم دانشگاهی خود دعوت به عمل آورد تا به همراه او به بالاترین طبقه برج مایل پیزا بروند گالیله دو گلوله توپ یکی به وزن 5 کیلو و دیگری به وزن نیم کیلو با خود برداشت و از فراز برج پیزا هر دو گلوله را به طور همزمان به پایین دها کرد در کمال شگفتی تمام حاضران در صحنه مشاهده کردند که هر دو گلوله به طور همزمان به زمین رسیدند گالیله به این ترتیب یک قانون فیزیکی مهم را کشف کرد(سرعت سقوط اجسام به وزن آنها بستگی ندارد).

در همین موقع گالیله مشغول مطالعه بود که ناگهان شایع شد که در سوئیس عدسی‌ها را با هم ترکیب کرده اند وتوانسته اند اجسام را از مسافات دور مشاهده نمایند از این موضوع اطلاع صحیحی در دست نیست ولی اینطور مشهور است که زاخاری یانسن که در میدلبورک عینک ساز بود اولین دوربین نزدیک کننده اشیاء را بین سالهای 1590 و 1609 ساخته بود ولی عینک ساز دیگری بنام هانس یپرشی اختراع او را با تردستی از او می رباید و در اکتبر 1608 امتیاز آن را به نام خود ثبت می نماید گالیله هم در این موقع موفق به ساختن دوربین مشابهی گردید ولی این دستگاه قدرت زیادی نداشت اما مطلب مهم این بود که اصل اختراع کشف شده بود و ساختن دوربین قوی تر فقط کار فنی بود. این دوربین به رئیس حکومت ونیز تقدیم شد و در کنار ناقوس سن مارک گذاشته شد سناتورها و تجار ثروتمند در پشت دوربین قرار گرفتند و همگی دچار حیرت و تعجب شدند چون آنها خروج مؤمنین را از کلیسای مجاور و کشتیهایی را که در دورترین نقاط افق در حرکت بودند مشاهده نمدند ولی گالیله فوراٌ دوربین را به طرف آسمان متوجه ساخت مشاهده مناظری که تا آن زمان هیچ چشمی قادر به تماشای آن نبود شور و شعفی فراوان در گالیله به وجود آورد گالیله مشاهده نمود که ماه بر خلاف گفته ارسطو که آن را کره ای صاف و صیقلی می دانست پوشیده از کوه ها و دره هایی است که نور خورشید برجستگی های آنها را مشخص تر می سازد به علاوه ملاحظه نمود که چهار قمر کوچک به دور سیاره مشتری در حرکت هستند و بالاخره لکه های خورشید را به چشم دید دانشمند بزرگ در سال 1610 تماماین نتایج را در جزوه ای به نام کتاب قاصد آسمان انتشار داد که موجب تحسین و تمجید بسیار گشت ولی انتشار کتاب قاصد آسمان قط تحسین و تمجید همراه نداشت بلکه جمعی از مردم بر او اعتراض کردند و از او می پرسیدند چرا تعداد سیارات را 7 نمی داند و حال آنکه تعداد فلزات 7 است و شمعدان معبد 7 شاخه دارد ودر کله آدمی 7 سوراخ موجود است گالیله در جواب تمام سؤالات فقط گفت با چشم خود در دوربین نگاه کنید تا از شما رفع اشتباه شود.

مشاهدات و پژوهشهای گالیله او را به این وادی رهنمون شدند که فرضیه های علمی را که بر اساس آنها زمین در مرکزیت عالم قرار داشت و خورشید و سارگان به دور آن می گشتند مردود می شمرد. نزدیک به نیم قرن پیش از آن کوپرنیک اثر بزرگ خود را که طی آن ثابت کرد خورشید در مرکز دستگاه ستاره ای ما نیست و زمین و سیاره ها به دور آن می گردند- در معرض اذهان عموم قرار داده بود. این فرضیه کوپرنیک مورد لعن و نفرین کلیسا قرار گرفته بود و زمانی که گالیله اشکارا اعلام داشت که این فرضیه صحت دارد و او با آن موافق است، نظریه کوپرنیک بدست فراموشی سپرده شده بود اعلامیه گالیله اعتراضات شدید را برانگیخت روحانیون عالی مقام کلیسای کاتولیک دوباره خشمگینانه فرضیه کوپرنیک را به شدت محکوم کردهو آن را مطرود شمردند گاللیه با شخصیتهای بزرگی مانند کاردینال بلارین و کاردینال باربرینی سابقه دوستی داشت که از او حمایت می کردند ولی این شخصیتهای بزرگ نتوانستند مانع آن نبود و روحانیون برای هر چیز غیر از کتاب مقدس و ارسطو ارزش قائل نبودند و کلیسا هرگز اجازهنمی داد که یک فرد غیر روحانی کتاب مقدس را به مطابق میل خود تغییر دهد. چون این کار ممکن نبود طبعاٌٌ می بایست گاللیه محکوم شود و حتی اگر خود پاپ هم صمیم قلب معتقد به عقاید کوپرنیک بود محاکمه گالیله و محکومیت او اجتناب ناپذیر بود در سال 1632 که دوست کاردینال باربرینی بنام اوربن هفتم پاپ شده بود از موقعیت استفاده کرد و ضربت بزرگی را وارد نمود وی کتابی به زبان ایتالیایی منتشر کرد که در آن سه نفر مشغول گفتگو هستند یکی از آنها بطلمیوس و دو نفر دیگر از کوپرنیک دفاع می کنند. با انتشار این کتاب خشم و غضب روحانیون چند صد برابر گشت و بدتر از همه اینکه برای شخص پاپ این سوءتفاهم ایجاد شد که شخص ابله واحمقی در مکالمات از بطلمیوس دفاع می کند خود اوست. گالیله را به رم احضار کردند و او را در منزل یکی از اعضای عالی رتبه دیوان تفتیش عقاید جای دادند در همین اوقات دختر پدر مقدس مشغول تهیه ادعانامه او بود و در روز 20 ماه ژوئن 1633 محکوم را به آنجا احضار کردند و در 22 ژوئن وادارش نمودند که توبه نامه زیر را امضاء کند.

در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می کنم توبه می کنم و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار می کنم و آنرا منفور و مطرود می نمایم.

گالیله بعد از محاکمه در منزل دوستش پیکولومینی اسقف شهر سین محبوس شد ولی بعد از مدتی به او اجازه داده شد تا در خانه ییلاقی خود واقع در آرستری اقامت کند.

گالیله تا دم مرگ بر اعتقاد خویش پای برجا ماند او به طور پنهانی به آزمایش‌های تجربی خود ادامه داد و پیش از آنکه در سال 1642 در آستری در حومه فلورانس دار فانی را وداع گوید دو کتاب ارزشمند دیگر را نیز به رشته تحریر درآورد آثار او نخست در سال 1835 از سوی کلیسای کاتولیک از لیست سیاه،(لیست کتابهای ممنوعه) خارج شد و اجازه انتشار یافت امروزه ما به گالیله به عنوان یک پژوهشگر سخت کوش که بشریت بسیار به او مدیون است احترام می گذاریم او به جهان نشان داد که یک دانشمند باید آزادی را داشته باشد که نظریه هایی را که اشتباه هستند نقد کند و نظریه های جدیدی را بنیان گذارد او همچنین نشان داد که یک دانشمند نباید خود را گرفتار دستورها و یا روایات دینی تحریف شده کند.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: مشاهیر


+ ابن سینا

ر دنیای امروز کمتر ملتی است که به مفاخر گذشته خود توجه نکند زیرا یکی از علایم حیات و زنده بودن ملت ها ملتفت بودن و توجه داشتن به مفاخر گذشته فلسفی. علمی.فرهنگی .ادبی .سیاسی.اجتماعی و ملی انهاست که این گذشتگان با وجود گذشت روزگار و سیر زمان و وقوع حوادث نا گوار با هزاران خون دل برای اینده گان خود به میراث گذ اشته اند که باید انرا گرامی و عزیز داشت و انرا بارور ساخت.

شیخ الرئیس نواسه علی سینا، ‌معروف به ابن سینا . به قولی در ماه صفر سال 370 هجری قمری(مطا بق 980 میلادی ) از پدر بلخی ایی بنام عبدالله ( از سبب وزیر مالیه بودن در زمان سلطنت نوح بن منصور به بخارا مرکز ماورالنهر و خراسان انزمان انتقال نموده بود) و مادر بخارایی بنام ستاره در قریه خورمیثن(قریه ای میان بلخ و بخارا)طفلی چشم به جهان گشود .که نامش را حسین گذاشتند .

. شرکت در جلسات بحث از دوران کودکی ، به واسطه پدر که از پیروان آنها بود . بوعلی را خیلی زود با مباحث و دانش های مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وی در فراگیری علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصیه استاد وی ابو عبدالله ابراهیم بن حسین ناتلی ، ‌ابن سینا را به جز تعلیم و دانش اندوزی به کار دیگری مشغول نکند . و چنین شد که وی به دلیل حافظه قوی و نبوغ خود در ابتدای جوانی در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت یافت .

تا آنجا که پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( 366 تا 387 هجری قمری ) به علت بیماری خود ، وی را به نزد خود خواست تا او را تداوی نماید ابو علی ابن سینا بعد از تداوی از نوح تقاضا کرد تا به کتابخانه عظیم دربار سامانی دست یابد و از ان استفاده نماید این تقاضا مورد قبول نوح قرار گرفت . به این ترتیب وی توانست با استفاده از این کتابخانه در علوم مختلف از جمله حکمت ،‌ منطق و‌ ریاضیات تسلط یابد ( خاندان سامانیان از مردم بلخ بودند و دین زردشتی داشتند سامان خدا از روشناسان و حاکم بلخ بود والی عربی خراسان در نصف قرن هشتم میلادی با سامان دوست شد وسامان دین اسلام اختیار کرد از جمله نواسه هایش اسمعیل پسر احمد در سالی 892 میلادی بعد از مرگ برادر ش نصر و گرفتن سمرقند سلسله سامانیان را بنیان گذاشت .

وی با وجود پرداختن به کار سیاست در دربار منصور ، پادشاه سامانی و دستیابی مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله دیلمی و نیز درگیر شدن با مشکلات ناشی از کشمکش امرا که سفرهای متعدد و حبس چند ماهه وی توسط تاج الملک ، حاکم همدان ، را به دنبال داشت . بیش از صدها جلد کتاب و تعداد بسیاری رساله نگاشته که هر یک با توجه به زمان و احوال او به رشته تحریر در آمده است . وقتی در دربار امیر بود و آسایش کافی داشت و دسترسی اش به کتب میسر بود ،‌ به نوشتن کتاب قانون در طب و کتاب الشفا یا دائره المعارف بزرگ فلسفی خود مشغول می شد که اوج کمال تفکر قرون وسطی است که بدان دست یافت و در تاریخ تفکر انسانی از تحقیقات معتبر جهان بشمار میرود .

اما در هنگام سفر فقط یادداشت ها و رساله های کوچک می نوشت از میان تالیفات ابن سینا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در طب شهرتی جهانی یافته است . کتاب شفا در هجده جلد در بخش های علوم و فلسفه ، یعنی منطق ، ریاضی ، طبیعیات و الاهیات نوشته شده است . منطق شفا امروز نیز همچنان به عنوان یکی از معتبرترین کتب منطق مطرح است و طبیعیات و الاهیات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . کتاب قانون در طب در هفت جلد نیز که تا قرن ها از مهمترین کتب طبی به شمار می رفت . شامل مطالبی درباره قوانین کلی طب ، دواهای ترکیبی و غیر ترکیبی و امراض مختلف می باشد . این کتاب در قرن دوازدهم میلادی همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبانهای لاتین و تا امروز به زبان های انگلیسی ، فرانسوی و آلمانی و ایرانی نیز ترجمه شده است و به عنوان متن درسی طبی در پوهنتون های اروپایی تا سال 1650 میلادی به عوض آثارجالینوس و موندینو در دانشگاه هایLavain و Monpellier تدریس میشد.

ابن سینا در زمینه های مختلف علمی نیز اقداماتی ارزنده به عمل آورده است . او اقلیدس را ترجمه کرد . رصدهای نجومی را به عمل درآورد و در زمینه حرکت ، نیرو ، فضای بی هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت تحقیقات ابتکاری داشت . رساله وی درباره معادن و مواد معدنی تا قرن سیزدهم در اروپا مهمترین مرجع علم زمین شناسی بود . درباره این رساله فیگینه در کتاب دانشمندان قرون وسطی چنین آورده است : ابن سینا رساله ای دارد که اسم لاتین آن چنین است : De Conglutineation Lagibum . در این رساله فصلی است به نام اصل کوه ها که بسیار جالب توجه است . در آنجا ابن سینا می گوید : ممکن است کوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . یکی برآمدن قشر زمین . چنان که در زمین لرزه های سخت واقع می شود و دیگر جریان آب که برای یافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عین حال سبب برجستگی زمین می شود . زیرا بعضی از زمین ها نرم هستند و بعضی سخت . آب و باد قسمتی را می برند و قسمتی را باقی می گذارند . این است علت برخی از برجستگی های زمین .

ابن سینا خرد مبتنی بر منطق داشت و به تقدم عالم معتقد بود و می گفت ( وجود خداوند بر جهان تقدم ذاتی دارد نه زمانی) او به موجودیت جن وزنده شدن بعد از مرگ معتقد نبود .....سینا میگفت افعال و حوادث مستقیما از خدا بوجود نمی اید بلکه در نتیجه عمل غایی داخلی تکامل میابد . سینا کو شش زیاد کرد تا نظریات فلسفی خود را با عقاید عامه مسلمانان توافق دهد سینا همه قضایا را تنها به روش عقلی و کاملا مستقل از قران مورد بحث قرار میداد از این سبب بود که تا قرن ها از طرف خلافت ها و هیت های حاکم ارتجاعی اورا مظهر کفر و الحاد میدانستند و سوزاندن کتابهایش از سیاستهای متداول طی چند قرن در کشور های اسلامی منطقه بود زمانیکه اورا کافر و ملحد گفتن او گفت . ((کفری چو منی گزاف و اسان نبود محکم تر از ایمان من ایمان نبود در دهر چو من یکی و ان هم کافر پس در همه دهر یک مسلمان نبود)) و به واسطه عقل منطقی و نظام یافته خود حتی در طب نیز تلاش داشت تداوی را تا سرحد امکان تابع قواعد ریاضی سازد . تسلط بر فلسفه را کمال برای یک دانشمند می دانست . وی برای آگاهی از اندیشه های ارسطو و درک دقیق آن ،‌ آن گونه که خود در شرح احوالش نوشته است ، 40 بار کتاب علم الهی و یا مابعدالطبیعه(متا فیزیک ) ارسطو را خواند و به حکم تصادف با استفاده از کتاب که ابونصر فارابی که درباره اغراض ما بعد الطبیعه نوشته بود ، به معانی آن راه یافت . ابن سینا در دوران عمر خود از لحاظ عقاید فلسفی دو دوره مهم را طی کرد . اول دوره ای که مصروف مطالعه ای فلسفه .عقاید و علوم مشاهی (ارسطو یی )بود و دوم دوره ای که از آن عقاید عدول کرد و به قول خودش طرفدار حکمت مشرقین و پیرو فلسفه اشراق شد با مرگ سینا تقریبا دوران فلسفه در مشرق به سر رسید روجر بیکن اورا بزرگترین استاد فلسفه بعد از ارسطو لقب داده اند (فلسفه ابن سینا فلسفه مشاهی و متاثر از فلسفه نوع افلا طونی ودین اسلام است وی کوشیده است که فلسفه را با دین اسلام توفیق دهد معذالک جمع اورا کافر وملحد خوانده اند اگر چه او و ابن رشد هر دو از پیروان ارسطو بودند اما شیخ الریس کمتر از ابن رشد تابع اصیل یونان بودند .

اما سینا قبل از ابن رشد بین فلسفه و احکام شریعت شکافی به وجود اورد و اولین کسی است که در اسلام کتب جامع و منظم در فلسفه نوشته است و کتاب الشفا او در حکم دایره المعارف فلسفی است تاریخ اجتماعی ایران ج هشتم ) .وی به پشتوانه تلاش یک صد ساله ای که پیش از او از سوی کسانی همچون رازی و فارابی برای شکل گیری فلسفه صورت گرفته بود ، موفق شد نظام فلسفی منسجمی را ارائه دهد . با توجه به این که پیش از او مقدمات این کار فراهم شده بود ، کار و وظیفه ابن سینا این بود که مشکلات و پیچیدگی ها را کشف و حل کند و آنها را به نحوی مظبوط و موجز شرح نماید . فروع جزئی را به تصول شامل ارتباط دهد و اطراف آن را به هم بیاورد .

او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بین مفاهیم کلی مثل انسان ،‌ فضیلت و جزئیات حقیقی به یکی از پرسشهای علمای قرون وسطی که مدت های طولانی ذهن آنها را به خود مشغول کرده بود پاسخ داد . تاثیر آرای فلسفی ابن سینا ، ‌همچون آموزه های طبی او ، ‌بر علاوه قلمرو اسلامی ، ‌در اروپا نیز امری قطعی است . آلبرتوس ماگنوس ،‌ دانشمند آلمانی فرقه دومینیکی (1200 تا 1280 میلادی ) ‌نخستین کسی بود که در غرب تفسیر و شرح جامعی بر فلسفه ارسطو نوشت . به همین دلیل اغلب او را پایه گذار اصلی ارسطوگرایی مسیحی می دانند . وی که جهان مسیحیت را با سنت ارسطویی الفت داد ،‌ در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سینا متکی و معتقد بود. همچنین فلسفه ما بعد الطبیعه ابن سینا ، ‌خلاصه مطالبی است که متفکران لاتینی دو قرن بعد از او بدان رسیدند در قرن پنجم هجری به وسیله پیشوایان مذهب و پیروان خانقاه مبارزه گسترده و شدید علیه علم و حکمت و مخصوصا فلسفه اغاز شد و در مدارس و مکاتب اهل علم تدریس هر گونه علم .فلسفه و حکمت را حذف کردند و جای انرا به تفسیر قران.احادیث. و اصول فقه واگذار کردند . علما مورد تکفیر اربابان مذهب قرار گرفت از جمله کسانیکه که با تمام قوا بر ضد فلسفه و علم طغیان کرد حجته اسلام غزالی(450 الی 505هجری) بود که عمری فلسفه را اموخت و به علت یاس وحیرت و واهمه عجیبی که به او دست داد از مدرسه به خانقاه رفت و دامن عرفان را محکم گرفت و از جمله دشمنان سر سخت فلسفه .علم و حکمت گردید.

غزالی در تهافت الفلا سفه (فارابی) و سینا را رد میکند و میگوید(علی التحقیق انها را ظلماتی فوق ظلمات فرا گرفته است) در المنقذ من الضلال متذکر شده است که این دو فیلسوف در بیست مورد در موضوع الهیات اشتباه کرده اند .در سه مورد مستوجب تکفیر و در هفده مورد مستوجب تبعید اند) و سه مورد که انها را از اسلام جدا میسازد و مورد تکفیر قرار میگیرند مینویسد: (1- معتقد بودن انها بر اینکه خداوند حاکم بر کلیات است نه جزییات . 2- اعتقاد شان به تقدم عالم. 3- اینکه اجساد حشر ندازد ثواب و گناه مربوط روح است نه جسم .)

تعرض به سینا بدینجا پایان نمپذیرد بعضی از دانشمندان کوته استین در قرون بعدی نیز به او تاخته اند از جمله عثمان بن عبدالرحمن موسوم به ابن صلاح (643) سینا را مرتد و بی دین شمرده و او را از جمله علمای خارج مذهب دانسته و خواندن کتاب های سینا را برای مسلمانان جایز نمی شمارد و گناه کبیره میداندو سینا را شیطانی از شیاطین لقب داده است) غافل از اینکه او خودش شیطان بزرگ بود . هر قدر از قرن وسطی دور تر میشویم و هر قدر رایره نفوذ دین بیشتر میشود این اعتراظات بیشتر و شدید تر میشود علت هم معلوم است زیرا منطق و نحوه استنتاج سینا با مبادی ظاهر بینان دین که پایه اش بر تعصب نهاده شده سازگار نیست مخصوصا که با هجوم ترکان عثمانی دین زا با خرافات . اساطیر وفانتزی ها امیخته ساختند و توده های کشور های اسلامی را در جهل و خرافه نگهداشتن تا هیت هایی حاکم بتواند براحتی حاکمیت نمایند و تنها دشمنی که دز مقابل هر گونه جهل و خرافه ایستادگی میکند علم و معرفت است بنا این مخالفت ها متدینین ظاهر نما با اشاعه فلسفه و حکمت امری طبعیی بشمارمیرود.

ابوعلی سینا در سال 428 هجری قمری ، زمانی که تنها 58 سال داشت ،‌ در حالی رخت از جهان بربست که با ادای دین خود به دانش بشری ، نامی به صلابت تمدن خراسانی از خود به جای گذاشت اما دریغ ودرد که امروز این صلابت تمدن خراسانی دارد که اهسته اهسته به باد فراموشی سپرده شود.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: مشاهیر


+ ادیسون

پند بزرگ این مردی که بیش از هزار اختراع کوچک و بزرگ داشت این بود :(کوشش و آزمون)این پند حکمت آمیز که او را شهره جهان کرد,برای مرم سر مشق زندگی است است,توماس ادیسون از آن شخصیتهای آمریکایی است که پیش همه جهانیان عزیز و محترم است.او در سال 1874در شهر میلان (اهایو)به دنیا آمد و در کودکی با پدرش به شهر میشیگان کوچید,در آنجا خبرنگار روزنامه ای شد وسپس خود مستقلا دست به انتشار روزنامه ای زد,همه سازمان این روزنامه در کامیونی جا داشت واین کامیون هم آزمایشگاه و چاپخانه وهم اداره روزنامه اش بود.دراین کارگاه متحرک بود که نیروی برق نظرش را جلب کرد و او را به آزمایش و تحقیق وا داشت. چون تلگراف به وجود آمد,همه همت خود را به فرا گرفتن آن مصروف داشت تا آنجا که در این کار به مهارت رسید.ولی درانجا نایستا د وبه کاوش پرداخت تا دستگاهی اختراع کرد که بی واسطه کارگر,اخبار را با سیم دومی به طرف برساند. چندی بعد اخبار را با چهارسیم ارسال می داشت و ضمنا در پی ارتباط تلگرافی با ترنهای متحرک برآمد . به سال 1886کارخانه وآزمایشگاهی درمنزل خود بر پاداشت که بعدها مشهور شد,در آنجا چهل و پنج سال باقی عمررا به تفکر واختراع پرداخت تا آنجا که کمتر وقت برای خورد و خواب می یاف تفونوگراف و میکروفون و میمو گراف از اختراعات مفید او است که در آسان کردن زندگی آدمی اثر فراوان داشته؛اما برتر ازهمه ی اختراعاتش چراغ برق است که سالها بر سرآن رنج فراوان کشید و با همه دشواریهائی که پیش آمد؛دست از طلب و تکاپو بر نداشت آخرالامر درخت کوشش او ببار آمد وبه جهان روشنایی بخشید.کینه توسکوب از ابداعات اوست که نتایج آن سینمابوجودآمد ؛وبا ترکیب فونگرافش با فیلم ؛سینمای صدادار ایجاد شد؛هم اولاستیک مصنوعی درست کرد که امروزه رواج فراوان دارد.این مخترع بزرگ از ناشنوائی در زحمت بود و درکارش نا به سامانی هم پدید می آورداما خودش شکوه نمی کرد وبرای ارضای خود می گفت :این خاموشی به من جمعیت خاطر می بخشد.ادیسون دو بار ازدواج کرد و پنج فرزند به وجود آورد که یکی ازآنها حکمران نیوجرسی شد.این پدر اختراع و روشنائی بخش جهانیان؛خود دراکتبر 1931در تاریکی ابدی فرو رفت.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: مشاهیر


+ سوگند نامه بقراط

علم اخلاق یا ethics در دنیا تاریخچه ای طولانی با سابقه بیش از 2500 سال دارد. در قرون قبل از میلاد مسیح(ع) فرهنگ یونانی و رومی که تحت تاثیر فرهنگ ایرانیان و تمدن شرق بود در غرب گسترش داشته است. (1) در آن دوران به دلیل عدم گستردگی علوم زمان، پزشکان معمولا سایر علوم و حکم مانندنو فلسفهو را نیز فرا می گرفتند لذا تاریخچه اخلاق پزشکی با تاریخچه فلسفه در قرون قبل پیوند خورده است. اما اخلاق پزشکی بیش از همه با اندیشه ها و تفکرات فلاسفه بزرگی چون سقراط (399 - 470 ق.م) افلاطون (347 - 427 ق.م) و ارسط (322 - 384 ق.م) در قرون چهارم وپنجم قبل از میلاد پیوند نزدیکی داشته است. (3و2) این متفکران یونانی علم اخلاق را درکنار علم پزشکی فرا گرفته بودند و آن را به عنوان ”هنر زیستن“ و ”مراقبت و مواظبت از نفس“ توصیف می نمودند و از سوی دیگر ”عقل سالم را در بدن سالم“ می دانستند (3). کلیات فلسفه اخلاقی سقراط، افلاطون و ارسطو قبلا در مباحث فلسفه اخلاق بیان گردید. در همان دوران، بقراط (450 - 380 ق.م) که او را پدر علم طب نیز نامیده ‌اند.

سوگند نامه معروف خود را تنظیم نمود (4). بقراط اولین کسی بود که مبانی اخلاقی را در قابل قسمت نامه با طبابت در آمیخت (5)، و به عبارتی، بزرگترین سهم بقراط در زمینه پزشکی، اعتقاد او به اصول اخلاقی بود که سوگند نامه معروفش تبلور آن است(6). سوگند نامه بقراط قدیمی ترین قوانین اخلاق پزکشی را در متن خود دارد و هنوز هم در بسیاری از کشورهای جهان به عنوان تعهد نامه پزشکان هنگام اتمام دوره تحصیل قرائت می شود. البته قبل از بقراط نیز برخی مقررات وجود داشته از جمله قوانین حمورابی (1727 ق.م) که در آن به مجازات پزشکان خطاکار اشاره شده است اما جنبه های اخلاقی را مطرح ننموده است (5). سوگند نامه بقراط در حقیقت به منزله یک تعهدناهم اخلاقی برای قبول و به کار بستن اصول اخلاقی حرفه پزشکی است. متن ترجمه شده سوگندنامه بقراط در ذیل آورده می شود.

متن سوگند بقراط
”من به آپولون، پزشک آسکلیپوس، هیژیا و پاناکیا سوگند یاد میکنم و تمام خدایان و الهه ها را گواه می گیریم که در حدود قدرت و بر حسب قضاوت خود مفاد این سوگند نامه و تعهد کتبی را اجرا نمایم. من سوگند نامه و تعهد کتبی را اجرا نمایم. من سوکندو یاد میکنم که شخصیو را که به من حرفه پزشکی خواهد آموخت مانند والدین خود فرض کنم و در صورت که محتاج باشد درآمد خود را با وی تقسیم کنم و احتیاجات وی را مرتفع سازم. پسرانش را مانند برادران خود بدانم و در صورتی که بخواهند به تحصیل پزشکی بپردازند بدون مزد یا قراردادی حرفه پزشکی را به آنها بیاموزم.

اصول دستورهای کلی، دروس شفاهی و تمام معلومات پزشکی را جز پسران خود، پسران استادم شاگردانی که طبق قانون پزشکی پذیرفته شده و سوگند یاد کرده اند به دیگری نیاموزم.

پرهیز غذایی را بر حسب توانایی و قضاوت خود به نفع بیماران تجویز خواهنم کرد نه برای ضرر و زیان آنها و به خواهش اشخاص به هیچ کسو داروی کشنده نخواهم داد و مبتکر تلقین چنین فکری نخواهم بود. همچنین وسیله سقط جنین در اختیار هیچ یک از زنان نخواهم گذاشت.

با پرهیزگاری و تقدس زندگی وحرفه خودر ا نجات خواهم داد. بیماران سنگ دار را عمل نخواهنم کرد و این عمل را به اهل فن واگذار خواهم نمود. در هر خانه ای که باید داخل شوم برای مفید بودن به حال بیماران وارد خواهم شد و از هر کار زشت ارادی و آلوده کننده به خصوص اعمال ناهنجارو با زنان و مردان خواه آزاد و خواه برده باشندو اجتناب خواهم کرد.

آنچه در حین انجام دارد حرفه خود و حتی خارج ازو آن درباره زندگی مردم خواهم دید یا خواهم شنید که نباید فاش شود به هیچ کس نخواهم گفت زیرا این قبیل مطالب را باید به گنجینه اسرار سپرد.

اگر تمام این سوگندو نامه را اجرا کنم و به آن افتخار کنم از ثمرات زندگی و حرفه خود برخوردار شوم و همیشه بین مردان مفتخر و سربلند باشم، ولی اگر آن را نقص کنم و به سوگند عمل نکنم از ثمرات زندگی وحرفه خود بهره نبرم و همیشه بین مردان سرافکنده و شرمسار یاشم.“

اعلامیه ژنو که پس از جنگ جهانی دوم در سال 1948 توسط انجمن پزشکی جهانی (WMA) تهیه گردید در حقیقت سوگند نامه روزآمد شده بقراط می باشد.
پس از میلاد مسیح(ع) برخی اخلاقیون مسیحی از جمله اکونیاس، در قرون سوم و چهارم پس از میلاد، فلسفه اخلاق دینی را در مقابل حکمت رواقی که فلسفه ای مادی گرایانه (قرون سوم ق.م تا قرن سوم ب.م) بود بیان و تدوین نمودند. اخلاق فلسفی مبتنی بر مسیحیت در جهان غرب تا اوایل عصر جدید فرهنگ مغرب زمین را تحت سیطره داشت(3). قرون 17 و 18 بعد از میلاد تقریبا دوران گذر از قرون وسطی به عصر جدید پیشرفت های علمی بشر در جهان غرب محسوب می شود. (1) در این دوران هیوم (1711 - 1776)، کانت (1724 - 1804) بنتام (1748 - 1832) مهم ترین نظریات تاثیر گذار بر اخلاق پزشکی را در غرب ارائه نمودند که در فصول قبل مورد اشاره قرار گرفت (1 و3). سپسو میل (1806 - 1873) راس (1877 - 1971) و مور (1873 - 1958) در دهه های بعد به بیان دیدگاههای فلسفی خود در حیطه اخلاق پرداختتند که در موضوع اخلاق پزشکی نیز تاثیراتی داشته است (1و3) اما قرن نوزدهم و سپس قرن بیستم همزمان بود با علمی شدن طب که تغییر و تحولات عمیقی را در اخلاق پزشکی در پی داشته است.

در این دوران گسترش دانش طب، ایجاد تکنولوژی های نوین و پیدایش موضوعات اخلاقی جدید باعث ایجاد تحولاتی ضروری در اخلاق پزشکی سنتی گردید. اخلاق پزشکی سنتی طی دهه های اخیر همانگونه که در مبحث آموزشی و اخلاق پزشکی بیان شد، با اخلاق پزشکی کاربردی نوین جایگزین گردیده است. درحال حاضر در بسیاری از کشورهای جهان اخلاق پزشکی نوین به صورت علمی وعملی با شیوه های جدید مبتنی بر حل مساله مطرح و به درجات متفاوت فعال می باشد. در برخی کشورهای غربی و اروپایی طی سه دهه اخیر کمیته های بالینی اخلاق پزشکی (CECS) با سیر رو به رشدی تشکیل شده و به فعالیت پرداخته اند(13 -9). این کمیته ها به طور موثر و مطلوبی بر الگوی مراقبت ها تاثیر گذار هستند و عملکرد آنها شامل شکل دهی سیاست بیمارستان در موضوعات و مسائل اخلاقی - قانونی نظارت بر مشاوره های فردی در موارد بالینی خاص و مشکل و سازماندهی تعلیم وتربیت متخصصین امر اخلاق پزشکی می باشد .

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: مشاهیر


+ سخن بزرگان

ک کتاب، مثل یک انسان است: باهوش و کودن، دلیر و ترسو، زیبا و زشت.((جان اشتاین بک))

موسیقی اصیل آن است که در ورای خود بیانگر ایده ای باشد.((شوپنهاور))

آزادی حقیقی آن نیست که هر چه را می خواهیم انجام دهیم، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم انجام دهیم.((ویکتور کوزن))

هرگز کتابی به کسی امانت ندهید، چون به شما برگردانده نمی شود. من تمام کتابهای کتابخانه ام امانتی است که از دیگران گرفته ام.((آناتول فرانس))

حقیقت را بپذیر و نگرانی را از خود دور کن و به فکر چاره باش.((مک کامفری))

قدرت و توان بیش از آنکه مربوط به سن و سال باشد، به تندرستی و سلامت وابسته است.((آندره موروا))

هیچ فرد دلبسته به موسیقی نیست که بتواند انگاره ی صوتی را تاب آورد که فاقد آن هنر باشد.((اریک نیوتن))

چنانچه نتوانم حوادث را از بین ببرم، آنها را به حال خود می گذارم تا به خودی خود حل شوند.((هنری فورد))

شاعر باید توانایی و ذوق شاعرانه را برای محبوب خود به کار برد.((شوتاروستاولی))

زندگی یعنی چیزی از خود ندانستن، از خود کم دانستن، یعنی اندیشیدن، به خود آگاه بودن، آن هم ناگهانی مثل این لحظه ی آرام، یعنی یکباره مفهوم وحدت درون و واژه ی جادویی روان را یافتن.((فرناندو پسوا))

وقتی کارتان تمام شد، دست از تلاش بردارید، نه وقتی که خسته شدید.((جان ماکسول))

از گناهان خود، درس بگیرید تا از تکرار آن جلوگیری کنید.((ریچارد گرهم))

کسی که همه ی دریاها را درنوردیده باشد، تنها یکنواختی خویشتن خویش را درنوردیده است.((فرناندو پسوا))

زندگی یعنی دیگری بودن؛ حتا احساس آنچه که امروز دریافتی و آنچه که دیروز احساس می کردی، ممکن نیست.((فرناندو پسوا))

انرژی مورد نیاز برای برنامه ریزی یک هدف، برابر است با انرژی مورد نیاز برای آرزوی آن.((زیگ زیگلار))

نبوغ در حقیقت بازگشت به دوران ساده اندیشی کودکی است.((چارلز آلبرت پویسانت))

دوستی به عشق ارزش می دهد.((ریتاما براون))

وقتی ارتباط عاشقانه ات به پایان می رسد، فقط به سادگی بگو همه اش به دلیل کوتاهی من بود.((جکسون براون))

تشخیص عیب و نقص ها خیلی بهتر از دیدن هنرهاست.((دیل کارنگی))

تعهد، خصلتی شخصی است که به ما امکان می دهد به هدفهای خود دست پیدا کنیم. احساسات انسان پیوسته در نوسان است، اما تعهد باید موضوعی ثابت و پابرجا باشد.((جان ماکسول))

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: سخن بزرگان


+ محمود حسابی

محمود حسابی در سال ۱۲۸۱ شمسی در تهران به دنیا آمد وی ۴ ساله بود که پدرش معزالسلطنه سفیر ایران در لبنان شد و به بیروت رفتند.یک سال بعد پدرش به ایران بازگشت و ازدواج کرد و دستور داد که همسرش گوهرشاد و بچه‌هایش را از سفارت بیرون کنند.بعد از آن محمود ، محمد و مادرشان با فقر زندگی کردند.
محمود از مادرش نی زدن را یاد گرفت و به کمک او قرآن و دیوان حافظ را حفظ کرد و گلستان و بوستان ، شاهنامه ، مثنوی مولوی و امثالهم را نیز آموخت.
محمود تحصیلات ابتدائی خود را در سن هفت سالگی در مدرسه فرانسوی های بیروت آغاز کرد . شروع دوره دبیرستان او همزمان با آغاز جنگ جهانی اول بود و به دلیل تعطیل شدن مدرسه فرانسوی زبان بیروت به مدت دو سال در منزل به تحصیل پرداخت . پس از آن برای ادامه تحصیل وارد کالـج امریکائی بیروت شد.
در سن ۱۷ سالگی لیسانس ادبیات عرب ، در ۱۹ سالگی لیسانس بیولوژی و بعد از آن مدرک مهندسی راه و ساختمان گرفت تا از این راه به اقتصاد خانواده کمک کند. همزمان با شغل نقشه‌ کشی در رشته‌های پزشکی ، ریاضیات و ستاره‌شناسی از دانشگاه آمریکایی بیروت فارغ‌التحصیل شد.
شرکت راهسازی کارفرمایش او را برای ادامه تحصیل به فرانسه فرستاد و او از دانشکده‌ی برق پاریس مدرک گرفت. همزمان با تحصیل در رشته‌ی معدن در مدرسه‌ی عالی معدن پاریس در راه‌آهن برقی فرانسه مشغول به کار شد و سرانجام به رشته‌ی فیزیک دانشگاه سوربن فرانسه رفت.در ۲۵ سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را به خاطر رساله‌ی حساسیت سلولهای فتوالکتریک با درجه‌ی ممتاز گرفت ، و دو نشان از عالی‌ترین نشانهای علمی فرانسه را دریافت کرد. وقتی که دکتر حسابی نظریه‌ی بی‌نهایت بودن ذرات را ارائه کرد ، دانشمندان فرانسوی از درک آن عاجز ماندند و به او گفتند به محضر اینشتاین برود. او برای شاگردی اینشتاین به همراه پنج هزار نفر دیگر در امتحانی شرکت کرد و جزء پنج نفر اول قرار گرفت. پس از مدتی او در کرسی اینشتاین شروع به تدریس کرد ، او ناگهان متوجه شد که دست در سفره‌ی آمریکایی‌ها دارد ناگهان غیرت ملی‌اش بیدار شد و به ایران بازگشت و در ایران ۶ ماه بیکار بود تا به کمک یکی از اقوام در وزارت راه استخدام شد. او در مباحثات همواره به آیات قرآن و روایات به عنوان شواهد و دلایل محکم استناد می‌کرد.
استاد اعتقاد داشت که طبیعت تحت آهنگ موزون و عرفانی خود درحال نیایش است و همچنین «تئوری بی‌نهایت بودن ذرات» را با وحدت وجود مرتبط می‌دانست. وی می‌گفت: «شاید بیست شاگرد ممتاز درس بخوانند و فارغ التحصیل شوند ولی کسی که دید و نظر جدیدی دارد، باید تقوا نیز داشته باشد؛ چنین افرادی نسبت به دیگران برتری دارند.»
ایشان حتی به هنگام انتخاب همسر، (با وجود پیشنهادهای بسیار از سوی خانواده‌های سرشناس و به اصطلاح متجدد آن روز) دختری از خانوادة روحانی حائری را برگزیدند. وی فرزندان خود را از کودکی ملزم به فراگیری و انجام فرایض دینی می‌نمود ونیز آنان را به تلاوت آیات با لهجه‌ی صحیح عربی و درک کامل معانی تشویق می‌کرد.
 
در زمان ادارة اولین بیمارستان خصوصی در ایران (بیمارستان گوهرشاد، سال 1312ش) با وجود جوً حاکم، کارکنان خانم ملزم به رعایت کامل حجاب بودند و این نشانی از پایبندی استاد به مبانی و اصول اعتقادی بود.
کتاب‌خانه شخصی پروفسور حسابی شامل 27400 جلد کتاب در زمینه‌های گوناگون ادبی، پزشکی، ریاضی، زیست‌ شناسی، ستاره‌ شناسی، فلسفی، فیزیکی، مذهبی و مهندسی (الکترونیک، برق، راه و ساختمان، شیمی، مکانیک) است؛ همچنین چندین دایره‌المعارف مانند لاروس، بریتانیکا، بورداس، امریکانا و کتبی در مورد مجسمه‌ها، نقاشی‌ها و موزه‌های معروف جهان نیز در آن یافت می‌شود. پروفسور حسابی مشترک روزنامه‌ها و مجلات معتبری چون نیوزویک، اشپیگل، لوپوان، ساینتیفیک امریکن، فیزیکس تودی، فیزیکس ورد، مجله مرکز علمی سزن سویس، نشریة آکادمی علوم امریکا و نشریة آکادمی علوم نیویورک و ... بود. استاد به موسیقی اصیل ایرانی علاقه بسیار داشت و می‌گفت:« موسیقی ایرانی یک طرز فکر است، یک فلسفه است و بیان یک آرزوست.» وی به کمک شاگردان خود در دانشکده علوم، مانند دکتر برکشلی به تعیین نت‌ها و اندازه‌گیری دقیق فواصل گام‌های موسیقی ایرانی پرداخت و به یاری دکتر ناجی با تغییر شکل کاسه تار این ساز قدیمی ایران ایران را اصلاح کرد تا با نت‌های مختلف زیر و بم خنیدداشته باشد. استاد موسیقی کلاسیک غرب را به‌خوبی می‌شناخت و در نواختن ویولن و پیانو مهارت داشت، تا آن جا که برندة جایزه اول مدرسه موسیقی (کنسرواتوار) پاریس، در سال 1306ش(1927م) شد. در میان موسیقی‌دانان غربی، بیش از همه به باخ علاقه داشت و معتقد بود:« آن قدر موسیقی باخ قشنگ است که آدم فکر می‌کند با خدا حرف می‌زند.» ایشان موسیقی بتهوون، شوبرت، شوپن، موتسارت و ویوالدی را نیز تحسین می‌کردند.
ورزش کوهپیمایی و راه‌پیمایی از ورزش‌های مورد علاقة استاد بود. وی در دورة نوجوانی در رشته شنا، دیپلم نجات غریق دریافت کرد.از دیگر ورزش‌های مورد علاقة استاد می‌توان از فوتبال، دوچرخه سواری، دو استقامت، دشت نوردی و جز این‌ها نام برد.
زبان‌هایی که استاد به آن‌ها اشراف داشتند چهار زبان زنده دنیا یعنی، فرانسه، انگلیسی، آلمانی و عربی تسلط داشت و در مطالعات و مکالمات این زبان‌ها را به‌کار می‌برد. همچنین به زبان‌های سانسکریت، لاتین، یونانی، پهلوی، اوستایی، ترکی، ایتالیایی اشراف داشت و آن را در تحقیقات علمی خود به ویژه در امر واژه‌گزینی زبان فارسی به کار می‌برد.
 
استاد به آثار ، نویسندگان و شعرایی چون حافظ، سعدی، فردوسی، مولوی،نظامی، باباطاهر و نیز آندره ژید، شکسپیر، شلی، فالکنر، آناتول فرانس، ولتر، هکسلی، همینگوی، راسل، بودلر، راسین، رامبو، ورلن ... علاقه داشتند .بزرگانی که استاد با آن‌ها در تماس بودند. پروفسور اینشتین، برگمان، بلاکت، دیراک، شرودینگر، بور، تلر، بورن، فرمی، فون نویمن، گودال، ویتسکر، برتران راسل، آندره ژید، ... استاد مطهری، علامه محمد تقی جعفری، استاد ابوالقاسم حالت، استاد شیخ الملک(اورنگ)، ... وی نزدیک به پنجاه سال در جلسات روزهای جمعه پذیرای علما، فقها، شعرا، ادبا، اساتید دانشگاه و حتی مردم عادی بود و هر پانزده روز یک بار، در روزهای دوشنبه با فارغ‌التحصیلان دانشکده فنی دانشگاه تهران دیدار می‌کرد.
استاد فردی خوش‌رو، فروتن و با وقار بود کم سخن می‌گفت و بسیار می‌اندیشید. قناعت و صرفه‌جویی از خصوصیات اخلاقی وی بود و هر چه در اختیارش قرار می‌گرفت، آن را نعمت الهی می‌دانست. هیچ‌گاه از تحصیل علم غافل نشد و در طول سی‌و هشت سال پایانی عمر، شبی یک ساعت به فراگیری زبان آلمانی می‌پرداخت. مطالعه و تحقیق بر روی مطالب گوناگون، محاسبات تئوری بی‌نهایت‌ بودن ذرات، گوش‌ دادن به اخبار داخلی و رادیوهای خارجی، باغبانی، آهنگری، نجاری ونوآوری‌های علمی و صنعتی (در کارگاه کوچک خانه) از سرگرمی‌های او بود. به همسر و فرزندان خود عشق می‌ورزید و به آن‌ها احترام می‌گذاشت. با وجود مشغلة بسیار، همواره می‌کوشید از هر فرصتی برای تبادل نظر و هم‌نشینی با آن‌ها استفاده کند. هر دو شب دو ساعت را به آموزش مطالب گوناگون و پاسخ‌گویی به پرسش‌های درسی فرزندان‌شان و همچنین ساعتی را به آموزش فرزندان همسایگان اختصاص می داد.
او مجلس را وادار به تصویب طرح تاسیس دانشگاه تهران کرد(سال ۱۳۱۳) در دولت ، مصدق وزیر فرهنگ بود و همان وقت اولین مدرسه‌ی عشایری ایران را تاسیس کرد. بعد از انقلاب خانه‌اش را در بانک گرو گذاشت تا در خانه ، آزمایشگاهی تاسیس کند. در حال حاضر در خانه‌ی او (بنیاد پروفسور حسابی) بیش از ۱۰۰ محقق مشغول به کارند.
در دیار غربت :
بعد از اینکه ما در بیروت بی پناه شدیم زندگی سختی را پشت سرگذاشتیم بایدکجا می رفتیم آن هم در کشور قریب که هیچ کس را نمی شناختیم . تمام اثاثیه ما را پشت دیوار سفارت ریخته بودند و من و برادرم و مادرم کنار اثاثیه نشسته بودیم و باید واقعیت را قبول می کردیم . از ته دل به خدا پناه آوردیم و چیزی از درون به ما می گفت که خدا به فریادمان خواهد رسید . همان که گفته شد قنسولگری ایران در بیروت مستخدمی داشت به اسم حاج علی که همشهری ما بود وقتی ما را با آن حال و روز دید علی رغم خطراتی که برای ایشان داشت ما را به خانه خودش برد و با احترام بسیار زیادی از ما استقبال کردند و ما ساکن اتاق سرایدار قنسولگری بودیم و باید حرفها و نگاه های اعضای سفارت خانه و خانواده آنها را که خرد کننده بود گوش می دادیم خوب چاره ای نبود چه می شود کرد؟ با این حال سختی های بسیار زیادی را متحمل شدیم و در حالی که با کمک حاج علی زندگی را می چرخاندیم گاهی هم مادر از جواهرات خود استفاده می کرد.
اما یک روز که ما مشغول بازی بودیم ناگهان صدای جیغ مادر بلند شد و همگی ما را به داخل اتاق کشانید با جسم بی جان مادر رو به رو شدیم مادر را به کمک حاج علی و دخترش به پزشک محلی بردیم و دکتر بعد از معالجه گفتند که او سکته کرده و از گردن به پایین فلج است دنیایی از غم سراسر وجودم را فرا گرفت و با خود گفتم مادر به خاطر من و برادرم سکته کرد وقتی دید که دیگر هزینه ای برایمان نمانده است.
 
خاطرات کودکی دکتر محمود حسابی :
باید از زمانی شروع کنم که پنج ساله بودم و خانه ما در میدان شاهپور تهران بود . آخر بازارچه قوام الدوله کوچه پایینی کلیسای ارمنه قرار داشت. خاطرات بسیاری از خانه محل تولدم دارم هنوز هم وقتی که پایم روی سنگ ریزهای کنار باغچه ای قرار می گیرد به یاد آن خانه می افتم . من و برادرم برای پدر و مادرم خیلی عزیز بودیم و آنها آرزوی های زیادی برای ما داشتند یادم می آیدکه غلام سیاه خانه مان یعنی نوروز پناهگاهی جزء مادرم نداشت .
به یاد می آورم که چهار سال داشتم و روی پله ها روبه روی حوض با خانم نشسته بودیم خانم برایم تعریف می کردند که چند ماهی نمی گذشت که مرا به دنیا آورده بودند مرا در بغل گرفته بودند و برادرم در بغل و دامان حاجیه طوبا خانم مادر بزرگم بود.
مرحوم آقای نظرالسلطان عسگری که نوه دایی مادرمان می شدند و از افراد سرشناس فامیل بودند و ضمنا مقام والایی در دادگستری داشتند به خانه ما آمده بودند تا ما را ببیند اول برادرم محمد را بغل گرفت و درباره آینده او گفت: من حدس می زنم محمد وقتی بزرگ شود درس بخواند و طبیب بشود فکر و طبعش هم طوری است که ثروت زیادی گرد می آورد ، بعد نصرالسلطان مرا در آغوش می گیرد و مدت طولانی ای در چشمانم نگاه می کند و بعد می گوید این پسر عجیب است عجیب !
محمود آدم فوق العاده ای خواهد شد ، او جامع العلوم خواهد شد او دانشمند می شود و افراد بسیاری از او سود خواهند برد نام او جاودان خواهدشد اما با این حال مال منال چندانی نخواهد آورد.
پدرم می گفتند: وقتی طی سالهای بعد از سوی مادرم این حرفها را می شنیدم فکر می کردم برای دلخوشی ما و جبران ناراحتی های من این حرفها را می گویند ، اگر این حدس من درباره حرفهای مادرم درست نباشد باید بگویم: دست کم آقای نصرالسلطان هرگز سختی ها و ناراحتی هایی را که من باید در سالهای بعد با آن دست پنجه نرم کنم نمی دانست.
از لحن بیان پدرم معلوم بود که خیلی راضی نیستند درباره دوران کودکی شان حرف بزنند و باز هم مشخص بود که برخی از قسمت ها را که مربوط به دوران کودکی شان می شد برایم بیان نمی کنند اما ظاهرا به خاطر خواهش و درخواست من پذیرفته بودند.
پدر ادامه داد: بگذار قصه کودکی ام را از زمانی شروع کنم که به بغداد رفتیم : جد شما یعنی پدر بزرگ من آقای معزالسلطان اسم کوچکشان علی بود و ملقب به حاج یمین الملک از افراد سرشناس و برجسته هیئت وزیران بود. یک روز به خانه ما آمد از این تعجب کردیم که چرا صبح به این زودی نزد ما آمده است پدرم یعنی آقای عباس حسابی ملقب به معزالسلطنه از آن جایی که ایشان را نزد خود فرا نخوانده بود حدس زد که باید مسئله مهمی در میان باشد. پدر بزرگ به پدرم گفت : که باید به عنوان قنسول یا به اصطلاح به عنوان نماینده دولت به شامات بروی . شامات آن موقع شامل سوریه و لبنان فعلی می شد و همه تحت سلطه ترک های عثمانی بود و مرکز این سرزمین ها آن موقع بیروت محسوب می شد.
من و برادرم هرگز نمی دانستیم که این سفر بیش از یک سال به طول می انجامد. آن زمان وسیله سفر درشکه ، کجاوه ، اسب و قاطر بود.
بعد از چند روز سفرمان آغاز شد از تهران به شاه عبدالعظیم و از آنجا به قم و کرمانشاه سفر کردیم و از کرمانشاه به طرف کربلا و نجف و بغداد و دمشق حرکت کردیم و از آنجا عازم بیروت شدیم. سه ماه در بغداد و کربلا ماندیم بعد از این مدت به طرف دمشق حرکت کردیم و چهارماه هم در آنجا ماندیم بعد از این که پدرم گزارش هایی برای دولت نوشت به سمت بیروت حرکت کردیم.
بیروت شهری زیبا و خاطره انگیز بود خانه سفیر در بیروت ، خانه بزرگ و مجللی بود و شادی های کودکانه در سال نخست اقامت مان در بیروت برایمان بسیار بود.
مادرم زنی قانع و فداکار بودند و اصلا تمایلات مادی و ثروت اندوزی نداشتند اما بر عکس پدرم ، پدر مدام در حال حساب و کتاب بود این املاک اش در ایران چه وضعی دارد ؟ یا این که از دولت چه سمتی بگیرد که بهتر باشد؟ مدام برای کسب پست های بالاتر با تهران مکاتبه می کرد و همین کار ها باعث می شود مادرم ناراحت بشوند اما مادر زنی نبودند که به روی خودشان بیاورند. بعد از مدتی پدر تصمیم خودش را گرفت تا برای به دست آوردن خواسته های مادی و کسب قدرت به ایران باز گردد و من و برادرم را به یک مدرسه شبانه روزی در بیروت بسپارد زیرا بیروت به اروپا نزدیکتر بود و مدارسش به مراتب بهتر و پیشرفته تر از تهران بود . همچنین برای نگهداری از ما دایه هایی را در نظر گرفته بود و می خواست با مادر به ایران باز گردد وقتی ما هم از تصمیم با خبر شدیم چیزی نمانده بود که از غصه دق مرگ بشویم مگر می شود که ما غریب و تنها به دور از پدر و مادر آن هم در شهری به آن بزرگی تنها باشیم باور کردنش مشکل بود آیا فقط به بهانه تحصیل من و برادرم پدر می توانست ما را بی خانواده و بی تکیه گاه رهاکند؟اما خداوند مادری مهربان و با گذشت به ما عطا کرده بود ، مادر تصمیم گرفتند که پیش ما بماند و همراه پدر نروند و گفتند من می خواهم خودم فرزندانم را بزرگ کنم نه دایه ها . پدر برای کسب لذایذ دنیا تصمیم خود را گرفته بود او یک باره و در کمال خونسردی ما و مادرم را در بیروت گذاشت و راهی تهران شد. از آن پس پدرم هزینه زندگی ما را هر چند ماه یک بار مرتب به سفارت بیروت می فرستاد و ما از این بابت مشکلی نداشتیم.
 
حدود یکسال از سفر پدرم به شهر تفرش می گذشت یک روز عصر پیشکار پدرم که اوامر او را اجرا می کرد و مردی خشن و بسیار سرد بود و خیلی با پدرم هم خلق و خو بود به منزل ما آمد و در خانه را زد ، وقتی در را باز کردم گفت: با خانم جناب قنسول می خواهم صحبت کنم من به مادر خبر دادم و مادرم بعد از تعویض لباس به داخل سرسرای جلوی عمارت آمدند و به من اشاره کردند که پیشکار را راهنمایی کنم . مادر کنار میز بلند داخل سرسرا ایستادندتا پیشکار هم مجبور شود بایستد ، مادر نکات دقیق و ظریفی را رعایت می کردند ، من در صورت پیشکار یک نوع شیطنت کینه و خشونت می دیدم و در صورت مادرم نوعی نگرانی را احساس می کردم البته رفتار با صلاحت و جدی و مطمئن مادرم باعث شده بود پیشکار جرات بیان خواسته اش را از دست بدهد پیشکار من و من می کرد تا مادر به او گفتند : حرف تان را بزنید چرا این دست و آن دست می کنید؟ ای کا ش لال می شد و هیچ وقت پیغام پدر را به ما نمی رساند ولی این طور نبود و او لب به سخن گشود و گفت که پدر دیگر هزینه ای برای گذراندن زندگی به ما پرداخت نمی کنند و خواسته بود که هرچه زودتر ما آنجا را ترک کنیم مادر که حسابی جا خورده بودند با حیرت و تعجب پرسیدند حتما جای دیگری را برای ما در نظر گرفته اند چرا درست سخن نمی گویید ، پیشکار با لحنی بی اعتنا و خونسرد ادامه داد که آقا دستور داده اند ظرف یک هفته باید خانه را تخلیه کنید در عین ناباوری مادر از پیشکار در خواست نامه ای که از سوی پدر آورده بودند را کردند و نامه را خواندند و حقیقت داشت ، مادر را وحشتی عمیق در آغوش گرفت .
آقای معز السلطنه به تهران می آید تا ثروتی بیشتر گرد آورد و از آنجایی که خانواده خود را در بیروت رها کرده با خانمی به اسم همدم الدوله از خانواده سلطنتی قاجار بود آشنا می شود و با او ازدواج می کند با این کار معزالسلطنه شاه می شود و موقعیت بسیار خوبی برای شرکت در مهمانیها ی دربار است .
معزالسلطنه بعداز چند ماهی از خانم جدید خود می خواهد که با شاه صحبت کند تا مقام بالاتری را تصاحب کند.متاسفانه شرط خانم همدم الدوله رها کردن زن و فرزندان و قطع خرجی و اخراج آنها از سفارت بود تا همسر اول و فرزندانش را از بین ببرد. از انجا یی که معزالسلطنه حاضر بود برای کسب موقعیت و مقام بالا دست به هر کاری بزند بنابراین شرط زن دوم خود زا پذیرفت و دست به کار شد. حال این که آقای حاج یمین الملک که آن روز ها وزیر دارایی بود می توانست به ما کمک کند اما ما هر چه نامه نوشتیم به دستور خانم همدم الدوله نامه ها به دست پدر بزرگ نمی رسید حتی پدر بزرگ مستمری که جداگانه برای ما در نظر گرفته بودند اما پدرم مستمری را هر ماهه دریافت می کرد. واقعا عجیب است؟به قول پدرم اگر انسان بخواهد کسی را اذیت کند هیچ موجود دیگری به پایش نمی رسد.
 سیسه پدر برای نابودی خانواده :
روزگار به همین منوال گذشت تا این که ما 9 ساله شدیم یک روز پدرم پیش ما آمدند چون همسر دوم پدر از زنده بودن ما آگاه شده بود و همین مساله باعث نگرانی او شده بود وبه پدر دستور داده شده بود که به بیروت بیاید و مادر را با خود سوار کشتی کنند و من و برادرم را به بهانه تحصیل در بیروت بگذارند از آنجایی که مادر نگران آینده ما بود پیشنهاد پدر را پذیرفتند و همراه پدر راهی شدند ما خیلی نگران بودیم چراکه ماجرا طبیعی پیش نمی رفت دیری نگذشت که فهمیدیم همه این ماجراها دسیسه ای بیش نبوده و معزالسلطنه برای نابودی ما به بیروت آمده است وقتی که ما در تهران بودیم غلامی داشتیم به اسم نوروز که او هم همراه پدر بود وقتی که از ماجرا باخبر می شود نزد مادرم می روند و همه چیز را به مادر می گویند و از ایشان می خواهند که هرچه زودتر خود را ازاین دسیسه شوم نجات دهد .
مادر وقتی که از ماجرا با خبر می شود دست به کار می شود و سرش را به لبه تیز و آهنی ستون کشتی که از پشت به آن تکیه داده بود به شدت هر چه تمامتر می کوبند که بر اثر این ضربه سرشان شکاف عمیقی بر می دارد به طوری که زمین کشتی پر از خون می شود به معزالسلطنه خبر می رسانند او هم به محض دیدن صحنه مادر را به بیرون از کشتی می برند و همان جا رهایش می کنند به خیال اینکه از خون ریزی شدید جان سالم به در نخواهد برد اما به خواست خدا مادر زنده می ماند و با این فداکاری و تن افلیج خود و ایمان راسخ نزد من و برادرم باز می گردد و معزالسلطنه دست خالی به ایران می رود.
فاجعه بعدی مربوط به 14 - 15 سالگی من و برادرم می شود که همسر دوم پدرم باز از سلامتی ما مطلع می شود و باز پدر را به قصد نابودی ما به بیروت می فرستد که با دلسوزیهای حاج علی، باز نجات پیدا کرده و برای آنکه پدر بار دیگر مزاحم ما نشود به جنوب بیروت شبانه اثاث کشی کردیم به طوری که جزء حاج علی کسی از ما خبرنداشت . بله زندگی گاهی خیلی سخت و غیر قابل تحمل می شود انگلیسی ها در هنگام سختی ها و تصمیم برای انجام دادن کاری به بچه هایشان می گویند : که تا جایی که می توانی ببینی و می توانی بایستی مقاومت کن . من تقریبا این کار را از کودکی ام آموختم.
در آن دوران مهمترین مساله این بود که مادری حامی ، معتقد ، متدین و سخت کوش داشتیم با اینکه سکته کرده بود و افلیج بود و بیشتر وقتها در بستر بیماری به سر می بردند اما هیچ گاه ناامید نمی شد و لحظه ای از تربیت و آموزش ما غافل نمی شدند و همین باعث امیدواری و شادی ما می شد. کار به جایی رسیده بود که دیگر پولی برایمان باقی نمانده بود و چیزی هم برای خوردن نداشتیم من و برادرم لیفه خرما را می کندیم و با شمع می تاباندیم تا بند کفش درست کنیم و به مغازهای بیروت سری می زدیم تا هرکس که باری یا کالایی دارد برایش جابجا کنیم تا بتوانیم خرج داروهای مادر را در آوریم.
در آن هنگام قند پیدا نمی شد و ما از میوه های شیرین ((خروب)) استفاده می کردیم و مقدار زیادی جمع آوری می کردیم و نصف آن را خشک می کردیم برای زمستان هرچند که این میوه وقتی خشک می شد خیلی جویدنش سخت بود اما ما خوشحال بودیم و چاره ای نداشتیم.
من با تلاش زیاد توانستم دیپلم نجات غریق را بگیرم پس تابستانها به 20 بچه هم قد خودم آموزش می دادم شنا در سواحل مدیترانه آن هم در عمق زیاد کار بسیار دشواری بود دیگر روزها همین طور می گذشت تا زمانی که کار داشتیم اوضاع بد نبود اما وقتی بیکار می شدیم شبها من و برادرم داخل کوچه ها راه می افتادیم و نان خشک جمع می کردیم آنها را می شستیم و روی پارچه ای خشک می کردیم و بعد استفاده می کردیم با این حال هیچ گاه به یاد نمی آورم که مادر لب به شکوه و نا رضایتی باز کنند هیچ وقت غصه بی پولی را نمی خوردند تنها نگرانی او از بابت درس ما بود که او را عذابی دشوار و سخت بود. این بود که مادر تصمیم گرفت راز دل را با حاج علی در میان بگذارد با این که می دانستند او درگیر مسائل خود است ولی چاره ای نبود پس از حاج علی خواهش کرد تا مدرسه رایگان و یا با هزینه کم برای ما پیدا کند و او هم پذیرفت به هر حال هیچ مدرسه ای جزء مدرسه روحانیون رایگان نبود و ما مجبور بودیم که برای درس خواندن نزد کشیش های فرانسوی بیروت برویم با نگرانی هایی که از جانب مادر با آن حال شان داشتیم پذیرفتیم و فکر کردیم که این کار باعث خوشحالی بی اندازه مادر می شود . نگرانی من از بابت مادر خیلی بیشتر از این ها بود چون باید 6 شبانه روز آنجا باشیم و فقط یک شب اجازه داشتیم که کنار مادر باشیم.
 
مدرسه روحانیون :
فکر مادر لحظه ای مرا آرام نمی گذاشت بالاخره تصمیم گرفتم که موضوع را با حاج علی در میان بگذارم و در واقع از او کمک بخواهم ، او نیز گفت که من حاضرم به شما کمک کنم من و دخترم از مادرتان مواظبت خواهیم کرد شما به درستان برسید.
ما را به خوابگاه بردند و لباس همراه با تختخواب و خلاصه از ظرف غذا تا وسایل بهداشتی به مادادند ، شبهای آنجا خیلی سخت بود مخصوصا که همیشه به تختهای خواب سکری می کشیدند و صدای قدمهایشان لالایی وحشتناکی بود که ما را به خواب می برد از وضع موجود راضی نبودیم ولی تحمل می کردیم اما کاسه صبرم تمام شد و موضوع را با مادر در میان گذاشتم و از درس دادن آنها گفتم و اینکه آنها از مسلمان بودن ما ناراضی اند وبه نحوی می خواهند ما نیز چون بچه هایشان مسیحی فرانسوی بشویم ، بنابراین به ما خیلی سخت می گریند و مادر هم از ترس اینکه مبادا به بچه هایش مسیحی فرانسویی بشوند در غیاب ما در طول یک سال آنقدر به حاج علی التماس کردند تا بالاخره حاج علی قول داد تا جایی بهتر برای ما پیداکند با همه سختی ها و پیشامدها توانسته بود تقاضای بازرسی کند تا ما بتوانیم اجازه ای گرفته و شبها پیش مادر نازنینمان بخوابیم . در 19 سالگی لیسانس بیولوژی گرفتم و در همان آزمایشگاه مشغول کار شدم از بخت بد این کار هیچ در آمدی نداشت چون در آن زمان کسی به آزمایشگاه اعتقادی نداشت ، من باید خرج خانواده ام را می دادم ، بیکاری برای من مشکل بود تا اینکه یک روز در یکی از رستورانها ی سنتی بیروت با دکتر فرانسوی آشنا شدم و او به من توصیه کرد که رشته ای بخوانم که بتوانم برای خارجی ها کار کنم و گفت بهتر است در شرکتهای پیمان کاری کار کنم ، این پیشنهاد بهترین پیشنهاد بود. حدود 22 ساله بودم که از دانشگاه امریکایی بیروت مدرک مهندسی راه و ساختمان گرفتم و در یک شرکت فرانسوی کار پیدا کردم این کار هم با سختی های بسیاری همراه بود این شرکت کنترات راهسازی مرز سوریه و لبنان را به عهده داشت و مسیری خطرناک و غیر قابل عبور و در مسیری در ارتفاعی به نام حما ساخته می شود ماهی نمی شد که دکه کارگری از ارتفاعات پرت نشود .
کارگرها شبها پایین ارتفاع می خوابیدند و من تنها آن بالا می ماندم ، شب از صدای شغالها و گرگها خوابم نمی برد و گاهی موشها ی صحرایی و از همه بدتر مالاریا بود که گریبان گیر من شد و مرا مبتلا کرد دیگر از همه چیز و همه کس قطع امید کرده و خودم را برای مرگ آماده کرده بودم که پزشک فرانسوی با مقداری گنه گنه (کنین ) از بیروت رسید و همان قرصها به خواست خدا مرا از مرگ نجات داد. و دوباره کارم را در ارتفاع حما شروع کردم . حالا دیگر کارگرها با من نوعی ارتباط عاطفی پیدا کرده بودند و این باعث می شود که کارشان را به نحو احسن انجام دهند تا جایی که یک روز مهندس عالی رتبه فرانسوی با تعجب گفت فکر نمی کنم تا به حال مردم با هیچ مهندسی به این خوبی کار کرده باشند گفتم بله ، چون این کارگرها همه مسلمانند و من هم مسلمان هستم بنابر این حرفهای همدیگر را خوب می فهمیم و همین باعث می شود که آنها خوب کار کنند . به هر حال به من پیشنهاد کردند که روی معادن کار کنم ، پس اجازه گرفتم که کارم را فعلا به دفتر مرکزی در بیروت انتقال دهند که آنجا بتوانم درس خود را در رشته مهندسی معدن شروع کنم .
در 25 سالگی مهندسی معدن می خواندم و در معادن کار می کردم ، با مردم راحت شده بودم وآنها هم همین طور دروزی ها فقط به خاطر من است که اجازه دادند معادنشان استخراج بشود و همین مرا نگران می کرد که اگر فردایی پایم را از اینجا بیرون بگذارم آنها دیگر هیچ کنترلی به معادنشان نخواهند داشت ، تصمیم گرفتم که با رئیس طایفه ( عشیره) دروزی ها ملاقات کنم و موضوع را با او در میان بگذارم از آنجایی که او با وضع من آشنا بود به حرفهای من خوب گوش کرد و همان طورکه می خواستم یکی از پسرها ی با هوش خود را تحت اختیار من گذاشت تا به او زبان فرانسه یاد بدهم ، به خاطر این پیشنهاد سه شبانه روز برایم جشن گرفتند و اسبی ممتاز و درجه یک عربی به من دادند پسر ریس دروزیها آن قدر باهوش بود که کمتر از یکسال زبان فرانسه را به خوبی آموخت با ریاضی و معدن و محاسبات استخراج آشنا شد و همین طور به امور فنی حال دیگر او می توانست بالای سر فرانسوی ها باشد و جای مرا بگیرد.
حال ما یکسال است که در فرانسه اقامت داریم یک روز به همراه برادرم در پارک نشسته بودیم که من مرد افلیجی را دیدم که سال قبل در همین پارک با او آشنا شده بودم اما او دیگر افلیج نبود از پسرش موضوع را پرسیدم و همین امر باعث شد که با برادرم به فکر مادر بیفتیم و به همین امید ، هر دو رشته حقوق را رها کردیم و در رشته پزشکی تحصیل کردیم روزها را پشت سر گذاشتیم و سخت تلاش کردیم تا اینکه من در طول 4 سال و برادرم طی 6 سال درسمان را تمام کردیم و در بیمارستان دانشگاه پاریس مشغول به کار شدم اما حوصله ام سر رفت در حالی که چشمانم هم خیلی ضعیف شده بود تصمیم گرفتم که رشته تحصیلی خود را عوض کنم و چیزی انتخاب کنم که مثل پزشکی بدون فرمول نباشد و آدم را کمی اذیت کند.
 
اقدامات دکتر محمود حسابی :
از جمله اقدامات ارزشمند استاد برای نمونه به مواردی اشاره می کنیم:
- تأسیس مدرسه مهندسی وزارت راه و تدریس در آنجا (1306 هـ. ش)
- نقشه برداری و رسم اولین نقشه مدرن راه ساحلی سراسری میان بنادر خلیج فارس، تأسیس ارالمعلمین عالی و تدریس در آنجا (1307 هـ. ش)
- ساخت اولین رادیو در کشور (1307 هـ . ش)
- تأسیس دانشسرای عالی و تدریس در آنجا (1308 هـ. ش)
- ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی در ایران (1310 هـ. ش)
- نصب و راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران (1310 هـ. ش)
- تعیین ساعت ایران (1311 هـ. ش)
- تأسیس بیمارستان خصوصی (گوهرشاد) به نام مادرشان (1312 هـ.ش)
- تدوین قانون و پیشنهاد تأسیس دانشگاه تهران و تأسیس دانشکده فنی (1313 هـ.ش) و ریاست آن
دانشکده و تدریس در آنجا (1315 هـ. ش)
- تأسیس دانشکده علوم و ریاست آن دانشکده از (1321 تا 1327 و از 1330تا 1336هجری شمسی) و تدریس درگروه فیزیک آن دانشکده تا آخرین روزهای حیات،
- تأسیس مرکز عدسی سازی- دیدگانی- اپتیک کاربردی دردانشکده علوم دانشگاه تهران،
- مأموریت خلع ید ازشرکت نفت انگلیس در دولت دکتر مصدق و اولین رییس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران،
- وزیر فرهنگ دردولت دکترمصدق(1330هجری شمسی)
- پایه گذاری مدارس عشایری و تأسیس اولین مدرسه عشایری ایران (1330هجری شمسی)
- مخالفت با طرح قرارداد ننگین کنسرسیوم و کاپیتولاسیون درمجلس،
- مخالفت با قرارداد دولت ایران درعضویت سنتو«باکت بغداد» درمجلس،
- تأسیس اولین رصدخانه نوین درایران، تأسیس اولین مرکز مدرن تعقیب ماهواره ها درشیراز (1335هجری شمسی)
- پایه گذاری مرکز مخابرات اسدآباد همدان (1338هجری شمسی)
- تدوین قانون استاندارد و تأسیس مؤسسه استاندارد ایران (1333هجری شمسی) ژئوفیزیک دانشگاه تهران (1330هجری شمسی)،
- استاد ممتازدانشگاه تهران (ازسال1350هجری شمسی)،
- پایه گذاری مرکز تحقیقات و راکتور اتمی دانشگاه تهران و تأسیس سازمان انرژی اتمی و عضو هیئت دائمی کمیته بین المللی هسته ای(1330 - 1349هجری شمسی)
- تشکیل و ریاست کمیته پژوهشی فضای ایران و عضو دائمی کمیته بین المللی فضا (1360هجری شمسی)
- تاسیس انجمن موسیقی ایران، مؤسس و عضو پیوسته فرهنگستان زبان ایران(1349هجری شمسی) تا آخرین روزهای فعالیت.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: مشاهیر


+ افلاطون

فلاطون احتمالا 427 سال پیش از میلاد مسیح در آتن بدنیا آمد. تولد او مصادف با دورانی بود که یونان باستان به اوج عظمت خود رسیده و شاید اندکی هم از قله عظمت گذشتهدر نشیب انحطاط افتاده بود. فراخنای ارضی یونان در آن تاریخ خیلی وسیعتر از سرزمینی بود که در داخل مرزهای یونان امروز قرار گرفته است. قلمرو یونان قدیم قسمت اعظم مناطقی را که در کرانه‌های کنونی مدیترانه و دریای سیاه واقع است در بر می‌گرفت و وسعت ارضی آن از  آسیای صغیر تا مارسی و از خاک مصر تا دهانه دانوب گسترش می‌یافت.

افلاطون در خاندان اصیل و اشرافی که اهل آتن بود به دنیا آمد. از جزئیات عننوان حیاتش اطلاع زیادی در دست نیست، ولی مسلم که او هم مانند آزادگان دیگر یونانی با برنامه معمولی این گروه که عبارت از یاد گرفتن موسیقی و ژیمناستیک بود تربیت شد. موسیقی در قاموس آن روزی یونان مفهومی وسیعتر داشت و نه تنها معنایی را که امروز از آن استنباط می‌کنیم شامل می‌شد بلکه فن حفظ کردن و بیان کردن اشعار را هم در بر می‌گرفت. حفظ کردن اشعار هومر بنیاد اصلی این نوع تربیت هنری تشکیل می‌داد و با در نظر گرفتن این موضوع که این اشعار متضمن عقاید شخصی درباره اخلاق و مذهب هستند یاد دادن آنها به کودکان در دوره‌ای که مغزشان برای جذب این گونه عقاید آماده بود نه تنها حساسیت زیبا پرستی، بلکه احساسات و خصال اخلاقی آنها را می‌سرشت و تقویت می‌کرد. تأثیر این گونه اشعار را در روحیه کودکان آن روز می‌توان با اثری که خواندن انجیل در افکار و عقاید کودکان مسیحی می‌گذارد مقایسه کرد، زیرا کودک مسیحی نیز موقعـی که با تعلیمات انجیـل بزرگ مـی‌شود تـحت تاثیـر جاذبـه قرار مـی‌گیرد که به مراتـب مهم تر از جنبه ادبی و سبک نگارش کتاب مقدس است.

ما احتیاج به این سوال نداریم که افلاطون برای چه شغلی تربیت می‌شد. رتبه خانوادگی وی این موضوع را پیشاپیش تعیین می‌کرد. با توجه به انتظاراتی که از این گونه بزرگ زادگان یونانی می‌رفت، او می‌بایست خود را برای شرکت معمولی در زندگانی اجتماعی و سیاسی آتن آماده سازد.

اما افلاطون در ایام جوانی خود تحت تأثیر عمیق سقراط ـ یکی از برجسته‌ترین شخصیتهایی که نامش در طومار تاریخ ثبت شده است. قرار گرفت، و در بیشتر آثاری که از خود باقی گذاشته تصویری روشن از  شخصیت فکری و خصوصیات اخلاقی این مرد که به عنوان ناطق اصلی در آن آثار جلوه می‌کند به ما داده است.

نقطه حساس و دگرگون کننده در زندگانی افلاطون در سال 399 پیش از میلاد مسیح موقعی که وی بیست و شش ساله بود فرا رسید. در آن سال ، سقراط را که هفتاد ساله شده بود به جرم انکار خدایان رسمی کشور، ابداع خدایان جدید، و فاسد کردن جوانان، در یک دادگاه آتنی به محاکمه کشاندند. وی هیچ کدام از وسایلی که ممکن بود با استفاده از آنها تبرئه شوند نپذیرفت و با لحنی که جای آشتی با مدعیان باقی نمی‌گذاشت از روش زندگانی خویش دفاع کرد. اکثریت اعضاء دادگاه او را گناهکار تشخیص دادند و به مرگ محکومش ساختند. سقراط رأی دادگاه را با همان متانت و آرامش معمولی‌اش پذیرفت و در آن مدتی که میان محکومیت و اعدامش فاصله بود حاضر نشد نقشه‌ای را که دوستانش برای فرار دادن او از زندان چیده بودند بپذیرد.

مرگ سقراط ساعقه‌ای بود که بر سر افلاطون فرود آمد. وی به پیروی از روشها و معتقدات یونانی آن عصر، احترام عمیقی برای قوانین عادی و اساسی کشورش قائل بود و با این عقیده بزرگ شده بود که آن قوانین از فکر و مشیت خدایان الهام گرفته‌اند تا اتباع و شهروندان یونان را برای یک زندگانی خوب و خوش‌فرجام تربیت کنند و شرایطی را که برای ادامه زندگی و نیل به هدفهای شامخ آن لازم است به وجود آورند. اما اکنون وضعی پیش آمده بود که در نتیجه آن، با استفاده از نیروی همان قوانین، موجودی را به مرگ محکوم ساخت بودند که در نظر افلاطون « خردمند‌ترین و عادل‌ترین و بهترین مردان عصر خود » به شمار می‌رفت.

این تجزیه تلخ فکر افلاطون را یکسره عوض کرد و او را از تعقیب هر نوع نقشه یا خیالی که احتمالآ برای احراز یک منصب سیاسی در آتن داشت منصرف ساخت. وی مرحله بعدی حیات خود را وقف تفکرات فلسفی، آفریدن آثار قلمی، و انجام مسافرتهای مختلف کرد. شایع است که افلاطون در عرض این دوره علاوه بر مسافرت به سیسیل و ایتالیا، به سرزمین های آفریقا، مصر، ایران، بابل، و شهرهای عبری نیز سفر کرده است. برخی از این سفرها که به وی نسبت داده شده است احتمالا ساختگی است و از تخیل شایعه سازان سرچشمه می‌گیرد؛ ولی آن دو سفر اصلی به سیسیل و ایتالیا مسلما صورت گرفته است. مسافرت افلاطون به این دو سرزمین باعث ایجاد رشته دوستی میان وی و دربار دیونیزیوس (حکمران مستبد سیراکوس) گردید که در عرض سالیان تالی نتایجی مهم برای فیلسوف سفر کرده بار آورد. در آثار قلمی افلاطون معتقدات و اندیشه‌های سقراط به شکل گفتگو‌های جدلی که میان وی و مباحثه کنندگان مختلف صورت گرفته منعکس گردیده است. منظور افلاطون از تحریر این آثار شاید در بدو کار چیزی جز این نبوده است که یاد استاد محبوب خود را زنده نگاه دارد اما به تدریج همه این نوشته‌ها به شکل آثاری که در آنها افکار و عقاید سقراط به وسیله افلاطون تکمیل یل تفسیر شده‌اند در آمد به طوریکه امروز تشخیص این مطلب کاملآ غیر ممکن است که در فلسفه سقراط افلاطونی، کدامیک از آن اندیشه‌ها متعلق به استاد و کدام دیگر از آن شاگرد است.

در تاریخی که رقم دقیق آن را نمی توان تعیین کرد ولی بر اساس قراینی که در دست است بین سالهای 388 و 369 پیش از میلاد مسیح باید باشد، افلاطون به کار مهم که تأثیر و نفوذ آتی آن فوق العاده بود، دست زد یعنی مدرسه‌ای برای تعلیم فلسفه تأسیس کرد و آن را به نام یکی از حومه‌های آتن که مقر این مدرسه بود آکادمی نامید. این مدرسه مشهور، مادر تمام دانشگاهها و دارلعلمهایی به شمار می‌رود که از آن تاریخ تاکنون در دنیا تأسیس شده است، ولی در بدو تأسیس بیگمان تشکیلاتی بسیار ساده و عاری از قیود و تشریفات داشته است. در چشم معاصران افلاطون مدرسه وی به مجمعی شبیه بوده است که اعضای آن را مریدان سقراط و پیروان آموزگاران قبل از وی تشکیل می‌داده‌اند ولی حقیقت امر این است که آکامی افلاطون به منظور تحقق بخشیدن به اندیشه‌ای نوین که شاید برای بیست سال متوالی در مغز متفکر وی ریشه می‌گسترد به وجود آمده بود. در عرض این سالها او در ذهن بینای خود امکان «علمی کردن» معتقدات بشر را مجسم می‌ساخت. پیش از وی سقراط آشکارا این موضوع را نشان داده بود که آن علم معمولی که مردم خود را صاحب آن می‌پندارند به واقع علم نیست بلکه تنها تصورات یا معتقدات خود آنهاست که اشتباها به جای علم گرفته‌اند. به عبارت دیگر، علمی که آنها مدعی داشتنش هستند بر پایه‌های محکم از آن گونه که بتواند در مقابل استدلال متین و استیضاح ماهرانه مخالفان مقاومت ورزد استوار نشده است. عقیده سقراط این بود که تنها علم و تنها دانایی بشر که می‌شود به حقیقت علمش نامید همان علم به جهل کامل خود بشر است. به عبارت دیگر تنها چیزی که ما به طور یقین می‌دانیم این است که چیزی نمی‌دانیم. کشف مهم افلاطون در این‌باره این بود که انسان به کمک روشهای صحیح می‌تواند «دانایی» و «علم» خود را ( به مفهوم دقیق این کلمه ) از وادی جهل مطلق خارج و به سر منزل حقیقت نزدیک سازد. او می‌گفت دسترسی به حقایق مثبت که قابل اثبات و بنابراین از گزند ابطال مصون باشد کاملا میسر است. شکلی نیست که الهامات افلاطون در این‌باره از اصول و مبانی ریاضیات سرچشمه می‌گرفت (علم هندسه که بعدا به وسیله اقلیدس شکل منظمی به خود گرفت در زمان افلاطون هنوز مراحل بدوی تکامل خود را در یونان سیر می‌کرد) و به همین دلیل باز به کمک ریاضیات آسانتر می‌توان به آن چیزی که در مغز افلاطون وجود داشت پی‌برد. مردی را در عالم خیال فرض کنید که ابدا چیزی درباره هندسه نمی‌داند ( البته خوانندگان این کتاب که کم و بیش با اصول هندسی آشنا هستند برای تصور چنین وضعی باید به سالیان کودکی خود برگردند؛ ولی نباید فراموش کرد که در عصر افلاطون غالب مردم یونان چیزی درباره هندسه نمی‌دانستند). چنین شخصی ، با وصف بی‌خبری از اصول و قواعد هندسی، ممکن است به حقایق بسیاری که قابل اثبات هندسی هستند واقف باشد. فی المثل، او ممکن است کاملا به این موضوع ایمان داشته باشد که مجموع دو ضلع هر مثلث از ضلع سوم آن مثلث بزرگتر است. اما علم و یقین وی در این‌باره هیچ لازم نیست که مبنی بر آشنایی قبلی با قضایای هندسی باشد چون ممکن است که وی این نکته را ( که مجموع ضلعین یک مثلث بزرگتر از ضلع ثالث آن مثلث است) صرفآ از راه تجربه یعنی به این علت که فرضا مجبور بوده است همه روزه از محوطه‌ای مثلثی شکل عبور کند کشف کرده باشد. ولی اعتقاد وی به این موضوع هر قدر هم قوی و مستحکم باشد باز هم چیزی جز عقیده وی نیست و نمی‌شود آن را علم نامید. اما اکنون همین شخص را قدم به قدم با اصول هندسی اقلیدسی آشنا سازید و بالاخص قضیه معروفی را که در آن ثابت می‌شود که مجموع ضلعین هر مثلثی بزرگتر از ضلع سوم آن مثلث است به او یاد دهید. اگر وی تازه کار یا نو آموز باشد ممکن است آن قضیه را یک‌بار، دو‌بار، بی‌آنکه قادر به درک مفهومش باشد بخواند، ولی سر انجام لحظه‌ای فرا می‌رسد که همین شخص نو آموز به نیروی عقل و اندیشه خود برهان قضیه را «می‌بیند».از لحظه‌ای که برهان مطلب برایش روشن شد تصور ذهنی وی به علم یقین تبدیل می‌گردد، و این علم متکی به برهان، با علم سابق وی که صرفا ناشی از تجربه یا مشاهدات عینی بوده است، از لحاظ کمی اختلافی ندارد، بلکه از نظر کیفی با آن متفاوت است. موقعی که وی صحت عقیده خود را به کمک برهان عقلی مسجل کرد، دیگر ترسی از بطلان آن عقیده ندارد. زیرا فریضه‌هایش اکنون به طور علمی قابل اثبات هستند. در زبان یونانی برای مفهوم معرفت یا شناسایی (knowledge )و مفهوم علم ( science ) لغت واحدی به کار می‌رود؛ به این دلیل بی هیچ‌گونه سوء تعبیر می‌توان گفت که از لحظه‌ای که چنین شخص مطلبی را «دانست» از همان لحظه « عالم » به آن مطلب ( به مفهوم علمی این کلمه ) شده است.

افلاطون عقیده داشت که شناخت علمی را نه تنها در رشته ریاضیات بلکه در سایر رشته‌ها نیز می‌توان اکتساب کرد. وی مخصوصا انتظار داشت که روش فهم مبرهن توسعه یابد و حوزه سیاست و قانون گذاری را در بر گیرد. به نظر افلاطون وضع تمام آنهایی که در این حوزه از مسایل بشری، یعنی سیاست و قانون گذاری، وارد بودند عین وضع همان موجود فرضی بود که گفتیم حقایق هندسی را بی‌آشنایی قبلی با براهین مثبت علمی درک می‌کرد .در هر عصری سیاستمداران و اتباع کشورها قوانین جاری مملکت خود را به شدت ( و گاهی با یک اعتقاد تعصب آمیز و نا بردبارنه ) اجرا می‌کنند، زیرا معتقدند که آن قوانین خوب هستند و نفع و صلاح جامعه را در بر دارند؛ ولی دلایل آنها درباره حسن این قوانین هرگز از حوزه « معتقدات »  تجاوز نمی‌کنند و این معتقدات غالبآ بر رسوم جاری، سنت‌های کهن، احساسات آتشین، یا علتی دیگر از نوع همین علت‌های نا معقول استوارند. به این ترتیب جای هیچ گونه شگفتی نیست که بسیاری از قوانین عادی و اساسی دولت‌ها ناقص و ناروا و از کار در می‌آیند. موضوعی که در وضع این گونه قوانین ضرورت جدی دارد این است که دانایی و بصیرت معقول جانشین سلیقه و احساسات متغیر افراد گردد. از این قرار هدف و منظور اصلی آکادمی به عکس آنچه بعضی‌ها فکر کرده‌اند همه‌اش این نبود که به قضایای زندگی، صرفا از جنبه نظری و غیر علمی بنگرد. به حقیقت نقشه افلاطون این بود که مکتب بزرگ وی علاوه بر وظایفی که انجام می‌داد به صورت یک نوع کارگاهی برای ایجاد و تولید علم سیاست در آید و این علمی بود که وی وجود آن را برای اصلاح جهان یونانی لازم می‌دید.

مقارن با زمان تأسیس شدن آکادمی، افلاطون بزرگترین اثر فکری خود را که به صورت مکالمه جدلی میان سقراط و مصاحبان فرزانه وی تنظیم گردیده است و به نام جمهور معروف است منتشر ساخت در این کتاب افکار و عقاید نویسنده درباره علم و لزوم کاربر آن در حوزه سیاست بیان گردیده است. (افلاطون در آن جمله مشهورش که می‌گوید حکمرانان باید از میان فلاسفه برگزیده شوند به اهمیت این موضوع اشاره می‌کند.) از این قرار مطالبی که در این رساله تشریح و بیان گردیده‌اند خود نوعی توجیه نظری هستند از مقاصد همان مکتبی که افلاطون در آن تاریخ به ریختن بنیانش اشتغال داشت. به واقع جمهور افلاطون را می‌توان چیزی شبیه به راهنمای دروس دانشگاهی برای آکادمی آتن شمرد. چند سالی پس از تأسیس آکادمی، افلاطون به سیراکوس احضار شد. در آن تاریخ دیونیزوس مرده و پسر جوانش ( دیونیزوس دوم ) جانشین وی شده بود. دیون داماد دیونیزوس اول با افلاطون دوست بود و از وی دعوت کرد که سمت آموزگاری شاه جوان را به عهده گیرد و او را با تعلیمات فلسفی آشنا سازد. به این ترتیب فرصتی به چنگ افلاطون افتاد تا به افکار و عقاید خود درباره تربیت شاهان جامه عمل بپوشاند و مرد جوانی را که به حکم وراثت، فرمانروای کشورش شده بود به حکم‌رانی فیلسوف مبدل سازد. وی با سیراکوس رفت ولی تجربه‌ای که در این مورد انجام گرفت با شکست و ناکامی روبرو شد. زیرا پادشاه جوان به هیچ وجه مایل نبود که خود را به آن برنامه سخت و آن انضباط طاقت فرسا ( که از نظر افلاطون برای تربیت حکمرانان حکیم لازم بود ) تسلیم سازد. بعد از این قضیه افلاطون ناچار شد به آتن باز گردد. ولی چند سال بعد دوباره به سیراکوس احضار شد ولی این مأموریت دوم، نه تنها مثل مأموریت اول بی‌ثمر ماند، بلکه این بار جان خودش نیز به خطر افتاد. اما بالاخره خود را از سیراکوس نجات داد و به آتن بازگشت و در آنجا بقیه عمرش را وقف مطالعات و تحریرات فلسفی و اداره امور آکادمی کرد، تا اینکه در این سال 347 پیش از میلاد به سن هشاد درگذشت. با وصف اینکه مأموریت افلاطون در سیراکوس به موفقیت نینجامید آکادمی وی از لحاظ تولید نتایج علمی به کلی عقیم نماند. مواردی از آن روزگاران ثبت شده است که نشان می‌دهد عده‌ای از شهرهای یونانی در همان زمان حیات افلاطون تقاضا کرده‌اند که یکی از اعضای آکادمی برای تنظیم قانون اساسی آنها اعزام گردد. ولی رویهم رفته کشف افلاطون بزرگترین تأثیر خود را در جهاتی غیر از آنچه او خودش انتظار داشت بخشید. جمهور رهنمای بغلی برای سیاستمداران نشد که راه و چاه اصطلاحات را به آنها نشان دهد؛ ولی در مقابل، افکار بیان شده در آن رساله، به صورت ماده‌ای در آمد که بخشی از معارف بشری که ما اصطلاحا علم می‌نامیم  سرانجام ریشه خود را از آن گرفت.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: مشاهیر


+ سعدی

سعدی تخلص و شهرت «مشرف الدین» ، مشهور به «شیخ سعدی» یا «شیخ شیراز» است.

درباره نام و نام پدر شاعر و هم چنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است.

سال تولد او را از 571 تا 606 هجری قمری احتمال داده اند و تاریخ درگذشتش را هم سالهای 690 تا 695 نوشته اند.

سعدی در شیراز پای به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت.

آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده وی اهل علم و دین و دانش بودند.

سعدی خود در این مورد می گوید:

همه قبیله ی من، عالمان دین بودند ------- مرا معلم عشق تو، شاعری آموخت

سعدی پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت.

او در نظامیه بغداد که مهمترین مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب می آید در درس استادان معروفی چون سهروردی شرکت کرد.

سعدی پس از این دوره به حجاز، شام و سوریه رفت و در آخر راهی سفر حج شد.

او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم می پرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می افزود.

سعدی در روزگار سلطنت "اتابک ابوبکر بن سعد" به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد.

برخی معتقدند که او لقب سعدی را نیز از همین نام "سعد بن ابوبکر" گرفته است.

 

 

 

پس از از بین رفتن حکومت سلغریان، سعدی بار دیگر از شیراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت.

در بازگشت به شیراز، با آن که مورد احترام و تکریم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور به خلوت پناه برد و مشغول ریاضت شد.

سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمینهای دور و غریب بود؛ او خود را با تاجران ادویه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه می کرد. از پادشاهان حکایتها شنیده و روزگار را با آنان به مدارا می گذراند.

سفاکی و سخاوتشان را نیک می شناخت و گاه عطایشان را به لقایشان می بخشید. با عاشقان و پهلوانات و مدعیان و شیوخ و صوفیان و رندان به جبر و اختیار همنشین می شد و خامی روزگار جوانی را به تجربه سفرهای مکرر به پختگی دوران پیری پیوند می زد.

سفرهای سعدی تنها جستجوی تنوع، طلب دانش و آگاهی از رسوم و فرهنگهای مختلف نبود؛ بلکه هر سفر تجربه ای معنوی نیز به شمار می آمد.

سنت تصوف اسلامی همواره مبتنی بر سیر و سلوک عارف در جهان آفاق و انفس بود و سالک، مسافری است که باید در هر دو وادی، سیری داشته باشد؛ یعنی سفری در درون و سفری در بیرون.

وارد شدن سعدی به حلقه شیخ شهاب الدین سهروردی خود گواه این موضوع است.

ره آورد این سفرها برای شاعر، علاوه بر تجارب معنوی و دنیوی، انبوهی از روایت، قصه ها و مشاهدات بود که ریشه در واقعیت زندگی داشت؛ چنان که هر حکایت گلستان، پنجره ای رو به زندگی می گشاید و گویی هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمایش به شیوه ای یقینی بیان می شود. گویی، هر حکایت پیش از آن که وابسته به دنیای تخیل و نظر باشد، حاصل دنیای تجارب عملی است.

شاید یکی از مهم ترین عوامل دلنشینی پندها و اندرزهای سعدی در میان عوام و خواص، وجه عینی بودن آنهاست. اگرچه لحن کلام و نحوه بیان هنرمندانه آنها نیز سهمی عمده در ماندگاری این نوع از آثارش دارد.

از سویی، بنا بر روایت خود سعدی، خلق آثار جاودانی همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بیانگر این نکته است که این شاعر بزرگ از چه گنجینه ی دانایی، توانایی، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی برخوردار بوده است.

آثار سعدی علاوه بر آن که عصاره و چکیده اندیشه ها و تأملات عرفانی و اجتماعی و تربیتی وی است، آیینه خصایل و خلق و خوی و منش ملتی کهنسال است و از همین رو هیچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.

ویژگی های آثار سعدی

آنچه که بیش از هر ویژگی دیگر آثار سعدی شهرت یافته است، "سهل و ممتنع" بودن است.

این صفت به این معنی است که اشعار و متون آثار سعدی در نظر اول "سهل" و ساده به نظر می رسند و کلمات سخت و نارسا ندارد.

در طول قرن های مختلف، همه ی خوانندگان به راحتی با این آثار ارتباط برقرار کرده اند.

اما آثار سعدی از جنبه ی دیگری، "ممتنع" هستند و کلمه ی "ممتنع" در اینجا یعنی دشوار و غیرقابل دسترس.

وقتی گفته می شود شعر سعدی "سهل و ممتنع" است یعنی در نگاه اول، هر کسی آثار او را به راحتی می فهمد ولی وقتی می خواهد چون او سخن بگوید می فهمد که این کار سخت و دشوار و هدفی دست نیافتنی است.

بعضی دیگر از ویژگی های آثار سعدی عبارتند از:

نکات دستوری

نکات دستوری در آثار سعدی به صحیح ترین شکل ممکن رعایت شده است.

عنصر وزن و موسیقی، منجر به از بین رفتن یا پیش و پس شدن ساختار دستوری در جملات نمی شود و سعدی به ظریف ترین و طبیعی ترین حالت ممکن در لحن و زبان، با وجود تنگنای وزن، از عهده این کار برمی آید.

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

گر امید وصل باشد، همچنان دشوار نیست

نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد

قصه دل می نویسد حاجت گفتار نیست

 

 

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت، که سر زخاک برآرم

به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم

حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم

جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم

ایجاز

ایجاز یعنی خلاصه گویی و یا پیراستن شعر از کلمات زاید و اضافی.

دوری از عبارت پردازی های بیهوده ای که نه تنها نقش خاصی در ساختار کلی شعر بلکه از زیبایی کلام نیز می کاهند، در شعر و کلام سعدی نقش ویژه ای دارد.

از سویی این ایجاز که در نهایت زیبایی است، منجر به اغراق های ظریف تخیلی و تغزلی می شود و زبان شعر را از غنایی بیشتر برخوردار می کند.

در شعر سعدی هیچ کلمه ای بدون دلیل اضافه یا کم نمی شود.

گفتم آهن دلی کنم چندی

ندهم دل به هیچ دلبندی

به دلت کز دلم به در نکنم

سخت تر زین مخواه سوگندی

ریش فرهاد بهترک می بود

گر نه شیرین نمک پراکندی

کاشکی خاک بودمی در راه

تا مگر سایه بر من افکندی ...

ایجاز سعدی، ایجاز میان تهی و سبک نیست، بلکه پراز اندیشه و درد است.

در دو حکایت زیر از "گلستان" به خوبی مشاهده می شود که سعدی چه اندازه از معنی را در چه مقدار از سخن می گنجاند:

حکایت: پادشاهی پارسایی را دید، گفت: «هیچت از ما یاد آید؟» گفت: «بلی، وقتی که خدا را فراموش می کنم.»

حکایت: یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»

موسیقی

سعدی از موسیقی و عوامل موسیقی ساز در سبک و زبان اشعارش سود می جوید. وی اغلب از اوزان عروضی استفاده میکند.

علاوه بر اوزان عروضی، شاعر به شیوه مؤثری از عواملی بهره می برد که هر کدام به نوعی موسیقی کلام او را افزایش می دهند؛ عواملی همچون انواع جناس، هم حروفیهای آشکار و پنهان، واج آرایی، تکرار کلمات، تکیه های مناسب، موازنه های هماهنگ لفظی در ادبیات و لف و نشرهای مرتب و ...

استفاده از این عناصر به گونه ای هنرمندانه و زیرکانه صورت می گیرد که شنونده یا خواننده شعر او پیش از آن که متوجه صنایع به کار رفته در شعر او شود، جذب زیبایی و هماهنگی و لطافت آنها می شود.

در غزل زیر سعدی نهایت استفاده را از عوامل موسیقی زای زبان برده است، بی آن که سخنش رنگ تکلف و تصنع به خود بگیرد.

تکرارهای هنرمندانه ی کلمات، هم حروفی ها و وزن مناسب شعر و همچنین لحن عاطفی و تعزلی کلام سعدی را چون شربتی شیرین و گوارا به جان خواننده می ریزد:

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست

باز آ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سری است با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم

گفتی زخاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب

در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟

طنز و ظرافت

طنز و ظرافت جایگاه ویژه ای در ساختار سبکی آثار سعدی دارد.

البته خاستگاه این طنز به نوع نگاه و تفکر این شاعر بزرگ بر می گردد. طنز سعدی، سرشار از روح حیات و سرزندگی است.

سعدی به یاری لحن طنز، خشکی را از کلام خود می گیرد و شور و حرکت را بدان باز می گرداند.

با همین طنز، تیغ کلامش را تیز و برنده و اثرگذار می کند.

طنز، نیش همراه با نوش است؛ زخمی در کنار مرهم. سالها بعد، لسان الغیب، حافظ شیرازی ابعاد عمیق دیگری به طنز شاعرانه بخشید و از آن در شعر خود استفاده ها برد:

با محتسب شهر بگویید که زنهار

در مجلس ما سنگ مینداز که جام است

یا

کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوی

به نقد اگر نکُشد عشقم، این سخن بکشد

آثار سعدی

از سعدی آثار گوناگونی به نظم و نثر موجود است که عبارتند از:

1- بوستان یا سعدی نامه، که در واقع اولین اثر اوست و در سال 655 تمام شده است. گویا سعدی آن را در ایام سفر خود سروده و هم چون ارمغانی در سال ورود خود به وطن بر دوستانش عرضه کرده است.

موضوع این کتاب که از عالی ترین آثار قلم توانای سعدی و یکی از شاهکارهای شعر فارسی است، اخلاق و تربیت و سیاست و اجتماعیات است.

این کتاب ده بخش دارد به نام های: عدل، احسان، عشق، تواضع، رضا، ذکر، تربیت، شکر، توبه، مناجات و ختم کتاب.

سعدی این کتاب را که حدود چهارهزار بیت دارد به نام اتابک ابوبکر بن سعد کرده است.

2- گلستان، شاهکار نویسندگی و بلاغت فارسی است که سعدی آن را در سال 656 تألیف کرده است.

3- قصاید عربی، که حدود هفتصد بیت می شود و شامل موضوعات غنایی و مدح و اندرز و مرثیه است.

4- قصاید فارسی، در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان معاصر سعدی است.

5- مراثی، شامل چند قصیده بلند در رثای مستعصم بالله -آخرین خلیفه عباسی که به فرمان هلاکو کشته شد- و نیز مرثیه هایی برای چند تن از اتابکان فارس و وزرای آن زمان است.

6- ملمعات و مثلثات و ترجیعات: که شمال اشعاری در قالب های خاص مانند ترجیع بند و ... است.

7- غزلیات، که خود شامل چهار بخش است؛ طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم.

8- مجالس پنجگانه، این کتاب به نثر است و در بردارنده ی خطابه ها و سخنرانی های سعدی است.

هر چند موضوع آن ارشاد و نصیحت است اما از لحاظ جوهر نویسندگی به پای گلستان نمی رسد.

9- نصیحة الملوک، در پند و اخلاق و چندین رساله ی دیگر به نثر در موضوعات گوناگون.

10- صاحبیه، که مجموعه چند قطعه فارسی و عربی است و بیشتر آنها در ستایش شمس الدین صاحب دیوان جوینی وزیر دانشمند دوست عصر اتابکان است و به همین دلیل آن را "صاحبیه" نامیده است.

11- خبیثات، مجموعه ای است از اشعار هزل آمیز، که هر چند اغلب آنها خوشایند نیست ولی چند غزل و رباعی دارد که نمونه ای از لطیفه های آن دوران هستند و از این جهت قابل بررسی اند.

مجموعه ی این آثار "کلیات سعدی" نامیده می شود. که تحت همین عنوان بارها بارها چاپ شده است.

نمونه آثار

نمونه ی شعر از "بوستان"

سگی پای صحرانشینی گزید
به خشمی که زهرش ز دندان چکید

شب از درد بیچاره خوابش نبرد
به خیل اندرش دختری بود خورد

پدر را جفا کرد و تندی نمود
که آخر تو را نیز دندان نبود؟

پس از گریه مرد پراگنده روز
بخندید کای مامک دلفروز

مرا گر چه هم سلطنت بود بیش
دریغ آمدم کام و دندان خویش

محالست اگر تیغ بر سر خورم
که دندان به پای سگ اندربرم

توان کرد با ناکسان بدرگی
ولیکن نباید ز مردم سگی


نمونه ای از غزل سعدی

شب عاشقان بی​دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت

که محب صادق آنست که پاکباز باشد

به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن

که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: مشاهیر


+ سقراط

سقراط در 469 پیش از میلاد در آتن زاده شد. پدرش سنگ تراش و مادرش ماما بود. روشن نیست که آیا از خود حرفه‌ای داشته اما این واقعیت که در میانه عمر خود، به عنوان «سرباز پیاده مسلح» یا سرباز پیاده سنگین سلاح که سلاح از خویش داشت در ارتش خدمت کرد، نشان می‌دهد که در آن هنگام هدفی داشته، گرچه بعدا به تهیدستی افتاد وقتی با گزانتیپ ( شاید همسر دومش )  ازدواج کرد باید پنجاه ساله می‌بود، که شهرت ستیزه‌جویی وی فاقد شاهد موثق است.

درباره شخص سقراط بسیار بیش از جریان زندگی تو می‌دانیم. تصاویر و توصیفاتی که از او شده نشان می‌دهد او با بینی پهن و کوتاه، چشمان بر آمده در زیر ابروان پر پشت و دهانی بزرگ و گشاد چهره سنگین و بسیار زشتی داشت. ریشی انبوه و ( در سالهای آخر زندگی به هر حال ) سر بی مو داشت. بدن تنومندش دارای نیروی عظیم و قدرت تحمل فوق العاده بود. به هنگام راه رفتن می‌خرامید، همواره پا‌برهنه می‌رفت، غالبا ساعت‌ها به حالت خلسه می‌ماند. این ظاهر عجیب و غریب الهام بخش کاریکاتوریست‌ها بود و تعجب آور نیست که آریستوفان کاریکاتور او را در ابرها کشید. از سوی دیگر گرچه فکر او خلاق نبود، اما به طور استثنایی روشن، انتقادی و مشتاق بود. تحمل تظاهر را نداشت؛ در حالی که اشتیاق او به اندازه ایمان وی قوی، برخودش نیز به اندازه اندیشه‌اش منطقی بود. در عصر بی‌دینی او به نیکی اندیشه، همچون چیز مهمی، ایمان استوار یافت؛ و آن را با گاهی شناساند، زیرا در طبیعت ساده وی غیر قابل تصور می‌نمود که بدون انجام کاری هر کسی بخواهد ببیند چه چیزی درست است. این دیدگاه ساده بیش از سزاواری خود تحقیر بر انگیخته است، در حالی که اگر همه ما صادق و خودار باشیم ، نباید در این زمینه خطای زیادی وجود داشته باشد. اما او صرفا اندیشمند نبود، به راستی یک فرد مذهبی بود. گرچه ممکن نیست دقیقا به چه معتقد بود، اما کاملا مشخص است. در واقع افلاطون ( یا مترجم افکار او ) غالبا بی‌آنکه چیزی را ثابت کند، از زبان او درباره « خدا » و « خدایان » سخن می‌گوید، زیرا این شکل عمومی صحبت بود؛ علاوه بر آن افلاطون خود نسبت به وحدانیت الهی احساس اطمینان می‌کرد. با این حال کاملا ممکن است که سقراط با پذیرفتن عقاید راست دینی و به جا آوردن شعائر سنتی، خدایان گونه‌گون را نه در وجود جداگانه و سیمای متفاوت از خدای یگانه و بزرگ، تکریم می‌کرد. اعتقادش به ندایی فوق طبیعی وی را از ارتکاب به عمل خلاف که در این راستا بر او می‌نمود، بر حذر داشت؛ زیرا تفاوتی ندارد که آن « علامت » یک وهم بود، یا ندایی وجدان، یا تجربه‌ای نادر و مرموز، او بدان ایمان آورد و آشکارا به الوهیت ویژه آن نبالید.

با همه این اوصاف بایستی سقراط به سادگی آمیزه‌ای از فضل فروشی، نکته سنجی و تعصب می‌بود. در حقیقت قلب مهربان او، درک سریع، نزاکت بی‌نقص و بردباری و گشاده‌رویی او، که همگی نیرو گرفته از احساس و نشاط خوی وی بــود، او را یک همراه و دوســت دلخواه ساخت؛ و نیز عده زیادی از مردم که دوست نداشتند ریاها و باطن پلیدشان از  طریق اندیشیدن برملا شود از او رنجیدند، تمامی کسانی که جویندگان راستین حقایق بودند او را تحسین کرده، محترم می‌داشتند، در همین حال دوستان نزدیک وی، او را دوست می‌داشتند و از وی هواداری می‌کردند.

تأکید بر انسانیت سقراط اهمیت دارد، زیرا او از راههای مختلف اثرات وسیعی بر افکار مردم گذاشت. به بعضی که دلربایی را به دلاوری ترجیح می‌دهند، یا آنان که در برابر آن چشمان ثابت احساس اضطراب می‌کنند، تفوقی تحمل ناپذیر داشت، که صحت عمل وی را کاملا غیر انسانی می‌نماید. دیگران که طبعا تمایل به تمجید قهرمان داشتند و از جذبه شخصیت و داستان او تأثیر پذیرفتند، کوشیدند او را بر انگیزند تا اعتلای خود را از طریق مقایسه وی با « انسانی » که خدا نیز بود، ممنوع کند. او به مفهوم مسیحی شهید نبود. یک پیام آور بود، نه بیشتر.

ما فقط می‌توانیم حدس بزنیم که فکر سقراط چگونه توسعه یافت. برای مدتی همراه فیلسوف آتنی به نام آرکلائوس بود،‌ و تقریبا اطمینان حاصل است که از طریق آرکلائوس با نظریه آناکساگوراس آشنا شد( همچنان که در فندو گفته شد گفته شده است ). او بایستی با بسیاری از اندیشمندان روزگار خود ملاقات و گفتگو کرده باشد، زیرا تقریبا همگی از آتن بازدید کرده بودند. و او هرگز فرصت مباحثه با یک اهل خبره را از دست نمی‌داد. در این رویارویی‌ها او به خوبی عرض وجود می‌کرد که ( بنابر داستانی که در پولوژی نقل شده ) یکی از دوستانش جرات کرد و از هاتف معبد دلفی پرسید آیا کسی فرزانه تر از سقراط هست ، پاسخ رسید ، نه !

به هر حال ما این داستان را می‌پذیریم، اندکی تردید وجود دارد که سقراط آن را باور داشت و ابتدا او را ذاتاً آشفته ساخت، سرانجام پی‌برد که فرزانگی‌اش در شناخت جهالت خود است؛ و قصد هاتف معبد آن بوده که دیگران را نیز نسبت به جهالت‌شان متقاعد کرده، و از طریق دانایی و نیکی به آنان کمک کند. از این به بعد علاقه‌اش روی منطق و اخلاق متمرکز شد. با طرح سئوال‌های اصولی در پی ایفاء مأموریت آسمانی خود همت گماشت، در این ضمن نه تنها تضادهای فکری  گمراه کننده و ادراک خود را روشن کرد، که دو سهم مهم خود به نام استقراء و تعریف کلی را در منطق توسعه داد. آنچه که او کرد این بود. بزودی اصطلاحی مانند جرأت در طول مباحثه پدید آمد، او درباره آنچه در نظر داشت، شروع به پرسیدن کرد، و آنگاه، وقتی ثابت می‌شد که پاسخ‌های به دست آمده رضایت بخش نیستند. اقدام به استنتاج و قیاس نمونه‌های متنوع جرأت می‌کرد، و نشان می‌داد که گرچه در جزییات متغایرند اما صفت مشخصه‌ای دارند که به وسیله آن وجودشان قابل شناخت است؛ و توضیح آن به کلام، همان تعریف است. چه بسا همه این‌ها اینک بدیهی به نظر آید، ولی قبلا هرگز روشن نبود است، و این اثر بسیار مهمی در منطق و علوم مأوراء طبیعی داشت. این امر منجر به آن شد که افلاطون و ارسطو، مفتخر به اکتشاف مفاهیمی همچون، کیفیت و کمیت، جوهر، خواص، ذات و شکل، جنس و نوع، و مسایل بی‌شمار دیگری باشند.

سهم مستقیم سقراط در پیشرفت فلسفه احتمالا به همین جا خاتمه پذیرفت. او غالبا اصرار می‌ورزید که معلم نیست: که او صرفا یک روشنفکر ماهر است، که مانند مامایی مادرش، قادر است که به دیگران کمک کند تا افکارشان متولد شود. این امر بایستی به استهزاء مشهور او نسبت داده شود که ملزم بود به طور مداوم دانش و توفیق خرد را ناچیز شمارد. اما انکارهای او گرچه محتوای اغراق آمیزی داشت، و از که کمی پای مردم را بکشد لذت می‌برد، اما در کمال صداقت بود؛ حقیقتاً اندیشمندان صدیق نادری هستند که تحت تأثیر توانایی خودشان نباشند. معاشرانی که همواره او را احاطه کرده بودند، دوستانی بودند که چندان حالت شـاگردی نداشته و به وی علاقه‌مند بودند و از او الهام می‌گرفتند. کسان دیگری بودند که از تند و تیز کردن دانسته‌های خود علیه او لذت می‌بردند، سایران بی آنکه که دقیقا بدانند چرا شیفته او بودند؛ و عده‌ای از هواداران کمتر وابسته که از شنیدن ابطال مخالفت‌های او سرگرم می‌شدند نیز می‌آمدند. در میان این گروه اخیر عده‌ای از اشراف‌زاده جوان بی‌مسئولیت نیز بودند، که همراهی آنان با سقراط  سرانجام به بازداشت و اعدام او منجر شد. اما در میان آنان جوان اشراف‌زاده‌ای بود که سقراط را بسیار دوست داشت.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: مشاهیر


+ نیوتن

ایزاک نیوتن در سال 1642 در انگلستان بدنیا آمد.پدرش دو ماه قبل از متولدشدنش درگذشته بود. زمانی که ایزاک 3 ساله بود مادرش دوباره ازدواج کرد،واو نزد مادربزرگش باقی ماند. او علاقه ای به مزرعه خانوادگی نداشت،به همین جهت او برای تحصیل به دانشگاه کمبریج فرستاده شد.

ایزاک تنها چند ماه بعد ازمرگ گالیله متولد شد،یکی از بزرگترین دانشمندان تمام قرن ها. گالیله ثابت کرده بود که این سیاره ها هستند که به دور خورشید می چرخند و نه بدور زمین،آمطور که عموم مردم می اندیشیدند. ایزاک نیوتن به دستاوردها و اکتشافات گالیله و دیگران بسیار علاقمند بود. ایزاک فکر می کرد که عالم هستی مثل ماشینی عمل می کند که قوانین کم و ساده ای بر آن حاکم است.

او همانند گالیله بر این اندیشه بود که ریاضیات راهی ست برای اثبات و بیان این قوانین.نیوتن یکی از بزرگترین دانشمندان دنیا بود چون هم ایده و اندیشه های خود را حفظ کرده بود و هم از اندیشه های دیگر دانشمندان بهره میگرفت تا تصویری از کارکرد عالم بدست آورد. ایزاک نحوه کار جهان را با ریاضیات می داد،او قوانین حرکت و جاذبه را فرمولبندی کرد.این قوانین فرمولهای ریاضی هایی هستندکه حرکت اشیا هنگامی که بر آنها نیرویی وارد میشود را توضیح میدهند.

هنگامی که ایزاک به عنوان پروفسور ریاضیات در دانشگاه تدریس می کرد،مشهورترین کتابش،را منتشر کرد. او 3 قانون مهم را در مورد حرکت اشیا در این کتاب آورده است. سپس او تئوری ها و نظراتش را در مورد جاذبه تشریح کرد.

جاذبه نیرویی است که باعث میشود اشیا به طرف زمین کشیده شوند. مثلا اگر مدادی از میز به پایین سقوط کند بر روی کف اتاق می افتد نه روی سقف.

ایزاک همچنین در این کتابش از قوانینش استفاده کرد تا نشان دهد که سیارات در یک مدار بیضوی شکل بدور خورشید میگردند نه مداری دایره ای نیوتن از سه قانون برای بیان حرکت اجسام استفاده کرد. که از آنها به قوانین نیوتن اسم برده میشود.

قانون اول میگوید که جسمی که نه کشیده شود و نه هل داده شود،همچنان باقی می ماند ویا حرکتش را برخط مستقیم با سرعت ثابت ادامه می دهد.

فهمیدن این مطلب که یک دوچرخه بدون اینکه کشیده شود ویا هل داده شود بدون حرکت می ماند ساده است،اما فهمیدن اینکه جسمی بدون کمک به حرکتش ادامه دهد مشکلتر به نظر می رسد. دوباده به دوچرخه فکر کنید، اگر کسی در هنگام دوچرخه راندن قبل از توقف دوچرخه ازآن پایین بپرد چه اتفاقی می افتد؟ به حرکتش ادامه میدهد یا می افتد.

تمایل یک جسم به بی حرکت باقی ماندن ویاادامه حرکت در یک خط مستقیم با سرعت ثابت اینرسی خوانده میشو د.

قانون دوم F=MA

نیرو = جرم شتاب بیان میکند که چگونه نیرویی بر جسمی عمل میکند اگر شخصی سوار بر دوچرخه پدال آن را به جلو فشار دهد دوچرخه به سمت جلو میرود،واگه شخصی دوچرخه را از پشت بگیرد و به جلو هل دهد شتاب دوچرخه افزایش می یابد.اگر دوچرخه سوار ترمز را فشار بدهد از سرعتش بآرامی کم میشود واگراو فرمان دوچرخه را به سمتی به گرداند،مسیرآن عوض خواهد شد.

قانون سوم می گویداگر جسمی کشیده شود یا هل داده شود،همین جسم در مسیرمخالف به همان اندازه میکشد و یا هل خواهد داد.

شخصی جعبه ای را بلند میکند،برای این کار نیرویی صرف کرده است جعبه سنگین است به این دلیل که،همان مقدار نیرو را به دستهای بلندکننده وارد میکند. این وزن از طریق پاهای فرد به زمین منتقل میشود،زمین هم به همان اندازه به پاهای فرد نیرویی به سمت بالا وارد می کند. اگر زمین نیروی کمی را به شخص وارد کند،شخص بلندکننده می افتد. و اگر کف زمین نیروی زیادی وارد کند شخص به پرواز در خواهدآمد.

بیشتر مردم وقتی به نیوتن فکر میکنند،اون رو زیر یک درخت سیب در حال افتادن سیب می بینند.زمانی که نیوتن سیب راهنگام افتادن دید به فکر حرکت خاصی افتادـجاذبه. نیوتن فهمید که جاذبه نیروی جذب کننده ای ست بین دو جسم. او همچنین دانست که اجسام با جرم بیشتر نیروی جاذبه بیشتری را اعمال می کنند،یا به بیان دیگری اجسام کوچکتر را به سمت خود می کشند.این همان دلیلی است که سیب به خاطر آن به سمت زمین می افتدبه جای رفتن به هوا،واینکه چرا مردم در آسمان شناور نیستند ایزاک در مورد جاذبه وسیب اندیشید. او فکر می کرد که ممکن است جاذبه به زمین واشیای بر روی آن محدود نشود چه می شوداگر جاذبه در ماه واطراف آن وجود داشته باشد؟ ایزاک نیرویی که لازم بود تا ماه به دور زمین بگردد را محاسبه کرد.وسپس با نیرویی که موجب افتادن سیب شده بود،مقایسه کرد.بعد از پذیرفتن این واقعیت که ماه بسیار از زمین دور است،و جرم بسیار بیشتری دارد،او متوجه شدکه نیروها مساوی است.ماه توسط نیروی جاذبه زمین به دور مدار زمین نگه داشته شده است محاسبات نیوتن درک مردم از عالم را تغییر داد.کسی تا آن زمان نمی توانست بگوید که چرا سیارات در مداراتشان مانده اند؟. چه چیزی آنها را نگه داشته است؟ پنحاه سال قبل از اینکه نیوتن متولد شود تصور مردم براین بود که سیاره ها توسط سپرهای نامرئی نگه داشته شده است.ایزاک ثابت کردکه آنها توسط جاذبه خورشید نگه داشته شده اند.همچنین او نشان داد که نیروی جاذبه به فاصله و جرم دو جسم بستگی دارد او اولین کسی نبود که فهمید مدار سیارات حلقوی نمی باشد،بلکه بیشتر بیضوی شکل هستند.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: مشاهیر


+ قوانین بسکتبال

بسکتبال در چهار دوره ۱۰ دقیقه‌ای (بین‌المللی) یا ۱۲ دقیقه‌ای (اِن.بی.اِی) انجام می‌شود. زمان استراحت بین دوره اول و دوم...

 

و بین دوره سوم و چهارم ۲ دقیقه و بین دوره دوم و سوم (بین دو نیمه) ۱۰ دقیقه‌است. وقت اضافه در بسکتبال ۵ دقیقه می‌باشد. پس از استراحت بین دو نیمه زمین حمله و دفاع دو تیم عوض می‌شود. اصطلاحاً به زمین حریف، زمین حمله و به زمین خودی زمین دفاع گفته می‌شود. زمان‌های گفته شده زمان واقعی بازی است. یعنی زمانی که توپ در جریان نیست وقت بازی متوقف می‌شود. مثلاً زمانی که خطایی رخ داده‌است یا هنگام پرتاب آزاد زمان متوقف می‌شود. به همین دلیل زمان انجام یک بازی کامل بیشتر از مجموع عددی زمان‌های بالا است و معمولاً حدود دو ساعت طول می‌کشد.

 قانون دبل (Double)

دریبل کردن از زمانی شروع می‌شود که بازیکن کنترل توپ را دراختیار گرفته و با انداختن و زدن آن در تماس با زمین دوباره آن را قبل از اینکه به بازیکن دیگری برخورد کند لمس نماید. زمانی دریبل خاتمه می‌پذیرد که با دست آن را گرفته و یا اجازه دهد توپ در دست یا دست‌ها استراحت نماید. زمانیکه توپ با دست دریبل کننده در تماس نیست، تعداد گامهای برداشته محدود نخواهد بود. بازیکن مجاز نیست پس از خاتمه دریبل، برای بار دوم اقدام به دریبل نماید. درصورتیکه این عمل را انجام دهد مرتکب تخلف ’’دبل‘‘ شده‌است.

قانون رانینگ (تراولینگ)

بازیکنی که توپ را دراختیار دارد می‌تواند یک پای خود را به هر سمتی که می‌خواهد، یک یا چند مرتبه حرکت دهد. درصورتیکه پای دیگرش که آن را پای ’’پیوت‘‘ می‌نامند ثابت باشد. رانینگ حرکتی است که بازیکن صاحب توپ در داخل زمین یک یا دو پای خود را بدون توجه به محدودیت فوق حرکت دهد یا گام‌های او با دریبل‌های بازیکن تناسب نداشته باشد.

قانون سه ثانیه

زمانی که تیمی کنترل توپ را در زمین حمله موقعی که ساعت در جریان باشد، دراختیار دارد، هیچ یک از نفرات آن تیم نمی‌تواند مدت سه ثانیه در منطقهٔ ذوزنقهٔ حریف یا روی خطوط ذوزنقهٔ حریف بماند (بایستد).

قانون ۲۴ ثانیه

هرتیم تنها ۲۴ ثانیه می‌تواند توپ را در اختیار داشته باشد در صورت اتمام این زمان توپ به تیم مقابل داده می‌شود.

قانون هشت ثانیه


بطور کلی هیچ یک از بازیکنان تیم نمی‌توانند توپ را بیش از ۵ ثانیه نزد خود نگه دارند. زمانیکه یک تیم توپ را در زمین خودی تحت کنترل می‌گیرد، باید در عرض ۸ ثانیه توپ را به زمین حمله بفرستد. تخطی از این قانون، تخلف ’’هشت ثانیه‘‘ نامیده می‌شود و داور توپ را در اختیار تیم مقابل قرار خواهد داد.

قانون نیمه (برگشت توپ به زمین دفاعی)

زمانی که یک بازیکن در زمین حریف (زمین حمله) مالکیت توپ را در اختیار می‌گیرد، نباید توپ را به زمین دفاعی (زمین خودی) برگرداند. چه با پاس به یاران خود چه با دریبل کردن خودش آن را به زمین خودی برگرداند. این کار یک تخلف است و توپ دراختیار تیم مقابل قرار خواهد گرفت.

تذکری در این رابطه

درهنگامی که فرد حامل توپ به زمین حریف وارد شد حتی اگر پای او یا توپ زیر دستش وارد زمین خودی شود خطای نیمه (half) صورت گرفته‌است. البته نکته بالا [پای او یا توپ زیر دستش وارد اوت (Out) شود] در مورد وارد شدن توپ به اوت (Out) نیز صدق می‌کند.

انواع خطاها

در طی بازی بازیکنان حق گرفتن یکدیگر و یا هل دادن، حمله کردن و یا دویدن با توپ را ندارند و نمی‌توانند جلوی بازیکن تیم حریف را با دست، شانه، سر و یا زانو بگیرند. در صورت انجام خطا داور توپ را به تیم حریف داده و بازی از همان نقطه خطا یا بیرون زمین پیگیری می‌شود.

چند خطای دیگر
اگر توپ دست یکی از تیم‌ها باشد و در هنگام حرکت آن را از بالای سر حریف رد کند به شکلی که دستش در زیر توپ قرار گیرد خطا است و داور توپ را به تیم مقابل داده و بازی را از نزدیک ترین نقطه به اوت (Out) شروع می‌کند.
اگر در هنگام بازی دست یکی از بازیکنان در زمانی که یکی از بازیکنان تیم مقابل در حال پرتاب توپ است بخورد خطا صورت گرفته‌است واگر فرد پرتاب کنندهٔ توپ در موقعیت پرتاب‌های ۲ امتیازی باشد داور ۲ پرتاپ پنالتی را حکم می‌دهد و اگر در موقعیت پرتاپ ۳ امتیازی باشد ۳ پرتاب پنالتی حکم داده می‌شود. البته در این میان باید به یک مورد نیز اشاره کرد که اگر هنگام پرتاب، توپ فردی که روی آن خطا شده وارد حلقه شود، اگر در موقعیت پرتاب دو امتیاز و یا سه امتیاز باشد داور ۱ پرتاب پنالتی را حکم می‌دهد.
اگر توپ در زمین حریف و در موقعیت ذوزنقه در دست ما باشد وآن را به سوی تخته پرتاب کردیم و توپ به درون حلقه نرود و بدون آنکه به زمین بخورد دوباره به دست ما برسد اگر پرتاب کنیم خطا است وباید از محیط ذوزنقه خارج شویم بعد پرتاب کنیم.
اگر توپ در دست حریف باشد و آن را به پشت خود ببرد ویکی از هم تیمیمان توپ را درآن حالت از او بگیرد خطا صورت پذیرفته‌است.

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: ورزش


+ حافظ

شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب با وجود شهرت والای این شاعر در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.

 

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا… بهره ها گرفت.

 

خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.

 

او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.

 

دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.

 

دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.

 

حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.

 

پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.

 

امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:

 

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی —– خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ —– که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود

 

لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.

 

اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.

 

سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.
اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.

 

مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.

 

نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.

 

در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:

 

قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ —– که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

 

حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.

 

وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.

 

نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.

 

شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.
ویژگی های شعر حافظ

 

برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:

 

1- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی

 

رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.
چنان که در بیت زیر “شب تاریک” و “گرداب هایل” و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

 

2-رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات

 

این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) “مراعات النظیر” نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

 

به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:

 

ز شوق نرگس مست بلند بالایی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست
کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم

 

3-لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها

 

ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.

 

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

 

***

 

من و انکار شراب این چه حکابت باشد
غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد

 

***

 

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

 

4- طنز

 

زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.
پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:

 

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد
که می حرام، ولی به ز مال او قافست

 

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد

 

5- ایهام و ابهام

 

شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.
نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:
اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.
دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.

 

سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:

 

دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست

 

ایهام در کلمه “عهد” به معنای “زمانه” و “پیمان”

 

دل دادمش به مژده و خجلت همی برم
زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست

 

ایهام در ترکیب “نقد قلب” به معنای “نقد دل” و “سکه قلابی”

 

عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم
گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما

 

ایهام در کلمه “دوران” به معنای “عهد و دوره” و “دورگردانی ساغر”

 

تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.
جهان بینی حافظ

 

از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

1- نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند.

 

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

 

فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟

 

من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست
که از آن دست که او می کشدم می رویم

 

2- عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست.

 

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

 

عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

 

3- تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.

 

آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست

 

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش

 

4- فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی

 

به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق

 

فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن

 

5- انتظار و طلب موعود،

 

انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است:
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که از انفاس خوشش بوی کسی می آید

 

***

 

ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

 

***

 

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

 

***

 

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: مشاهیر


+ فردوسی

فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد پارسی و بزرگترین حماسه سرای جهان است. اهمیت فردوسی در آن است چه با آفریدن اثر همیشه جاوید خود، نه تنها زبان ، بلکه کل فرهنگ و تاریخ و در یک سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ایرانی را جاودانگی بخشید و خود نیز برآنچه که میکرد و برعظمت آن ، آگاه بود و می دانست که با زنده نگه داشتن زبان ویژه یک ملت ، در واقع آن ملت را زندگی و جاودانگی بخشیده است .

بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کـردم بدیــن پــــارسی

فردوسی در سال 329 هجری برابر با 940 میلادی در روستای باژ از توابع طوس در خانواده ای از طبقه دهقانان دیده به جهان گشود و در جوانی شروع به نظم برخی از داستانهای قهرمانی کرد. در سال 370 هجری برابر با 980 میلادی زیر دید تیز و مستقیم جاسوس های بغداد و غزنین ، تنظیم شاهنامه را آغاز می کند و به تجزیه و تحلیل نیروهای سیاسی بغداد و عناصر ترک داخلی آنها می پردازد. فردوسی ضمن بیان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنین ، بلکه با عناصر داخلی آنها نیز می ستیزد و در واقع ، طرح تئوری نظام جانشین عرب و ترک را می ریزد حداقل آرزوی او این بود که ترکیبی از اقتدار ساسانیان و ویژگیهای مثبت سامانیان را در ایران ببیند. چهار عنصر اساسی برای فردوسی ارزشهای بنیادی و اصلی به شمار می آید و او شاهنامه خود را در مربعی قرار داده که هر ضلع آن بیانگر یکی از این چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: ملیت ایرانی ، خردمندی ، عدالت و دین ورزی او هر موضوع و هر حکایتی را برپایه این چهار عنصر تقسیم می کند. علاوه بر این ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگی ما ایرانیان است که می کوشد تا به تاخت و تاز ترک های متجاوز و امویان و عباسیان ستمگر پاسخ دهد او ایرانی را معادل آزاده می داند و از ایرانیان با تعبیر آزادگان یاد می کند؛ بدان سبب که پاسخی به ستمهای امویان و عباسیان نیز داده باشد؛ چرا که مدت زمان درازی ، ایرانیان ، موالی خوانده می شدند و با آنان همانند انسان های درجه دوم رفتار می شد بنابراین شاهنامه از این منظر، بیش از آن که بیان اندیشه ها و نیات یک فرد باشد، ارتقای نگرشی ملی و انسانی و یا تعالی بخشیدن نوعی جهانبینی است.

سی سال بعد یعنی در سال 400 هجری برابر با 1010 میلادی پس از پایان خلق شاهنامه این اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوی نشان داده می شود. به علت های گوناگون که مهمترینشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حکومتی با فردوسی باعث برگشتن فردوسی به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسی در سال 411 هجری برابر با 1020 میلادی در زادگاه خود بدرود حیات گفت ولی یاد و خاطره اش برای همه دوران در قلب ایرانیان جاودان مانده است.

زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداریم ، تقریبا چیزی از شخصیت ، عقاید، خاطرات و افکار نظام یافته ما باقی نخواهد ماند بدون زبان ، موجودیت انسان هم به پایان می رسد زبان ، ذخیره نمادین اندیشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداری ها، افکار قالبی و انگیزه هایی است که در سوق دادن و تجلی هویت فرهنگی انسانها نقش اساسی دارد.همگان بر این باورند که واژه ها در کارگاه اندیشه و جهان بینی اندیشمندان و روشنفکران هر دوره در هم می آمیزند تا زایش مفاهیم عمیق انسانی تا ابد تداوم یابد. با وجود این ، در یک داوری دقیق ، تمایزات غیرقابل کتمان و قوت کلام سخنسرای نام آور ایرانی حکیم ابوالقاسم فردوسی با همتایان همعصر خود آشکارا به چشم می خورد زبان و کلمات برآمده از ذهن فرانگر و تیزبین او، در محدودیت قالبهای شعری ، تن به اسارت نمی سپارد و ناگزیر به گونه شگفت آوری زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسی به علت ضرورت زمانی و جو اختناق حاکم در زمان خود، بالاجبار برای بیان مسائل روز: زبانی کنایه و اسطوره ای انتخاب کرده است ؛ در حالی که محتوای مورد بحث او مسائل جاری زمان است بدین اعتبار، فردوسی از معدود افرادی است که توان به تصویر کشیدن جنایات قدرت سیاسی زمان خویش را داشته است پایان سخن آن که انگیزه فردوسی از آفریدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خلفای عباسی و سلطه امیران ترک بود .

آنچه کورش کرد و دارا وانچه زرتشت مهین
زنده گشت از همت فردوسی سحـر آفرین
نام ایــــران رفته بــود از یـاد تا تـازی و تـرک
ترکــتــازی را بــرون راندند لاشـــه از کـمین
ای مبـــارک اوستـــاد‚ ای شاعـــر والا نژاد
ای سخنهایت بســوی راستی حبلی متین
با تـــو بد کـــردند و قــدر خدمتت نشناختند
آزمـــنـــدان بــخیـــل و تاجـــداران ضـنــیــن

 

زندگی نامه

 


 
حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است.

فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید.

همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت.

چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.

او خود می گوبد:

بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب

فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.

اَلا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال
پراکنده شد مال و برگشت حال

بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.

اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد.

علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست.

عضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه که سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد.

ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند.

به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست".

گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت.

تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند.

فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند.

 

 

در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند.

اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند.

از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد.

شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است.

فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد.

او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.


ویژگیهای هنری شاهنامه

"شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.

اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. ارد بزرگ متفکر شهیر کشورمان می گوید : ایرانیان نیک نامی و پاکی تبار گذشتگان خویش را در شاهنانه فردوسی می بینند و در هر دودمانی که باشند برآن راه خواهند بود .

ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.

شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است.

فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد.

در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد.

زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

حکیم فردوسی خود توصیه می کند:

تو این را دوغ و فسانه مدان
به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد

شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.

جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند.

تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد.

زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند.

برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است.

پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند.

شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است.

آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند.

قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد.

اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند.

نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند.

 

 

تصویرسازی

تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است.

تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی موجب هماهنگی جزئی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستان ها شده است.

چند بیت زیر در توصیف آفتاب بیان شده است:

چو خورشید از چرخ گردنده سر
برآورد بر سان زرین سپر

***

پدید آمد آن خنجر تابناک
به کردار یاقوت شد روی خاک

***

چو زرین سپر برگرفت آفتاب
سرجنگجویان برآمد ز خواب

و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد:

چو خورشید تابنده شد ناپدید
شب تیره بر چرخ لشگر کشید

موسیقی

موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می شود. انتخاب وزن متقارب که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند.

علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد.

اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر مشخصات مهم شعر فردوسی است.

برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش
ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد
ز غریدن کوس و اسب نبرد
چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر
ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به کردار دریای قیر
همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو کشتی بر آب
سوی غرق دارند گفتی شتاب

 

منبع داستانهای شاهنامه

نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود.

این کتاب به دلیل آن که به دستور و سرمایه "ابومنصور توسی" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوری" شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید.

اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است.

علاوه بر این شاهنامه، یک شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر کرد.

پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی کار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع کرد.

دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت.

او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت کرد.

دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود به نظم در آورد.

دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود.

فردوسی استاد و هشمهری دقیقی کار ناتمام او را دنبال کرد.

از این رو می توان شاهنامه دقیقی را منبع اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست.


بخش های اصلی شاهنامه

موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و کلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.

دوره اساطیری

این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد.

در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند)

در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.

دوره پهلوانی

دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود.

پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.

سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود.

مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد.

دوره تاریخی

این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند.

در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند.

پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد.

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها: مشاهیر


+ عشق

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٧
تگ ها: تصاویر


+  

قلب

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٧
تگ ها: تصاویر


+ غروب بارانی

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٧
تگ ها: تصاویر


+ بازی و ریاضی و البته مسابقه ی هوش

چیستان های خروس جنگی:

١- آن چیست که یکی است و همیشه با تو است؟
2 - عجایب جنگل بی پایه دیدم، عجایب چادر بی سایه دیدم،

بدیدم صنعت پروردگارم، دوتا سوداگر بی مایه دیدم.

3- عجایب صنعتی دیدم در این دشت، درخت پرگلی بی سایه میگشت؟

4- آن چیست که از میان آب می گذرد، ولی خیس نمی شود؟
5- آن چیست که نمیتوانید ببینیدش، یا بچشیدش، یا با دستتان لمسش بکنید، ولی برای همه تان لازم است و همه جا هست؟

6 - آن جسم عجب چیست که بر چرخ پدید است

گه پرده ماه است و گهی حاجب شید است؟

7- نه دست دارد، نه پا دارد، از همه جا خبر دارد!

8- آن چیست که تا آسمان نگرید، اشکش روان نمی شود؟
9- آن چیست که نه دست دارد و نه پا، در همه جای زمین است و نمی رود به هیچ جا؟
10- آن چیست که نه دست دارد، نه پا، نه استخوان دارد، نه گوشت، ولی همیشه راه میرود و و هیچ وقت هم خسته نمی شود؟

11- آن چیست که خودش آب، دُشمنش آب؟
12- آن کدام دوبرادرند که در زیر یک کوه زندگی میکنند،و هیچ وقت خانه یکدیگر را نمی بینند؟

13- آن کدام شب تاریک است که در میان روز دیده میشود؟

14- این سر کوه، اَرّه اَرّه آن سر کوه، اَرّه اَرّه میان کوه، گوشت بره!
 


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-

پاسخها

-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-


-

 1- خدا


 2- آسمان و خورشید و ماه


 3- آسمان پرستاره


4- نور


5- هوا


 6- ابر


7- باد


8- باران


9- خاک


10- آب جوی و رود


11- یخ


12- چشمها


13- سیاهی چشم


14- دندانها و زبان

 

_________________________________________________________________ چند بازی و ریاضی جالب:

اول عدد تعداد روز های هفته که به محل کار ( یا محل تحصیل ) می روید را روی یک تکه کاغذ بنویسید. ( اگر در برخی روزها دو بار به محل کار می روید می توانید آن روز را 2 روز حساب کنید ولی به هر حال عدد انتخابی نباید بزرگتر از 10 باشد ).
2- حالا آن عدد را در 2 ضرب کنید.
3- عدد بدست آمده را با 5 جمع کنید.
4- حاصل را در 50 ( پنجاه ) ضرب نمایید.
5- اگر سالروز تولدتان در سال جاری گذشته است عدد بدست آمده را با 1756 جمع نمایید و اگر هنوز تا سالروز تولدتان زمان باقی مانده است عدد بدست آمده را با 1755 جمع نمایید.
6-حالا چهار رقم سال تولدتان ( به تاریخ میلادی ) را از عدد بدست آمده کسر نمایید.

(( برای تبدیل سال تولد شمسی به میلادی باید به دو رقم راست سال تولد شمسی خودتون عدد 21 اضافه کنین و به جای دو رقم اول عدد 19 بزاری ))
مثال :   من در سال 1363 شمسی به دنیا اومدم  پس 21 رو با عدد 63 جمع میکنم میشه 84  و به جای 13 میزارم 19 پس سال تولد میلادی من میشه 1984 
 یا :       دوست من در سال 1358 شمسی به دنیا اومده پس 58 با 21 میشه 79 و 19 به جای 13 میزاریم پس میشه سال 1979 میلادی به دنیا اومده   
اکنون شما باید یک عدد 3 رقمی داشته باشید که رقم سمت چپ آن تعداد روز های حضور شما در محل کار می باشد و دو رقم سمت راست سن شما را نشان می دهد

 

 

از دوسـت خـود بـخـواهـید اعداد یک تا صد را با هم جمع کند ونتیجه را در کمتر از 30 ثانیه به شمابگوید. یقینا نه دوست شما ونه هیچ فرد تیزهوش دیگری اگر بخواهد تک تک اعداد را با هم جمع کند، در این فرصت کم ،نخواهد توانست.
ما به شما راهی می آموزیم که بتوانید این عمل را در کوتاه ترین زمان ممکن انجام دهید.
1ـ اولین عدد (عدد یک) را با آخرین عدد (عدد صد) جمع کنید:
101 100 + 1
2ـ نتیجه را در نصف آخرین عدد ضرب نمایید: نصف آخرین عدد
50 2 100
5050 50 * 101
جواب عدد: 5050 خواهد بود.
در هـمین زمان کوتاه می توانید حاصل جمع اعداد یک تا هزار وبیشتر را در مدتی کوتاه به دست بیاورید.

 

 

 

با کمی دقت می توانید تعداد پسران و دختران یک خانواده را حدس بزنید .
1- از یک نفر بخواهید که تعداد برادرانش را به اضافه 3 کند .
2- حاصل بدست آمده را در عدد 5 ضرب و عدد 20 را به آن اضافه کند .
3- حاصل به دست آمده را در عدد 2 ضرب و به تعداد خواهرها اضافه کند .
4- عدد 70 را از حاصل کم کند .
5- نتیجه را به شما بگوید .
6- عدد حاصل ( که دو رقمی است )، تعداد خواهران و برادران را مشخص می نماید.
7- عدد سمت راست تعداد خواهرها و عدد سمت چپ تعداد برادرها است.

البته تعداد برادران یا خواهران باید کمتر از 9 تا باشد تا حاصل دو رقمی شود.

 

 

 

__________________________________________________________________

تنها افراد باهوش میتوانند به نصف این سوالات جواب دهند:

اید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد (آسانی سوالات شما را گول نزند !!!).

1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟
2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟
3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟
4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟
5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟
6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟
7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟
8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟
9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟
10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش
7تا و بیشتر دانش اموز دبستان
6 تا دانش اموز دبیرستان
5 تا دانشجو
2-3 استاد دانشگاه
1 مدیران ارشد

برای دیدن پاسخ تست‌ها روی ادامه مطلب کلیک کنید......


پاسخ تست ها
1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند
2- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1/5 و بعدی را در ساعت 2 می خورید)
3- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که
ساعت 9 شب است
4- حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)
5- او 9 گوسفند خواهد داشت
6- کبریت
7- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد
8- همان2 سیب
9- هیچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسی)
10- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان)

__________________________________________________________________

 

 

 

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٦


+ مرثیه

١-عباس

می خوام امشب بخونم واستون از سر احساس              ه چرا هر کی گرفتار میشه میاد پیش عباس

مگه عیسی پور گل مریم به مسیحی مقتدا نیست      مگه موسی پور عمران به خلیلی رهنما نیست

مگه زرتشتی و بودا واسه آتیش نمی میرند                         پس چرا حاجتاشون از آقای ما می گیرند

بزار تا برات بگم من جوابای این سوالا                                 جوابایی که میگم من نشنیدی تا به حالا

تا مسیحی میگه عیسی عیسی میگه یا اباالفضل      تا کلیمی میگه موسی موسی میگه یا اباالفضل

تا که زرتشتی و بودا می بینند آتیش نیازه                           میگه آتیش کمی مهلت تا آقام بده اجازه

 

٢-حسین

یا حسین غریب مادر تویی ارباب دل من                      یه گوشه چشم تو بسه واسه حل مشکل من

یه روزی میاد آقاجون که منم سگ تو باشم                        چشام موقع مرگم زیر پات گذاشته باشم

آقا من خودم می دونم لایق این حرفا نیستم                      اما از شما چه پنهون از اهل زمونه خستم

دل من عاشق می مونه دائم از شما می خونه           من می شناسی آقاجون من همونم اون دیوونه

تموم مردم دنیا ما رو می خونند دیوونه                                  آره ما دیوونه هستیم بیخیال این زمونه

تا وقتی عشق تو باشه اینا حرف و بهونه                       واسه عشق تو هلاکم این خطم اینم نشونه

حسرت زیارت تو مونده تو این دل زارم                                            کربلات تا نبینم آروم و قرار ندارم

چشای قشنگ عباس خواب از چشام گرفته                  بدون تو گم میشم تو شب و روز و ماه و هفته

یل کربلا اباالفضل قربون اون قد و بالات                       فدای خشکی لب هات فدای خشکی لب هات

می شنوم صدای پات روز زمین قدم می زاری                        صدای رقیه میاد عموجان کی آب میاری

 

 

٣-مهدی

اگه امشب حلقه های زلف سیات شونه کنی            دل عاشق پیشه ما رو تا به ابد دیوونه کنی

برو ای مه ماه اومده     گل نرگس از راه اومده

اگه با اون چشم سیاهت یک نظری بر ما فکنی       دل ما را بی نیاز از می و مستی میخونه کنی

برو ای مه ماه اومده      ماه علی از راه اومده

اگه بر چشمزار چشمم از ره احسان پا بنهی      می تونی هر قطره اشک چشم من دردونه کنی

اگه یک لبخند ملیحش در دل مستت جلوه کند           فارق از میخونه شوی ترک لب پیمونه کنی

برو ای مه ماه اومده      ماه علی از راه اومده

اگه یک لبخند ملیحش در دل مستت جلوه کند           فارق از میخونه شوی ترک لب پیمونه کنی

می تونی حرفای قشنگ دل رو بفهمی                       دل دنیا را به فدای یک نگه مستونه کنی

برو ای مه ماه اومده      ماه علی از راه اومده

اگه امشب حلقه های زلف سیات شونه کنی            دل عاشق پیشه ما رو تا به ابد دیوونه کنی

برو ای مه ماه اومده      ماه علی از راه اومده

 

۴-رقیه

همه جا رسم برینه نوکر ارباب ببینه            رسم ارباب و غلامی یابن فاطمه همینه

بچگیهام تا به حالا که بودم پیش تو مولا            کشته مرده تو بودم بدونه تموم دنیا

آرزوم اینه رقیه ای که هستی نو عینم              بعد مردن تو بیایی من گل روتو ببینم

یا رقیه مدد   یا رقیه مدد

آرزوم اینه رقیه ای که هستی نو عینم              بعد مردن تو بیایی من گل روتو ببینم

توی قبر دیده به راهم به امید یک نگاهم        به امید آن که پاتو بزاری به روی چشمم

کنج خونه در دل شب هی میگم الهی یا رب     همه آرزوم همینه بمیرم ز عشق زینب

یا رقیه مدد   یا رقیه مدد

کنج خونه در دل شب هی میگم الهی یا رب      همه آرزوم همینه بمیرم ز عشق زینب

چی میشه همه امیدم کربلات من ببینم      تو بگی به اهل محشر این غلام من خریدم

می زنم به سیم آخر می کنم لعن امیه        اگه تو اجازه می دی من میشم سگ رقیه

یا رقیه مدد   یا رقیه مدد

۵-زینب

ای غریب بی قرینه                     با تو بودم از مدینه

ای تمام حاصل من                بی تو می میرد دل من

یا حسین سالار زینب

کربلات عین بهشته               خادماش حور و فرشته

کل ارض کربلا را                         رو دلم زهرا نوشته

من سگ کوی حسینم         رونده ام از جن و از ناس

گرچه ولگردم ولیکن                هستیم قربون عباس

یا حسین سالار زینب

رو سیاه خوار و پستم               بشکند پاها و دستم

با گناه بی شمارم                   قلب زهرا را شکستم

من سگ کوی حسینم          رونده ام از جن و از ناس

گرچه ولگردم ولیکن                  هستیم قربون عباس

 

۶-زهرا

جای زهرا به غیر از دل مولا نباشه                              به خدا جای دریا به جز دریا نباشه

اگه زهرا نباشه می خوام که دنیا نباشه            نباشه هر کی می خواد که نام زهرا نباشه

علی مدد علی علی یا علی مدد

جای زهرا به غیر از دل مولا نباشه                              به خدا جای دریا به جز دریا نباشه

خدایا عاشقم کن که جز زهرا ندونم                             فقط زهرا نویسم فقط زهرا بخونم

علی مدد علی علی یا علی مدد

خدایا عاشقم کن که جز زهرا ندونم                             فقط زهرا نویسم فقط زهرا بخونم

برون کردم من از دل بت دنیا و عقبا                           که تا یکدم بگویم بنفسی انت زهرا

جای زهرا به غیر از دل مولا نباشه                              به خدا جای دریا به جز دریا نباشه

اگه مجنون به غیر از رخ لیلا نداند                                   دل دیوونه من به جز زهرا نداند

نهال عشق زهرا به باغ دل بکارم                               که در دنیا و عقبا جز او یاری ندارم

علی مدد علی علی یا علی مدد

 

٧-علی

کی شود در پیش پایت ای گل من سجده کنم                        تا ابد از خاک پاک قدمت سر بر ندارم

جز مهر روی ماهت عشق گیسوی سیاهت                       دیگه کاری به مدرسه و قلم و دفتر ندارم

امشب دل و جان و عقل و دین در پای حیدر می ریزم       گر باده دمادم نریزی میخونه بر هم می ریزم

دل دارم دلبر دارم دل ز دلبر بر ندارم                                           آرزویی در سر جز دیدن دلبر ندارم

امشب دل و جان و عقل و دین در پای حیدر می ریزم       گر باده دمادم نریزی میخونه بر هم می ریزم

اینجا و اونجا نروم از در میخونت                                         این در اون در نزنم که به جز حیدر ندارم

دل مست روی تو شد دیوونه موی تو شد                               با چشم تو نظر بر چشمه کوثر ندارم

 

 

با تشکر از شما

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٦
تگ ها: دین


+ عصر جدید و تحقیقات خروس جنگی

نظری داشتم از آریا که گفت :فقط بعضی ها دوست دارند خاطره بخوانند و یا اس ام اس

بدهند یا جوکی بخوانند.دقت شود که این وبلاگ طنزنامه است که به خاطر شما دیگر

کمتر از نام پن استفاده میشود.با این حال به قول خودم عمل میکنم و حالا بعد از موضوع

ورزشی به اثر ارتباطات می پردازم ,و چند خبر روز به شما هدیه میکنم.

____________________________میانبر کامپیوتر____________________________

ر صورتی که دوست دارید تا با سرعت بیشتری با کامپیوتر کار کنید و خود را حرفه ای تر نشان دهید ترفندی فوق العاده را برای شما در نظر گرفته ایم. قصد داریم تا بیش از 200 کلید میان بر در محیط ویندوز را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آنها میتوانید به طور کامل کارهایی که میتوانید با موس انجام دهید را با کیبورد شبیه سازی کنید.

Esc لغو عملیات در حال انجام.
F1 راهنما.
F2 در حالت عادی تغییر نام آیتم (های) انتخاب شده . در برنامه های قدیمی تر (معمولا تحت داس)ذخیره فایل جاری.
F3 جستجو.
F4 باز کردن لیست پایین رونده Address Bar
F5 به روز آوری Refresh
F6 مانند کلید Tab بین اجزای مختلف پنجره جاری سوییچ می کند.
F10 پرش به منو های اصلی یک پنجره مثلFile,Edit,View, ...
F11 پنجره جاری را تمام صفحه می کند.
PrintScreen در ویندوز از کل صفحه نمایش یک عکس می گیرد و آن را در حافظه کلیپ بورد قرار می دهد و ما می توانیم در یک برنامه ویرایش عکس مثل Ms-Paint آن را Paste کنید .
Tab بین اجزای پنجره جاری سوییچ می کند .
Space در حالت مرورگر اینترنت اکسپلورر صفحه جاری را به پایین می برد .مثل Page Down
BackSpace در حالت عادی یعنی در مرور ویندوز یک مرحله به بالاتر میرود (معادل Up) و در مرورگر اینترنت اکسپلورر معادل Back است.
Home رفتن به اول خط در حالت ویرایش متن و رفتن به اول صفحه در حالت مرور.
End رفتن به آخر خط در حالت ویرایش متن و رفتن به آخر صفحه در حالت مرور.
PageUp در حالت مرور چه در اینترنت و چه در ویندوز و معمولا همه جا صفحه به صفحه به بالا می رود.
PageDown در حالت مرور چه در اینترنت و چه در ویندوز و معمولا همه جا صفحه به صفحه به پایین می رود.

Arrow ترکیبات کلید Ctrl :
Ctrl+q در بعضی از برنامه ها خروج است.
Ctrl+w در اکثر برنامه هایی که چند فایل را باهم باز می کنند مثل Ms-Word, کلا Ms-Office , Adobe Photoshop ,Ms-internet Explorer, ... فایل باز شده جاری را می بندد.
Ctrl+e جستجو در مسیر جاری.
Ctrl+r تازه کردن صفحه معادل کلید F5 و Refresh
Ctrl+y وقتی که یک عمل به عقب باز میگردیم (Undo) این کلید ها یک عمل به جلو می روند (Redo) البته در بعضی برنامه ها معمولا محصولات آفیس مایکروسافت اینگونه هستند .
Ctrl+i باز کردن قسمت علاقه مندی هاFavorites
Ctrl+o باز کردن فایل جدید در اکثر برنامه ها ، معادل File>Open
Ctrl+p پرینت گرفتن در اکثر برنامه ها.
Ctrl+a انتخاب همه آیتم ها.
Ctrl+s در اکثر برنامه ها ذخیره فایل جاری .Save
Ctrl+d در اینترنت اکسپلورر صفحه باز شده جاری را به علاقه مندی ها اضافه می کند (معادل Favorites>Add to Favorites) و در ویندوز هم آیتم (آیتم های) انتخاب شده را پاک می کند. (کمیاب آنلاین.کام)
Ctrl+f جستجو.
Ctrl+h معادل History (ابته در ویرایشگر نوت پد معادل Find / Replace است)
Ctrl+l در اینترنت اکسپلورر معادل File>Open است.
Ctrl+z بازگشت به آخرین عملیات انجام شده .Undo
Ctrl+x انتقال (برش) آیتم مورد نظر در حافظه کلیپبوردCut.
Ctrl+c کپی آیتم مورد نظر در حافظه کلیپبورد.Copy
Ctrl+v فراخوانی آیتم مورد نظر از حافظه کلیپبورد.Past
Ctrl+b پنجره سازماندهی علاقه مندیها (Organize Favorites) را باز می کند.
Ctrl+n در اینترنت اکسپلورر (تقریبا تمامی مرورگرها) یک پنجره جدید باز می کند.
Ctrl+F1 در اکثر برنامه ها ی مختلف راهنمای برنامه را باز می کند .
Ctrl+F4 باز کردن لیست پایین رونده Address Bar در مرورگر اینترنت اکسپلورر و مرورگر ویندوز.
Ctrl+F10 باز کردن منو های بالای پنجره برنامه ها مثل File,Edit,.. ..
Ctrl+BackSpace موقع ویرایش متن همان کار BackSpace را انجام می دهد با این تفاوت که به جای پاک کردن کاراکتر به کاراکتر کلمه به کلمه پاک می کند.
Ctrl+5 معادل Select All در اکثر ویرایشگر های متنی.
Ctrl+Home درحالت ویرایش مکان نما را به اول صفحه انتقال می دهد.
Ctrl+End درحالت ویرایش مکان نما را به آخر صفحه انتقال می دهد.
Ctrl+Insert کپی آیتم(های) انتخاب شده در حافظه کلیپ بورد(Copy).

Arrow ترکیبات کلید Alt :
Alt+A باز کردن منوی علاقه مندی ها و قرار گرفتن بر روی Add to Favorites
Alt+D انتقال مکان نما به Address Bar
Alt+F4 بستن پنجره جاری.
Alt+Space Bar معادل راست کلیک بر روی نوار عنوان پنجره جاری.
Alt+Esc پیمایش بین پنجره های باز جاری.
Alt+Tab سوییچ کردن بین پنجره های باز جاری.
Alt+BackSpace در بعضی از ویرایشگرها معادل Undo عمل می کند (معمولا ویرایشگرهای قدیمی و تحت داس)
Alt+Home در مرورگر اینترنت اکسپلورر به صفحه خانگی پرش می کند.
Alt+Right Arrow معادل Forward در مرورگر ویندوز.
Alt+Left Arrow معادل Back در مرور گر ویندوز.
Alt+Number ترکیب کلید Alt به همراه زدن یک عدد از قسمت سمت راست صفحه کلید در حالت ویرایش یک کاراکتر معادل کد اسکی عدد وارد شده نمایش می دهد . مثلا اگر Alt را نگه داشته و 789 را وارد کنیم پس از رها کردن کلید Alt این کاراکتر نمایش داده می شود : A§ .
Alt+Enter متعلقات (Properties) آیتم(های) انتخاب شده را نمایش می دهد.
Alt+PrintScreen از پنجره جاری یک عکس تهیه می کند و به حافظه کلیپ بورد انتقال می دهد.


Arrow ترکیبات کلید Shift :
Shift+F10 معادل راست کلیک.
Shift+ Del پاک کردن کامل آیتم (های) انتخاب شده .یعنی بدون این که به سطل بازیافت انتقال یابد پاک می شود.
Shift+tab وارونه کاری که Tab انجام می دهد.
Shift+Insert فراخوانی اطلاعات از حافظه کلیپبورد (Paste)

Arrow ترکیبات WinKey :
خود WinKey باز شدن منوی Start در ویندوز.
WinKey+E باز کردن My Computer در حالت Folders.
WinKey+R باز کردن پنجره Run.
WinKey+U باز کردن پنجره Utility Manager.
WinKey+D نمایش دسکتاپ معادل Show Desktop
WinKey+F جستجو.
WinKey+Ctrl+ F جستجوی یک کامپیوتر در شبکه.
WinKey+L قفل کردن کامپیوتر .یا رفتن به حالت Swich User
WinKey+M تمامی پنجره های باز را Minimize می کند.
WinKey+Shift+ M تمامی پنجره های Minimize شده را Restore می کند.

 

___________________چگونه ok در جهان باب شد___________________________

ریک انبار کالا در امریکا ، کارگر بی سوادی به کار مشغول بود.او وظیفه داشت تعداد کالای مورد نظر هر گونی را شمارش کرده و در صورت صحیح بودن میزان آن ، روی گونی بنویسد All Correct به معنای " صحیح است" ، چون این کارگر بی سواد بود و طرز نوشتن این کلمه را بلد نبود و فقط تا حدودی حروف را می شناخت ، با استفاده از صدای اول کلمه ها علامتی روی گونی ها می گذاشت.

به این صورت که به جای All ، از O  و به جای کلمه Correct ، از حرف K استفاده


می کرد و به جای کلمه All Correct  روی گونی ها می نوشت O.K


و جالب اینکه هر دو این حروف با حرف کلمه اصلی تفاوت داشت و وقتی کارفرمای کارگر مذکور پرسیده بود این حروف چیست وی در پاسخ گفته بود که به اختصار نوشته است  All Correct  که در آن انبار استفاده از  کلمه O.K رسم شد و سپس به تدریج در دنیا همه گیر شد و امروزه مردم سراسر دنیا از آن به عنوان یک کلمه کلیدی در محاورات استفاده می کنند.

_____________________________مفید بودن آجیل و خشکبار در بدن___________

ر اساس آخرین پژوهش‌ها، آجیل و مغزها مانند فندق، گردو و پسته نقش مهمی در تامین سلامتی بدن ایفا می‌کنند.

 

 

 

 

 

خشکبار و آجیل منابع سرشاری از پروتئین، مواد معدنی و ویتامین‌های آنتی اکسیدانی هستند.

مطالعات نشان می‌دهد مغزها یکی از مهمترین منابع غنی سلنیوم هستند که این ریز مغذی برای تامین سلامت سیستم ایمنی بدن ضروری است؛ همچنین دارای برخی خواص ضد سرطانی است.

دانشمندان دریافته‌اند که یک مکمل غذایی حاوی 200 میکروگرم سلنیوم در روز، میزان ابتلا به سرطان های پروستات، ریه و روده را در حدود 50 درصد کاهش می‌دهد. همچنین از پیشرفت سرطان سینه در زنان و بروز مشکلات پروستات در مردان جلوگیری می‌کند.

این دانه‌های خوراکی سرشار از فسفر هستند که این ماده معدنی به ساخت استخوان‌ها و دندان‌ها کمک می‌کند و نیز منبع سرشار از منیزیم است که این عنصر نیز در ایجاد تعادل در عملکرد ماهیچه‌ها و اعصاب نقش مهمی دارد. همچنین وجود اسید لینولنیک در این دانه‌های خوراکی می‌تواند برای حفظ سلامت پوست و ایجاد تعادل هورمونی مفید باشد.

بادام زمینی

خوردن بادام زمینی به مقدار 5 بار یا بیشتر در هفته و هر بار 28 گرم، احتمال بروز دیابت نوع دوم را در زنان کاهش می‌دهد. بادام زمینی دارای مقادیر زیادی چربی اشباع نشده‌، منیزیم و فیبر غذایی است که همگی خطر بروز دیابت را کاهش می‌دهند. همچنین حاوی فیبر و منیزیم است که باعش کاهش مقاومت انسولین می‌شوند. وجود چربی امگا - 3 نیز باعث حفظ سلامت سلول‌ها، نرمی پوست و نیز کاهش میزان کلسترول کلی در خون می‌شود. بادام زمینی منبع سرشاری از آهن، روی، ویتامین E، منیزیم و فولیک اسید است که تاثیر مهمی در مبارزه با مواد سرطان زا دارند.

گردو

بر اساس مطالعات انجام شده از سوی محققان ، گردو نه تنها کلسترول مضر را کاهش می‌دهد، بلکه باعث کاهش التهاب رگ‌های خونی می‌شود که معمولا عامل بروز بیماری های قلبی - عروقی هستند.

گردو منبع ویتامین E، آهن، منگنز، فسفر، پتاسیم ، فولیک اسید و ویتامین B6 است که در ساخت استخوان ها، تامین سلامت قلب و خون نقش مهمی دارند. روغن گردو نیز منبع غنی آلفا لینولئیک اسید (ALA) است که از گروه اسیدهای چرب غیراشباع اُمگا-3 می باشد.

بادام

بادام سرشار از پروتئین و دارای ریزمغذی‌های مهمی از قبیل منیزیم، پتاسیم، فسفر، مس، ویتامین B2، نیاسین است.

روغن بادام منبع غنی ویتامین E است که نقش ضد سرطانی و آنتی اکسیدانی دارد.

بادام شامل مقادیر زیادی کلسیم است و نیز می‌تواند در بهبود رشد استخوانی و جلوگیری از بروز پوکی استخوان موثر باشد.

محققان دریافته‌اند ، اگر افراد مبتلا به کلسترول بالا روزانه 30 گرم بادام مصرف ‌کنند، میزان کلسترول مضر خون خود را تا 4 درصد کاهش خواهند داد.

 

_________________________رابطه ی میگرن و چاقی________________________

ام جم آنلاین: متخصصان علوم پزشکی در آمریکا اعلام کردند که چاقی خطر بروز سردردهای میگرنی را افزایش می‌دهد.

 

 

به گزارش ایسنا، این متخصصان تاکید کردند میگرن یکی دیگر از مشکلاتی است که افراد چاق ممکن است با آن دست به گریبان شوند.


به گفته محققان ؛ افراد در گروه سنی 20 تا 55 سال که مبتلا به چاقی هستند، چه این چاقی از نوع تراکم چربی دور شکمی و چه از نوع افزایش شاخص توده بدنی باشد، بیشتر دچار سردردهای میگرنی یا انواع دیگری از سردردهای شدید می‌شوند.


براساس آمار اعلام شده، در زنانی که از ناحیه شکم و دور کمر چاق هستند احتمال بروز چنین سردردهایی 37 درصد است؛ در حالی که در زنانی که چاق محسوب نمی‌شوند این رقم به 29 درصد کاهش می‌یابد. در مردان نیز احتمال بروز سردردهای میگرنی در مردان چاق و مردانی که چاق نیستند به ترتیب 20 و 16 درصد تخمین زده شده است.


این یافته‌ها براساس اطلاعات به دست آمده از 22 هزار شرکت‌کننده در یک تحقیق بزرگ سلامت در آمریکا تهیه شده‌اند.


دکتر لی پیترلین از کالج پزشکی دانشگاه دریکسل فیلادلفیا و یکی از محققان اصلی این پژوهش، در یک مصاحبه تلفنی اظهار کرد: ما در این مرحله از تحقیقاتمان باید بررسی کنیم که آیا با کاهش وزن می‌توان تا حد قابل ملاحظه‌ای این مشکل را رفع کرد و احتمال بروز سردردهای شدید و رنج‌آور را در این افراد کاهش داد.


وی خاطرنشان کرد: ما هم‌اکنون می‌دانیم که ورزش و فعالیت بدنی تا حدی کمک می‌کند که خلق افراد بهبود پیدا کند بنابراین غیرمنطقی نیست تصور کنیم ممکن است به بهبود سردردها نیز کمک کند. جزییات این تحقیق در نشست آکادمی نورولوژی آمریکا در سیاتل ارائه خواهد شد.


به گفته متخصصان؛ میگرن عبارت از سردردهای شدیدی است که در عین حال ممکن است با تهوع ، استفراغ و حساسیت نسبت به نور و صدا همراه باشد. این بیماری در بین زنان شایع‌تر است و اغلب حالت موروثی نیز دارد. طبق آمار فعلی انستیتو ملی سردرد، حدود 30 میلیون نفر در آمریکا یا 10 درصد کل جمعیت این کشور به این بیماری مبتلا هستند.


گفتنی است، سردردهای میگرنی اغلب بین سنین 20 تا 45 سالگی بروز می‌کند و عواملی چون ژنتیک یا استرس در تشدید آن نقش دارند.

______________________________رفع سموم بدن_______________________

ام جم آنلاین: مصرف آب انار در از بین بردن رادیکال‌های آزاد سمی در بدن موثر است.

 

 

به گزارش ایسنا ، دکتر یکتا داوودی متخصص ریه گفت: در میان آب میوه‌ها، بیشترین ظرفیت آنتی اکسیدانی برای مهار یا خنثی‌سازی رادیکال‌های آزاد مربوط به آب انار به میزان 96 درصد است.


وی تصریح کرد: تحقیقات نشان می‌دهد آب انار در جلوگیری از تخریب گلبول‌های قرمز خون یا در اصطلاح همولیز نیز موثر است، همچنین آب انار آثار سودمندی در تقویت دستگاه دفاع آنتی اکسیدانی بدن دارد.


دکتر داوودی تاکید کرد: آمارها نشان می‌دهد مصرف مناسب غذاها یا نوشیدنی‌های غنی از ترکیبات آنتی اکسیدان میزان ابتلا به بسیاری از بیماری‌ها از جمله بیماری‌های قلبی و عروقی را کاهش می‌دهد.

_____________________________نود در گینس___________________________

رنامه تلویزیونی «نود» با طرح پرسش «آیا با رویکرد برنامه نود موافقید»؟ از مخاطبان خود دوشنبه شب روی آنتن شبکه سه سیما رفت.

به گزارش آفتاب،‌ رکورد ارسال پیامک به یک برنامه تلویزیونی دوشنبه شب شکست و دو میلیون و یکصد و سی هزار تن در نظر سنجی برنامه نود شرکت کردند که از این میان 97 درصد موافقت خود را با این برنامه اعلام و تنها سه درصد نظر مخالف خود را نسبت به این برنامه ابراز کردند.

ارسال پیامک به این برنامه به حدی شدت گرفته و بی سابقه بود که عادل فردوسی پور،‌ با ابراز شگفتی از حمایت گسترده مخاطبان از برنامه‌اش رکورد ارسال پیامک را قابل ثبت در کتاب «گینس» دانست.

فردوسی پور در این برنامه چندین  بار از حمایت مطبوعات و اقشار مختلف مردم از برنامه نود تشکر کرد و البته با قرائت متنی اعلام کرد که حمایت برخی رسانه‌های خارجی از این برنامه یک «سوءاستفاده سیاسی» است.


عادل فردوسی پور در ابتدای برنامه این هفته نود، به تشریح سیستم آنالیز پیامک‌های دریافتی از بینندگان این برنامه پرداخت و گفت: «جزئیات سرنوشت تک تک پیامک‌هایی که به برنامه نود ارسال می‌شود در دیتابیس سامانه پیامک برنامه نود موجود است».


فردوسی پور افزود: «به عنوان مثال در برنامه چند هفته قبل برنامه نود که غلامحسین پیروانی میهمان برنامه بود، حدود یک میلیون و پانصد هزار پیامک به برنامه ارسال شد، که در صورتی که افرادی شک و شبهه‌ای در مورد این پیامک‌ها دارند، نود می‌تواند ریز تمام شماره تلفن‌ها را در اختیار این افراد قرار دهد».


 


فروسی پور خاطر نشان کرد: «به نظر می‌رسد، افرادی هستند که ممکن است بیکار باشند و علیرغم داشتن چند مسئولیت مختلف، این وقت را داشته باشند که به بررسی تمام این یک میلیون شماره بپردازند

_____________________________شیطان پرستی در ایران__________________

فعالیت‏های گروهی به نام «گروه شیطان‏پرستی» که دارای انحرافات فکری و جنسی هستند و از مدت‏ها قبل در تهران و در برخی شهرهای بزرگ فعالیت داشته‏اند،اخیراً در سطح برخی مناطق کشور نیز رو به گسترش است.

 

 "جهان" :اعضای این گروه ضمن برگزاری مراسم‏های خاصی، از لباس‏هایی مخصوص به عنوان«لباس مقدس» که به نماد گروه‏های‏شیطان‏پرستی، شامل گردنبند (صلیب شکسته)، انگشتر با نقوش استخوانی و جمجمه انسان منقوش است، استفاده می‏کنند.
همچنین اعضای گروه شیطان‏پرستی در برگزاری مراسم‏های خود، ضمن شرب خمر، اقدام به رقص و پایکوبی و فحاشی نسبت به یکدیگرمی‏نمایند.
شیطان‏پرستان معتقدند که شیطان به جهت حکومت 666 سال قبل از خلقت بشر، بر بشر برتری دارد. اعضای گروه بر این باورند که‏‏باید بر خلاف دستورات دین اسلام عمل کرد و با انجام کارهای خلاف، دنیا را به هرج و مرج و آشوب کشاند.
لازم به ذکر است افراد این گروه، در اسکیت مهارت خاصی دارند و به منظور جذب نوجوانان و جوانان، هنگام ورزش اسکیت از موزیک‏های خاص گروه‏5شیطان‏پرستی‏که معمولا پاپ و راک است استفاده می‏کنند.
در ایران حدود 200 فرقه جدید ساخته شده در حالی که طی 30سال‏‏گذشته در آمریکا بیش از چهار هزار فرقه ساخته شده که از این تعداد، یکهزار فرقه از دولت این کشور مجوز رسمی هم دریافت کرده‏اند.
 فرقه شیطان پرستی در ایران از آبشخور این گونه فرقه‏ها و گروه‏های انحرافی در آمریکا تغذیه می‏کند. در‏آمریکا معمولا تجمع‏های بزرگی از شیطان‏پرستان در استادیوم‏ها برگزار می‏شود و به انجام مراسم‏های مشمئز کننده و سخیف خود با استفاده از موسیقی رایج آن‏ها که پاپ و راک است می‏پردازند.
‏شیطان‏پرستان که در حال گسترش حضور خود در جوامع اسلامی و به ویژه در ایران هستند، تلاش دارند از برخی نمادهایی که در اسلام‏ از آن به زشتی یاد می‏شود استفاده کنند. به طور مثال می‏توان از نمادی که مسلمانان در مراسم حج در رمی جمرات از آن به عنوان‏‏ستون شیطان یاد می‏کنند و حجاج به سمت آن هفت عدد سنگ پرتاب می‏کنند،نام برد.
این گروه از این نوع ستون‏ها در مراکز مختلف‏ به عنوان نماد خود استفاده می‏کنند.

_______________________________انتخابات دهم_________________________

هور احمدی‌نژاد در بالا‌ترین سطح مدیریت اجرایی نه‌تنها اصلا‌ح‌طلبان بلکه اصولگرایان را نیز به شگفتی واداشت.
این صعود ناگهانی را بعضی‌ها حاصل زدوبندهای پشت پرده دانستند که مبتنی بر توطئه‌انگاری‌های بی‌سند یا ساده‌سازی‌های کاهش‌دهنده فشارهای روانی ناشی از شکست بود. ولی این امر را بعضی‌ها به هنر احمدی‌نژاد و زیرکی او در شناخت صحنه سیاسی انتخابات و فضای دوقطبی پدید آمده منسوب می‌کنند که نگارنده در زمره آنان است. احمدی‌نژاد در هر حال حداقل در دور نخست انتخابات ?? بدون حمایت مستقیم تشکل‌های اصولگرا، رقبای داخلی خود را شکست داد ولی نمی‌توان منکر شد که حمایت اصولگرایان از برنامه‌ها و کارکردهای احمدی‌نژاد در دوران شهرداری او در <چهره شدن> وی نقش داشته است. اما در دور دوم در برابر هاشمی‌رفسنجانی تردیدی نیست که بخش مهمی از ?? میلیون رای اضافی احمدی‌نژاد مرهون تشکل‌های اصولگرا بود ولی هیچ‌کدام اینها احمدی‌نژاد را وانداشته است تا نسبت به تشکل‌های اصولگرا احساس دین کند.
در تبیین رابطه اصولگرایان و احمدی‌نژاد نکات زیر را باید دانست:
?- اصولگرایان تحرک بالا‌ و سفرهای استانی احمدی‌نژاد و پر کردن شکاف حاکمیت و مردم توسط وی را تحسین می‌کنند.
?- احیای گفتمان انقلا‌بی و دینی توسط احمدی‌نژاد از نظر اصولگرایان ارزشمند است.
?- تاکید احمدی‌نژاد بر گفتمان عدالت و ساده‌زیستی او را ارج می‌نهند.
?- مواضع مستحکم او را در سیاست خارجی و بحث‌های هسته‌ای مفید می‌دانند.
اما در عین حال طیف‌هایی از اصولگرایان انتقادات زیر را نسبت به احمدی‌نژاد دارند:
?- تعویض سریع وزرا را هر چند از جهاتی دارای منافعی دانسته ولی ضرر آن را بیشتر می‌دانند؛ به‌ویژه تعویض وزرای ریشه‌داری که جانشینان لا‌یق‌تری نیافتند.
?- میان اصولگرایان در مورد کارشناسی بودن برنامه‌ها و لوایح دولت بحث است؛ دولتی‌ها از کار کارشناسی جدی سخن می‌رانند و مجلسی‌ها بر نقاط ضعف انگشت می‌گذارند.
?- نسبت به بعضی از مواضع اتخاذ شده توسط افرادی در دولت به‌ویژه در مورد صهیونیسم و... انتقاد جدی هست. شاید دولت آنها را دلسوزانی می‌داند که با فضاسازی، فشارهایی را از دوش دولت برداشتند ولی اصولگرایان پرداختن هزینه زیاد بابت بعضی از این افراد را غیرعاقلا‌نه می‌دانند به‌ویژه اگر منجر به مخالفت با نظر روحانیتی شود که دارای جایگاه ویژه در نزد اصولگرایان هستند.
?- سرعت بالا‌ی دولت به‌ویژه شخص احمدی‌نژاد در اقدامات سیاسی و اقتصادی هرچند از جهاتی مایه شادی است ولی افراد نه‌چندان کمی هم هستند که معتقدند سرعت خیلی بالا‌ در کارهای استراتژیک ممکن است کم‌دقتی به همراه داشته و هزینه‌های کلا‌ن تولید کند.
?- اصولگرایان معتقدند چتر دولت نهم نه‌تنها همه نیروهای دلسوز انقلا‌ب در دو جبهه را بلکه حتی نیروهای صادق اصولگرا را نیز پوشش نمی‌دهد. دولت معتقد است به مردم متعهد هستیم و نه گروه‌های سیاسی ولی اصولگرا و اصولگرایان این خواست خود را معرفی نیروی نخبه و کمک به دولت می‌دانند و نه سهم‌خواهی.
اما در انتخابات:
?- برای اصولگرایان مهم است که رئیس‌جمهور آتی اصولگرا باشد.
?- رئیس‌جمهور دهم غیراصولگرا نباشد، به‌ویژه در برابر آقای خاتمی (بیشتر به خاطر بعضی تندروهای به ظاهر حامی که هشت سال تنش آفریدند) صف‌بندی دارند.
?- کارآمدی و مقبولیت مردمی (توان رای‌آوری) کاندیدای اصولگرا اهمیت زیادی دارد.
?- نظرات او منطبق با نظر اجماعی اصولگرایان بوده و حداقل کمترین تعارض را با اجماع آنها داشته باشد.
?- مقوم نکات مثبت احمدی‌نژاد و فاقد نقاط مورد انتقاد او باشد.
پس:
?- اگر احمدی‌نژاد بتواند انعطافی مناسب از خود نشان داده و انعطاف او انتخاباتی دیده نشود گزینه بسیار خوبی است.
?- ولی اگر احمدی‌نژاد نتواند نظر همه اصولگرایان را جلب کند و امکان ریزش رای او باشد چه بهتر که آرای ریزش شده در اختیار یک اصولگرای دیگر قرار گیرد تا یک دوم خردادی.
?- اگر احمدی‌نژاد در دور نخست پیروز انتخابات بود که هدف حاصل است ولی اگر انتخابات به دور دوم کشیده شد اولا‌ بهتر است رقیب او یک اصولگرا باشد تا هر کس پیروز شد اصولگرا باشد والا‌ رقابت احمدی‌نژاد با کروبی بهتر از میرحسین و رقابت با میرحسین موسوی (ولو امید رای بیشتری نسبت به خاتمی داشته باشد) بهتر از خاتمی است.

امیر محبیان


تحلیل : روزنامه اعتماد ملی (www.etemademeli.com)

_________________________انرژی هسته ای___________________________

بعضی اوقات تصویری که از انرژی هسته، فیزیک هسته ای یا هر چیزی که اسم هسته ای رویش باشد به ذهن ما می رسد، بمب، انفجار، جنگ فاجعه، زباله های هسته ای، آلودگی و خطر و مرگ است. ولی این فقط یک روی سکه است. روی دیگر سکه استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای است. فیزیک هسته ای بیشتر از آنچه تصورش را بکنید به بشر خدمت می کند، به جرأت می توان گفت زیان های انرژی هسته ای در مقابل فواید آن قابل چشم پوشی است.همان طور که می دانید مهمترین استفاده این علم در نیروگاه های هسته ای است، جایی که انرژی عظیمی برای فعالیتهای عظیم به دست می آید اما شاید تصورش را نکنید که هسته اتم در حفظ محیط زیست به ما کمک کند. با استفاده از آن می توان آلودگی آبها را بررسی کرد و در مورد آلودگی هوا هشدار داد و اطلاعات جدیدی در مورد کره زمین به دست آورد.
فیزیک هسته ای پزشکان را در تشخیص و معالجه بیماریها یاری می کند. نقاطی را آشکار می کند که چشم انسان قادر به دیدن آنها نبوده است. علم و صنعت را در ساختن ماشین ها، هواپیماها و محصولات مصرفی بهتر و مطمئن تر کمک می کند. با تولید گیاهان جدید و ثمربخش مشکل تغذیه را حل نموده و استفاده از سموم گیاهی جدید و بی خطر را توسعه می دهد.
به کمک فیزیک هسته ای می توان گذشته اسرار آمیز انسان و زمین را آشکار ساخت و عمر زمین و ساکنین آن را تعیین کرد. در زمانی که با بحران انرژی مواجه هستیم به کمک ما شتافته و امکان دسترسی به ذخایر سرشار طبیعی را فراهم می سازد.
هسته اتم را به انسان می دهد که با ایجاد کانالها و لنگرگاههای عظیم قادر به تغییر نقشه ها و موانع طبیعی بوده و امید و دسترسی به منابع عظیم انرژی را جهت برنامه های وسیع آینده امکان پذیر می سازد.
کاربردهای دیگر فیزیک هسته ای


1- برای کشف مطلبی اگر احتیاج به تجزیه و تحلیل موادی باشد که هیچ گونه امکان کنترلی روی آن نیست چه کاری می توان انجام داد؟ مثلاً اگر بخواهیم مقداری خاک کفش مشخص مظنونی یا موی سر یک انسان و یا نفت خام یک کشتی را که مقداری از کالای خود را بطور غیر قانونی در جای دیگر فروخته است تجزیه و تحلیل نمایید، چه کاری می توانیم بکنیم؟ البته می توان از روش شیمیایی استفاده کرد؛ اما روش سریع و مطمئن تری هم وجود دارد. نمونه ای از ماده ای را که نیاز به تجزیه دارد برداشته و آن را با ایزوتوپ رادیواکتیو مخلوط می کنیم، نمونه رادیواکتیو شده را در یک راکتور تحقیقاتی به وسیله نوترون بمباران می کنیم. با جذب نوترون نمونه پایدار شده و اتم های جسم مورد آزمایش نیز رادیواکتیو می شوند و تابش می کنند. مقدار تابش برای هر عنصر متفاوت است. بنابراین اگر ده عنصر مختلف در نمونه داشته باشیم، ده نوع تابش مختلف نیز خواهیم داشت. از روی این تابش ها می توان نوع و میزان عناصر تشکیل دهنده نمونه را مشخص کرد. از این روش می توان برای ردیابی آلودگی هوا و هم چنین آلودگی دریا توسط نفت کش ها استفاده کرد. با آزمایش 40 نوع نفت مختلف که در نقاط مختلف جهان استخراج می شوند دانشمندان به این نتیجه رسیدند که در تمام مواد نفتی هفت نوع عنصر مشترک وجود دارد. اما مقدار آنها در نفتی که در یک نقطه استخراج می شود با نفت نقطه دیگر دنیا متفاوت است.
هنگامی که مواد نفتی در جایی مشاهده می شوند نمونه ای از آن به آزمایشگاه برده شده و در معرض تابش نوترونی قرار می گیرد و به این ترتیب عناصر مختلف آن و مقدار آنها مشخص می شود. و می توان به طور دقیق اعلام کرد که کدام کشتی مسئول آلوده سازی بوده است.
یک روش ساده و سریع، برای تجزیه هوای آلوده نیز وجود دارد. ابتدا وسیله صافی هایی آلودگی هوا گرفته می شود. و سپس به وسیله همان روشی که در بالا توضیح داده شده نوع و مقدار عناصر زیان آور موجود درا آن مشخص می شود. با تهیه نقشه های برای آلودگی هوا مشابه نقشه های تغییرات جوی، می توان پیش گویی هایی در مورد آلودگی هوا انجام داد و اقدامات لازم را در رابطه با پاکیزه نگه داشتن هوا انجام داد.
2- یکی دیگر از کاربردهای تابش های هسته ای تصویر برداری است. همانطور که می دانید برای تصویر برداری از اجسام تیره ( کدر ) مثل بدن انسان از اشعه ایکس استفاده می شود. حالا اگر از اشعه ای پرانرژی تر از اشعه X استفاده کنیم، قابلیت نفوذ در عمق بیشتری را دارد و به این ترتیب از اجسام ضخیم تر نیز می توان عکس برداری کرد. اشعه گاما خیلی از اشعه X قوی تر است و می تواند در فلزات و اجسام تیره به قطر چند اینچ نفوذ کند و این امکان را برای مهندسین فراهم کند تا داخل ماشین آلات را ببینند.
3- ردیابی ایزوتوپ رادیواکتیو را تقریباً در تمام مراحل تأسیسات صنعتی پتروشیمی می توان مشاهده نمود. هنگام کشف و استخراج نفت، دانشمندان میله های رادیواکتیو را داخل چاههای آزمایشی فرو برده، سپس میزان انتشار تشعشع رادیواکتیو را در طبقات مختلف اندازه می گیرند زمین شناسان میزان بازتاب اشعه رادیواکتیو را ثبت نموده و یک تصویر واضح و دقیق از طبقات زیرین جهت حفاری بیشتر برای رسیدن به نفت در آن منطقه یا متوقف کردن کار به دست می آورند، در تأسیسات تصفیه و پالایش از ردیابی های ایزوتوپ های رادیواکتیو جهت دنبال کردن مواد پتروشیمی و آماده سازی آنها در قسمتهای مختلف استفاده می شود. در مرحله نهایی محصولات مواد نفتی تصفیه شده جهت تعیین درجه خالص بودن آنها با استفاده از ایزوتوپهای رادیواکتیو آزمایش می شوند در هنگام انتقال مواد نفتی در فاصله های زیاد، چون شرکتهای مختلف نفتی از لوله های نفت مشترک استفاده می کنند ردیابی ایزوتوپی مختلف جهت علامت گذاری ابتدای انتقال هر محموله نفتی به کار برده می شوند.

__________________________________خدمت گذاران خوب__________________

سی که مسؤولیتی بر دوش دارد, چه در بعد معنوی و چه در بعد مادی , و درازای کار, مزد دریافت می کند, خدمتگزار نیست گر چه نتیجه تلاش او در راسـتای خدمت به خلق قرار می گیرد. خدمتگزار, واژه ای است که با چگونگی عمل و نیت فرد ارتباط دارد.
البته اگر شخصی در انجام وظیفه اش کوتاهی نکرد و آن را به بهترین وجه انجام داد و علاوه , هم و غم خویش را در رفع نارسائیهای زندگی مردم قرار داد تابع یکسری مقررات خشک و دست و پاگیراداری نبود, نام خدمتگزار, بر او زیبنده و شایسته خواهد بود بنابراین , هر خدمتگزار مالا به جامعه خدمت می کند ولی هر خدمتی خدمتگزاری نیست .
معلمی که علاوه برانجام دقیق وظایف , برای رشد و شکوفایی شاگردان , دل می سوزاند,عالمی که علاوه بر تبیین احکام دین , درامور خیر و مسائل زندگی مردم پیشگام است و با مبارزات و فداکاریهایش ,از لذتهای زندگی چشم می پوشد, متمکنی که علاوه برانجان وظایف شرعی , بااموال و دارائیش بانی مراکز سودمند می گردد و به نیازمندان امداد می رساند و بالاخره آن رزمند بسیجی که از ناموس وارزشهای دینی , عاشقانه به دفاع بر می خیزد, همه ,از نمونه های بارز خدمتگزاری بیشمارند. بدینسان می یابیم که در مفهوم خدمتگزاری , گذشت , فداکاری ,ایثار, تحمل سختی و ناگواری و احساس هبستگی به همنوعان نهفته است .
انسان اجتماعی است و در جمع , استعداش شکوفا می گردد انسانها, همانند سنگهایی نیستنداز یکدیگر بی خبر و با هم بی ارتباط بلکه مانند حلقات یک زنجیره اند که حیات و قوامشان در گرو پیوستگی و وابستگی است . به همین جهت , در فرهنگ بشری , همواره , به این مساله توجه گردیده و به تعبیرهای گوناگون , جامعه انسانی به این سو فراخوانده شده است .اندیشه وران و مصلحان , با بیان و قلم , مردم را به تعاطف , تعاضد, همدلی و خدمت رسانی دعوت کرده و آن را از مقومات جامعه واجتماع برشمرده اند.ادیان الهی , که براساس ارزشهای فطری و واقعی استوارند, به این امر عنایت کرده و نقش اساسی را درایجاد و تقویت این روحیه داشته اند و پیامبران و آورندگان پیام الهی , در راس خدمتگزاران جوامع بشری بوده اند. در فرهنگ و معارف اسلامی , به این صفت و عمل شایسته سفارش فراوان شده است . دراین دین بزرگ ,ارزشمندترین مردم , سودمندترین آنان است :
 خیرالناس انفعهم للناس
با توجه به وصعت و گستردگی معنای خدمتگزاری , می توان آن را به دو بخش عمده تقسیم کرد:
1- خدمتهای مادی .
-2 خدمتهای معنوی .
تاسیس مدارس و موسسات , مراکزامداد تلاشهایی از قبیل : امدادرسانی , ساختن مدرسه , دانشگاه , مسجد, پاک , ورزشگاه و...از مقوله خدمات مادی است .
خدماتی مانند: تعلیم ,ارشاد, پاسداری از عقیده واخلاق مردم , تبلیغ دینی , ستیز با متجاوزان , کوشش در راه استقلال و عزت و بالاخره فداکاری و فدا شدن در راه ایمان و عقیده از جمله خدمتهای معنوی شمرده می شوند.
اینک که مقصود مااز به کار بردن واژه خدمتگزاری , دراین مقاله , بیان شد ,اشارتی خواهیم داشت به ارزش واهمیت خدمتگزاری و برخی از جوله های آن .
اسلام و خدمتگزاری
اسلام , در برنامه ها و تعالیم , بر آن است که : جمع اندیشی و جمع زیستی سازگار و با هدف را در پیروان خویش ,ایجاد و تقویت کند به گونه ای که مردمان را[ عیال خدا] بیند. در جهان بینی اسلام ,از یک طرف , مساله خدمت به خلق , مقدمه قرب الهی و نوعی عبادت تلقی شده است واز دیگر سوی , به هر اندازه که انسان در بعد شناخت و معرفت حق تعالی رشد و تکامل پیدا کند, در خدمت به مردم , بیشتر عشق می ورزد زیرا شیفته حق , خدمت به خلق را جدای از بندگی خالق نمی بیند به همین جهت , در انسانهای متعای و فرزانه و آشنایان به جهان بینی اسلامی , حس نوعدوستی و خدمت به خلق و جامعه , بیشتر به چشم می خورد.
پیامبراکرم[ ص] سودمندی و خدمت به مردم را در کنارایمان به خداوند, معیار و ملاک ارزشمندی انسان دانسته و می فرماید:
خصلتان لیس فوقهما من البر شی ء:الایمان بالله والنفع لعباداتالله ... .
ایمان به خدا و نفع رساندن به بندگان او, دو خصلت نیک است که برتر از آن چیزی نیست .
ازاین بیان استفاده می شود که اگر عشق و سوز به مردم , که نمودار محبت به پروردگاراست , بر روح آدمی حاکم گردد و باایمان واعتقاد به خداونددرآمیزد,انسانی خدمتگزار و پرتلاش می سازد که هیچ گاه از خدمت به دیگران غفلت نمی ورزد که بفرموده رسول خدا[ ص] سلمانی غیر از خدمت به برادران مسلم واهتمام در رفع مشکلات آنان نیست :
من اصبح ولم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم
در برخی از روایات , خدمتگزاری یک از ویژگیها و مشخصه های اصلی مومنان دانسته شده است: یکی از راویان می گوید:ازامام صادق[ ع] شنیدم که فرمود:
المومنون خدم بعضهم لبعض . قلت : و کیف یکون خدما بعضهم لبعض ؟قال : یفید بعضهم یعضا 5 .
مومنان خدمتگزار یکدیگرند. گفتم چگونه ؟ فرمود: به یکدیگر فایده و سود می رسانند.
اینها و صدها نمونه دیگراز تعالیم دینی دراین زمینه , نشاندهنده پیوندی تنگانگ بین ایمان و خدمتگزاری است .
آنان که خود را مومن می پندارند و به پندار خود, برای قرب به خدا, عزلت می گزینند واز مسوولیتهای اجتماعی روی بر می تابانند, با روح تعالیم اسلام بیگانه و در پیشگاه حق , عذری نخواهند داشت .

__________________________________دروغگو_____________________________

تماً شنیده اید که هر کس به خارج از کشور می رود ویا به شکلی با غیر مسلمانان برخورد دارد، یکی از مواردی که به آن اشاره می کند این است که ما مسلمانان با اینکه در دینمان دروغ گفتن نهی شده و آن را جزء گناههان می شمارند بیش از غیر مسلمانان دروغ می گوییم.
البته این نکته تا حدودی صحیح است ، اما علت چیست؟
این امر با اینکه نکته ای منفی است اما مبدا مثبت دارد.
مثلاً: جوانی که تا دیر وقت خارج از منزل بوده است وقتی والدین از او سوال می کنند کجا بوده ای به دروغ می گوید با دوستانم درس می خواندیم، مبدا این دورغ کجاست؟
خانواده و ارزش های حاکم برآن
در کشور ما به دلیل فرهنگ غنی کهن خود که حاوی ارزش های مثبت هم بوده است و با ظهور اسلام -که آن نیز ارزشهایی مثبت خود را دارد- که ثمره این دو مبدا ارزشی مجموعه ای از ارزشهای مثبت است – البته در چند سال اخیر تا حدودی ارزش ها در حال تغییر از بوده که این امر بایستی ریشه یابی شود- این مجموعه ارزش ها به صورت ناخود آگاه مبدا این دورغ هاست.
اگر ما در کشوری زندگی می کردیم که احترامی برای والدین-به عنوان یک ارزش ایرانی و اسلامی- غائل نبودند دیگر نیازی نبود یک جوان دروغ بگویید.
اما ما برای پدر و مادران –البته در سطوح مختلف- احترام و ارزش غائل هستم و به آن ها این اجازه را می دهیم تا در مورد ما سوال کنند ولی در کشور های دیگر والدین تا این حد مورد احترام نیستند و چون نمی خواهیم آنها ما را مورد بازخواست قرار دهند-ما با فرهنگ عمومی خود به آنها قدرت بازخواست داده ایم- به آنها دروغ می گوییم.
یا اینکه در جایی وقتی یک مرد به دروغ به همسرش می گویید که محل کار بودم ولی جای دیگر بوده است این سر منشاء از پیوند و اهمیت خانواده است، اما شاید در اکثر کشور ها خانواده به این درجه اهمیت نباشد که زن ، مرد و فرزندان به خاطر نبودن در آن بازخواست شوند و برای خروج از بازخواست مجبور به دروغ شوند.
البته این توجیهی به دروغ گفتن نیست اما به واقع این دروغ شاید بسیار از راست گفتنی که بر پایه بی ارزشی ست بهتر است.

_______________________دلیل__________________________________________

هر اتفاقی دلیلی داره . هیچ چیز اتفاقی نیست و یا شانسی نیست . بیماری - لحظات از دست دادن عشق یا حتی اتفاقات احمقانه همه و همه برای سنجش ظرفیت تو اتفاق می افته

_____________________کارت شارژ تقلبی________________________________

رئیس پلیس امنیت عمومی استان تهران به شهروندان هشدار داد تا مردم در خرید کارت های شارژ ایرانسل دقت داشته باشند. سرهنگ نادر سرکاری در جمع خبرنگاران اظهار داشت: در پی اعلام شکایت برخی شهروندان مبنی براینکه کارت شارژ تلفنی که از برخی مغازه ها و کیوسکهای مطبوعاتی خریداری کرده اند تقلبی و فاقد اعتبار است، این موضوع در دستور کار پلیس قرار گرفت.


وی افزود: با انجام کارهای اطلاعاتی مشخص شد چهار نفر با اجاره محلی در منطقه گلشهر کرج اقدام به ترمیم کارت های مصرف شده تلفن همراه کرده و آنها را به طور عمده به فروش می رسانند.


وی اضافه کرد: متهمی از این باند دستگیر شده در اعترافات خود گفت که به همراه سه نفر دیگر از دوستانش که همگی به مواد مخدر بخصوص شیشه اعتیاد دارند از یک ماه پیش با تهیه ابزار تولید کارتهای جعلی شارژ ایرانسل تصمیم گرفتند برای تامین پول مواد مخدر خود اقدام به جعل این کارتها کنند.


این مسئول عنوان کرد: این متهم ادامه داد که پس ازجمع آوری کارتهای مصرف شده ابتدا آنها را با مواد شیمیایی شست وشو می دادیم و پس ازچسباندن برچسب جدید روی قسمت کد، آنها را با پوشش مخصوص پلاستیکی می پوشاندیم و در محلهای پرتردد، عرضه می کردیم.


اعضای این باند با مراجعه به مراکز خرید و فروش این کارتها بعد از خرید تعداد زیادی کارت، با تظاهر به اینکه ازخرید منصرف شده اند یا درحال حاضر پول همراه ندارند، کارتهای جعلی را به جای کارتهای اصلی به فروشندگان می دادند.


سرکاری ادامه داد: در بازرسی از مکانی که این افراد اقدام به تهیه کارتهای تقلبی می کردند یکهزار و ??? قطعه انواع کارت شارژ تقلبی ایرانسل همراه اول و تالیا، ?? قطعه کارت شارژ ترمیم شده (تقلبی )، ابزارو ادوات ترمیم کارت شارژ مصرف شده از جمله دستگاه پرس، موادشیمیایی شست وشودهنده ، تعداد زیادی کاور مشمعی، برچسب کشف شد.

___________________چه لباسی بپوشیم________________________________

سیاری از خانم ها همیشه با چگونه پوشیدن لباس مشکل دارند، اما مهمتر از همه این است که لباسی بپوشیم که مناسب سن ما باشد. در اینجا به شما چند پیشنهاد ساده ارائه می کنیم تا بتوانید در هر سنی که قرار دارید، بهتر لباس مناسب خود را انتخاب کنید. اشتباه نکنید پیشنهادهای ما فقط مختص جوانان نیست، ببینید:

 

 

دهه 20 سالگی:

 


وقتی شما دهه 20 سالگی خود را می گذرانید، در اوج شادابی و سرزندگی هستید، پس لباس های شادبپوشید و آخرین مدهای روز را دنبال کنید. این کاملا طبیعی است. از مدل هایی که می توانید در این سن بپوشید، می توانم به یک شلوار پلیسه دار گشاد و شل با یک بلوز آستین دار نخی نرم و کفش های پاشنه بلند؛ یا یک دامن کلوش با یک کت کوتاه و چکمه های چرم ، اشاره کنم. پوشیدن یک پیراهن حریر یا ابریشمی نازک که خط بالاتنه آن زیر سینه باشد( البته این مدل برای دختر خانم هایی که سینه های کوچک و شکم بزرگتری دارند مناسب است) با یک کت چرم یا کت کتانی، کاملا مناسب سن شما خواهد بود.

رنگ و طرح را فراموش نکنید. شما در این سن می توانید انواع رنگ های شاد و تند و طرح های برجسته و مهیج را بپوشید، بدون اینکه کسی به شما خرده بگیرد.

 

 


دهه 30 سالگی:

حالا شما می توانید از میان مدل های سال، آنچه را که دوست دارید انتخاب کنید و شاید مانند دوره قبل به پیروی کامل از مد اهمیت کمتری بدهید. اگر لباسی به تن شما می آید، آن را بپوشید. شلوار جین که کاملا اندازه شما است، در هر موقعیتی برای شما مناسب است؛ شلوارهای چاکدار کوتاه که با چکمه های تا زانو یا کفش های پاشنه بلند پوشیده بشود، نسبت به شلوارهای تمام قد، شما را جوانتر نشان می دهد. اگر دوست دارید ظاهری رسمی تر داشته باشید، یک دامن لاله ای شکل جدید یا یک پیراهن دوتکه که قسمت بالاتنه و پایین آن به هم متصل است، با کفش های پاشنه نوک تیز بپوشید. کیف یا کفشی که طرح و رنگ شادی دارد، می تواند حس جوان بودن بیشتری به شما ببخشد.

 

 


دهه 40:

خیلی از خانم ها از این سنین شروع به اضافه وزن می کنند، بنابراین باید لباس هایی بپوشند که اندام آنها را مناسبتر نشان می دهد. یک دامن پارچه ابریشمی گل برجسته یا فاستونی راه راه تا روی زانو، شما را زیبا و جذاب نشان می دهد. بهتر است ظاهر کلی خود را ساده و یکدست نشان بدهید، اما می توانید برای افزودن کمی تزئین و آراستگی بیشتر، از یک کت تزئین شده، یک کت خز مصنوعی یا جواهرات برجسته استفاده کنید.

 

 


دهه 50:


خیلی از خانم ها تصور می کنند که با پا گذاشتن به سن 50 سالگی پیر شده اند و دیگر نیازی نیست که به مد و ظاهر خود توجه کنند. اما ما به شما می گوییم که کاملا عکس این مورد درست است؛ شما حالا به مراقبت بیشتری از ظاهر خود نیاز دارید تا جوانتر و سرزنده تر به نظر برسید و دیگران از بودن با شما لذت ببرند. آراستگی صفتی است که همیشه پسندیده است.

در این سنین بهترین روش خوب ظاهر شدن، این است که به سنتان توجه نکنید و از زندگی لذت ببرید. می توانید یک کت تنگ و متناسب یا یک بلوز که در ناحیه کمر گره می خورد، بپوشید. می توانید با افزودن یک سنجاق سینه زیبا و برجسته، یک گردنبند مروارید یا گوشواره الماس ظریف و کوچک، توجه را به چهره خود معطوف کنید. پارچه های براق و لوکس مانند ابریشم، ساتن و تافته، کاملا برازنده سن شما و بسیار عالی است. اما یادتان باشد که خود را پشت رنگ مشکی مخفی نکنید، به جای آن از رنگهای گرم و روشن استفاده کنید.

 

 


دهه 60:

کار ما هنوز تمام نشده است، شما بازهم باید به آراستگی خود توجه کنید. ایجاد تعادل کاری است که باید در این سنین بیشتر به آن دقت کنید. اگر بالاتنه ای که انتخاب می کنید حجیم و بزرگ است، آن را با یک شلوار باریک و تنگتر بپوشید. چون معمولا خانم ها در این سنین ران های بزرگی دارند، از شلوارهای پلیسه دار خودداری کنید، زیرا ران های برجسته شما را بزرگتر نشان می دهد. اگر دامن کلوشی انتخاب کنید، ران های بزرگ شما را می پوشاند و آنها را مناسبتر نشان می دهد و در عین حال راحت هستید. شلوارهای پاچه گشاد هم انتخاب بسیار خوبی است تا نیمه بالایی بدن شما را بهتر نشان بدهد و تعادل بهتری بین اندام شما ایجاد کند.جواهرات ساده اما با ارزش و گران قیمت، بهترین تزئین برای شما خواهد بود.

 

 


دهه 70:

در این سن شما می خواهید که باهوش و سرحال به نظر برسید و دیگران به نظر و هوش شما اعتماد کنند. بنابراین قفسه لباس شما باید کلاسیک و همراه تزئینات کافی باشد، تا بتوانبد سبک خاص خود را انتخاب کنید و همانطور که دوست دارید لباس بپوشید. یک کت بلند یا شنل، کت مناسب اندام شما، کت دامن یا کت شلوار ست، می تواند انتخاب های خوبی باشد. این لباس ها هیچ گاه از مد نمی رود و همیشه شیک هستند. یک روسری که دور گردن خود گره زده اید یا شال زیبایی که بر روی شانه های خود انداخته اید، به شما سادگی، ولی زیبایی و ظرافتی خاص می بخشد.

______________________________درآمد بازیکنان فوتبال_____________________

بدون شک بحث فوتبال و اینکه فلان بازیکن با چه قراردادی به چه تیمی پیوسته، در هر خانه و محله‌ای از صحبت‌های روز است. گاهی این آمار و ارقام آنقدر بالاست که این بازیکنان را در صدر فهرست روزنامه‌ها و سایر نشریات می‌‌برد. در آخرین فهرست منتشرشده، اسامی ده بازیکن برتر دنیا که از نظر درآمد در صدر فهرست قرار گرفته‌اند، به قرار زیر است:

نفر اول مثل چند دوره گذشته این آمار، دیوید بکام است که با درآمد سالانه 4/24 میلیون پوند به عنوان پردرآمدترین بازیکن جهان شناخته شد.

نفر دوم رونالدینیو از میلان است که درآمدی معادل 3/16 میلیون پوند دارد.

مهاجم بارسلونا ، تیه‌ری هانری با درآمد 5/12 میلیون پوندی رتبه سوم را به خود اختصاص داده است.

در رتبه چهارم بازیکن محبوب برزیلی‌ها با درآمد 6/10 میلیون پوند قرار گرفته که بازی‌های او در میلان زبانزد است. او کسی نیست جز کاکا‌.

پردرآمدترین بازیکن شاغل در لیگ انگلیس کسی نبود جز کریستیانو رونالدوی پرتغالی با 2/9 میلیون پوند که عنوان پنجم رده‌بندی را در اختیار دارد.با درآمد فعلی وی در مادرید او میتواند صعودی خوبی داشته باشد

مالدینی ، بازیکن ایتالیایی میلان 8/8 میلیون پوند درآمد دارد که در رده ششم جای دارد.

نفر بعدی این فهرست یک بازیکن ایتالیایی دیگر است؛ فابیو کاناوارو از رئال‌مادرید با 7/8 میلیون پوند در جایگاه هفتم قرار دارد.

آندری شوچنکو با میزان درآمد مشابه کاناوارو یعنی 7/8 میلیون پوند در رتبه بعدی است.

استیون جرارد با درآمدی معادل 5/8 میلیون پوند در جایگاه نهم قرار دارد.

جان تری و وین رونی از بازیکنان کشور انگلیس هستند که با درآمدهای 5/8 و 1/8 میلیون پوند در این رتبه جای گرفته‌اند.

گفتنی اینکه این درآمدها به جز قراردادهی باشگاهی شامل قراردادهای جانبی همانند مسائل تبلیغات و ... نیز می باشد

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٦


+ داستانک واقعی و داستانک های طنز

 

__________________________طنز سیندرلا ی ایرونی______________________

یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود .
سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . .... القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه . رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن می خوام ..... مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم .....مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟ ....... شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم ...... مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم . خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟ روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد ....سیندرلا گفت : سلام....... فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ ...... سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم .......فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت . زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم. سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟ فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!! سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ .... فرشته : بعله می خوره .....سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای. فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟....... سیندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟..... سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد . سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی . سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم.....فرشته : چرا نمیری؟........ سیندرلا : آبروم می ره....... فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم ....... سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدیند وای چه خبره !!!!! شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد . سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سیندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه. خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ خری هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا ... سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند

 

_______________________داستان واقعی________________________________

 

کفِ سرِ لیوان پری را که متصدی بار جلوش گذاشت، فوت کرد و گفت:
اگه می خواهی سرگذشت منو بدونی، توصورتم نیگا نکن، به دستام نیگا نکن، به پاهام نیگا کن. اگه تونستی بگی چه قدر رواونا وایساده م.
من نمی تونم پاهاتو تو کفشات ببینم که!
با همین کفشا که من می پوشم، همین کفشایی که نه پوزه باریکه، نه صندلی گهواره ایه، نه پنجه فرانسویه، فقط یه چیز بزرگ و دراز و پهن و گشاده، می تونی بگی چه قدر رو پاهام وایساده م و چه قدر بار سنگین روشون جابه جا کرده م! پاهام از وایسادن کنار هیچ بار، یا واسه این که من همیشه تو یه بارم، پهن و گشاد نشدن. می دونی، من تو هیچ باری لنگر نمی ندازم، مگه چارپایه داشته باشه. تو چطور؟
منم هوای کار دستمه. ولی این قضیه چه ربطی به زندگی گذشته ی تو داره؟
هرکاری که من می کنم به زندگی گذشته م مربوطه. از ویرجینیا گرفته تا جویس. از زنم گرفته تا زاریتا. از شیر مادرم گرفته تا همین لیوان آبجو، همه چی به هم ربط داره.
من ارتباط تو رو با اون یه دلاری که بهت قرض دادم، وقتی باور می کنم که تو قرضتو پس بدی. این ویرجینیا کیه دیگه؟ تا حالا چیزی ازش بهم نگفته بودی؟
ویرجینیا جاییه که من توش به دنیا اومده م. من می باس تو یه ایالتی به دنیا می اومدم که اسم یه زنه. واسه همینم از همون روز به بعد، تا الان هیچ وقت زنا آرومم نذاشته ن.
فکر می کنم تو داری لاف بیخودی می زنی! اگه همون اندازه که تو دنبال زنا پرسه می زنی، اونام دنبال تو بودن حالا نمی تونستی با خیال آسوده این جا، رو چارپایه بار بشینی. من هیچ زنی رو ندیده م که واسه خونه رفتن صدات کنه، مث زنای خیلی از اینا که این جا ولن.
بهتره جویس توهیچ باری دنبال من نگرده. این قضیه باعث انفجار بین من و زنم می شه. از اون گذشته، من اصلا خوش ندارم هیچ زنی از هیچ باری صدام کنه. این حق مخصوص یه مرده که گاهی بشینه و لبی ترکنه.
این حق مخصوص رو چه جوری به گذشته ت ربطش می دی؟
من یه بچه کوچیک که بودم، هیچ جایی واسه نشستن و فکر کردن نداشتم. من با سه تا برادر، دوتا خواهر، هفت تا پسرعمو و پسرخاله، یه خاله خونده شوهر کرده، یه عموخونده و یه نوه کشیش بزرگ شده م. خونه مون تنها چار تا اتاق داشت. هیچ وقت خدا، جایی که بشینم و بخورم حتی جایی واسه خوردن شیر قبل این کهه بچه گشنه دیگه از دستم بقاپه، نداشتم! من پسر بزرگ خونواده م نبودم. تودل بروترین بچه م نبودم. نمی دونم واسه چی هیچ کس منو دوست نداشت. واسه همینم خودمم می ترسیدم یکی رو مدت زیادی دوست داشته باشم. وقتی ام کسی رو دوست می داشتم، دیگه بزرگ شده بودم و با زنای ناجور دوست می شدم. می دونی چرا؟ واسه این که پیش از اون دوست داشتن کسی رو تمرین نکرده بودم. روی این اصل نمی تونستیم با هم کنار بیایم.
این همون وقتیه که نوشیدن رو انتخاب کردی؟
نوشیدن منو انتخاب کرد. ویسکی منو دوست داره، ولی آبجو منو دوست تر داره. ازدواج که کردم فهمیدم کهه بطری سرد، به همون خوبیهه رختخواب گرمه. مخصوصاً که بطری سرد نمی تونه حرف بزنه و یه گرم کننده رختخواب می تونه. من خوش ندارم یه زن خیلی درباره خودم با من گپ بزنه. واسه همینه که جویس رو دوستش دارم. اون همیشه خدا درباره خودش حرف می زنه.
من هنوز دارم به پاهات نیگا می کنم و قسم می خورم که اونا از زندگی ت واسه من هیچ چی رو روشن نمی کنن. پاهات یه کتاب باز نیستن که!
عیب قضیه این جاست که تو چش داری، ولی چیزی نمی بینی. این پاها، روی تموم سنگای خیابون 135 ولنوکس وایساده ن. این پاها به همه چی کمک کرده ن. از عدل پنبه بگیر، تا یه زن گشنه. این پاها ده هزار مایل تو کار کردن واسه سفیدپوستا راه رفته ن. یه ده هزارتای دیگه م واسه همراهی با سیاپوستا، راه رفته ن. این پاها کنار محرابا، میزای قمار، صفای غذاهای مفتی، بارا، قبرستونا، در آشپزخونه ها، از صفای سوپ بگیر، تا صفای نوشیدنیا، وایساده ن. پشت پنجره های شرط بندی، بیمارستانا، میزای خیرات، نرده های تأمین اجتماعی و همه جور صفای دیگه وایسادن. اگه چارتا پا داشتم، می تونستم توی صفای بیش تری ام واستم. واسه همینم هفتصد جفت کفش پاره کرده م. هشتادونه جفت کفش تنیس، دوازده جفت صندل تابستونی، به اضافه شیش جفت کفش ولگردی، پوشیده م و پاره کرده م. با پول جورابایی که همین پاها خریده ن، می شه یه کارخونه بافندگی خرید. ذرت هایی که من بریدم، می تونست تیغای یه کمباین آلمانی رو کند کنه. تاول هایی که من فراموش کرده م، می تونه همین تو رو از همین الان تا روز قیامت بگریونه. اگه قرار بود کسایی تاریخ زندگی منو بنویسن، می باس از همین پاهای من شروع می کردن.
بابا، پاهات اون قدرام فوق العاده نیستن. از اون گذشته، چیزایی که تو می گی جنبه عمومی داره. اگه راست می گی، یه چیز مخصوص از پاهات بگو که اونا رو از تموم پاهای دیگه دنیا متفاوت کنه. فقط یه چیز، اگه راست می گی!
پنجره دکون اون سفید پوستو، اون ور خیابون می بینی؟ خُب، همین پای راستم، تو شورش هارلم اونو شکونده. عدل کوبوندم وسطش. هیچ پای دیگه ای ام توی دنیا اونو نشکونده، الا همین پای راست من! تازه به محض کوبوندن با پای راستم، این پای چپم از جا کنده شد، فرارکرد و منو از مهلکه نجات داد. پای هیچ کس دیگه ای اون شب منو از دست پلیس فراری نداد، الا همین دو تا پایی که همین الان این جان. پس نگو که این پاها زندگی مخصوص به خودشونو ندارن!
خجالت آوره! این اطراف پرسه زدن و شیشه شیکوندن! واسه چی؟
واسه چی! چراشو باس از پدربزرگ پدربزرگ پدربزرگم بپرسی. اون می باس ساده لوح بوده باشه وگرنه واسه چی گذاشت که توافریقا کَت شو ببندنو واسه بردگی بفروشنش؟ واسه چی پدربزرگ پدربزرگ مو برا بردگی تربیت کنه؟ واسه چی پدر بزرگمو برابردگی تربیت کنه؟ پدرمو واسه بردگی تربیت کنه؟ پدرمم منو جوری بار بیاره که به اون پنجره نیگا کنم و با خودم بگم: این که مال من نیست، پس بوم م م م! بعد لگدمو بکوبم تو سینه ش.
این لیوان بارم مال تو نیست، واسه چی اونو نمی شکونی؟
این لیوان، آبجوی منو تو خودش نیگه می داره!
رازیتا داخل شد. کت پوست خرگوشی پنجشنبه شب خود را پوشیده بود؛ لباس پلوخوری اش را. کنار بار توقف نگرد و مستقیم به پشت و طرف اتاقک رفت.
دست ساده لوح بالا رفت و آبجو را تو خندق بلا خالی کرد. لیوان خالی به نقطه خیس قبلی خورد و روی پیشخوان بار برگشت.از روی چارپایه پایین سرید وگفت:
- می بخشی، فقط یه دقیقه.
دیگر متوقف کردنش ممکن نبود و گفتم:
وایسا ببینم! تو گفتی بعضی چیزا رو می باس از پدربزرگ پدربزرگ پدربزرگت پرسید. ولی می خوام بدونم که از مادربزرگ مادربزرگ مادربزرگت می باس چی بپرسم!
من تو بازی دادن تا اون جاهاش پیش نمی رم دیگه!
ساده لوح این را گفت و رازیتا را، در راهرو آبی پردود، تا اتاقک پشتی دنبال کرد.

_________________________دروس اخلاقی طنز___________________________

درس اول : یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه... جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و میگه «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»... پوووف منشی ناپدید میشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه... بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه... مدیر میگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن

نتیجهء اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه

 


درس دوم: یه کلاغ روی یه درخت نشسته بود و تمام روز بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد... یه خرگوش از کلاغ پرسید: منم می تونم مثل تو تمام روز بیکار بشینم و هیچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمین کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... یهو روباه پرید خرگوش رو گرفت و خورد

نتیجهء اخلاقی: برای اینکه بیکار بشینی و هیچ کاری نکنی ، باید اون بالا بالاها نشسته باشی

 چند تا درس دیگه هم بود ولی نشد بذارم دیگه......!!!!!

 

_________________________چرا مردها...؟_____________________________

چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
2- چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بی خیال فقط می خندند

3- چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

4- اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند

5- شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

6- ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند

7- به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

8- فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند

9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

10- 2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
1- فکری ندارند 2- کاری ندارند

11- در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

12- اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد

13- آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد

14- یک وضعیت غیر قابل کنترل چیست؟
144 مرد در یک اتاق

15- برای درست کردن پاپ کُرن به چند مرد نیاز است؟
3 تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

16- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
""کثیف"" و "" کثیف اما قابل پوشیدن""

17- تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 میلیون تومانی بخرد و
یک سیستم صوتی 4 میلیون تومانی بر روی آن نصب کند

18- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند ""تو خیلی نازی عزیزم""

19- یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها

20- شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

21- چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند

22- چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

23- آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

24- رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک کسی صحبت نمی کند

25- چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند

26- شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم

27- چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند

28- شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صدای زیاد ایجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

29- فرق یک شوهر جدید با یک هاپوی جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

30- نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

 

______________________________چرا (طنز)____________________________
حاج آقا(قاضی): خودتونو کامل معرفی کنید...


- شوهر: کاظم! برو بچز بهم میگن کاظم لب شتری! دیلپم ردی! ?? ساله!


- زن : نازیلا! لیسانس هنرهای تجسمی از دانشکده سیکتیروارد فرانسه! ?? ساله!


- حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شدید؟


- شوهر : عرضم به حضور اَن ورت حاجی! ایشون مارو پسند کردن! مام دیدیم بد گوشتیه گرفتیمش!!!


- زن: حاج آقا می بینین چه بی چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!


- شوهر: حاجی چرت میگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهیه کامل!


- حاج آقا : جرمت چی بود؟


- شوهر : حاجی جرم که نمی شه بهش گفت! داش کوچیکم حرف گوش نمیکرد ... مختوع النسلش کردم !


- زن : حاج آقا می بینین چقد بی احساسه !


- حاج آقا : خواهر من شما به چه دلیلی تقاضایه طلاق کردین ؟


- زن : حاج آقا ما الان درست ? ساله که ازدواج کردیم ولی این آقا اصلا عوض نشده !


- شوهر : دهه ! بابا بکش بیرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟


- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اینکه ایشون عوض نشده میخواین طلاق بگیرین؟


- زن : حاج آقا اولش فکر میکردم درست میشه ! گفتم آدمش میکنم ! مدرنش میکنم ! حاج آقا این شوهر من نمیفهمه تمدن چیه ! نمیدونه مدرنیسم چیه!


- شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گیر میده ! این کارو بکن ! این کارو نکن ! این لباسو بپوش !! اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !


- زن : حاج آقا به خدا منم تو فامیل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شیک ترین لباسارو بپوشه!


- شوهر : حاجی میخوایم بریم خونه اون بابای قالپاقش !!! گیر میده میگه باید کروات بزنی ! به مولا آدم با کروات یبوست میگره ! نفسمون میات بالا ولی پایین رفتنش با شابدوالعظیمه ! حاجی ما از بچگی عادت داشتیم دو سه تا تکمه مون وا باشه !! بابا پشم سینه و این صحبتا !


- حاج آقا : خواهر من حق با ایشونه !


- زن: حاج آقا بهش میگم تو خونه زیرشلواری نپوش ! یکی میاد زشته ! حد اقل شلوارک بپوش!


- شوهر : حاجی من اصن بدون زیرشلواری خوابم نمی بره ! بابا چاردیواری اختیاری ! راستش اینجا جاش نیست ولی بابای خدا بیامرزم میگفت :


- حاج آقا : خدا بیامرزتش !


- شوهر : خدا رفتگان شمارم بیامرزه ! میگفت : سعی کن تو زندگیت دو تا چیز و ترک نکنی !! یکی سیغار ! یکی زیرشلواری ! حاجی جونم برات بگه که گیر داده خفن که سیغار نکش ! رفته برام پیپ خریته ! آخه خداییش این سوسول بازیا به ما میات ؟!!


- زن : حاج آقا شما نمیدونین من چقدر سعی کردم حرف زدن اینو درست کنم ! نشد که نشد !


- شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت کنیم ! دیگه روم نمیشه جولو بچه محلا سرمو بلند کنم ! حاجی خسته مونده از سر کار میام خونه به جای چایی واسه من کافی شاپ میاره ! درسته آخه ؟! حاجی از وقتی گرفتمش ?? کیلو کم کردم ! از بس که از این غذا تیتیشیا داده به خورده ما!!! لازانتیا و بیف استراگانورف و اسپاقرتی و از این آت آشغالا. حاجی هرکی یه سلیقه ای داره ! خب منم عاشق آب سیرابی با کیک تیتاپم !!!


- زن : حاج آقا یه روز نمی شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثیقه آزادش کردیم ...


- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! کسی نیگا چپ بهش بکنه ! خشتکشو پاپیون میکنم !!!


-حاج آقا:خب شما که اینهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتین چرا با هم ازدواج کردین ؟


- زن : عاشقش بودم ! دیوونش بودم ! هنوزم هستم...

 

__________________________محمد ص_________________________________

ر زمانهای خیلی دور یعنی زمانی که رحمت خدا بر خلقش حضرت محمد مصطفی و علی مرتضی بودند حضرت محمد به خانه دخترشان حضرت فاطمه زهرا رفتند.


وسیله پذیرائی خرما(رطب یا خارک)بود.پیامیر و حضرت علی مشغول خوردن بودند.امام علی همه ی هسته ها را همراه هسته های پیامبر میذاشتند.در همین حین امیر المؤمنین با شوخی به پشر عم خود فرمودند:این همه هسته خرما که دال بر زیاد خوردن خرما میکند باعث دل درد شما میشود.


پیامبر خندیدند و فرمودند:نگران من نباش که دل درد بگیرم نگران دل درد کسی باش که خرما را با هسته اش می خورد....

___________________________________کلک___________________________

شخصی نقل میکرد که وقتی به شیراز رفته بودم و در خانه پیرزنی جهت اقامت وارد شدم ، ناگاه در فضای خانه دختر صاحبخانه را دیدم و یکدل نه که صد دل عاشق او شدم . نزد پیرزن رفته و شرح حال خودم را گفتم .
پیرزن گفت : این مطلب بسیار سهل و آسان است تو فقط تدارک عروسی را بگیر باقی کارها را من درست می کنم .
پس مبلغی پول از من گرفته و بعد از ساعتی جمعی از زنان و مردان را به خانه آورد ، پس ملائی به نزد من امده و من او را وکیل نمودم .
آنگاه صیغه عقد خوانده و دهان ها شیرین شد ، پس از ساعتی همه رفتند و من را که بیصبرانه منتظر ورود به حجله بودم را تنها گذاشتند .
نگاهی به دور و برم کرده و جز پیرزن کسی را ندیدم ، از او پرسیدم : پس عروس من کجاست ؟ پیرزن گفت : من عروس تو هستم و برای تو عقد شده ام ! نگاهی به او کردم ، تنی دیدم چون چوب خشک ، نه دندان داشت و نه یک موی سرش سیاه بود . مسلمان نشنود کافر نبیند . دانستم که او مرا فریب داده است .
بی درنگ بر خود مسلط شده و گفتم : الحمد الله که مقصود من انجام شد ، من تو را می خواستم و چون خجالت می کشیدم ، آن دخترک را بهانه کرده بودم .
پس با خود فکری کردم که چگونه خود را از دست آن عفریته نجات دهم ، چون می دانستم اهالی آن شهر از مرده شو بسیار می ترسند و او را در جمع خود راه نمی دهند ، آنشب را صبح کرده و بیرون آمدم .
کرباسی خریدم و بر سر بستم و سایر اسباب غسالی را فراهم آوردم و داخل خانه شدم . عروس گفت : این چه اوضاعی است ؟
گفتم : من در شهر خود مرده شوئی بودم و شنیده بودم که مرده شوی این ولایت مرده است ، به این شهر آمدم تا به این شغل مشغول بشوم و لیکن چون دست تنها بودم تو را گرفتم تا من را در شستن زن های مرده کمک کنی .
چون عروس این سخنان شنید ، نعره ای زده و بیهوش شد و همینکه بهوش آمد او را گفتم : زود باش این ادا اطوارها را دور بریز ، تو برای من بسیار خوش قدم نیز هستی ، پا شو که باید برویم چون چند مرده آورده اند که باید رفته و آنها را غسل دهیم ،من به اهالی شهرگفته ام زنها را تو و مردها را من غسل خواهیم دا د . عروس التماس و زاری کرده و گفت : از من دست بردار ، من مهر خود را به تو میبخشم و مبلغی هم به تو می دهم . من راضی نمی شدم تا آنکه به هزار معرکه من را راضی کرده ، ثروت قابل توجه ای را به من بخشید و او را طلاق گفتم !!!
نتیجه اخلاقی: مردها...! مواظب خود باشید...

 

_____________________قیصر________________________________________

قیصر بود. توی خیابون داشت راه می رفت که خواهرش رو با یک پسر دید. داشتند گل می گفتند و گل می شنیدند. دست کرد توی جیبش... ضامن دار زنجان نبود. نگاه کرد. نگاه کرد. نگاه کرد. چشم هایش خسته شد.گذاشت رفت هیچ چیز نگفت. هزاره ی سوم بود. قیصر بود توی خیابون داشت می رفت که دید پنج تا جوان یک پیرمرد را گرفته اند زیر مشت و لگد. دِ بزن! دست کشید به گردنش. دید رگ کلفت اصلا از آنجا رفته. نگاه کرد. نگاه کرد. نگاه کرد. چشم هایش خسته شد.گذاشت رفت هیچ چیز نگفت. هزاره سوم بود. قیصر تود پیچید تو کوچه شان. شب بود. ملول بود. منگ بود. دیر وقت بود. دید یه پیره زن توی زباله ها دارد دنبال نان خشک و غذای پسمانده می گردد. دست مرد تو جیبش که کلید در بیاره دید کلید لای یه گله اسکناس پنج هزار تومانی گم شده. نگاه کرد. نگاه کرد. نگاه کرد. چشم هایش خسته شد.گذاشت رفت هیچ چیز نگفت. هزاره سوم بود. قیصر بود. توی تاکسی یه جغله بچه می گفت: مفهوم واژه ها عوض شده. برای شما وطن مفهومی داست که برایش می مردید؟! شما برای چه چیزهایی می مردید؟ برای خاک؟ قیصر دست برد توی سینه اش که مفهوم وطن را، حتی به زبان اشک و خون به او نشان بدهد. سینه اش خالی از رازهای قدیمی بود. نگاه کرد. نگاه کرد. نگاه کرد. چشم هایش خسته شد. از ماشین پیاده شد. گذاشت رفت هیچ چیز نگفت. هزاره سوم بود. قیصر بود. روز تولد دخترش بود. دخترش پرید تو بغل پدر که خرج افتادی. جشن تولد دارم. چیزی نیست. چهل پنجاه تا دختر پسرن. دختره تازه 16 سالش بود. قیصر پرسید: پسرها کی هستن؟ دختر گفت: خبری نیست، دوست های دوستانم هستند. خانه را روی سرشان برداشتند. موزیک تند بود. ترکاندند. قیصر دست کشید به سبیلش. دید خون نمی چکد. نگاه کرد. نگاه کرد. نگاه کرد. چشم هایش خسته شد. رفت بخوابه. هیچ چیز نگفت. هزاره سوم بود. قیصر بود. آمد خانه. پی این بود به سگش غذا بدهد. یه سگ زینتی خوشگل. از این پا کوتاه ها و مو بلندها با ده تا زیمبل و زیمبول آویزون از بدنش. یه دفعه یه گربه آمد طرفش. سگ قیصر در رفت. نگاه کرد. نگاه کرد. نگاه کرد. چشم هایش خسته شد. نه به سگ نه به گربه هیچ چیز نگفت. هزاره سوم بود. قیصر بود. شب بود. پسرش هنوز نیامده بود. دم دمای صبح آمد.صورتش تغییر کرده بود. قیصر پرسید: رفتی سلمونی؟ پسرش گفت: صد دفعه گفتم سلمونی نه! بگو موسسه زیبایی. سر میز خیلی تو نخ پسره بود. آخرش هم فهمید هرچی هست از در منطقه ی ابروست. بله. دست کاری شده بود. شبیه زنش. شبیه دخترش. نگاه کرد. نگاه کرد. نگاه کرد. چشم هایش خسته شد.گذاشت رفت بیرون هیچ چیز نگفت. هزاره سوم بود. قیصر رفت مانتو فروشی، یه مانتو کوتاه خرید. آورد خانه. گذاشت جلویش و تا آنجا که می توانست مانتو را نصیحت کرد. بیچاره مانتو از فرط خجالت آنقدر بزرگ شد که تو تن همه گریه می کرد. می خواستم مطلبم رو با امیدواری به پایان ببرم. قیصر را دیدم با موی فشن و ریش لنگری و النگوی بسته به مچ، حالا هزاره سوم رو اگه ببینم جِرش می دهم.

 

________________________________________________________________

این داستان نیست واقعیت است از قیمت ها ی گران جهان:

یکی بود یکی نبود

در گرانقیمت ترین کفش های دنیا موسوم به کفش سیندرلا از 565 قطعه الماس به ورن 55 قیراط استفاده شده است.
قیمت این جفت کفش ها 2 میلیون دلار برابر با 1 میلیارد و 700 میلیون تومان است.


 

 

 

گرانقیمت ترین ست چاقو متعلق به شرکت ووستوف آلمان بوده و 1.700 دلار (1 میلیون و 500 هزار تومان) است.


 

 

 

گرانقیمت ترین بالش دنیا 700 دلار (600 هزار تومان) قیمت داشته و داخل آن با کرک غاز سفید پر شده است.


 

 

 

گرانقیمت ترین خانه دنیا در لندن واقع است. این خانه متعلق به یک تاجر هندی است.
ارزش این خانه 128 میلیون دلار و برابر 45 میلیارد تومان است.


 

 

 

گرانقیمت ترین تخت خواب دنیا متعلق به شرکت هیپنوس انگلستان می باشد. این تخت خواب متشکل از 5 هزار فنر است و درون آن نیز از نخ ابریشم و پشم گوسفند استفاده شده است.
رویه آن نیز از حریر میباشد.قیمت این تخت خواب 15 هزار دلار (13 میلیون تومان) است.


 

 

 

گرانقیمت ترین ساعت جهان چوپارد نام دارد و ساخت سوییس میباشد.این ساعت از 2000 قطعه برلیان به وزن 66 قیراط الماس ساخته شده است.
قیمت این ساعت 1میلیون و 130 هزار دلار (1میلیارد تومان) است.


 

 

 

گرانقیمت ترین جزیره خصوصی جهان‍، جزیره جیمز نام دارد. این جزیره در کانادا واقع میباشد و وسعتی حدود 3 میلیون متر مربع دارد.
قیمت این جزیره 50 میلیون دلار (43 میلیارد تومان) است.

 

قصه ی ما به سر رسید گرونی به آخر نرسید...؟!!!!!!١

 

_________________________موازی________________________________-

سرکلاس دو خط سیاه موازی روی تخته کشید!! خط اولی به دومی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم ..!! دومی قلبش تپید و لرزان گفت : بهترین زندگی!!! در همان زمان معلم بلند فریاد زد : " دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند مگر آنکه یکی از آن دو برای رسیدن به دیگری خود را بشکند !

______________________نامردی ممنوع_____________________________

یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد .این دختره یه دوست پسری داشت که معشوقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده. وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش.

__________________تدبیر ایرونی___________________________________

همین چند هفته پیش بود  که  یک ایرانی  داخل  بانکی در منهتن نیویورک شد  و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شماره اش از بلندگو اعلام شد ، بلند شده و پیش کارشناس  بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری  به اروپا دارد و به همین دلیل نیاز به یک وام  فوری  به مبلغ 5000 دلار دارد .کارشناس نگاهی  به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای  اعطای  وام نیازبه قدری وثیقه دارد و مرد  هم سریع دستش را کرد توی جیبش کرد  و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک  پارک کرده بود  را به کارشناس داد و رییس بانک  هم پس  از  تطابق مشخصات مالک  خودرو ، بلاخره با وام آقا موافقت  کرد. آن هم فقط برای دو هفته !  کارمند بانک هم سریع  کلید ماشین گران قیمت را گرفت  و ماشین  به  پارکینگ  بانک در طبقه پایین  انتقال داد . خلاصه مرد پس  از دو هفته همان طور که قرار بود  برگشت  و 5000 دلار به علاوه 86/15  دلار کارمزد وام را پرداخت کرد. کارشناس  رو به مرد کرد و از قول  رییس بانک  گفت : از این که بانک ما رو انتخاب کردید ، متشکریم.گفت ما چک کردیم  و معلوم شد که شما  یک مولتی میلیونر هستید ، ولی  فقط من یک سوال  برایم  باقی مانده که با این همه ثروت  چرا به خودتون زحمت دادید  که 5000 دلار از ما وام گرفتید ؟ ایرانی یه نگاهی به کارشناس کرد و گفت : تو فقط به من بگو کجای نیویورک  می توانم ماشین 250 هزار دلاری رو برای  دو هفته با اطمینان خاطر و با فقط 86/15 دلار پارک کنم؟!

______________________________حکایت جالب__________________________

کشاورزی از یک مهندس، فیزیکدان و ریاضیدان خواست تا به او راه کشیدن کوچکترین حصار به دور بزرگترین زمین ممکن را بگویند.
مهندس حصار را به صورت یک دایره در آورد و اعلام کرد که این کار را به نحو احسن انجام داده است!!!
فیزیکدان حصار را به صورت یک خط در آورد و توضیح داد: فرض کنید این حصار به اندازه ای بزرگ باشد که کره زمین را دور زده و دو سر آن به هم برخورد کنند، آنگاه ما نیمی از کره زمین را حصار کشیده ایم!
ریاضیدان نگاه عاقل اندر سفیهی به دو نفر دیگر کرد و بعد با یک چوب دایره ای دور خودش کشید و گفت: فرض کنید این دایره همان حصار مورد نظر باشد و من بیرون قطعه زمین باشم، آنگاه کل کره زمین حصار کشی شده است.

_____________________________گورستان__________________________

این مطلب روی سنگ  قبر یک متوفی  در گورستانی در انگلستان حک شده است : زمانی  که جوان  و فارغ البال بودم و تخیلاتم حد و حصری نداشت ، رویای دگرگون کردن گیتی را در سر می پروراندم .بزرگتر و عاقلتر که شدم ، کاشف به عمل آوردم  که گیتی دگرگون نخواهد شد و به همین خاطر تا حدی کوتاه  آمدم  و تصمیم گرفتم که فقط  کشورم را دگرگون کنم . اما آن هم استوار و تغییر ناپذیر می نمود.به سن میانسالی که رسیدم پس از پشت سر گذاشتن آخرین تلاش نافرجامم ، راضی به دگرگون کردن و ایجاد تحول در نزدیک ترین افراد به خود ، یعنی خانواده ام ، شدم .اما  افسوس که در مورد هیچ یک به نتیجه ای رضایتبخش نرسیدم  و حالا که در بستر مرگ افتادم ، بناگاه تشخیص می دهم اگر قبل از هرکس ،خودم را تغییر داده بودم ، می توانستم به مثابه الگویی باعث خانواده ام بشوم و در سایه تشویق ، دلگرمی واندیشه خوب آنان وسیله ای باشم برای پیشرفت کشورم و شاید هم کسی چه می داند ، وسیله ای برای دگرگون ساختن گیتی !!!

_________________________نابغه___________________________________

پدری روزنامه می خواند ، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد . حوصله ی پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را که نقشه ی جهان را نمایش می داد جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش گفت: "بیا! کاری برایت دارم . یک نقشه ی دنیا به تو می دهم ، ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست ، بچینی؟"
و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت؛ با این تصور که پسرش تمام روز گرفتار این کار است . اما یک ربع ساعت بعد، پسرک با نقشه ی کامل برگشت.
پدر با تعجب پرسید :"مادرت به تو جغرافی یاد داده؟"
پسرک جواب داد:جغرافی دیگر چیست؟ اتفاقا پشت همین صفحه ، تصویری از یک آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم ، دنیا را هم دوباره ساختم.

_________________________چند داستان در هم_________________________

ن دانشجوى سال دوم رشته پرستاری بودم. یک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال این بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چیست؟» من آن زن نظافتچى را بارها دیده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از کجا باید می‌دانستم؟ من برگه امتحانى را تحویل دادم و سوال آخر را بی‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجویى از استاد سوال کرد آیا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟ استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسیارى ملاقات خواهید کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شایسته توجه و ملاحظه شما می‌باشند، حتى اگر تنها کارى که می‌کنید لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد.

 

من این درس را هیچگاه فراموش نکرده‌ام.

 

 

 


یک شب، حدود ساعت 5/11 بعدازظهر، یک زن مسن سیاه پوست آمریکایى در کنار یک بزرگراه و در زیر باران شدیدى که می‌بارید ایستاده بود. ماشینش خراب شده بود و نیازمند استفاده از وسیله نقلیه دیگرى بود. او که کاملاً خیس شده بود دستش را جلوى ماشینى که از روبرو می‌آمد بلند کرد. راننده آن ماشین که یک جوان سفیدپوست بود براى کمک به او توقف کرد. البته باید توجه داشت که این ماجرا در دهه 1960 و اوج تنش‌هاى میان سفیدپوستان و سیاه‌پوستان در آمریکا بود. مرد جوان آن زن سیاه‌پوست را به داخل ماشینش برد تا از زیر باران نجات یابد و بعد مسیرش را عوض کرد و به ایستگاه قطار رفت و از آن جا یک تاکسى براى زن گرفت و او را کمک کرد تا سوار تاکسى شود. زن که ظاهراً خیلى عجله داشت از مرد جوان تشکر کرد و آدرس منزلش را پرسید. چند روز بعد، مرد جوان در خانه بود که صداى زنگ در برخاست. با کمال تعجب دید که یک تلویزیون رنگى بزرگ برایش آورده‌اند. یادداشتى هم همراهش بود با این مضمون: «از شما به خاطر کمکى که آن شب به من در بزرگراه کردید بسیار متشکرم. باران نه تنها لباس‌هایم که روح و جانم را هم خیس کرده بود. تا آن که شما مثل فرشته نجات سر رسیدید. به دلیل محبت شما، من توانستم در آخرین لحظه‌هاى زندگى همسرم و درست قبل از این که چشم از این جهان فرو بندد در کنارش باشم. به درگاه خداوند براى شما به خاطر کمک بی‌شائبه به دیگران دعا می‌کنم.»

 

 

 


در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر 10 ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت. پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟ خدمتکار گفت: 50 سنت پسر کوچک دستش را در جیبش کرد، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید:  بستنى خالى چند است؟ خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت : 35 سنت پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:  براى من یک بستنى بیاورید. خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، 15 سنت براى او انعام گذاشته بود یعنى او با پول‌هایش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برایش باقى نمی‌ماند، این کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود!!

 

 

 

 

 


در روزگار قدیم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در یک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قایم شد تا ببیند چه کسى آن را از جلوى مسیر بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسیدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسیارى از آن‌ها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هیچیک از آنان کارى به سنگ نداشتند. سپس یک مرد روستایى با بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید. بارش را زمین گذاشت و شانه‌اش را زیر سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ریختن‌هاى زیاد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزیجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگیرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کیسه‌اى زیر آن سنگ در زمین فرو رفته است. کیسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و یادداشتى از جانب شاه که این سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستایى چیزى را می‌دانست که بسیارى از ما نمی‌دانیم!  «هر مانعى = فرصتى»

__________________________ایرانی__________________________________

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.


 

 


همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.


 

 


بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.


 

 


سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند.

 

توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط ، لطفا

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٦
تگ ها: داستانک


+ طنز جدید

 

_______________________فحش_____________________________________

یک وکیل مجلس این طور فحش می‌دهد:
احمق بی‌قانون، کودن، بی اعتبارنامه، تو از مصونیت اخلاقی خود سوء استفاده کرده‌ای. بدترکیب، ‌قیافه
کبود. دیگر اعتماد من از تو سلب شد. دیگر دوستی من و تو وخیم گردید. مرده‌شور آن صدای زنگوله مانندت
را ببرد. یک جلسه دیگر اگر جلوی چشمم بیایی استیضاحت می‌کنم!
خانم یک افسر این طور فحاشی می‌کند:
زنیکه بی‌انضباط. ای توپ، ای مسلسل، شمشیر توی فرق سرت بخورد، یابوی بی رکاب. آجر نظامی
توی سرت بخورد. الهی توی صف مرده‌ها بری!
یک کارمند اداره می‌گوید:
خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهی اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنیا ارسال شود، الهی
در قبرستان برای همیشه بایگانی شوی، لامذهب، بی دین، مدیرکل! الهی زیر فشار مقررات قانون ریغت
دربیاد. الهی از این دنیا اخراج بشی!
یک درشکه‌چی:
تف برویت، کپی اوغلی. حیوون علیشاه، مگر اینجا طویله است؟ لامروت مثل خیابان سنگفرش می‌ماند!
والله می‌زنمت، آهای، بپا، خبردار ننه، آبجی، خواهر، آقا می‌گیرم سوتت می‌کنم که دو کورس اونطرف‌تر
بیایی پایین، احمق،‌ زردنبو، رنگش مثل پهن می‌ماند!
یک خیاط:
ای بی قواره، بد برش، بی آستر. وقیح پرروئه. به خدا چاک دهنت را می‌دوزم. گوشهایت را قیچی
می‌کنم .
مرده‌شور صورت آبله‌ای سوزن سوزنیت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو کردم اما باز هم ناصاف از
آب درآمدی. خوبه، بسه دیگه، جلوی حرفهایت را درز بگیر... باشه، باشه این بود اجرت. بیست سانتیمتر
دوستی من که حالا با دو ذرع و سه چارک قد،‌ قلب مرا بشکافی؟!
یک حاحی بازاری محتکر:
دِهه... چک بی‌محل را تماشا کن. سفته سوخت شده را ببین. دلال مظلمه را بپا! مردیکه، پنجاه و سه
پارچه آبادی که دارم توی سرت بخوره، الهی زیر ماشین بیوک بری، خیر ندیده بی‌اعتبار. به خدا یک انبار
خری! هیچ هم از خریتت کمتر نمی‌شه. تف تما مستاجرینم به ریش پدرت، درد و بلای سرقفلی‌هام
بخوره توی کاسه سرت. محتکر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات را تخته کن عمو.

_____________________________شورت مسیج__________________________
ی الحال در مملکت هرفن و فضلی از رونق افتاده باشد ، این یک فن """"اس.ام.اس"""" پررونق بوده ، هر کس هر کجا ، یک فقره دستگاه موبایل داشته ، به این فن مجدانه اشتغال ورزیده ، از الفاظ رکیک گرفته ، تا احوال پرسی و اخبار مرگ و میر و امورات پر و پاگاندا و ایضا بعضی امورات ادور تایزینگ را به طریقه حروف فانگله (فینگلیش) از برای هم ارسال و مراسله کرده ، به آن """"سند"""" می گویند
، آدم متحیر می شود از این همه ذوق و شوق که کوتاه و بلند و پیر و جوان و زن و مرد داشته و هیچ ابا نکرده ، هر لطیفه که به دستشان رسیده ، هیچ حیا نکرده ، فی الفور آن را فوروارد کرده از برای دوست و غریبه.
اخیرا که در ماه صیام بوده یک سری از این """"شورت مسیج ها"""" را با طعم زولبیا و بامیه ، از برای یکدیگر فرستاده ، آدم درمی ماند که این همه رعیت و نوکر، مگر از صبح تا شب ، کار و بار نداشته ، یکسره ، دستشان روی کی بورد تلفون همراهشان بوده و هر چه به دستشان رسیده آن را تایپ کرده ، برای این و آن فرستاده ، آدم به محض این که چهار کلمه را می خواند، تا پشت بناگوشش سرخ شده ، از بس بی حیایی در آن بوده ، لکن شایع شده که ادارجات مربوط به تلگرافات و پست و موبایل و از این قبیل ارسال و مراسلات ، یک عده آدم خوش ذوق را به استخدام درآورده ، به اینها جیره و مواجب داده ، بلکه از صبح تا شب بنشینند و از خودشان لطیفه و پیغامات محبت آمیز صادر کرده ، اینها را شایع کنند بین عوام الناس بلکه مردم هم برای هم بفرستند و از قرار هر پیغام چهارده تومان پول رایج مملکت به وزارت مربوطه پرداخت نمایند ، العهده علی الراوی.
الفرض یک پیغام که همین الساعه برای حقیر رسیده این بود. که : [...] چون این پیغام را میرزا مصطفی خان محدثی - انسپکتور ژنرال جریده جام جم غیرقابل چاپ تشخیص داده لذا شماره بدهید ، از برای هر کدامتان ، شخصا سند بنمایم. اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

__________________________

 ضرب المثل به سبک عجایب!!!

1-چاه مکن بهر کسی ، خسته میشی.


2-دیگ به دیگ چیزی نمی گه.


3-شلوار مرد که دو تا شد ، حال می کنه.


4-گر صبر کنی ، زیر پات علف سبز می شه.


5-صلاح مملکت خویش ، رئیس جمهور داند.


6-جوجه رو هر وقت بشمری جیک جیک می کنه.


7-عیسی به کیش خود ، موسی به بندر عباس.


8-کوه به کوه می رسه ، میّت رو زمین نمی مونه.


9-آشپز که دوتا شد هیچ کدوم غذا درست نمی کنن.


10-پاتو از گلیمت درازتر نکن ، پات دراز می شه شلوار به پات کوتاه می شه.

 

_________________________________

انواع داماد!!!

1- داماد خَچَل : سن بین 15 تا 19 سال ،خام و نپخته ، سرد وگرم نچشیده، جسارت بسیار ، حماقت فراوان ، زود پشیمون ،زود رنج ، قربانی عواطف زودگذر یا مبادلات خانوادگی ، بچه اش از خودش بزرگتر !


2- داماد مَچَل : سن بین 19تا25سال ، ژیگولی ، دانشجو ، سرباز ، رفیق باز، وابسته به پول بابائی ، بیکار ، آینده دار، توی هر دامی که براش پهن کنن تلپی میفته ، کیس مناسبی برای تور شدن ،کم ظرفیت ، یکی میزنه یکی میخوره !


3- . داماد هَچَل : سن بین 25 تا 29سال ، رسیده ، حاضر آماده ، دارای کار و بار، فارغ التحصیل ،با کارت پایان خدمت ، دارای شکستهای عشقی فراوان، بسیار با تجربه ، دم به هرتله ای نمیده ، عصا قورت داده ، کمی کج و معوج، پراز قرشمه ، به کمتر از زتا جونز و جولی رضایت نمیده !


4- داماد کَچَل: سن بین 30 تا 37 سال ، گرفتار ، ، درگیر، پرکار ،پرخور، همچنان پرشور، نقل ونبات ، گوله نمک ،فوران احساسات ، راضی به رضای خدا، دنبال زنان بیوه کم سن وسال ، مسئولیت پذیر ، درپی رفاه خانواده ، دارای کار وبار و خانه، قسمت هرکی بشه مبارکه !!!

 

_____________________________-

 اگر هر کشوری سریال یوزارسیف رو می ساخت آخر داستان چه می شد؟

آمریکا => یوزارسیف درخواست بانو زلیخا رو می قبولید و همه چیز به خوبی خلاص میشد...


کره => آخناتون دو تا شاهزاده داشت که باهم سر یه دختر دعواشون میشد که تاجره و بعدشم همدیگرو میکشتن و آخر سر هم یوزارسیف دختره رو میگرفت!


هند => یوزارسیف تازه یه جایی که عاشق شده بود، یادش می افتاد که یه پدری داره و در پی پدرش هم متوجه میشه که پدرش از مادر او  یه بچه ی دیگه هم داشته! وقتی میره برادرشو پیدا کنه میاد میبینه که در عشق شکست خورده و یکی دیگه دختره رو گرفته!


روسیه => در حین فیلم یوزارسیف به انرژی هسته ای دست پیدا میکنه و در رقابت با کاهنان معبد  آمون سعی میکنن که یک انسان به فضا بفرستند و یوسف موفق میشه با اختلاف 10 دقیقه یه مرد به ماه بفرسته...


مکزیک => یوزارسیف و آنخمائو (کاهن معبد) وای میسن رو برو هم و آخناتن گیتار میزنه و اون دو تا دوئل میکنن و کاهنان معبد هم وای میسن تماشا... سر ساعت آنخمائو کشته میشه!


اسپانیا => در حین فیلم 100 زوج عاشق با همدیگه ازدواج میکنن و در این حین کاهنان و یوزارسیف فامیل میشن و همه چیز به خوبی و خوشی خلاص میشه...


انگلیس => کاهنان شبانه بوسیله ی تونل گندم ها رو کش میرن و قهطی 3 سال زودتر شروع میشه و دربدر یوزارسیف از گشنگی میمیره و بعدشم کاهنان گاو پرست میشن...


فرانسه => همینو بدونید که همه چیز اونطوری که نمیخواهید تموم میشه...

 

_____________________________________

آموزش بدست آوردن قلب

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است


پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند


پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است


بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد


و معامله به این ترتیب انجام می شود ................
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید!

___________________________________

دیکته:

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد
                      سارا به سین سفره مان ایمان ندارد
بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم
                      یا سیل می بارد و یا باران ندارد
بابا انارو سیب و نان را می نویسد
                      حتی برای خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولی هاست
                      هی می نویسد این ندارد آن ندارد
بنویس کی آن مرد در باران میاید
                      این انتظار خیسمان پایان ندارد
ایمان برادر گوش کن نقطه سر خط
                      بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

 

     غلامعلی شکوهیان

__________________________

نام های عجیب تر از شیر مرغ:

مجله همشهری جوان، در شماره اخیرش ، لیستی حیرت انگیز از اسامی ایرانیان منتشر کرده


که صاحبان این اسامی، از سال هفتاد به این سو برای تغییر نامشان، به ثبت احوال مراجعه


کرده اند.


 


در بین اسامی دختران این اسم ها به چشم می خورد: آشفته، آبجی مار، آواره، آفت، ادامه،


ارزان، بانک ناز، آمریکا، برنج، خواننده، زابل، رادار، عرعر، غم انگیز، قیطان، کشمش، عکس و ...


و در بین اسامی پسران: ببر، باقالی، عادی، سنجاب، کافر، ستم، کلاغ، مزاحم، مسکو !

 

________________________ازدواج و سربازی_____________________________

آقایان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذکور جامعه ...

آیا تا کنون با خود اندیشیده اید که به چه دلیل خدمت مقدس سربازی اجباریست ؟

چرا از قدیم و ندیم گفته اند که تا خدمت نروی مرد نمی شوی ؟!

چرا اکثر مردان موفق ، عامل اصلی این موفقیتشان را ? سال خدمت سربازی می دانند ؟!

چرا ?/??درصد خانواده های دختر دار حاضر نیستند به پسری که هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!

و چرا اکثر پسرهایی که قبل از سربازی رفتن زن می گیرند در آینده با مشکلاتی مواجه می شوند؟!

هدف از طرح این سوالات ، آماده کردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پی بردن به عمق فاجعه میباشد !

پاسخ تمام سوالات فوق در یک جمله خلاصه می شود و آن این است که (خدمت سربازی یک دوران آموزشی و تمرینی است جهت آشنایی هر چه بیشتر و بهتر آقایان مجرد با زندگی زناشویی !) بله، درست شنیدید. شباهت های انکار ناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد است که از دیرباز، در اکثر کشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه، قبل از افتادن به دام ازدواج (ببخشید ! منظورم قبل از متاهل شدن بود) برای ? سال طعم زندگی مشترک را بچشند تا در ??? سال آینده ، زیاد احساس رنج و عذاب نکنند !


و اما شباهتهای میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان :

?- چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی ، چه بخواهی و چه نخواهی کچل خواهی شد و یا بعبارت بهتر ، کچلت خواهند کرد ! البته این کچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترک توسط عواملی چون : استرس شدید ، سوء تغذیه ، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و ... صورت می گیرد ! نا گفته نماند که این کچلی در آقایان به نسبت نوع مو ، جنس ریشه مو ، عوامل ارثی و ... متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف : دیر و زود داره ولی بالاخره هممون کله پا می شیم !


?- شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان


?- از دیگر شباهتها می توان به این نکته اشاره کرد که اکثر سربازی رفته ها و اکثر مردان متاهل متفق القول هستند که در این ایام ، هر روز به اندازه یکسال برای آنها می گذرد و ثانیه ها حکم ساعت را پیدامی کنند که به احتمال زیاد دلیل آن ، مواردی مشابه موارد فوق می باشد !


?- و در نهایت اینکه چند ماه پس از آنکه کارت پایان خدمت یا قباله ازدواج را دریافت کردید ، صدای خواندن این شعر معروف در گوشتان خواهد پیچید که : ( گول خوردی آی گول خوردی ! )زیرا آن موقع است که تازه دوزاریتان جا می افتد که با این کارت و قباله نه کاری به آدم می دهند و نه وام ازدواج و نه خیلی از چیزهای دیگر که شما را به بهانه آنها در این راه وارد کرده بودند ، پس متوجه خواهید شد که تنها مورد استفاده ای که برای شما خواهند داشت این است که می توانید از آنها برای امانت دادن به کلوپ جهت کرایه فیلم استفاده نمایید !!!

و یا منزل مسکونی مشترک ( خانه بخت ) ، هر مردی یک فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود که اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد ، باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خودرا بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخی جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازی ) و افتادن توی سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توی چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون ، گشنگی و تشنگی کشیدن و ... ( در زندگی زناشویی ) نخواهد داشت!

?- شباهت سوم در این نکته اقتصادی خلاصه می شود که چه سرباز و چه مرد متاهل ، میزان پولی که در آخر برج به دست او خواهد رسید ، فقط به میزانیست که کفاف بر طرف کردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز کردن و یا خرج کردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند و در این میان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم که جان بکنند و عرق بریزند ، فرقی به حال فرمانده یا همسرش نخواهد کرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا یکی باید کار کنه تا اون یکی حال کنه!

?- از دیگر شباهتهای موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه ، شباهت در آرزو کردن است! بدین معنا که هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه بخت است که قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو می کند که ای کاش هنوز هم در کنار پدر و مادرش بسر می برد و ایضا خودش را نیز لعنت خواهد کرد که چرا قدر آن روزهای شیرین را ندانسته است ! چرا که در پادگان و خانه مشترک دیگر کسی غذای مفت به او نمی دهد ، لباسهایش را نمی شوید و اتو نمی زند ، کسی نازش را نمی کشد و ... و فقط خود اوست که مسئول انجام تمام کارهای شخصی اش و نیز کارهای چند نفر دیگر می باشد !

 

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٦


+ اس ام اس بارونه وبلاگ خروس جنگی

امروز با یه عالمه جوک و اس ام اس اومدم

شما میتونین بعضی از اون ها رو تو ادامه مطلب بخونین:

 

 

 

 

 زندگی مثل بازی شطرنجه... البته توخیلی بچه ای، برو همون منچتو بازی کن!

: اگه عاشق شدی و می خوای به عشقت برسی به نکات زیر توجه کن:
...
...


....


....
ای شیطون! مچتو گرفتم! حالا طرف کیه؟

 

در قلبتو واسه کسی بازنکن، چون اونی که دوستت داره خودش کلید داره.

 

زندگی آنقدر عجیب نیست که شما تصور می کنید... زندگی آنقدر عجیب است که شما نمی توانید تصور کنید.

اگه دیدی یه روز یه پرنده اومد رو شونه ات نشست ..تعجب نکن ..واسه این که من آدرس زیباترین


گل دنیا رو بهش دادم ..بزار یه کمی استراحت کنه ..میره به اون آدرسی که من دادم بهش

 

 تو توی دماغ من چی کار می کنی؟
...
...
...
جنبه شوخی داشته باش!
...
...
...
خواستم بگم: تو نفس منی!

 

 می دونی فرق تو با میرزا نوروز چیه؟
میرزا نوروز پول داشت، کفش نمی خرید، تو موبایل داری SMS نمی دی!

 

یه نفر تو مسابقه بیست سوالی شرکت میکنه، قبل از مسابقه بهش میگن:
ببین جواب ژاندارمریه ولی همون اول نگی که ضایع بشه، یه چند تا سوال اولش بکن بعد جوابو بگو.
مسابقه شروع میشه، یارو میپرسه: جانداره؟
مجریه میگه: نه.
یارو میگه: مِریه؟
میگه: نه.
یارو میگه: جاندارمریه؟

 

انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند که
خیال میکند دیگران را فریب داده است !!!

 

انجیر رو به یارو نشون می دن ، می گن این چیه ؟
می گه آلو بوده چلوندن ،
تو زعفرون خوابوندن ،
بهش کنجد مالوندن ،
یه چوب بهش چپوندن ،
تازه شده گلابی.

 

سه تا دیوانه هم اتاقی بودن یک روز خبر آوردن که دوتاشون بالا پایین می پرن و میگن که ما سیب زمینی هستیم و داریم تو روغن سرخ میشیم
و سومی ساکت نشسته !
رییس بیمارستان هم طبق معمول رفت که این دیوونه رو مرخص کنه.
پرسید تو چرا با دوستات نیستی ؟
اون هم گفت : آخه من کف ماهیتابه چسبیدم
.................................................

 

مهربانی را وقتی دیدم که
کودکی خورشید را در دفتر نقاشیش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد
...................................
اگه داشتن شخصی در قلبمون خیلی راحته
ولی این که تو قلب کسی خودتو نگه داری خیلی مشکله
پس قدر قلبی که تو رو تو خودش نگه داشته بدون
.........................................
نسل سوم ؛ بد شانس ترین نسل تاریخ ایران :‌
تو نوزادی شیر خشک نایاب شده بود...
تو بچگی هم دوران جنگ بود...
دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن...
نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید...
رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن...
فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد...
خواستیم ماشین بخریم بنزین سهمیه بندی شد


.........................................
 


تلاش برای فراموش کردن کسی که دوستش داری درست مثل این می مونه که
کسی رو که تا حالا ندیدی رو بخوای به خاطر بیاری
.........................................................
سال موش بر شما مبارک ،
سفره تون پر پنیر، مسیرتون بی تله ، زندگیتون خالی از گربه ، دمتون بی جارو
............................................................
موقعی که داری واسه بدست آوردن کسی میدوی آروم بدو
چون شاید یکی هم داره واسه بدست آوردن تو میدوه
............................................................
سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم
....................................................
خدایا! ما اگر بد کنیم،تو را بنده های خوب بسیار است،
تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟
...................................................
وقتی کسی ناراحتت می‌کنه 42 تا ماهیچه استفاده میشه تا اخم کنی،
اما فقط 4 تا ماهیچه لازمه تا دستت رو دراز کنی و بزنی پس کله‌اش

................................................
همه زندگی فقط 3روزه :
اومدن - بودن - رفتن .
من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم
اونم فقط به خاطره تو وقتی هم که دیگه نباشی منم میرم
.........................................................
عشق نمی پرسه تو کی هستی؟
عشق فقط میگه: تو مال منی .
عشق نمی پرسه اهل کجایی؟
فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟
فقط میگه: باعث می شی قلب من بتپه
...................................................
...اگه اهل حالی.اگه خیلی باحالی.یه اف بذار ببینم در چه حالی؟
...........................................
اگر تمام درد های دنیا را نردبان کنی ، دستت به سقف دلتنگی من نمیرسد .
.............................................
یارومیره تلویزیون رو روشن میکنه میبینه کانال یک قران داره کانال 2 قران داره .... کانال 5 هم قران داره....
سیم تلویزیون رو از برق در میاره بوسش میکنه میزاره بالا تاقچه....
...............................................
...
...
...
...
...
شرمنده، یادم رفت چی می خواستم بگم!
دوباره برو بالا، برگرد پایین شاید یادم اومد...


...................................................

 

توی زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهربازی می مونن، از بودن با اونا لذت می بری، ولی باهاشون به جایی نمی رسی!


 ...................................................


 


همیشه پشت سر هر مرد موفق، زنی است... که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره!


...................................................


 

 

* _* _*
_* __*
*__ *
* _*_ *
_*_ *_ *
این قاصدک ها رو فوت کردم تا بیان بهت بگن به یادتم.
 


...................................................


می دونی فرق تو با آهن چیه؟
آهن زنگ می زنه، ولی تو حتی یه SMS هم نمی دی!

...................................................


عاشق آن نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند، عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش، خودش سرما بخورد و


 6 تا آمپول بزنه تا دیگه از این غلط ها نکنه!


...................................................


فقط تنبل‌ها معتقدند کاری را که می‌توان پس‌فردا انجام داد، نباید به فردا موکول کرد!


...................................................


 


الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها ... که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد تالار و شام و عاقد و عکاس و


 آرایشگر و فیلم و لباس و تاج و کفش و کیف و ساک و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجیر و سرویس طلا


... آنهم از آن سرویس خوشگلها... و از این جور مشکلها


...................................................


 


یارو بعد از 3 سال یه پازلو تکمیل میکنه ازش مپرسن فکر نمیکنی زیاد طول کشیده؟میگه:نه رو جلدش نوشته 5 تا 7 سال


 


...................................................


اموزگار:وحید,بیا پای تخته وفاصله ی بین تهران تا مشهدرو بکش
وحید:اجازه اقا,اینجا تهران..بعدگرمسار..بعدسمنان
اموزگار:چراایستادی؟کو بقیه اش؟
وحید:اقا اجازه,رسیدیم پمپ بنزین بایدبنزین بزنیم!


...................................................


1
2
3
4
5
6
7
8
9
برای امروز بسه فردا الفبا کار می کنیم

--------------------------------------------------

 

تو ادامه مطلب چه خبره:

 

 

 

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٦


+ ورزش و سلامت

 

سلام چند وقتی بود پست نداشتم ولی امروز با ورزش اومدم

اول برای آشنایی با القاب تیم های جهان این پست رو بخونید.

 

آلمان


اف. ث. هالیوود: بایرن مونیخ
کره اسب ها: بوروسیا دورتموند
شیاطین سرخ: کایزرسلاترن
بزها: اف. ث. کلن
شیرها: مونیخ 1860
معدنچی ها: شالکه 04


فرانسه


خروس ها: تیم ملی فوتبال فرانسه
قناری ها: باشگاه نانت
شیرها: باشگاه لیون
پسرها: باشگاه مارسی
شاهزاده ها: باشگاه موناکو


عقاب ها: باشگاه نیس
لک لک ها: باشگاه استراسبورگ


اسپانیا


بارسا: باشگاه بارسلونا
کهکشانی ها، اشباح: باشگاه رئال مادرید
شیرها: باشگاه آتلتیکو بیلبائو
پرنده های عاشق: باشگاه اسپانیول
خفاش ها: باشگاه کاستلون


پسران ماتریس: باشگاه آتلتیکو مادرید
آشوبگران: تیم ملی فوتبال اسپانیا


هلند


پسران خوب: باشگاه آژاکس آمستردام
موش های صحرایی: باشگاه بره دا
کشاورزان با کلاس: باشگاه گراف شاپ
نارنجی پوشان: تیم ملی فوتبال هلند


پرتغال


عقاب ها: باشگاه بنفیکا لیسبون
اژدها ها: باشگاه پورتو
شیرها: باشگاه اسپورتینگ لیسبون


رومانی


گرگ های قرمز: دینامو بخارست
آسمان پر ستاره: باشگاه استوا بخارست
سه رنگی ها: تیم ملی فوتبال رومانی


ترکیه


عقاب های سیاه: باشگاه بشیکتاش
قناری ها: باشگاه فنر باغچه
شیرها: باشگاه گالاتاسرای


انگلستان


گربه های سیاه: ساندرلند
بد ذات ها: آستون ویلا
کنار رودی ها: بلکبرن روورز
آواره ها: بولتون واندررز
دلاوران: چارلتون آتلتیک


بازنشسته ها: چلسی
آب نبات سازها: اورتون
کلبه نشین ها: فولهام
قرمزها: لیورپول، ناتینگهام فارست
آبی های آسمانی: منچستر سیتی


بورو: میدلزبورو
سیاه و سفیدها، زاغ ها: نیوکاسل یونایتد
سفیدهای زنبقی: تاتنهام هاتسپرز
توپچی های لندن: آرسنال
زنبورهای سرخ: واتفورد


چکش ها: وستهام یونایتد
بیسکویت سازها: ریدینگ
بچه های تخس: بارنزلی
آبی ها: بیرمنگام سیتی
پرنده های آبی: کاردیف سیتی


عقاب ها: کریستال پالاس
ببرها: هال سیتی
تراکتورسازان: ایپسویچ
سفیدها: لیدز یونایتد
روباه ها: لستر سیتی


کلاه دوزها: لوتون تاون
قناری ها: نوریچ سیتی
جغدها: شفیلد ونزدی
پرهیزکاران: ساوت همپتون
کوزه گران: استوک سیتی


گرگ ها: ولور همپتون
نارنجی پوشان: بلاک پول
خروس جنگی ها: برادفورد سیتی
زنبور ها: برنت فورد
سینه سرخ ها: بریستول سیتی


ارواح: چستر فیلد
وایکینگ ها: دونکاستر
شیرها: میلوال
سگ های شکاری: هادرز فیلد تاون
پینه دوزها: نورث هامپتون


آسیابان ها: روترهام یونایتد
قوها: سوانسی سیتی
تبعید شدگان: چستر سیتی
دزدان دریایی: بریستول روورز
دریانوردان: گریمس تاون


گاوهای نر: هرفورد یونایتد
بچه های شرور: لینکلن سیتی
اژدهای قرمز: رکسهام
شیاطین سرخ: منچستر یونایتد


سوئد
فرشته ها: باشگاه گوتبرگ


دانمارک
دینامیت: تیم ملی فوتبال دانمارک


اسکاتلند
خرس های پشمالو: باشگاه گلاسکو رنجرز
ارتش عصبانی: تیم ملی فوتبال اسکاتلند


بلژیک
شیاطین سرخ: تیم ملی فوتبال بلژیک
گورخر ها: باشگاه شارلروا


اتریش
بنفشه ها: باشگاه آستریا وین


کرواسی
شیرهای آبی: دینامو زاگرب


صربستان
پسران خشمگین: تیم ملی فوتبال صربستان


ایتالیا
لاجوردی پوشان: تیم ملی فوتبال ایتالیا
بانوی پیر: باشگاه یوونتوس
پرستوها: باشگاه برشیا
جزیره نشینان: باشگاه کالیاری
بنفشه ها: باشگاه فیورنتینا


افعی ها: باشگاه اینترمیلان
عقاب ها: باشگاه لاتزیو
شیاطین سرخ و مشکی: باشگاه آ. ث. میلان
زرافه ها: باشگاه پروجیا
گاوهای نر: باشگاه تورینو


گرگ ها: باشگاه آ. ث. رم
الاغ های پرنده: باشگاه کیه وو

 

 

 

 

و دوم مقایسه پرسپولیس و سپاهان:

در جواب سید صالحی که در مصاحبه اش گفت"ما به این جام احتیاج نداریم . ما خیلی جام گرفتیم و جام ندیده نیستیم" خواستیم به این آدم بی‌سواد تذکر بدهیم که خوشبختانه هم‌اکنون نهضت سواد آموزی درحال ثبت نام هست و بهتره که سید صالحی در این کلاس‌ها شرکت کند و پس از کسب توانایی در خواندن و نوشتن تاریخچه باشگاه پرسپولیس را بخواند و با تاریخچه تیم درپیت سپاهان مقایسه کند.
جام های سپاهان: (برگرفته از سایت رسمی باشگاه سپاهان)
65قهرمان جام حذفی
85قهرمان جام حذفی
83 قهرمان جام حذفی
81 قهرمان لیگ برتر
50 و 74 و 77 و 81 بهترین تیم شهرستانی
74 قهرمان جام نقش جهان
سال52 قهرمانی دسته دوم!!!

افتخارات پرطرفدارترین تیم آسیا (پرسپولیس):
قهرمان هفتمین دوره لیگ برتر ایران (????)
نایب قهرمان جام حذفی ایران 1385
قهرمان اولین دوره لیگ برتر ایران 1381
مقام سوم جام باشگاه‌های آسیا ????
نایب قهرمان لیگ آزادگان کشور ????
قهرمان جام حذفی ایران ????
قهرمان لیگ آزادگان کشور ????
مقام سوم جام باشگاه‌های آسیا ????
نایب قهرمان لیگ آزادگان کشور ????
قهرمان لیگ آزادگان کشور ????
مقام سوم جام باشگاه‌های آسیا ????
قهرمانی لیگ آزادگان کشور ????
مقام چهارم جام باشگاه‌های آسیا ????
قهرمان لیگ ازادگان ????
مقام چهارم لیگ آزادگان ????
نایب قهرمان لیگ کشور ????
نایب قهرمان سومین دوره جام در جام آسیا ????
قهرمان سوپرجام تهران ????
نایب قهرمان لیگ ازادگان ????
قهرمان جام حذفی کشور ??-????
مقام سوم در لیگ ازادگان ????
قهرمانی جام حذفی ایران ????
نایب قهرمانی در فوتبال دسته اول تهران ????
قهرمان اولین دوره جام در جام آسیا ??-????
قهرمانی در فوتبال دسته اول تهران ????
نایب قهرمان اولین دوره لیگ آزادگان ????
قهرمان باشگاه‌های دسته اول تهران ????
قهرمان باشگاه‌های دسته اول تهران ????
قهرمان جام حذفی ایران ????
قهرمان جام حذفی تهران ????
قهرمان فوتبال باشگاه‌های دسته اول تهران ????
قهرمان فوتبال باشگاه‌های دسته اول تهران ????
نایب قهرمان جام باشگاه‌های دسته اول تهران ????
قهرمان جام باشگاه‌های تهران ????
قهرمان جام حذفی تهران ????
قهرمان جام وحدت ????
نایب قهرمان جام حذفی تهران ????
قهرمانی در لیگ دسته اول تهران ????
قهرمان جام شهید اسپندی(لیگ سراسری) ????
نایب قهرمان ششمین دوره لیگ تخت جمشید ????
نایب قهرمان پنجمین دوره لیگ تخت جمشید ????
نایب قهرمان چهارمین دوره لیگ تخت جمشید ????
قهرمان سومین دوره لیگ تخت جمشید ????
نایب قهرمان دومین دوره لیگ تخت جمشید ????
قهرمان اولین دوره لیگ تخت جمشید ????
نایب قهرمان جام باشگاه‌های تهران ????
مقام سوم لیگ منطقه‌ای ایران ????
نایب قهرمان باشگاه‌های تهران ????
قهرمانی مسابقات مقدماتی جام منطقه‌ای ????
نایب قهرمانی جام حذفی ایران ????

سید صالحی عزیز هر وقت کلاس‌های نهضت سواد آموزی تمام شد و توانستی مطالب بالا را بخوانی بد نیست مطالب زیر را هم بدانی:
پرسپولیس تنهاتیم فوتبال در آسیا است که سه مرد سال فوتبال آسیا (علی دایی، مهدی مهدوی‌کیا، علی کریمی) رامعرفی کرده‌است. تنها تیمی که در لیگهای ایران توانسته یک فصل را بدون شکست پشت سر بگذارد. تیمی که بیشترین قهرمانی لیگ کشور را با 9 بار قهرمانی داراست و تیم استقلال با 6 عنوان در رده ی دوم قرار دارد.
برگرفته از: کلوب پرسپولیس و دانشنامه آزاد ویکی پدیا

 

 

 

 

 

نویسنده : خروس جنگی ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٦
تگ ها: ورزش